روزنامه العرب: چگونه دونالد ترامپ مأموریت در ایران را به پایان میرساند؟
ماندن رژیم به او فرصتی می دهد تا خود را بصورت خطرناکتر بازسازی کند
واشنگتن – با ورود جنگ در ایران به مرحلهای پیشرفته، پرسشهای اساسی درباره چگونگی پایان دادن به این درگیری مطرح میشود؛ اینکه آیا ایالات متحده به تضعیف توان نظامی ایران بسنده خواهد کرد یا در پی دستیابی به هدفی راهبردیتر، یعنی تغییر موازنه قدرت در داخل خود ایران خواهد بود.در این چارچوب، رئیسجمهور دونالد ترامپ در برابر لحظهای سرنوشتساز قرار دارد که میتواند نقشه توازنها در خاورمیانه را برای سالهای آینده دگرگون کند.
جنگی که پس از تشدیدی بیسابقه میان واشنگتن و تهران آغاز شد، دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی متعارف نیست، بلکه به آزمونی فراگیر درباره ماهیت نظام ایران، میزان تابآوری آن، و حدود قدرت آمریکا در تحمیل معادلات جدید در منطقه تبدیل شده است.
با این حال، با وجود این عقبنشینی نظامی، نظام ایران همچنان عناصر مهمی از قدرت را در اختیار دارد؛ از جمله توانایی بازآرایی، بهرهگیری از شبکههای منطقهای، و استفاده از جغرافیا—بهویژه در تنگه هرمز—بهعنوان ابزار فشار راهبردی.
در اینجا مسئله اصلی مطرح میشود: آیا تضعیف توان نظامی ایران کافی است، یا باقی ماندن نظام به آن فرصت خواهد داد خود را به شکلی خطرناکتر بازسازی کند؟
بسیاری از تحلیلگران معتقدند خطرناکترین سناریویی که ممکن است ایالات متحده با آن روبهرو شود، پایان دادن به جنگ بدون دستیابی به یک نتیجهگیری سیاسی روشن است. در چنین حالتی، نظام ایران میتواند بقای خود را بهعنوان پیروزی تبلیغ کند، حتی اگر متحمل خسارات سنگینی شده باشد.
از منظر راهبردی، باقی ماندن نظام ایران پس از تحمل ضربات شدید، ممکن است آن را به اتخاذ رفتاری تهاجمیتر برای بازگرداندن بازدارندگی از دسترفته سوق دهد.
این بدان معناست که تهدیدها از میان نخواهند رفت، بلکه ممکن است اشکال پیچیدهتری به خود بگیرند؛ مانند تشدید حملات از طریق نیروهای نیابتی یا گسترش عملیات نامتقارن در منطقه.
از این رو، هر پایان غیرقاطع برای جنگ، این تهدید را پابرجا نگه خواهد داشت و میتواند به وضعیتی از «عدم قطعیت مزمن» در بازارهای انرژی بینجامد و اقتصاد جهانی را در معرض تنشهای ژئوپلیتیکی قرار دهد.
پرسش محوری این است: هدف نهایی جنگ چیست؟ اگر هدف صرفاً نابودی توان نظامی ایران باشد، این امر ممکن است تا حدی محقق شود، اما ریشههای مسئله را حل نخواهد کرد.
اما اگر هدف گستردهتر باشد—و شامل تغییر رفتار نظام یا حتی بازسازی آن شود—در این صورت نیازمند راهبردی پیچیدهتر است که ابزارهای نظامی و سیاسی را در هم بیامیزد.
با وجود اهمیت عامل نظامی، آینده این درگیری ممکن است بیش از میدانهای نبرد، در داخل ایران تعیین شود. نظام با فشارهای داخلی فزایندهای ناشی از وضعیت دشوار اقتصادی، محدودیتهای سیاسی و کاهش اعتماد عمومی روبهروست.
سالهای اخیر نشان داده که تحرکات اجتماعی و سیاسی در داخل ایران وجود دارد که بیانگر تمایل بخشهای گستردهای از جامعه به تغییر است. با افزایش فشارهای خارجی، این تحرکات ممکن است فرصت بیشتری برای تأثیرگذاری بر روند تحولات پیدا کنند، بهویژه اگر با حمایت حسابشده بینالمللی همراه شوند.
با این حال، این سناریو قطعی نیست؛ زیرا نظامهایی که با تهدیدی وجودی مواجه میشوند، اغلب به تشدید کنترلهای امنیتی روی میآورند، که میتواند به تنش داخلی بیشتر و پیچیدهتر شدن اوضاع منجر شود.
در مقابل، تلاش برای «حسم کامل» نیز خطرات بزرگی به همراه دارد، چرا که ممکن است به فروپاشی ناگهانی نظام بدون وجود جایگزینی روشن بینجامد و راه را برای هرجومرج و بیثباتی باز کند.
بر این اساس، به نظر میرسد گزینه بهینه برای ایالات متحده نه صرفاً اکتفا به حملات نظامی است و نه لغزیدن به سوی جنگی فراگیر، بلکه اتخاذ راهبردی جامع است که فشار نظامی حسابشده را با تحرکات سیاسی و دیپلماتیک ترکیب کند.
این راهبرد باید در پی تحقق تعادلی ظریف باشد: تضعیف تواناییهای نظام ایران تا حدی که نتواند منطقه را تهدید کند، و در عین حال ایجاد شرایطی که امکان تغییر تدریجی در داخل بدون فروپاشی ناگهانی را فراهم آورد.
همچنین این امر مستلزم هماهنگی نزدیک با متحدان منطقهای، بهویژه کشورهای خلیج، برای تضمین ثبات منطقه و جلوگیری از هرگونه خلأ امنیتی است که ممکن است دیگر بازیگران از آن بهرهبرداری کنند.
اگر تنها به یک پیروزی نظامی جزئی بسنده شود، ایران ممکن است به تهدیدی پیچیدهتر بازگردد. و اگر تلاش برای تغییری بنیادین بدون برنامهای روشن صورت گیرد، منطقه ممکن است به سوی هرجومرجی گستردهتر بلغزد.میان این دو گزینه، نیاز به رویکردی متوازن برجسته میشود که ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی و انسانی این درگیری را بهطور همزمان در نظر بگیرد.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
