۱۳۹۶ مرداد ۷, شنبه

سرهنگ معزی وخاطراتش ، پرواز با رهبر کبیر انقلاب مسعود رجوی ، پرواز از دل آتش وخون 7مرداد1360

سرهنگ معزی وخاطراتش ، پرواز با رهبر کبیر انقلاب مسعود رجوی ، پرواز از دل آتش وخون 7مرداد1360


خاطراتی از سرهنگ معزی بنقل از سایت مرجع هوا نوردی وهوا فضای پارسی

خاطراتی از سرهنگ معزی بنقل از سایت مرجع هوا نوردی وهوا فضای پارسی

تاریخ انتشار :30ژوئیه 2016
این سایت ابتدا یک توضیحی بشرح زیر نوشت
یادواره های سرهنگ بهزاد معزی 
بنام خدا
در این تاپیک به تدریج شاهد خاطراتی ازسرهنگ خلبان بهزاد معزي (خلبان مخصوص شاه و تانکرحامل بنی صدر و مسعود رجوی ) خواهید بود .
ذکر این نکته ضروری است که درج این خاطرات به هیچ وجه نشان دهنده موافق بودن نویسنده یا مسولین سایت با دیدگاههای فکری و نقطه نظرهای وی نیست .
وسپس خاطرات بسیار جالب ومثبتی از سرهنگ معزی نوشت که مردمی بودن امانت داری وبرخوردهای انسانی او را نشان میدهد
بخش اول - فرماندهي گردان C130

در سال 1349 من درجة سرگردي داشتم. به شيراز منتقل و با سمت فرماندهي گردانC130 مشغول به كار شدم. از همان ابتدا سعي كردم رابطه ام با پرسنل دوستانه و برادرانه باشد. 

يك روز آنها را جمع كردم و گفتم از امروز به بعد اگر كسي بيايد در دفتر من و بگويد فلان كس در مورد من فلان حرف را زده، يا خبرچيني كند، من بلافاصله دستش را ميگيرم و ميآورم اينجا به همه تان معرفياش ميكنم. اگر هركس هر حرفي دارد بزند. هرچيزي راجع خود من ميخواهد بگويد. در اتاق من باز است، بيايد بگويد. اگر كسي بخواهد خبرچيني كند ميآورم معرفياش ميكنم. تعداد زيادي از افراد از اين حرف من خوششان آمد. تعداد كمي هم كه ظاهراً كارشان اين بود راضي به نظر نميرسيدند. بعد روابط به تدريج عوض شد و روابط بسيار بسيار دوستانه بين  درجه داران و افسران برقرار شد. كارها به نحو احسن انجام ميشد. آموزش سطح بسيار بالايي داشت. اكثر كارهاي آموزشي را خودم ميكردم. هميشه موقع آموزش به خلبانها ميگفتم هرقدر آموزش بخواهيد اينجا هست. ولي اگر روزي بفهمم كه يك هواپيما به زمين خورد و علتش خبط خلبان بوده است از جنازه سوختهتان هم نميگذرم.

يك نمونه از روابطمان را بگويم.


استواري داشتيم به نام مرتضي افشار كه مسئول بارگيري و وزن و تعادل هواپيما بود. يك روز به اتاقم آمد و بدون هيچ مقدمه يي گفت: «من ديگر با تو نميپرماين نامردي است». و مقداري از اين حرفهاي عصبي. بعد هم در را به هم كوبيد و رفت. هرچه فكر كردم كه علت را بفهمم نتوانستم.بچة كرمانشاه بود، يكي از دوستانش به نام صفري زال را صدا كردم و پرسيدم. او هم كرمانشاهي بود. اول جوابي نداد و سرش را انداخت پائين. گفتم آمده سر و صدا راه انداخته. گفت ما هم شنيديم. گفتم بگو! اين جنبة خبرچيني ندارد ميخواهم كمكش كنم. گفت او يك سال است ازدواج كرده است و خانمش بچة شيرخوار يكي دو ماهه اش را گذاشته اينجا و رفته كرمانشاه. الان بچه اش مانده روي دست افشار. گفتم چرا زودتر نگفتيد؟ سريع به دفترم كه گروهبان پناهي بود گفتم يك برگة مرخصي بنويس براي افشار. منتها جزو مرخصي ساليانه اش ننويس. مرخصي را روزانه بده. 10-15روز برايش بنويس بگذار در جعبه اش. افشار برگه را ديده و همان شبانه با بچه اش رفته بود كرمانشاه. دركرمانشاه با خانمش آشتي كرد و بعد از 15روز برگشتبلافاصله به سراغ من آمد. وقتي وارد دفترم شد از پشت ميز بلند شدم و با او سلام و عليك گرمي كردم و پرسيدم كجا بودي؟ سرش را انداخت پائين و هيچي نگفتمن باز حرفهاي متفرقه زدم. افشار همانطور كه سرش پائين بود گفت: « بزن توي گوش من!». گفتم چرا؟ دو مرتبه گفت: «بزن توي گوشم». رفتم به طرفش سرش را بلند كرد. صورتش را بوسيدم. اشك توي چشمهايش جمع شد و گفت: «اگر توي گوش من بزني من راحتترم». گفتم چرا آخر مگر چه شده ؟ گفت: «خودت ميداني. من آمدم به تو گفتم نامرد. تو هيچي نگفتي. اگر بزني توي گوشم من راحتتر ميشوم» گفتم پسر جان اين حرفها را نزن خوب نيست! من كه چيزي يادم نميآيد. افشار رفت و از آن به بعد كسي بود كه واقعاً با جان و دل كار ميكرد.

البته بقيه هم صميمي كار ميكردند. من هم سعي ميكردم كه مسائلشان را حل كنماگر كسي كار داشت يا حالش خوب نبود يا به هر دليل ديگر نميخواست بپرد واقعاً مرخصي ميدادم .

نتيجة اين برخوردها اين بود كه گردان ما در تمام 7سالي كه من فرمانده گردان بودم حتي يك سانحة هوايي نداشت. جريانها ادامه داشت تا اين كه دو گردانC130 مستقر در تهران به جاي ديگري منتقل شدند و دو گرداني كه در شيراز بودند جاي آنها را در تهران پر كردند. گردان ما هم به تهران منتقل شد. براي انتقال، فرمانده پايگاه شيراز سرلشكر اميرفضلي كه بعد از سرتيپ نورايي فرمانده شده بود به گردان آمد. جريان انتقال را به پرسنل گفت از آنهاپرسيد: «كي ميخواهد با هواپيما برود؟ كي ميخواهد با اتوبوس يا ماشين؟». يك عده گفتند با هواپيما و يك عده گفتند با ماشين. او همة اسامي را يادداشت كرد و بعد گفت: «اينها كه براي رفتن با ماشين اسم نوشتند همه با هواپيما ميروند و آنها كه ميخواستند با هواپيما بروند با ماشين ميروند». يك عدهاعتراض كردند و گفتند ما ماشين نداريم. اميرفضلي گفت: «اشكالي ندارد، با اتوبوس برويد» و بلافاصله از در رفت بيرون.

به هرحال گردان ما به تهران آمد و مستقر شديم. در دوران پرواز با C130چندين پرواز داشتم كه خاطرهانگيز هستند كه فراموشم نميشوند

عکسهای تازه وخاطره انگیز ویا کم دیده شده از پرواز بزرگ رهبرمقاومت ایران آقای مسعود رجوی که سرهنگ معزی خلبان آن بود

عکسهای تازه  وخاطره انگیز ویا کم دیده شده از پرواز بزرگ رهبرمقاومت ایران آقای مسعود رجوی که سرهنگ معزی خلبان آن بود

مطالب زیر از مطالب مرتبط 
حتما بخوانید

گفتگوی بهاری با سرهنگ خلبان بهزاد معزی

يك گالري خاطره انگيز- پرواز بزرگ رهبر مقاومت از تهران به پاریس قسمت سوم

7مرداد - درپایگاه مجاهدین وبر اشرف وموسی چه گذشت - پرواز بزرگ رهبر مقاومت از تهران به پاریس قسمت دوم

پرواز بزرگ رهبر مقاومت از تهران به پاریس چند روز بعد از تاسیس شورای ملی مقاومت ایران در تهران قسمت اول

جزئیات پرواز بزرگ 7مرداد 60 ونگاه رژیم به این عملیات استراتژیک وحاشیه های آن


از شقه انتخابات تا بحرانهای گریبان گیر وفزاینده رژیم ولایت فقیه


از شقه انتخابات تا بحرانهای گریبان گیر وفزاینده رژیم ولایت فقیه

۱۳۹۶ مرداد ۱, یکشنبه

علی فلاحیان قسمت اول- سر دژخیم خمینی زندگی نامه ،اخراج کارمندان تا حمله وهجوم دستگیری ها وحمله به دفاتر سازمانها وگروها در آبادان

علی فلاحیان قسمت اول-  سر دژخیم خمینی زندگی نامه ،اخراج کارمندان تا حمله وهجوم دستگیری ها وحمله به دفاتر سازمانها وگروها در آبادان


 
سر دژخیم فلاحیان متولد نجف آباداصفهان است
اما در آبان بزرگ شده وتا 14سالکی در آبادان زندگی میکرد
بعد از آن سال 43 به قم رفت ودر مرسه حقانی به درس آخوندی مشغول شد.
مدرسه حقانی همان مدرسه ایست که بهشتی بنوعی اداره کننده آن بود وهمه دژخیمان  خمینی خلیفه ارتجاع در آن پرورش یافتند از خود بهشتی تا قدوسی سردژخیم دادستانی خمینی تا پورمحمدی ورئیسی ورازینی وحائری تهرانی آذری قمی وخزعلی...دیگر شکنجه گرهای نطام .
تا سال 57 فلاحیان در همین مدرسه درس میخوانده است .
خودش میگوید که مبارزه آنها تنها درون ذهنشان بوده که برای حکومت اسلامی آماده میشدند.
در گوادلوپ ، وقتی آمریکا خمینی را انتخاب کرد وسولیوان هم بکمک هایزر زمینه سازی ولایت خمینی را انجام دادند، اولین نفر همین مدرسه حقانی یعنی محمد حسین بهشتی طرف حساب شیطان بزرگ شد تا به خمینی جنایتکار امدادهای غیبی برساند.
فلاحیان خودش میگوید وقتی انقلاب شدمن برگشتم ابادان زیرا در آنجا افراد چپ ومجاهدین خیلی فعال بودند.
من در آنجا در مقابل اینها(مجاهدین و...) بهمراه موسوی حزب جمهوری را راه انداختیم.
چون چپ ها ومجاهدین نهادهای کارگری داشتند برای اینکه نگذاریم انها پیشروی کنند ما هم کانون بیکاران تشکیل دادیم
علاوه بر این من جهاد راه انداختم وکارگروه هائی درست کردم که ایجاد اشتغال کنیم
بدین ترتیب فلاحیان اعتراف میکند که او در مقابل نیروهای انقلابی ومجاهدین همه ارگانهارا برای سرکوب در دست گرفت حزب چماقداران جمهوری جهادرسرکوبگر کانونهای اسلامی که همگی پاتوقهای قمه کش ها وچماقداران وبسیجی های دهن گشاد بود
فلاحیان اضاف کردکه:
چون من طلبه مدرسه حقانی بودم مرا صدا کرد تهران وقتی پیش قدوسی رفتم که دادستان کل کشور بود گفت که بیا اینجا بما کمک بده.
من گفتم من در آبان مشغول هستم دوسه تا کار آنجا توی دستم هست 
ولی با اینحال من مدتی یک بازرسی از دادسراها ودادگاه های انقلاب انجام دادم که دستگاه های آقای قدوسی را بیفتد
بعد من با حکم رسمی بعنوان حاکم شرع آبادان منصوب شدم که کمیته های انقلاب وکمیه معروف 48 برم آبادان  وبنیاد مسکن و... هم تحت مسئولیت من اداره میشد.
سردژخیم فلاحیان تا شروع جنگ در آبادان قدرت بلا منازع وسرکوب گر خمینی وبهشتی وقدوسی در آبادان بود وتمامی دستگیری ها حمله وهجومها وبورش به ستادها ومتینک ها را بعهده داشت .
 اواخر سال59 یا اوایل سال 60 او توسط بهشتی سردژخیم قوه قضائیه خمینی به عنوان حاکم ضد شرع آبادان منصوب شد .
تا اینکه 30 خرداد شروع شد
علی فلاحیان اعتراف میکند که یک مجموعه حملاتی انجام دادیم وتعدادی را دستگیر واعدام نمودیم او میگوید:
مجاهدین درکرمانشاه یک تشکیلات بسیار قوی ای داشتن ویک جا هم از زبانش در میرود ومیگوید بهترین بچه ها بودند (زیرا واقعا همه میدانستند که مجاهدین تحصیل کرده ترین مومن ترین وآگاه ترین ،مردمی ووطن پرست ترین نفرات را جذب وپرورش میدادند).سر دژخیم فلاحیان اعتراف میکند که تعدادی از بهترین نفران مجاهدین از کرج به کرماشاه آمده بودند ما قبل از سی خرداد وهمچنین اطلاعات سپاه پاسداران قبل از سی خرداد روی انها کار کرده بودیم وآنها را شناسائی کرده بودیم .
بلا فاصله بعد از سی خرداد بدون اینکه مجاهدین کاربکنند من دستور دادم که در یک شب به 40 پایگاه آنها حمله کنند سپاه وقت میخواست اما من گفغتم دیر میشود وآنها جا بجا میشوند وبدین ترتیب من بهمراه سپاه همه آنها را نابود کردیم.
ادامه دارد

.

علی فلاحیان (قسمت دوم) سردژخیم خمینی ودریافت حکم وماموریت از بهشتی برای کشتار مجاهدین در کرمانشاه.

علی فلاحیان (قسمت دوم) سردژخیم خمینی ودریافت حکم وماموریت از بهشتی برای کشتار مجاهدین در کرمانشاه.


 

ما در قسمت اول به مختصرزندگی نامه سر دژخیم علی فلاحیان وحضور او بعد از انقلاب در آبان که هم زمان هم حاکم شرع وهم کمیته انقلاب وهم جهاد وهم بنیاد مسکن وهم حزب جمهوری همان حزب بهشتی وحزب چماقداران را میچرخاندپرداختیم.
 او در این دوره تمامی اخراج وتصفیه یا باز خریدهای کارمندان ومعلمان ونفتگران وهمه دستگیری ها شکنجه ها وچماقداری ها وحمله وهجوم به متینگ ها ودفاتر گروها وسازمانها را بعهده داشت وانجام داد او میگفت مجاهدین حق حیات ندارند چه رسد حق فعالیت سیاسی .
آری فلاحیان توسط بهشتی سردژخیم قوه قضائیه خمینی با حفظ همه سمت های سرکوبگرانه به عنوان حاکم ضد شرع آبادان  هم منصوب شد که این جنایات وحمله وهجوم ها ودستگیری ها را انجام داده بود .
اما در این قسمت به دستگیریها وکشتار او در کرمانشاه میپردازیم
فلاحیان خود در مصاحبه با دهباشی اعتراف میکند :
 اواخر سال59 یا اوایل سال 60  بهشتی از آبادان مرا به تهران فراخواند وگفت آبادان بس است بیا برو کرمانشاه آنجا حساس تر است .
فلاحیان میگوید:
من به بهشتی گفتم که من چند کار در آبادان دارم ودرضمن در جنگ وجبهه هم مشغولم این کار فرار از جبهه تلقی میشود.  اگرچه سردژخیم فلاحیان نگفت که بهشتی به او چی گفت ، ولی بعدها معلوم شد که خمینی وبهشتی وحکام ضد شرع وسپاه همگی میگفتند جنگ وجبهه وخوزستان که اهمیتی ندارد اگر عراق خوزستان را بگیرد،میتوانیم آنرا پس بگیریم ولی اگر مجاهدین خوزستان وخصوصا تهران را بگیرند نمیتوانیم از آنها پس بگیریم .
همگی یادمان هست که خمینی در سال 59 که هنوز ازسی خرداد هم خبری نبود گفته بود  که دشمن درمرزها یا آمریکا یا ... نیست دشمن مجاهدین هستند که در بیخ گوش ما ودر همین تهران هستند .
کشتار ودستگیری ها در کرمانشاه بلا فاصله بعد از سی خرداد توسط سپاه که هماهنگ کننده اش هم سردژخیم فلاحیان بود 
سر دژخیم فلاحیان ادامه میدهد: تا اینکه 30 خرداد شروع شد
علی فلاحیان اعتراف میکند که ما یک مجموعه حملاتی را در کرمانشاه به خانه های مجاهدین انجام دادیم وتعدادی را دستگیر واعدام نمودیم او میگوید:
مجاهدین درکرمانشاه یک تشکیلات بسیار قوی ای داشتند ویک جا هم از زبانش در میرود ومیگوید بهترین بچه ها بودند (زیرا واقعا همه میدانستند که مجاهدین تحصیل کرده ترین مومن ترین وآگاه ترین ،مردمی ووطن پرست ترین نفرات را جذب وپرورش میدادند).
سر دژخیم فلاحیان اعتراف میکند که تعدادی از بهترین نفرات مجاهدین از کرج به کرماشاه منتقل شده بودند ما قبل از سی خرداد وهمچنین اطلاعات سپاه پاسداران قبل از سی خرداد روی انها کار کرده بودیم وآنها را شناسائی کرده بودیم .
بدین وسیله فلاحیان اعتراف میکند که کشتار مجاهدین هیچ ربطی به سی خرداد ندارد ما طرح نابودی آنها را قبل از سی خرداد ریخته بودیم .
حکم امام هم همین بود امام همیشه بما میگفت که باید مجاهدین را بایدنابود کرد شما باید مواظب باشید مجاهدین از دست شما در نروند.

سر دژخیم خمینی فلاحیان اعتراف میکند:
بلا فاصله بعد از سی خرداد بدون اینکه مجاهدین کاربکنند من دستور دادم که در یک شب به 40 پایگاه آنها حمله کنند من شورای امنیت استان تشکیل دادیم ، من خودم درسپاه مستقر شدم البته سپاه وقت میخواست اما من گفتم دیر میشود وآنها جا بجا میشوندوبدین ترتیب من همه ارگانها را هماهنگ کردم بهمراه سپاه همه آنها را نابود کردیم، بهمین دلیل آنها دیگر نتوانستند در کرمانشاه کاری بکنند.

پاسدار فاسد محسن رفيق دوست واداره مرکز فسادبنیاد نور در کرج وفروش دختران در کشورهای خلیج وخصوصا دبی

پاسدار جنایتکار محسن رفیق دوست صاحب مرکز فسادی بنام خانه هدایت اسلامی (موسسه خیریه گل یاس) کرج جنایتکاری که هنوز از خمینی و کشتار دهه 60 وقتل عام 67 دفاع میکند اول کلیک کنید واین فیلم را ببینید

پاسدار جنایتکار محسن رفیق دوست صاحب مرکز فسادی بنام خانه هدایت اسلامی (موسسه خیریه گل یاس) کرج جنایتکاری که هنوز از خمینی و کشتار دهه 60 وقتل عام 67 دفاع میکند

پاسدار فاسد محسن رفيق دوست واداره مرکز فسادبنیاد نور در کرج وفروش دختران در کشورهای خلیج وخصوصا دبی

 



بنیاد نور با میلیاردها تومان سرمایه متعلق به اوست یکی از کارهای این بنیاد ربودن ونگهداری بیش از 1000دختر بین سنین 7 تا 17 ساله بوده است که از آنها ضمن سواستفاده جنسی برخی را به کشورهای خلیج قاچاق کرده که اکثر آنها در دبی بفروش رفته اند.
برادرش یک اختلاس گر ودزد حرفه ای بوده است اولین اختلاس علنی شده متعلق به مرتضی رفیقدوست برادر محسن رفیقدوست بوده است  که برادرش به جرم فساد اقتصادی دستگیر شد ولی با فشارهای سران نظام از مجازاتش کاسته شد:
مرتضی رفیقدوست برادر وی متهم ردیف ۲ پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی از بانک صادرات بود. این ماجرا منجر به اعدام فاضل خداداد و پانزده سال حبس برای مرتضی رفیقدوست شد
در زمان تصدی پاسدار محسن رفیقدوست بر بنیاد جانبازان و مستضعفان, این نهاد را با بیسوادی و فساد مدیریتی تقریبا نابود کرد
فساد های اخلاقی و تجاوز به دختران در شرکتهای وی چندین بار خبر ساز شده اند:
همانطور که گفته شد او رئیس بنیاد نور می‌باشد.بنیاد نور حامی مالی تشکیلاتی بنام موسسه خیریه گل یاس بود که مسئولان آن به همراه حجه الاسلام هادی منتظری مقدم در پی فرار یکی از دختران از این مرکز به اتهام تجاوز و سوی استفاده گسترده از دختران دستگیر و محاکمه شدند. 
مرتضی رفیقدوست برادر وی متهم ردیف ۲ پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی از بانک صادرات بود. این ماجرا منجر به اعدام فاضل خداداد و پانزده سال حبس برای مرتضی رفیقدوست شد.
خانه هدایت اسلامی (موسسه خیریه گل یاس) کرج مرکزی خصوصی زیر نظر بنیاد نور بود که به نگهداری بیش از یک هزار دختر(با سن ۷ سال به بالا) در طی چند سال دوران فعالیت خود می‌پرداخت. با فرار یکی از دختران از این مرکز و مراجعه به مطبوعات و دفتر محمد خاتمی، گزارشاتی در رسانه منتشر شد که حاکی ازسو استفاده از دختران در سنین مختلف، ربودن دختران، بهره برداری رییس دادگاه انقلاب کرج و برخی دیگر از مقامات بلندپایه از دختران، معتاد کردن و تجارت آنان داشت.
این مرکز زیر نظر بنیاد نور اداره می‌شد.بنیاد نور متعلق به محسن رفیقدوست (اولین وزیر سپاه و رییس بنیاد مستضعفان و جانبازان) است که به کار تجارت دارو، شکر و…. اشتغال دارددستگیری متهمان فعالیت این مرکز پس از آن فاش شد که والدین یک دختر با ارائه شکایتی اعلام کردند که دختر ۱۷ ساله شان پس از ربوده شدن به مرکزی بنام خانه هدایت در کرج منتقل شده و مسئولان این مرکز از تحویل دادن دخترشان خودداری می‌کنند. با تحقیقات پلیس مشخصی شد که دهها دختر دیگر نیز به عناوین مختلف به این مرکز آورده شده‌اند.
رسانه‌ها از دستگیری برخی دیگر از مسولان این مرکز به اتهام ربودن دختران، سو استفاده و انتقال آنان به کویت و دبی خبر دادند.
در میان متهمان پرونده؛ دادگاه تنها آخوند هادی منتظری مقدم رییس دادگاه انقلاب کرج و از مسئولان مرکز را به حدود ده سال حبس و شلاق محکوم کردو احکام سایر متهمان به جزای نقدی تبدیل شد.اتهامات وی در دادگاه :توقیف ونگهداری دختر ۱۷ ساله‌ای به نام «سمن»، اعمال نفوذ برخلاف حق و مقررات قانونی در جهت اداره کردن مؤسسه غیر قانونی «گل یاس» کرج (خانه هدایت)، مشارکت در تحویل ندادن نوزادان بدون سرپرست به خانواده‌هاشان، اخذ رشوه به مبلغ ۵ میلیارد ریال، مشارکت در جلب و توقیف و حبس غیرقانونی چهار فردو جعل عنوان قاضی ویژه مواد مخدر» اعلام شد
پس از آزادی وی با قید وثیقه رسانه‌ها از ناپدید شدن دختری که با مراجعه به مطبوعات وضعیت این مرکز را افشا کرده بود گزارش دادندمسایل مربوط به ۱۹ دختر ۷ تا ۲۰ ساله‌ای که در این مرکز نگهداری می‌شدند در دادگاه مسکوت گذاشته شد.
قابل توجه است که این پاسدار جنایتکار هنوز از رو نرفته واعتراف میکند که بله ما خانه های هدایت داریم والان در سراسر کشور فعال هستند وی با وقاحت تمام حالا که سروصدای ماجرای فساد کرج توسط حکومت وپاسداران همراه وهمدستش خواباده شد ، بلکل منکر خانه فساد کرج شده است مصاحبه او را سایتی بنام سیتنا منعکس کرده که به تاریخ تیر ماه 96 میباشد .
در زیر بخوانید 
که داستان قاچاقچی باروتی که گیر افتاد را تداعی میکند گفت اینها سیاه دانه است.این فرد بسیار اسرار هم میکرد، حتی وقتی زیر ریش قاچاقچی گرفتند وآتش زدند وریشش سوخت باز هم گفت نگفتم سیاه دانه است 
الان رفیقدوست هم داستانش ووقاحتش چنین است پاسداری که وقاحت آخوندها وپاسداران ودژخیمان را با هم دارد

توضیح رفیقدوست درباره شایعه خانه عفاف در کرج

محسن رفیقدوست درباره حاشیه‌های شایعه خانه عفاف کرج توضیح داد.





توضیح رفیقدوست درباره شایعه خانه عفاف در کرج
محسن رفیقدوست در گفت وگو با روزنامه سیاست روز درباره حاشیه‌های شایعه خانه عفاف کرج که زیرمجموعه بنیاد نور بود، گفت: آن مرکز زیرمجموعه بنیاد نور نبود. ما الان هم مؤسسه‌ای داریم به نام بنیاد حمایت و هدایت اسلامی که اتفاقا در پردیس هم ساختمان بزرگی ساخته‌ایم که انشاءالله برای نگهداری و اصلاح دختران ناهنجار امسال به بهره‌برداری می‌رسد. یک موقعی شعبه‌ای را در کرج ایجاد کردیم که بعد از مدتی تعطیل شد. عده‌ای در کرج یک مؤسسه‌ای دیگر را درست کردند. ماجرا از این قرار بود که یک دختری را خاله‌اش تحویل آن مرکز می‌دهد. آن مرکز بدی نبود و البته هیچ ارتباطی با بنیاد نور ما نداشته است. پدر دختر از خارج آمده و می‌رود آنجا دخترش را ببیند، می‌گویند خانمی با این مشخصات او را آورده است او هم با آشنایی که در قوه‌قضائیه داشته آن جنجال را به پا می‌کند. این امر هیچ ارتباطی به ما نداشت. افراد این مؤسسه هم بازداشت شدند و بعد تبرئه شدند. ما الان در زاهدان شعبه داریم. دخترانی که پدر یا مادر یا هر دوی آنها اعدام شده‌اند را نگهداری می‌کنیم و قالیبافی یاد می‌دهیم تا تشکیل زندگی بدهند.

پاسدار فاسد محسن رفيق دوست واداره مرکز فسادبنیاد نور در کرج وفروش دختران در کشورهای خلیج وخصوصا دبی

۱۳۹۶ تیر ۲۸, چهارشنبه

مهم وخواندنی - گری سیک دلال کهنه کارمشترک نفتی ملاهای ایران وبنیاد راکفلر وتنفس مصنوعی بی خاصیت برای ولایت فقیه وحلوا حلوا کردن فارس ارگان پاسداران ملاها

مهم وخواندنی - گری سیک دلال کهنه کارمشترک نفتی ملاهای ایران وبنیاد راکفلر وتنفس مصنوعی بی خاصیت برای ولایت فقیه وحلوا حلوا کردن فارس ارگان پاسداران ملاها

برای اینکه از گری سیک بیشتر بدانید
روی لینک زیر کلیک کنید وبخوانید

گری سیک ولابی های رژیم در آمریکا بنیاد راکفلر، سفره گسترده ای برای همه دوستداران رژیم ملایان

در برابر برق پیروزی شگرف وچشمگیری که مجاهدین در اول ژوئیه 2017 در پاریس آفریدند واقبال روز افزون زنان وجوانان در داخل میهن از مجاهدین ومحقق کردن کس نخارد با میتوان وباید، ارگانهای اطلاعاتی سیاسی وامنیتی به ابتکار ناشیانه واز سر استیصال دست زدند که بسیار مضحک وکودکانه میباشد.
درحالی که راس مماشات ترک برداشت وبخشی از بدنه مماشات وحفظ رژیم ناکار وبرکنار شدند رژیم ملاها به سراغ یک دلال کهنه کار وعاشق دلارهای نفتی ولایت فقیه یعنی آقای گری سیک رفت که در برابر ضربه ای که مجاهدین بر سر ولایت فقیه زدند به تنفس مصنوعی برای کل نظام مبادرت نماید.
یک روزنامه گمنامی را سراغ گری سیک فرستادند ، حالا که نمیتواند مجاهدین رادر لیست بگذارند ونمیتوانندجلو پیشرفتهای مجاهدین رابگیرند لااقل جویده های قبلی وحرفهای پوچ وصدمن یک غاز گذشته خود را تکرار کند تا شاید تنفس مصنوعی ای باشد برای نظام .
ملاها نمیدانند که وضع خراب تر ازآن است که تصور میکنند اوبامائی در کار نیست ولابی های رژیم هم دارند تمام کش میشوند آقای گری سیک هم از اعتبار قبلی که در اتصال با کارتل های نفتی راکفل بوده ساقط شده است ویا ناکارآمد شده اند وخود نیاز به تنفس مصنوعی دارد.
بدبخت ارگان سپاه پاسداران که در حالی که غش کرده وآب از لب ودهنش سرازیر بود سعی کرد در گفته های گری سیک بدمد وآن را بزرگ کند وبدبخت تر از آن مزدور مسعود خدابنده با سایت وزارتی اینترلینگ که جیره خوار سپاه واطلاعات است آنرا با آب وتاب مزه مزه وباز نشخوار کرد.
گرسیک سعی کرد وضعیت مالی مجاهدین را زیر علامت سئوال ببرد ووانمود کند که مجاهدین همه چیز را با پول حل میکنند وهمه سخنرانان را میخرند،اگر این طور باشد مشتری شما نظام ولایت فقیه که جاه های نفت دارد چرا نمیتواند به تعداد انگشتان دست آدم بخرد وحامی بسازد وآنها را از مخمصه سالیان نجات بدهند.
این دلال نفتی البته حق دارد چون چیز دیگری بجز نفت وپول نمیبیند وخون وانسان وحقوق بشر در این رابطه هیچ مفهوم وارزشی از نظر آنها ندارند ما هم میگوئیم وضع ولی فقیه خراب تر از اینهاست که با نفس مصنوعی دادن گری سیکها بهبودی حاصل نماید .

وتازه کوری نمیتواند عصا کش کور دیگری شود 
آقا ی گریسیک افاضات دیگری هم کردند که خیلی بد هنگام است او گفته که آزمایشات موشکی سپاه خوب است وجنبه تهدید برای کسی ندارد تا رژیم را از زیر تیغ خارج کند
او همچنین گفت که الان که بحث سرنگونی میکنید خوب نیست همه سرنگونی ها منفی در آمدنمد وخواهش کرده است که برای سرنگونی ملاهای ایران هم تلاش نکنند.
حالا میپردازیم به بخشی از امداداتی که او برای رژیم تقاضا کرده است وافشای گریسیک وسابقه این دلال نفتی رژیم

(گری سیک: برای شناخت مجاهدین خلق اول باید منابع مالی آن آنها را شناخت).
تیتری که خبرگزاری پاسداران آدم کش خامنه ای برای دلال نفتی ایجاد کردند را ببینید

مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا در مصاحبه‌ای عنوان کرد که پیگیری رویکرد تغییر نظام نتایجی معکوس دارد.

 
به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، «گری سیک» مقام ارشد سال‌های دور دولت آمریکا از جمله مشاور امنیتی ملی «جیمی کارتر» رئیس جمهور سال‌های ۷۷ تا ۸۱ میلادی  این کشور، با نشریه «ایرانیست» درباره ایران و امور منطقه گفت‌و‌گو کرد.

گری سیک با توضیحاتی پیرامون دولت پهلوی و برخی موارد مرتبط و نیز کودتای سال ۱۹۵۳ میلادی به رهبری آمریکا که اینک برخی از اسناد آن از بایگانی خارج شده است، به بحث پیرامون روابط دولت ترامپ با ایران پرداخت و گفت: 
«این روابط به طور اساسی بر مبنای این ایده شکل یافتند که “ایران یک دشمن” بوده  و این نگرش ها  تاکنون تغییر نکرده و دولتمردان آمریکا نیز مایل به همکاری با ایران نیستند. آن‌ها حتی به تعاملی با ایران که نتایج مثبت داشته باشد چون مورد افغانستان و دیگر مکان‌ها که شاهدش بودیم نیز علاقه‌ای ندارند و تا جایی که بتوانند مخالف ایران هستند. افراد زیادی در دولت (ترامپ) وجود دارند که مایل به تغییر نظام در ایران هستند و این بسیار خطرناک است.»

گری سیک در باره اظهارت اخیر «رکس تیلرسون» وزیر خارجه آمریکا که درباره تغییر نظام ایران سخن گفته بود و این که چرا واشنگتن متوجه نشده  روش برخورد با ایران چنین نیست، گفت: «تغییر نظام همواره ایده‌ای وسوسه برانگیز است. دولت‌ها در همه جا فکر می‌کنند که می‌توانند حکومت را تغییر یا حاکمانی را جابجا کنند و همه چیز خوب به پیش می رود. اما معمولا این رویکرد نتایج معکوس و تبعات ناخوشایندی را در پی دارد. آن‌ها تاکنون درس عبرت نگرفته اند و  هنوز معتقدند همه مشکلات آن‌ها به  حضور حاکمی در یک مکان گره خورده است.»

 وی در ادامه درباره دیدگاه مبهم دولت ترامپ درباره تغییر نظام  در ایران و مفهوم آن گفت: « مطمئن نیستم که دولت ترامپ دیدگاهی این چنینی دارد. دولت ترامپ دارای چندین دیدگاه است. هر چند که برای دولتی چون آمریکا وجود چند دیدگاه نیز امری غیرمعمول نیست.»
واما گری سیک دلال نفتی ملاها کیست

لابی های رژیم در آمریکا بنیاد راکفلر، سفره گسترده ای برای همه دوستداران رژیم ملایان


به چند مورد از حمایت فعال راکفلرها در مورد مسائل ایران اشاره شد. 
 این چند نمونه تنها مشتی از خروار است و به سختی میتوان فعالیتی از طرف شبکه های لابی طرفدار ملایان پیدا کرد که بنیادهای مختلف خانواده راکفلر در پشت صحنه حضور نداشته باشد. از آنجا که لیست این موسسات و افراد طولانی است، در این گزارش تنها به چند نمونه بسنده می کنیم زیرا هدف اصلی آشنائی با نحوه حمایت از رژیم ملایان و خط مماشات با آنهاست.
از اولین کسانی که مورد حمایت مالی بنیاد راکفلر و کمپانی های نفتی قرار گرفته اند، "گری سیک" و"هوشنگ امیراحمدی"، یعنی کهنه کارترین لابیست های شناخته شده میباشند. گری سیک در سال 1993 یعنی آغاز دور دوم ریاست جمهوری رفسنجانی، دکان چند نبش خود بنام "پروژه خلیج 2000" را در دانشگاه کلمبیا براه انداخت.
همانطور که در سایت رسمی "پروژه خلیج 2000" مندرج گردیده است، از سال 1993 ببعد، بنیاد راکفلر و شرکت نفتی Exxon Mobil  از جمله حامیان مالی گری سیک در این سری برنامه های رژیم پسند بوده اند."بنیاد راکفلر"، حتی قصر مخصوص خود در شمال ایتالیا Bellagio را  سه بار در اختیار گری سیک قرار داده است تا کنفرانس های مربوط به ایران خود را دراین محل زیبا و اشرافی برگزار نماید. 12
به چند نمونه کوچک از این پرداخت ها که بخش ناچیز اعلام شده کمک های مالی به گری سیک است نگاه میکنیم.13 آنطور که در گزارش مالی سالانه بنیاد راکفلر در سال 1997 پیداست، گری سیک یک قلم مبلغ 50 هزار دلار بخاطر  ایجاد و حفظ کانال های رابطه با ایران دریافت کرده است.  ضمنا گزارش سال 1996 نیز حاوی کمک مالی این بنیاد به گری سیک است.  در سال 2004، صندوق برادران راکفلر" برای پروژه های "گری سیک" در رابطه با ایران، 40 هزار دلار دیگر پرداخته است. مبلغ 25 هزار دلار دیگر نیز برای بررسی اثرات واقعه گروگانگیری به گری سیک پرداخت شده است . آنطور که پیداست، اگر این واقعه نکبت بار برای مردم ایران خیر و برکتی نداشت، لااقل گری سیک هنوز ازآن ارتزاق میکند.
در مورد "هوشنگ امیراحمدی"، مشکل واقعی، پیدا کردن آن بخش از فعالیت های اوست که بودجه آن توسط شرکت های نفتی تأمین نشده باشد. در زندگینامه ای که خود وی روی اینترنت گذاشته، در صفحات 4 و 5، وی به بخشی از کمک های مالی که برای پروژه های خود دریافت کرده اشاره میکند. دراین بخش از زندگینامه وی، میتوان مثل دفتر راهنمای تلفن، اسامی تمام شرکتهای نفتی آمریکا را پیدا نمود.14
البته این میزان حمایت مالی اعلام شده از امیراحمدی، بیشتر شبیه پول توجیبی برای وی میباشد. از سال 1997 ببعد و شروع لابی گسترده شرکت های نفتی، وی به مدارج بالاتری از "میهن پرستی" البته با پول شرکتهای نفتی آمریکائی نائل گردید و با تأسیس شورای آمریکائی – ایرانی (AIC )، نامبرده از طرف هیئت مدیره ای که شامل روسای مهمترین کمپانی های نفتی بود، به ریاست شورا گمارده شد. طبق آمار منتشره توسط خود شورا که روی سایت آن موجود است، این شرکت های بزرگ نفتی سالانه صدها هزار دلار باین تشکل پرداخت کرده اند. حتی برای چاپ نشریه وابسته به شورا، امیراحمدی بطور مجزا از "صندوق برادران راکفلر" پول دریافت کرده است.15
برخی  از  ھيئت  مديره  شورای امیراحمدی  که  از  مسئولان  کمپانی  ھای عمدتآ  نفتی  آمريکا  ھستند عبارتند از:.16
David J. LesarChairman of the Board, President and CEO, Halliburton Company
David I. McEvoyVice President, ExxonMobil Corporation
Richard H. MatzkeVice Chairman, Chevron Corporation
Lucio NotoFormer Vice Chairman, ExxonMobil Corporation
Ambassador Thomas R. PickeringSenior Vice President, The Boeing Company
J. Michael StinsonSenior Vice President, Conoco, Inc.
Alireza MoshiriAdvisor to the Vice Chairman, Chevron Corporation
البته باید جانب انصاف را رعایت کرده و این نکته را یادآوری نمود که "هوشنگ امیراحمدی"، بر اساس مندرجات زندگینامه اش، تنها روی کمپانی های نفتی تکیه نکرده و از بنیاد "علوی" وابسته به حکومت ایران نیز برای اقدامات وطنپرستانه اش پول دریافت کرده است.
کمک به هوشنگ امیراحمدی فقط از طرف بنیاد راکفلر یا شرکت های نفتی نیست. برخی از موسسات و نهادهای وابسته به آنان نیز در این زمینه فعال بوده اند. یکی از مهمترین حامیان لابی ملایان و بخصوص امیراحمدی، موسسه Asia Society  است که در سال 1956 توسط جان راکفلر براه افتاد.
جالب اینجاست که یکی از دیپلماتهای کهنه کار آمریکا بنام Nicholas Platt هم رئیس این موسسه بسیار قدرتمند بود و هم بعنوان عضو هیئت مدیره شورای امیراحمدی فعالیت داشت.
این موسسه Asia Society  در مدیریت خود سه نفر ایرانی را جای داده است. یکی "حسن نمازی" است که عضو هیئت مدیره شورای امیراحمدی بود ولی بعدآ جدا شده و یک محفل جدید بنام IAPAC  براه انداخت. اخیرا نیز IAPAC  با یک گروه لابی جدید ادغام گردیده است تا بطور جدی تری فعالیت های لابی خود را پیش ببرد.
نفر دومیکه از میان آمریکائیان ایرانی تبار عضو مدیریت موسسه Asia Society  شده، هوشنگ انصاریاست که در زمان حکومت محمد رضا شاه پهلوی شغل های مختلفی همچون رئیس شرکت نفت را بعهده داشت. این ایرانی "وطن پرست" که صاحب میلیاردها دلار ثروت است همچنان در خارجه با اشتغال در امور نفتی روزگار سپری میکند. "نینا انصاری"، دختر ایشان نیز بهمراه حسن نمازی که در بالا اشاره شد، مشغول فعالیت در کادر رهبری IAPAC میباشد.
سومین ایرانی در این موسسه، "وحید علاقبند" است که در گزارشات قبلی در باره فعالیت های اقتصادی شرکت وی بحث شد. ایشان که رئیس شرکت BALLI است و یکی از بزرگترین سرمایه داران ایرانی است، ضمنا نمایندگی دو کمپانی مهم آمریکا یعنی کاترپیلار و زیراکس را نیز در تهران براه انداخته است.
البته باید یادآوری کنیم که موسسه Asia Society  کمک های خود را به امیراحمدی محدود ننموده و دیگران را فراموش نکرده است. بعنوان مثال، در ماه مارس امسال یک جلسه سخنرانی برای تریتا پارسی ترتیب داد تا کتاب خود را معرفی کند.18
علاقه خانواده راکفلر به تریتا پارسی به همینجا ختم نمی شود. بعنوان مثال، روز 18 ماه مه 2005، در ساختمان اصلی "بنیاد راکفلر"، جلسه ای در باره ایران برگزار شده است. دراین جلسه، "تریتا پارسی" درباره "سیاست های آمریکا در رابطه با ایران و عکس العمل جامعه ایرانیان" صحبت کرده است. سخنران بعد از ظهر این گردهم آئی، محمد جواد ظریف نماینده رژیم در سازمان ملل بوده است.19
در گزارشات بعدی به بخش دیگری از منابع مالی انجمن نایاک وابسته به تریتا پارسی اشاره خواهد شد. در اینجا یادآوری میشود که علاوه بر کمکهای مستقیم خانواده راکفلر به انجمن نایاک، تقریبا تمامی سازمانها و موسساتی که با انجمن نایاک همکاری داشته اند یا به این انجمن کمک مالی کرده اند، خودشان از حمایت های مالی خانواده راکفلر برخوردار بوده اند. بعنوان مثال میتوان به این بینادها و موسسات اشاره کرد: Pluralism Fund, Ploughshares Fund, New American Foundation, Tides Foundation
به چند نمونه دیگر از کمک های خانواده راکفلر نگاه کنیم. بخش مطالعات خارجی دانشگاه ام آی تی، که که در گزارشات قبلی به آن اشاره کردیم، از دریافت کنندگان کمک مالی از خانواده راکفلر بوده است که یک نمونه از آن، مبلغ 120 هزار دلار  از "بنیاد برادران راکفلر" در سال  2005 بود .  این بخش از دانشگاه، یکی از مهمترین مراکز حمایت از لابی حکومت ایران در آمریکاست.20
 بعنوان مثال، همین بخش از دانشگاه ام آی تی، میزبان عباس عدالت رئیس لابی رژیم در کادر مبارزه با جنگ و تحریم، و همچنین میزبان کنفرانسی با شرکت مسعود بهنود و فرخ نگهدار و ... در سال 2007 بود. به گفته مسعود بهنود در مصاحبه با سایت دولتی "انتخاب" بتاریخ 17 فروردین 1386، یکی از افتخارات "جان تیرمن" رئیس این بخش از دانشگاه، دوستی وی با "هادی سمتی" و "گری سیک" میباشد.  
جالب اینجاست که "هادی سمتی" عضو شورای مرکزی حزب مشارکت نیز بنوبه خود در بهره وری از سفره گسترده بنیاد راکفلر "مشارکت" داشته است. از گزارش مالی "صندوق برادران راکفلر" در سال 2005 پیداست که "هادی سمتی" برای پروژه تحقیقاتی خود در مورد رابطه ایران و آمریکا، قبلا پول دریافت کرده و دراین سال نیز بودجه وی تمدید شده و مبلغ 25 هزار دلار دیگر دریافت کرده است. البته "دکتر هادی سمتی"  نیز با تبلیغ برای رابطه با ملایان، به آدم های نیکوکاری که باعث ادامه تحصیل ایشان در آمریکا گشته اند، ادای دین کرده و میکند 


لابی ها ودلالان حفط نظام را بشناسید
روی لینکها کلیک کرده وبخوانید
رژیم  ملایان


نگرانی لابی های ملاهای ایران در واشنگتن بعد از پیروزی ترامپ