یی یو اَلایو -پرفسور آلخو ویدال : اروپا نباید یک رهبر مورد نظر خود را برای آینده ایران ترویج دهد - تغییر پایدار را نمیتوان از خارج تولید کرد.
رضا پهلوی یک شخصیت بیطرف یا وحدتبخش نیست. او وارث میراث سیاسی است که با حکومت استبدادی و سرکوب گسترده مشخص شده است
نویسندگان : آلخو ویدال کوادراس، استروان استیونسون و پائولو کاساکا
آلخو ویدال کوادراس، استروان استیونسون و پائولو کاساکا [ چنین] می نویسند: برای اروپا، که پیوسته حمایت خود را از اصول دموکراتیک و حق تعیین سرنوشت ابراز کرده است، مشارکت در هر ابتکاری که به عنوان انتخاب یا ترویج یک رهبر مورد نظر تلقی شود، هزینههای قابل توجهی برای اعتبار به همراه خواهد داشت،.
پروفسور آلخو ویدال کوادراس، رئیس مشترک کمیته بینالمللی در جستجوی عدالت (ISJ)، نایب رئیس پارلمان اروپا (۱۹۹۹ - ۲۰۱۴)؛
استروان استیونسون، رئیس مشترک کمیته کمیته بینالمللی در جستجوی عدالت در زمینه حفاظت از آزادیهای سیاسی در ایران، رئیس هیئت پارلمان اروپا برای روابط با عراق (۲۰۰۹ - ۲۰۱۴)، عضو پارلمان اروپا (۱۹۹۹ - ۲۰۰۹)؛
پائولو کازاکا، رئیس سابق هیئت پارلمان اروپا برای روابط با مجمع پارلمانی ناتو.
بر اساس گزارشات در برههای که ایران در یک برهه حساس قرار دارد، که تلاشهایی ممکن است در ساختارهای امور خارجه پارلمان اروپا برای تشکیل یک پیکربندی ترجیحی از اپوزیسیون ایران در جریان باشد که باید سیاستگذاران را به تامل وادارد.
این تصور که آینده ایران میتواند با ارتقای یک چهره خاص از خارج از کشور، به ویژه چهرهای به قطبیت و اختلافبرانگیزی مانند رضا پهلوی، شکل گیرد، نه تنها گمراهکننده است، بلکه به طور فعال مبارزه مردم ایران برای تغییر دموکراتیک را تضعیف میکند.
مسئله وحدت سیاسی در ایران، در بنیاد، یک مسئله ایرانی است.
تاریخ هشداری هوشیارکننده در مورد تلاشها برای ایجاد رهبری از خارج از کشور ارائه میدهد.
تجربه احمد چلبی و کنگره ملی عراق، که به عنوان یک جایگزین آماده از خارج تبلیغ شد، در نهایت به مداخلهای فاجعهبار منجر شد که پیامدهای آن همچنان در سراسر خاورمیانه طنینانداز است. تکرار چنین آزمایشی در ایران بسیار خطرناکتر خواهد بود.
ایران امروز یک لوحه سفید منتظر طراحی خارجی نیست. این جامعهای پیچیده با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت است با سابقهای طولانی در بسیج سیاسی و آرزویی ریشهدار برای حق تعیین سرنوشت دارد. هرگونه تلاشی برای تحمیل یا سرهم کردن رهبری از خارج، نه به عنوان حمایت، بلکه به عنوان دخالت تلقی خواهد شد، پژواکی از مداخلات گذشته که ایرانیان در سراسر طیف سیاسی به خوبی آن را به یاد دارند.
این خاطرات تلخ انتزاعی نیستند. میراث کودتاهای ۱۹۲۱ و ۱۹۵۳، که اولی با حمایت بریتانیا و دومی با هماهنگی ام آی سیکس (MI6) و سی آی ای (CIA) رخ داد، همچنان عمیقا در آگاهی ملی ایران ریشه دوانده است. این میراثها نه تنها بعدها توسط روحالله خمینی برای دامن زدن به احساسات ضد غربی و تحت این پوشش، سرکوب مخالفان دموکراتیک خود، وارثان واقعی انقلاب ۱۹۷۹، مورد سوءاستفاده قرار گرفتند، بلکه همچنان نحوه نگاه ایرانیان به دخالت خارجی در امور سیاسی خود را شکل میدهند.
نادیده گرفتن این تاریخ، خطر تکرار آن را به همراه دارد.
همچنین بررسی شخصیت خاص در مرکز این بحثها مهم است. رضا پهلوی حضوری بیطرف یا وحدتبخش ندارد. او وارث میراث سیاسی است که با حکومت استبدادی، سرکوب گسترده و به حاشیه راندن سیستماتیک اقلیتهای قومی، از جمله کردها، اعراب، ترکها و بلوچها، جوامعی که در مجموع بخش قابل توجهی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند، مشخص شده است.
مهمتر از همه، مواضع خود او نگرانیهای جدی را ایجاد میکند. او خود را هم به عنوان یک رهبر بالقوه و هم به عنوان یک پادشاه در انتظار معرفی کرده و حتی دخترش را به عنوان جانشین خود معرفی کرده است. او از سابقه تاریک حکومت پدر خود فاصله نگرفته است؛ بلکه گاهی اوقات آشکارا از بازگشت به آن دوران حمایت کرده است. لفاظی های او در مورد اقلیتهای قومی، که اغلب در قالب تجزیهطلبی، بیان میشود، نشان دهنده ادامه سیاستهایی است که بسیاری از ایرانیان آن را با سرکوب به جای شمول مرتبط میدانند.
علاوه بر این، تعهد ادعایی او به دموکراسی سکولار با بررسی دقیقتر نقشه راه پیشنهادی او برای تغییر، شروع به محو شدن میکند. این نقشه راه، شفافیت کمی در مورد چگونگی تغییر یا جایگزینی واقعی سیستم موجود ارائه میدهد. نگرانکنندهتر اینکه، به نظر میرسد که این امر، اختیارات اجرایی و قضایی قابل توجهی را در یک مقام واحد و غیرمنتخب متمرکز میکند و در عمل چنین اختیاراتی را به خود او واگذار میکند و سوالات جدی در مورد پاسخگویی، تفکیک قوا و اینکه آیا چنین مدلی به طور واقعی از تاریخ طولانی حکومت متمرکز و غیرپاسخگو در ایران فاصله میگیرد، مطرح میکند.
جای تعجب نیست که این امر به اجماع فزایندهای در میان طیف وسیعی از جریانهای سیاسی ایران، به ویژه آنهایی که متعهد به تغییر دموکراتیک هستند، منجر شده است که ارتباط با احیای سلطنت نه مشروع است و نه مطلوب.
در این زمینه، تلاشها برای ارتقای چنین شخصیتی، به جای تقویت وحدت، خطر تعمیق اختلافات را به همراه دارد.
پیامدهای گستردهتر چنین مسیری فراتر از ایران خواهد بود.
برای اروپا که پیوسته حمایت خود را از اصول دموکراتیک و حق تعیین سرنوشت اعلام کرده است، مشارکت در هر ابتکاری که به عنوان انتخاب یا ارتقای یک رهبر مورد نظر تلقی شود، هزینههای اعتباری قابل توجهی را به همراه خواهد داشت. این امر اعتبار نهادهای اروپایی را تضعیف کرده و توانایی آنها را برای تعامل سازنده با مردم ایران تضعیف میکند.
اساساً، این امر در یک لحظه تعیینکننده، سیگنال اشتباهی ارسال میکند.
تحولات ماههای اخیر نشان داده است که مردم ایران نه به دنبال بازگشت به اشکال گذشته حکومت هستند و نه به دنبال رهبران منصوب خارجی. آنها خواستار آیندهای هستند که با اراده خودشان شکل گرفته باشد؛ آیندهای که قاطعانه از همه اشکال اقتدارگرایی، چه ریشه در مذهب داشته باشد و چه در سلطنت، جدا شود.
هرگونه تلاشی برای دور زدن این واقعیت و ایجاد جایگزینی از بالا، نه تنها شکست خواهد خورد - بلکه، هرچند به طور ناخواسته، با همان نیروهایی در داخل ایران که به دنبال سرکوب تغییرات دموکراتیک واقعی هستند، همسو خواهد شد.
اروپا باید در برابر وسوسه مهندسی نتایج در کشوری که مردم آن بارها ظرفیت خود را برای تعریف مسیر خود نشان دادهاند، مقاومت کند.
درس تاریخ روشن است: تغییر پایدار را نمیتوان از خارج تولید کرد. باید آن را به دست آورد – و این تغییر باید از درون بیاید.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
