بر قلهٔ سپید ایستادگی- انتخاب آگاهانه مسیر «مجاهدت»، گذشتن از همهچیز برای آزادی خلق
بر قلهٔ سپید ایستادگی
بسیاری از آدمها در تکرار مکرر روزها گم میشوند، اما کسانی هستند که برمیخیزند تا «تاریخ» را ورق بزنند. وحید، جوانی ۳۳ساله، در آستانه فصل شکوفایی زندگی، که تمام جاذبههای زمین، از تحصیل و تخصص تا آغوش گرم خانواده و رفاه مادی، نتوانستند گامهای استوار او را در مسیر «رهایی خلق» سست کنند. او آموخته بود که در عصر فاشیسم مذهبی، قیمتِ انسان بودن، گذشتن از «همه چیز» برای به دست آوردن «آزادی» است.
وحید از تبار کسانی بود که «عشق» را در رهایی دیگران میجستند. او میتوانست مانند بسیاری، سر در گریبان خود داشته باشد، اما او قلبش را به گسترهٔ ایران وسعت داد. او از خانه و کاشانه دست شست، نه به این دلیل که زندگی را دوست نداشت، بلکه او با انتخاب آگاهانه مسیر «مجاهدت»، در واقع به جنگ با تمام نمادهای دلبستگی رفت تا در میدان نبرد با دژخیم، هیچ بندی دست و پای ارادهاش را نبندد.
در فرهنگ وحید، «مجاهد خلق» بودن یک عنوان گذرا نبود، بلکه میثاقی غلیظ با آزادی بود. او در سلولهای نمور و زیر تازیانههای وحشیانه، وقتی با این پرسش مواجه میشد که «هویت تو چیست؟»، با صلابتی که لرزه بر اندام دژخیم میانداخت، بر این هویت پای فشرد. او نیک میدانست که رژیم آخوندی بیش از هر چیز، از این «نام» و این «تشکیلات» وحشت دارد.
او با تأسی به سنت مجاهدین پیشتاز، آموخته بود که: «قیمتِ مجاهد بودن، گذشتن از همهچیز برای آزادی خلق است». او از مال و منال، درس و دانشگاه و امنیتِ شخصی گذشت تا به این هویت، غنایی تاریخی ببخشد.
او بر سر آرمانش با کسی معامله نکرد. جملات او بوی یقین میداد. او میگفت: «پایداری ما، رمز شکست دشمن است».
وحید از تبار کسانی بود که «عشق» را در رهایی دیگران میجستند. او از خانه و کاشانه دست شست و در این مسیر، «اشرف» را نه فقط یک مکان، بلکه یک «فرهنگ» و الگوی آرمانی میدید. برای وحید، اشرف نماد ایستادگی در برابر غیرممکنها بود؛ و با همین روحیه «اشرفی» به تمامی ابتلائات بیا بیا گفت.
زندان برای وحید، نه دیوارهای سنگی، که میدان آزمایشی بزرگ بود. رژیم آخوندی گمان میکرد با زنجیر و شکنجه میتواند شعله ایمان او را خاموش کند، اما او در دل همان انفرادیها، «سقفهای بالابلندی» را شکافت. او بهجای تسلیم در برابر حقارتِ بازجویان، با پایداریاش آنان را به زانو درآورد.
جمله کوتاه اما تکاندهنده او در برابر دژخیمان، منشور آزادی بود: «من مجاهد خلق هستم و مجاهد میمانم».
این کلمات، در فضای خفقانبار زندان، نه یک شعار، که انفجاری از نور بود. او نه تنها بر سر هویتش کوتاه نیآمد بلکه بهعکس، در میان شکنجهها، قد برافراشت تا به همگان بیاموزد که قدرتِ «اراده»، همیشه فراتر از قدرتِ «تازیانه» است و ثابت کرد که یک مجاهد خلق، حتی در زنجیر، آزادترین انسان روی زمین است، چرا که زنجیرهای «تعلق» را پیشتر در درون خود گسسته است.
وحید در یکی از پیامهای خود بر این حقیقت تأکید داشت که: «ما برای نثار آمدهایم، نه برای بهدست آوردن».
او که تنها نبود؛ و در فرماندهی ۵همرزم مجاهدش، بر قلهای ایستاد که منظرهاش، آزادی ایران بود، با لبخندی که از آرامش درونیاش نشأت میگرفت، ترس را در دل زندانبانان برانگیخت. نوری که از سلول او ساطع میشد، دیوارهای اوین و گوهردشت را درنوردید و به خیابانهای تهران و کردستان رسید. او ثابت کرد که حتی در بند هم میتوان «رهبری» کرد؛ رهبریِ دلهای تشنه عدالت.
سرانجام، فاشیسم مذهبی که از منطق استوار و ایستادگی بیمرز وحید به ستوه آمده بود، حکم به «سربهداری» او داد. ۳۳سالگی برای وحید، نه پایان، که آغاز یک جاودانگی بود. او خندان بهسوی چوبه دار گام برداشت.
لحظهای که طناب دار بر گردن او گره خورد، در واقع این رژیم بود که بهدار آویخته شد، چرا که وحید با مرگ خود، «ترس» را کشت. او نشان داد که برای یک مجاهد، مرگ تنها دریچهای بهسوی ابدیت و پیوستن به کاروان شهیدانی است که پیش از او، راه را با خون خود باز کرده بودند.
ایستادگی وحید، پیامی روشن برای نسل امروز ایران است: «آزادی رایگان نیست». او با نفی تمام مصلحتطلبیها، به ما آموخت که در نبرد میان حق و باطل، حد وسطی وجود ندارد. او الگو شد تا جوانان ایران بدانند که میتوان در بدترین شرایط، زیباترین حماسهها را خلق کرد.
قدرت وحید از پیوند قلبی او با رهبری این مقاومت، خانم مریم رجوی، نشأت میگرفت. او در مریم رجوی، سیمای ایران فردا و مظهرِ پرداختگری و فدای حداکثری را میدید. این ارادت به او این توان را میداد که در برابر بازجو نهیب بزند: «من مجاهد خلق هستم و مجاهد میمانم». او با تاسی به پیامهای رهاییبخش رهبریاش، آموخته بود که بنبستی برای یک مجاهد وجود ندارد.
امروز، نام وحید بنیعامریان، نه فقط یک خاطره، که یک «فرمان» است؛ فرمان ایستادن، نه گفتن به ظالم و جنگیدن تا روزی که خورشید آزادی بر سراسر ایران بتابد. آری او با خونش، بنبستها را شکافت و راه قله را نشان داد.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
