تلویزیون صدای آمریکا : شخصیت وحید بنی عامریان که ۱۵ فروردین ۱۴۰۵در قزلحصار اعدام شد
وحید بنی عامریان
وحید بنیعامریان پانزده فروردین ماه در زندان حصار اعدام شد اون عضو سازمان مجاهدین بود متولد ۱۳۷۱تقریباً میشه سی و چهار سال و اهل سنقر کرمانشاه بود فعالیتهای زیادی داشت از سال ۹۶ و همینطور ۹۸ایشون فعالیت هایی داشت که بارها بازداشت شده بود ۱۴۰۰هم دوباره بازداشت شده چند نفر از دوستان و هم بندیهای وحید با من صحبت کردند و قسمتی از ابعاد شخصیتی اونو برای من تعریف کردند و به عنوان مثال مثلاً اینکه خیلی هرچند که با عقاید اون خیلی موافق نبودن بهخاطر که خب اون عضو سازمان مجاهدین بود و به نظر اونا شخصیت تک بعدی داشته ولی بااینحال میگفتند که بسیار مهربان بود و اخلاق مدار بوده و کلا هر کسی که وارد زندان میشده خیلی براش مهم بوده که از لحاظ معنوی و حتی مادی تامین شون کنه ،حمایتشون بکنه و حتی اگر کسی مشکلی پیدا میکرد اون اولین کسی بودش که پیشقدم می شد برای کمک کردن به اونا و از لحاظ شخصیتی بسیار منظم بوده اهل ورزش اهل کوهنوردی و دیگران هم تشویق میکرده که ورزش بکنند و ورزش کلاً یه بخشی از زندگیش بوده و خیلی کتاب خوندن رو دوست داشت البته اهل فیلم نبوده در زندگیاش فقط سه چهار تا فیلم دیده بود ولی از کلا خیلی اهل کتاب خوندن بوده کتابخونه بند هشت اوین خب خیلی کتابخونه بوده که خیلی قابل استفاده نبوده و وحید بنیعامریان و دوستانش تصمیم می گیرند که اون کتابخونه رو احیا کنن اونها پنج هزار کتاب رو تمیز میکنند تو قفسهها دوباره می گذراند و کدبندی میکنند و حالا این چند وقتی طول میکشه ولی خب اون با صبوری اینکارو میکنه و هدفش را از این کار این میگه که چون کسانی که میان اینجا بخصوص جوانان گرفتار مواد مخدر میشوند و معتاد میشن اعتیاد پیدا می کنند چون مواد مخدر در زندانها خیلی راحت پیدا میشه اونها رو بیارم به کتاب خوندن و از اعتیاد رهایی پیدا بکنن کلاسهای آموزشی میگذاشته ،آموزش انگلیسی می گذاشته برای همبندیانش و کلاً آدمی بود که همش به آموزش فکر میکرده و براش خیلی این موضوع اهمیت داشته د خب همونطور که میدونین از سال هزار و چهارصد او منتظر بود که بهخاطر حالا اتهام محاربه حکم اعدام بهش داده بشه بنابراین سالها بود که زیر سایه اعدام زندگی میکرده و به هر حال با وجود این در کمپینهای نه به اعدام خیلی فعال بوده بیانیه هارو امضا میکرده و در سهشنبه نه به اعدام شرکت میکرده که از هستههای اصلی بوده و سه شنبهها اعتصاب غذا میکرده برای اینکه به دیگران نشون بده که چقدر این اهمیت داره این موضوع نه به اعدام نظرش در مورد اعدام هم جالب بوده به بعضی از دوستاش گفته بود که خب من دوست دارم که اعدام بشم چون اعدام من هزینه داره برای جمهوری اسلامی و به بعضیها هم گفته بود که من دوست ندارم که اعدام بشم بهخاطر که اگر اعدام بشم این پیروزی برای جمهوری اسلامی من ترجیح میدهم که از اینجا خارج بشم و مبارزه ام را ادامه بدم او پاییز هزار و چهارصد حالا اونجور که خودش باور نمیکرد حکم ده سال زندان بهش میدهند به جای اعدام و دو سال هم تبعید بود به بشاگرد و سال هزار و چهارصد یک بعد از خیزش مهسا این ده سال حبس بخشیده میشه چون شامل عفو عمومی میشه ولی تبعیدش سر جاش بود و به بشاگرد میره برای گذروندن تبعید اونجا عسل میفروخته ازاینرو زندگیش رو می چرخونده و بعد در دی ماه هزار و چهارصد و دو درحالی که در تبعید از تبعید میره به تهران اونجا دوباره بازداشت میشه این دفعه آخرین باری بود که وحید بازداشت میشه به شدت شکنجه میشه و حالا بعد از حمله اسرائیل خوب میدانیم که بسیاری از از زندانیان فرستاده شدن به زندان تهران بزرگ او هم یکی از اونها بود وقتی که بعد از مدتی زندانیان برگردونده شدن به زندان تهران بزرگ وحید کسی بودش که به زندان قزل حصار برده شد و برش نگردوندن به زندان اوین و اونجا بود که خوب خطر احساس میشد اون روزی که داشت برگردانده میشد به زندان قزل حصار در کنار اتوبوس یک سخنرانی میکنه و در آن سخنرانی می گه که ما آخرین نسلی هستیم که جمهوری اسلامی داره اعدام میکنه منظورش این بوده که جمهوری اسلامی بزودی سقوط میکنه و همه اینها بههرحال بخش کوچکی بودند از زندگی یک جوانی که تنها سی و سه چهار سالش بود و یعنی سالهای خیلی زیادی رو در زندان بوده زیر سایه مرگ و اعدام زندگی کرده و جمهوری اسلامی اصلا بهش این فرصت نداد که بیشتر زندگی کنه فقط بهخاطر عقایدش
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
