۱۴۰۱ مرداد ۱۶, یکشنبه

رویداد تاریخی تاسوعا روز سپهسالار عاشورا حضرت ابوالفضل - سخنان مسعود رجوی درباره تاسوعا



                             ابوالفضل‌العباس، قمر بنی‌هاشم سیمای یک سوگند ـ سوگند وفا و پاکبازی و جوانمردی

(از سخنان مسعود رجوی - عاشورای سال۱۳۷۸) - وقتی که مسجدها و گردهماییهای ماه محرم هنوز به لوث وجود خمینی آلوده نشده بود، یعنی تا قبل از سلطه یزیدیان روزگار ما، که اسمشان آل ‌خمینی است، در روز تاسوعا رسم بر این بود که از حضرت عباس می‌گفتند. مراسم محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا خصلت ضدشاهی، ضدظلم و ضددیکتاتوری داشت و تاسوعا متعلق بود به پرچمدار و سپهسالار عاشورا، ابوالفضل‌العباس، قمر بنی‌هاشم.

آن‌که برای آوردن آب به‌منظور رفع تشنگی بچه‌ها و حرم امام حسین به کنار فرات رفت، درحالیکه خودش را هم عطشی سوزان در برگـرفته بود و آب سرد و گوارا، غلت‌زنان، موج روی موج او را به خود میخواند. دستش رفت تا کفی برای نوشیدن بردارد ولی ناگهان موجی تند، از آنگونه که تابه‌حال، زورق وجودش را در توفان حادثه‌ها پیش برده بود، در ضمیرش جوشید و خروشید و به یاد یاران تشنه‌کام و جان‌خسته‌اش افتاد. به خودش نهیب زد که ‌ای نفس، بعد از حسین زنده نباشی که او و یارانش آشامنده مرگهایند و تو آب سرد میطلبی؟ نه! این با آیین من نمیسازد.

به او، که در تاریخ ما سیمای یک سوگند ـسوگند وفا و پاکبازی و جوانمردی به خودش گرفت، می‌گویند: ماه خاندان ایدئولوژیکی بنی‌هاشم؛ که همان ماه تابان و فروزان صحنهٌ عاشوراست.

گو شمع میارید در این خانه که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست، تمام است

و تمامی این ارزشها درست، رودررو و ضد آل‌زیاد، آل‌مروان و شمر و یزید و یزیدیان دوران ما یعنی آخوندهای خمینی‌صفت است. یعنی رودرروی همه مظاهر پستی، فرومایگی، دنائت، از پشت‌خنجرزدن و هر‌چه رذیلت است.

آنهایی هم که آن روز، در برابر حضرت عباس و علیه او تیر می‌انداختند ، چنین بودند. اما درست در چنین مقاطعی و در چنین سرفصلهایی است که مردان و زنان خدا، خود را عرضه می‌کنند:

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر، رتبه او آرزو کنند

عباس نامدار که دلیران روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

برای مجاهدین، نام حضرت عباس تداعی‌کننده آیه‌یی است که بر بالای شهادتگاه او حک شده است:

فضل‌الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما.

این آیه بر فراز ضریح حضرت عباس، برای مجاهدین، معنای بخصوصی دارد، چون‌که بذر آنها به‌نام امام حسین و حضرت عباس در روز عاشورا پاشیده شده است؛ قطره‌یی در دریا و شاخه‌یی در جنگل، در قلب ارتش حسینی، که فرمانده و پرچمدارش قمربنی‌هاشم بود.

اصولاً پیام ‌امام‌حسین و عاشورا ترسیم‌کننده مرز‌های انسانیت و رهایی با مادون تاریخ انسان یعنی با دنیای حیوانی است و در یک کلام، خلاصه می‌شود ‌در عقیده و جهاد.

این پیام، خاستگاه و سرچشمه عقیدتی و سیاسی و مشخصاً مشی مبارزاتی و استراتژی ماست؛ به‌معنی شکستن بن‌بست با حداکثر فداکاری! حال، شرایط هر‌چه می‌خواهد تیره و تار باشد.

خون جاری دوران و فشرده سیاست و استراتژی ما، عبارت است از مبارزه انقلابی برای سرنگون کردن رژیم ضدبشری خمینی و نیل به‌آزادی و حاکمیت مردم ایران.

با این شاخص و با این مرزبندی است که خودمان را در برابر شیخ و شاه تثبیت کردیم و پیش رفتیم.

‌همه جریانها و گروهها، اصل دعوایشان همینجاست، ولی از قضا این موضوع، هیچگاه موضوع دعوای مجاهدین نبوده، نیست و نخواهد بود. چرا؟!

چون این را دیگری برای ما تضمین کرده؛ چون از دیگری آموزش گرفته‌ایم. و الاّ ، در فراز و نشیبهای سیاسی، در توفانهای سیاسی و در بالا و پایینیها، دعوای اول ما هم، همین می‌بود.

راستی اگر از این شاخص حسینی و عاشورایی منحرف می‌شدیم، چه چیزی از ما باقی می‌ماند؟ جز مشتی سیاسی‌کار مفلوک یا مشتی بساز و بفروش‌ سیاسی؟ یعنی موجوداتی عاری از شرف و تقوا و پرنسیپهای انسانی مثل وارفتگان و واماندگانی که دست آخر چیزی جز دنبالچه‌های آخوند خاتمی و رژیم آخوندی نیستند.

امام حسین می‌گفت:

این‌که شما دارید زندگی نیست. بردگی است، فساد است ‌و تباهی. و همه این نکبتها را دست ظلم به شما تحمیل کرده است. من می‌روم، تا آن دست را قطع کنم، می‌روم تا ظلم را نابود سازم. این است راه من و این است هدف من. آنهایی که با من‌اند بیایند و کسانی که سودای دیگری دارند رو به زندگی خود بازگردند.

خوب در آن زمان، هرگز شرایط عینی چنین قیام و انقلابی، که مادر همه انقلابات است، وجود نداشت، آن‌هم با تعدادی اندک؛ 30سوار و 40پیاده.

‌اما چه سوارانی و چه پیادگانی؟!

حبیب‌بن‌مظاهر در 90سالگی، فرمانده جناح چپ ارتش حسینی بود. آن‌قدر پیر بود که می‌باید با دستمال، چینهای پیشانی را می‌بست که مانع دیدش نشود.

سفله‌یی از آن لشکر، در یکی از فرازهای روز عاشورا او را به مبارزه طلبید. یکی از همرزمانش گفت حبیب صبر کن نماز آخر را هم بخوانیم. گفت می‌خواهم نماز بعدی را در بهشت بخوانم و بلادرنگ بر لشکر دشمن حمله برد. درو کرد آنها را دروکردنی. می‌گویند که حبیب، ۶۲مزدور را خودش به خاک انداخت؛ با همان وضعیت و در همان حال که دستمالی بر پیشانی بسته بود.

امام حسین در شب عاشورا گفته بود:

کل حی سالک سبیلی. هر زنده‌یی رونده راه من است.

‌مجاهدین هم به این دلیل ماندند و زنده ماندند که راه او را رفتند.

بگذارید آخوندهای دجال، از امام حسین، کلامی و حربه‌یی علیه خود او بسازند. همان کاری که معاویه با پیامبر اکرم کرد و می‌خواست از اسلام، حربه‌یی علیه اسلام و علیه پیامبرش بسازد.

اما چه کسی نمی‌داند که پیام حسینی؛ پیام رهایی، پیام عزت و افتخار، پیام پاکبازی، پیام شرف و پیام انسانی است.

آن زمان هم افراد آگاه می‌دانستند و امام حسین آنها را مسئول می‌شناخت.

به همین دلیل، در اواخر دوران معاویه، وقتی که صحبت ولایتعهدی یزید بود، امام حسین به بیش از هزار تن از افراد آگاه و روشنفکران و علمای زمان، نامه نوشت و آنها را در مکه جمع کرد و آن خطبه و سخنرانی مشهور را خواند و با سرزنش و عتاب و خطاب شدید نسبت به بی‌مسئولیتی آنها، نهیب زد که چرا نمی‌جنبید؟ چرا با این رژیم در مصالحه‌اید؟ چرا در مسامحه‌اید؟ چرا در سازشید؟ تقصیر با شماست!

برای تشکیل این گردهمایی، هر کس را هم که از زمان پیامبر سراغ داشت دعوت کرد و اگر هم خودش فوت کرده بود اولادش را دعوت کرد.

در شرایط آن روزگار با توجه به فواصل و مشکل حمل و نقل، کنگره گذاشتن و گردهمایی و اجتماع، کار بسیار مشکلی بود؛ آن‌هم از سراسر آن سرزمین پهناور. ولی دست آخر هزار نفر آمدند که در آن روزگار، خیلی زیاد بود.

امام حسین در آن خطبه گفت:

بر شما می‌ترسم ای کسانی که خدا بر شما منت دارد. مبادا که بر شما نقمت و دردی از دردهایش را فرود آورد. به‌تحقیق می‌بینید که پیمانهای خدایی شکسته می‌شود و هراس نمی‌دارید. عهدها و حقوقها از دست رفته‌اند، اما شما به‌خاطر حقوق از دست رفته پدران خود در هراس و ولوله هستید. حال‌آن‌که پیمان رسول خدا بی‌مقدار گشته، ناتوانها و کورها و لالها و زمینگیرها در شهرها بی‌سرپرست افتاده‌اند و برایشان هیچ ترحمی نمی‌شود. و شما درخور مسئولیت و تواناییتان کاری نمی‌کنید و نسبت به آن‌کس هم که وظیفه خود را انجام می‌دهد اعتنایی ندارید و به مسامحه و سازشکاری و همکاری با ظالمان آرمیده‌اید.

شما در میان مردم، درخور بالاترین مصیبتید، به‌خاطر آن‌که عالمانه و آگاهانه از مسئولیت خود دست کشیده‌اید و ای‌کاش که در راه انجام آن به کار می‌پرداختید.

شما ستمگران را در مقام خود جای داده‌اید و زمام امور خدا را در کف ایشان نهاده‌اید تا به خطا عمل کنند و در امیال خود پیش بتازند. فرارتان از مرگ و دلخوشی‌تان به زندگانی گذرا، آنها را سلطه بخشیده است. شما ضعیفان و ناتوانان مردم را به ایشان تسلیم کردید تا برخی را برده و مقهور خود کنند و برخی را به‌خاطر لقمه‌نانی بیچاره و درمانده نمایند. در این سرزمین، به خواست خود حکم می‌رانند و راه رسوایی و پستی را برای هوای خود هموار می‌کنند. در برابر خدای جبار، گستاخی و گردنکشی می‌کنند و زشتی و شرارت را رواج می‌دهند. در هر شهری گوینده‌یی از جانب خود بر منبر دارند، [مثل همین نمایشهای جمعه رژیم خمینی] و این سرزمین تماماً پایمال آنهاست و بر همه‌جای آن دست گشاده دارند. مردم، برده‌های آنها و در اختیار ایشانند تا هر دستی را که می‌خواهند بر سر ایشان بکوبند و آنها نتوانند دفاع کنند. دسته‌یی زورگو ‌و جبار که نه خدا می‌شناسند و نه معاد؛ و بر ضعیفان و ناتوانان، شدیداً فشار می‌آورند. پس‌ ای عجب و چرا تعجب نکنم که زمین در تصرف مردی دغل و ستمکار است یا باجگیری نابکار یا حاکمی که بر مؤمنان هیچ ترحمی ندارد.

سپس صحبتهایش را چنین ختم کرد:

خدایا می‌دانی که اینها را نمی‌گویم که چندین روز به فرمانروایی برسم. آرزوی آن را هم ندارم.

[عجبا! حالا باید امام حسین بیاید توضیح بدهد که قصدش فرمانروایی نیست] .

می‌دانی که من مشتاق اصلاح آیین تو هستم و خواهان آبادی شهرها و آزادی مردمان.

[عجبا! پیامبر جاودان آزادی باید بیاید بگوید که من آبادی و آزادی می‌خواهم، نه فرمانروایی] .

من نمی‌خواهم بندگان مظلومت، در دست ستمگران، اسیر باشند.

این ستمگران می‌کوشند چراغ هدایتی را که پیامبر میان امت برافروخته است خاموش کنند، اما توکل ما بر خداست و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

این کلام پیشوای آرمانی مجاهدین و مقتدای تاریخی ماست که به جامع‌ترین صورت با خمینی و خمینی‌صفتان مرزبندی می‌کند: کل حی سالک سبیلی.

می‌گویند، وقتی امام حسین برای آخرین وداع به مرقد پیامبر در مدینه رفته بود، خوابی کوتاه، او را در‌ربود. شاید که خیلی خسته بوده؛ ‌خستگی ناشی از مشغله‌های آن ایام برای این‌که بتواند پیام قرآن و اسلام را حفظ بکند.

در خواب، پیامبر اکرم را دید که گفت:

ان‌ الله قد شاء ان یراک قتیلا: خدا می‌خواهد تو را کشته‌شده ببیند.

برخی هم نوشته‌اند که در آن خواب کوتاه، جدش به او گفت: علاوه بر خودت، آن طفل کوچک، علی‌اصغر هم همین مشیت، برایش مقرر شده.

یزید و عمالش درصدد بودند که در همان مدینه یا از امام‌حسین بیعت بگیرند یا او را به‌ شهادت برسانند. لذا امام حسین معطل نکرد و یک مسیر بسیار طولانی را از مدینه تا مکه و از صحراهای عربستان تا رسیدن به دروازه کوفه پیمود.

کوفه در آن زمان، کانون شورش بود و از آن‌جا نامه‌های بسیاری برایش می‌نوشتند و با کلماتی شیرین، او را به آنجا دعوت می‌کردند. همانهایی که بعداً‌ سرکردگی لشکر ابن‌سعد را به‌عهده گرفتند، کسانی بودند که وقتی تعادل قوا به سود امام‌حسین بود، در دعوت او به کوفه پیشقدم می‌شدند ولی حالا قصد جانش را کرده بودند.

در خروج از مدینه گفتند از بیراهه برو، گفت نه از راه می‌روم.

بعد هم سر راهش تا کربلا بسیاری از عافیت‌جویان سبز شدند که کوتاه بیا، بیا به روضه‌خوانی و نقش منتقد فرهنگی یا مخالف سیاسی در کادر قانون و نظام یزیدی قناعت کن، بیا گوشه‌گیری و عافیت‌جویی ‌پیشه کن.

ولی او می‌گفت: نه، هیهات منّا الذله!

 لینک به متن کامل نوشتاری در سایت مجاهد



 

 

تاسوعا روز سپهسالار عاشورا حضرت ابوالفضل


# براندازیم  #تيك_تاك_سرنگوني    #قیام_تنها_جوابه 

💞  # مجاهدین_خلق ایران #ایران  #  کانونهای شورشی

🌳# MaryamRajavi  # IranRegimeChange   

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@