۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

روزنامه شرق الاوسط: تبدیل جمهوری اسلامی به جمهوری سپاه پاسداران



روزنامه شرق الاوسط: تبدیل جمهوری اسلامی به جمهوری سپاه پاسداران 

وقتی ایران به «جمهوری سپاه پاسداران» تبدیل شد

در بخشی قابل‌توجه از نخبگان سیاسی آمریکا—به‌ویژه آن دسته که به گزینه تغییر نظام در ایران تمایل دارند—این فرض رواج یافت که کشته شدن رهبر عالی، علی خامنه‌ای، به‌طور تقریباً خودکار به فروپاشی نظام منجر خواهد شد، یا دست‌کم آن را وارد مرحله‌ای از گسست و فروپاشی تدریجی می‌کند که مهار آن دشوار است. این نوع تفکر آرزومندانه، به تعبیر من، بر این پایه استوار بود که رهبر تنها رأس دولت نیست، بلکه گرهی است که تعادل میان نهاد دینی، «سپاه پاسداران» و مراکز نفوذ اقتصادی و امنیتی را حفظ می‌کند، و حذف او خلأ سیاسی‌ای ایجاد خواهد کرد که مخالفان از آن بهره می‌برند و در سایه آن، نخبگان حاکم دچار شکاف و رقابت می‌شوند؛ امری که به خیابانی خشمگین و ناراضی—که سال‌ها زیر فشار تحریم‌ها و مشکلات اقتصادی فرسوده شده—فرصت می‌دهد تا از این وضعیت برای سرنگونی نظام استفاده کند.

دیدیم که رئیس‌جمهور ترامپ، پس از کشته شدن رهبر، چگونه به‌سرعت از ایرانیان خواست «از فرصت استفاده کنند»، که نشان می‌دهد ایده فروپاشی یا سقوط نظام صرفاً یک پیامد جانبی احتمالی نبود، بلکه بخشی از خود شرط‌بندی سیاسی به شمار می‌رفت. با این حال، این تصور، با وجود جذابیتش برای بسیاری از نخبگان در دولت آمریکا و کنگره، حاوی ساده‌سازی زیادی است و از سوء‌برداشت نسبت به تحول عمیقی پرده برمی‌دارد که در چهار دهه گذشته در جمهوری ایران رخ داده است؛ چرا که ایران دیگر یک جمهوری ایدئولوژیک تحت رهبری روحانیون نیست، بلکه به‌تدریج به نظامی تبدیل شده که «سپاه پاسداران» بر آن سلطه دارد و کلیدهای تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی، نظامی و شبه‌نظامی در دست آن متمرکز شده است.

در این نقطه، «سپاه پاسداران» شروع به بازتعریف جایگاه خود کرد: از نهادی که برای حفاظت از انقلاب ایجاد شده بود، به نهادی که حفاظت از خود نظام را بر عهده گرفت، تا جایی که کارکردهای حاکمیتی به‌تدریج به آن منتقل شد. در اینجا می‌توان به سه رویداد اشاره کرد که این تحول را به‌خوبی نشان می‌دهد: نخست در سال ۱۹۹۹، در اوج اعتراضات دانشجویی، زمانی که ۲۴ فرمانده سپاه نامه‌ای هشدارآمیز به رئیس‌جمهور محمد خاتمی نوشتند و تهدید کردند در صورت عدم اقدام قاطع، خود وارد عمل خواهند شد؛ در میان امضاکنندگان نام قاسم سلیمانی و جانشینش اسماعیل قاآنی نیز دیده می‌شد. دوم، زمانی که حسن روحانی در سال ۲۰۱۳ ناچار شد به‌طور علنی از سپاه بخواهد از سیاست فاصله بگیرد. سوم، فایل صوتی معروف محمدجواد ظریف در سال ۲۰۲۱ که در آن اذعان کرد «میدان» از دیپلماسی سنگین‌تر شده است—اشاره‌ای به سپاه، به‌ویژه نیروی قدس و شبکه‌های نفوذ خارجی آن. به این ترتیب، دولت و روحانیت هر دو از نقش واقعی در تصمیم‌گیری سیاسی و امنیتی تهی شدند؛ به‌گونه‌ای که مشروعیت در بالا جنبه‌ای صوری یافت، در حالی که ابزارهای واقعی کنترل در پایین مستقر شد.

برخی برآوردها نشان می‌دهد ارزش امپراتوری اقتصادی آن از ۱۰۰ میلیارد دلار فراتر می‌رود، از طریق شبکه‌ای متشکل از بیش از ۸۰۰ شرکت در داخل و خارج ایران.

موضوع دیگر تنها رقابت اقتصادی با دولت نیست، بلکه سلب انحصار منابع راهبردی از آن است، به‌گونه‌ای که سرمایه‌ای که اقتصاد را به حرکت درمی‌آورد، نفوذ ایجاد می‌کند و بقای نظام را در شرایط بحران تضمین می‌کند، خارج از مجاری رسمی دولت گردش می‌یابد. ..

بر این اساس، «سپاه پاسداران» دیگر صرفاً مجری تصمیم جنگ نیست، بلکه خود به تصمیم‌گیر اصلی تبدیل شده است.

محسن سازگارا، از بنیان‌گذاران پیشین سپاه، از جمله کسانی بود که ماهیت این نهاد را به‌خوبی توصیف کرد. او آن را سازمانی «غریب و عجیب» خواند و گفت: «سپاه پاسداران فعالیت اقتصادی را آغاز کرد، سپس وارد سیاست شد و به نهادی بی‌مانند در جهان تبدیل شد؛ از یک سو شبیه ارتش سرخ شوروی است، از سوی دیگر مانند دستگاه اطلاعاتی آن عمل می‌کند، هم‌زمان همچون هیئت امنای سرمایه‌داری به سبک غربی رفتار می‌کند و در عین حال مانند یک شبکه مافیایی فعالیت دارد». به گفته او، این نهاد همچون اختاپوسی است که دولت را در خود بلعیده و بر اغلب عرصه‌های زندگی در ایران تسلط یافته است.

این توصیف، با وجود تندی آن، تقریباً مسیر واقعی جمهوری ایران در چهار دهه گذشته را خلاصه می‌کند. بدون درک این تحول، بسیاری از تحلیل‌ها همچنان ایران را آن‌گونه که بود می‌بینند، نه آن‌گونه که شده است.



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7