هیئت نویسندگان - رضا پهلوی؛ یک بازیچه وآلت دست ارتجاع واستعمار یا چوب لای چرخ سرنگونی؟
تحلیل نقش رضا پهلوی در انحراف تحولات انقلابی در ایران
پس از قیام دیماه ۱۳۹۶ و استمرار اعتراضات مردمی در داخل ایران، صحنه سیاسی خارج از کشور نیز وارد فاز تازهای شد. تجمعهای پراکنده در اروپا، موضعگیریهای بحثبرانگیز درباره نقش قدرتهای خارجی در آینده ایران، و داغ شدن بحث «آلترناتیو» و «مسیر گذار» نشان میدهد که بازیگران مختلف در حال بازتعریف موقعیت خود هستند.
در این میان، نام رضا پهلوی به صورت ناگهانی برجسته شد. از گردهمایی مونیخ تا دیدارها و لابیهای بینالمللی. اما پرسش کلیدی این است: رضا پهلوی نماینده کدام پروژه سیاسی است؟ آیا همزمانی تحرکات دیپلماتیک و نظامی غرب با فعالیتهای او صرفاً تصادف است یا بخشی از معادله بزرگتری که هدف آن نه سرنگونی رژیم، بلکه کنترل و جهتدهی به اعتراضات مردمی است؟ این مقاله با تکیه بر واقعیتهای مستند فعالیتهای او، به بررسی این پرسش میپردازد.
رضا پهلوی کیست؟- بیوگرافی نوه رضا میرپنج
رضا پهلوی پسر دیکتاتور سابق ایران در مقام فردی از اپوزیسیون، فاقد جدیّت و مسئولیتپذیری لازم است. شواهد متعدد نشان میدهد که او خود نیز بهدرستی نمیداند چه هدفی دنبال میکند یا آماده پرداخت هزینه رهبری واقعی است. رهبری در چنین شرایطی بازی نیست؛ مسئولیت سنگین و پرهزینهای است که نیازمند تعهد عمیق و فداکاری است. برخی گمان میکنند فعالیتهای او بیشتر ابزاری برای کسب درآمد است، هرچند ممکن است نیازی به آن نداشته باشد، زیرا میلیاردها دلار از اموال پدرش در بانکهای سوئیس که از مردم ایران دزیده بود ؛ موجود است.
نمونه بارز عدم جدیّت او، مصاحبه اخیرش در ایالات متحده آمریکاست. وقتی از او پرسیدند: «دهها هزار نفر کشته شدهاند و شما خودتان فراخوان حضور در خیابان داده بودید؛ نظرتان چیست؟» پاسخ او بسیار ساده و وقیحانه و غیر مسولانه بود: «در جنگ آدم کشته میشود.» حتی یک کلمه درباره مسئولیت مستقیم علی خامنهای، بسیج و سپاه پاسداران در این کشتارها بر زبان نیاورد. این سکوت معنادار، او را نه به عنوان رهبر مخالفان، بلکه به عنوان فردی فرصتطلب نشان میدهد که همیشه منتظر وقوع اتفاقی در داخل یا خارج است و پس از اطمینان از ادامهدار بودن حرکت، خود را وارد صحنه میکند.
پروژههای سیاسی ناپایدار و تاریخچه شکستها
در سی و هفت یا چهل سال گذشته، رضا پهلوی تلاش کرده ائتلافهای متعددی بسازد، اما همه آنها با شکست مواجه شدهاند. شورای همبستگی ایرانیان در سال ۱۹۹۰، بنیاد فرزندان ایران در سال ۱۹۹۱، شورای ملی ایران در سال ۲۰۱۳، افق ایران نشنال در سال ۲۰۱۴، پروژه ققنوس در سال ۲۰۱۹، عهد جدید، اتحاد برای دموکراسی و آزادی ایران، و جبهه اجلاس جرجتاون در سال ۲۰۲۳ همگی عمر کوتاهی داشتند و پس از چند هفته به دلیل اختلاف، دعوا، عدم توافق یا حتی اختلاس و دزدی از صندوق هایی که برای این پروژه ها ایجاد شده بودند ؛ منحل شدند. پس از خیزش مهسا امینی و اعتراضات سراسری در سال ۱۴۰۱ ، کمپین «من وکالت میدهم» در سال ۲۰۲۳، پروژه رفاه ایران و پروژه همکاری ملی سال گذشته راهاندازی شد؛ پروژهای که منتقدان معتقدند میتواند به راحتی به دام رژیم تبدیل شود و اطلاعات فعالان بالقوه را در اختیار نهادهای امنیتی قرار دهد.
از نظر علمی و تخصصی نیز وضعیت او ضعیف است. برخلاف برادرش که تحصیلات عالی داشت و در دانشگاه هاروارد دکتری زبان پهلوی گرفت و فردی اهل مطالعه بود، رضا پهلوی فاقد چنین توانمندیهایی است. این تاریخچه طولانی شکست، نشاندهنده نبود برنامه منسجم و عدم توانایی در مدیریت حتی کوچکترین ائتلافهاست. مشاوران سابقش معتقدند او حتی توان جمع و جور کردن و اداره یک گروه چهار نفره را هم ندارد.
استراتژی رژیم در برجستهسازی چهرههای تفرقهافکن
مقاله تحلیلی مهمی در سال ۲۰۱۲ (منتشرشده در یک نشریه تحلیلی) به خوبی این مکانیسم را توضیح میدهد: رژیمهای اقتدارگرا برای مقابله با تهدیدها، از تشکیل ائتلافهای گسترده بین نخبگان و نیروهای اجتماعی جلوگیری میکنند. یکی از راههای مؤثر، برجسته کردن چهرههایی است که ظرفیت ایجاد تفرقه در جبهه مخالفان را دارند. چنین استراتژیای انسجام مخالفان را تضعیف میکند. از این منظر، فعالیتهای سیاسی رضا پهلوی لزوماً به معنای افزایش قدرت اجتماعی او نیست، بلکه میتواند بخشی از ساختار مدیریتشده برای کنترل اعتراضات باشد. نقش تفرقهافکنی او دقیقاً در همین چارچوب قابل درک است.
مطالعات سال ۲۰۱۹ توسط گوری فریسم و همچنین سامانتا برادشا و فیلیپ ان. هاوارد نیز نشان میدهد که مدیریت روایت و دستکاری دیجیتال به ابزار اصلی بقای رژیمهای اقتدارگرا تبدیل شده است. این رژیمها دیگر فقط با سرکوب فیزیکی حکمرانی نمیکنند، بلکه با استراتژیهای پیچیده دیجیتال، مخالفت را مدیریت و تفرقه ایجاد میکنند.
آمارهای فضای مجازی رضا پهلوی مثال بارز این دستکاری است. طبق گزارش نهاد مستقل کانادایی Citizen Lab، اعداد دنبالکنندگان و تعاملات او تا چهارصد برابر بزرگنمایی شده است. در تظاهرات مونیخ نیز یک پروفسور آلمانی گزارش داد که پلیس در اعلام تعداد شرکتکنندگان اشتباه کرده و آمار چند برابر اعلام شده بود. حامیان او در داخل ایران اغلب دسترسی آزاد به اینترنت دارند که نشاندهنده نزدیکی برخی از آنها به نهادهای رژیم است. از سوی دیگر، رسانههایی مانند ایران اینترنشنال –به طور گسترده او را تبلیغ میکنند.
مشاوران کلیدی او مانند سعید قاسمینژاد و امیرحسین اعتمادی نیز که عموما در کنار او نشسته اند ؛ سابقه بسیار روشنی از همکاری با دستگاه وزارت اطلاعات در داخل ایران دارند. سعید قاسمی نژاد از دانشجویان سابق دانشکده فنی دانشگاه تهران بعد از بازداشت در زندان اقدام به نوشتن توبه نامه و مصاحبه کرد و از زندان آزاد شد و با وزارت اطلاعات همکاری کامل میکرد تا این که به خارج از ایران اعزام شد. امیر حسین اعتمادی نیز تا قبل از خروج از ایران در همکاری کامل با وزارت اطلاعات رژیم بود.
این عوامل در کنار هم، پروژه رضا پهلوی را به ابزاری برای ایجاد تفرقه، مخدوش کردن مرزهای اپوزیسیون و جلوگیری از انسجام مخالفان در خارج تبدیل کرده است.
او ادعا کرده بود که ۵۰هزار نفر از نیروهای نظامی با او بیعت کردهاند و این عدد پس از خیزش اخیر به ۱۰۰ یا ۱۵۰ هزار نفر رسیده است. اگر این ادعا جدی بود، چرا این افراد در جریان خیزش هیچ اقدامی نکردند؟ این تناقض آشکار، بار دیگر عدم جدیّت و فقدان دانش واقعی مبارزه را در وی نشان میدهد.
لابیگری برای حمله نظامی به ایران
لابیگری رضا پهلوی برای حمله نظامی خارجی به ایران، نشاندهنده تمایل به انتقام از مردمی است که چهل و شش سال پیش پدرش را سرنگون و از ایران اخراج کردند. این رفتار دقیقاً نشان میدهد که او چگونه توسط قدرتهای خارجی «بازی» داده میشود. اگر قدرت خارجی او را به قدرت برساند، همان قدرت او را نیز برکنار خواهد کرد؛ درست مانند سرنوشت پدر و پدربزرگش. رضا شاه توسط انگلیسیها آورده شد و سپس برکنار و از ایران اخراج گردید. محمدرضا شاه نیز توسط آمریکاییها به قدرت رسید و به گفته مقامات نظامی، «مانند موش از دُم گرفته شد و بیرون انداخته شد».
برخی قدرتهای خارجی به طور جدی دنبال تجزیه ایران هستند و رضا پهلوی به عنوان عامل دست آنها عمل میکند. حملات طرفداران او به اقوام مختلف ایرانی، در راستای خط تجزیهطلبی و فاشیسم است. الیگارشهای بینالمللی به دنبال کنترل ایران برای بهرهبرداری از منابع معدنی، نفت، گاز، اورانیوم و طلا هستند. این الگو را در کشورهای غیردموکراتیک دیگر نیز دیدهایم. اما ملت ایران ۱۲۰ سال برای آزادی جنگیده، صدها هزار شهید داده و اگر لازم باشد ۱۲۰ سال دیگر نیز خواهد جنگید. رضا پهلوی در این میان، تنها یک خام خیال تازه به دوران رسیده است که آگاهانه یا ناآگاهانه، بازیچه رژیم و قدرتهایی شده که ایران مستقل و دموکراتیک را نمیخواهند.
نتیجهگیری
رضا پهلوی نه چهرهای جدی برای رهبری گذار است، نه دانش و توانمندی لازم را دارد و نه حاضر به پرداخت بهای واقعی رهبری است. تاریخچه طولانی پروژههای شکستخورده، بزرگنمایی دیجیتال، مشاوران مشکوک و شناخته شده به همکاری با وزارت اطلاعات رژیم ، سکوت در برابر جنایات رژیم و مجیز گویی برای سپاه پاسداران و بسیج و نیروی سرکوبگر انتظامی به عنوان حافظان نظام آینده مورد نظر او و لابی برای دخالت نظامی خارجی، همه و همه او را به ابزاری برای تفرقهافکنی و منحرف کردن اعتراضات مردم و اقشار مختلف تبدیل کرده است. در شرایطی که ملت ایران با هزینه سنگین در حال مبارزه است، چنین چهرهای به عنوان بازیچهای عمل میکند که چرخ سرنگونی را کند یا منحرف میسازد. آینده ایران نه در دست فرصتطلبان خارجنشین، بلکه در اراده مردمی است که ۱۲۰ سال برای آزادی جنگیدهاند و همچنان خواهند جنگید.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@ 7
