۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه

جنگ یا صلح؛ از سرنگونی گریزی نیست!



جنگ یا صلح؛ از سرنگونی گریزی نیست!

در شرایطی که دستگاه قضایی دیکتاتوری حاکم بر ایران با تأکید بر تسریع در صدور احکام، به‌ویژه احکام اعدام، در پی مهار بحران‌های داخلی برای گریز از سرنگونی است، نشانه‌های متعددی از شکل‌گیری یک وضعیت متفاوت در جامعه ایران به چشم می‌خورد. از ظهور نسل جدیدی از معترضان تا گسترش اشکال سازمان‌یافته اعتراض، همگی حاکی از تغییر موازنه‌ای هستند که صرفاً با ابزارهای سنتی سرکوب قابل کنترل به نظر نمی‌رسد. هم‌زمان، در سطح منطقه‌ای نیز تحلیل‌های فزاینده‌ای شکل گرفته که تحولات داخلی ایران را به‌طور مستقیم با مسئله صلح و ثبات در خاورمیانه پیوند می‌زند.

اعدام به‌عنوان رکن ساختاری سرکوب

در این چارچوب، اعدام نه به‌عنوان یک ابزار مقطعی، بلکه به‌مثابه یکی از ارکان ساختاری نظام سیاسی حاکم  قابل تحلیل است. از ابتدای استقرار این نظام، استفاده از مجازات‌های شدید، به‌ویژه اعدام، به‌عنوان راهکاری برای مدیریت بحران مشروعیت در دستور کار قرار گرفته است. این الگو در مقاطع مختلف تاریخی تکرار شده و اکنون نیز در قالب تأکید بر تسریع در صدور و اجرای احکام، بار دیگر خود را نشان می‌دهد.

تشدید این روند در شرایط کنونی را می‌توان نشانه‌ای از ورود نظام به مرحله‌ای حساس دانست؛ مرحله‌ای که در آن، مسئله بقا به‌طور مستقیم با میزان کنترل بر جامعه گره خورده است. تجربه‌های تاریخی نیز نشان می‌دهد که در بزنگاه‌های بحرانی، از جمله در سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق، تصمیم‌گیری‌های مشابهی در بالاترین سطوح اتخاذ شده است؛ تصمیم‌هایی که هدف اصلی آن‌ها مهار تهدیدات داخلی از طریق اعمال حداکثری خشونت بوده است که تجلی آن را در قتل عام بیش از ۳۰هزار زندانی سیاسی مجاهد و مبارز در سال ۶۷ دیدیم.

جامعه‌ای در حال تغییر؛ از اعتراض پراکنده تا سازمان‌یافتگی

در مقابل این سیاست‌ها، جامعه ایران نیز دستخوش تحولاتی اساسی شده است. اگر در گذشته اعتراضات عمدتاً به‌صورت پراکنده و مقطعی بروز می‌یافت، اکنون نشانه‌هایی از گذار به سمت اشکال سازمان‌یافته‌تر دیده می‌شود. این تغییر، به‌ویژه پس از موج‌های اعتراضی گسترده در دیماه ۴۰۴، اهمیت بیشتری یافته است.

ویژگی اصلی این وضعیت جدید، تبدیل «خشم اجتماعی» به «خشم سازمان‌یافته» است. دستگاه‌های امنیتی و سرکوبگر، به‌طور سنتی برای مقابله با تجمعات محدود و غیرسازمان‌یافته طراحی شده‌اند؛ اما در شرایطی که اعتراضات در سطحی گسترده و در چندین شهر به‌صورت هم‌زمان شکل می‌گیرد، کارایی این سازوکارها به‌طور جدی با چالش مواجه می‌شود. در چنین فضایی، حتی در صورت سرکوب مقطعی، امکان بازتولید سریع اعتراضات وجود دارد.

کارکرد جنگ در سیاست داخلی و منطقه‌ای

یکی دیگر از مؤلفه‌های کلیدی در تحلیل وضعیت کنونی، نسبت میان سیاست خارجی و سرکوب داخلی است. در این چارچوب، جنگ و تنش‌های منطقه‌ای صرفاً پدیده‌هایی خارجی تلقی نمی‌شوند، بلکه کارکردی دوگانه دارند: از یک‌سو ابزاری برای گسترش نفوذ منطقه‌ای و از سوی دیگر، وسیله‌ای برای مدیریت فضای داخلی.

تجربه جنگ هشت‌ساله ایران و عراق نشان داد که شرایط جنگی می‌تواند به‌عنوان پوششی برای تشدید کنترل‌های داخلی و محدودسازی فضای سیاسی به کار گرفته شود. در سال‌های اخیر نیز، تنش‌های منطقه‌ای و درگیری‌های نیابتی، به‌نوعی در خدمت همین کارکرد قرار گرفته‌اند. بر این اساس، برخی تحلیل‌ها بر این باورند که تداوم این وضعیت، بیش از آن‌که ناشی از ضرورت‌های امنیتی باشد، به نیازهای ساختاری نظام در حفظ کنترل داخلی مرتبط برای گریز از سرنگونی  مربوط است.

تشدید سرکوب در ساختار قدرت

در سطح نهادی، نشانه‌های روشنی از افزایش هماهنگی میان دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی و نظامی دیده می‌شود. گزارش‌ها حاکی از آن است که دستورالعمل‌هایی برای تسریع در روندهای قضایی برای اعدام صادر شده و هم‌زمان، نیروهای امنیتی در سطحی گسترده‌تر برای مقابله با ناآرامی‌های احتمالی آماده‌باش هستند.

این هم‌افزایی میان نهادهای مختلف، بیانگر تمرکز حداکثری بر کنترل اوضاع داخلی است. با این حال، چنین رویکردی در عین حال با محدودیت‌هایی نیز مواجه است؛ چرا که افزایش فشار، در بسیاری موارد می‌تواند به تشدید نارضایتی‌ها و گسترش دامنه اعتراضات منجر شود.

پارادوکس پساجنگ؛ فرصت یا تهدید؟

یکی از پرسش‌های کلیدی در این میان، تأثیر پایان یا کاهش تنش‌های خارجی بر وضعیت داخلی است. در نگاه نخست، ممکن است تصور شود که کاهش فشارهای خارجی به نظام امکان می‌دهد تا تمرکز بیشتری بر مدیریت داخلی داشته باشد. اما در عمل، این وضعیت می‌تواند به یک پارادوکس تبدیل شود.

در شرایط غیرجنگی، امکان توجیه بسیاری از محدودیت‌ها و سرکوب‌ها کاهش می‌یابد و جامعه با مطالبات انباشته‌شده خود، با شدت بیشتری وارد عرصه می‌شود. در چنین فضایی، نظام سیاسی ناگزیر است به نیازهای گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پاسخ دهد؛ امری که در صورت ناتوانی در تحقق آن، می‌تواند به تشدید ناآرامی‌ها منجر شود.

برآیند تحولات کنونی نشان می‌دهد که ایران در نقطه‌ای حساس از نظر داخلی و منطقه‌ای قرار گرفته است. از یک‌سو، تشدید ابزارهای سرکوب، به‌ویژه از طریق دستگاه قضایی، بیانگر تلاش برای حفظ کنترل است؛ و از سوی دیگر، تغییرات اجتماعی و افزایش سطح سازمان‌یافتگی اعتراضات، نشان‌دهنده محدود شدن کارایی این ابزارهاست.

در این میان، پیوند میان سیاست داخلی و تحولات منطقه‌ای نیز اهمیت فزاینده‌ای یافته است. واقعیت این است که بدون سرنگونی نظام ولایت فقیه در ایران، دستیابی به ثبات پایدار در منطقه با چالش‌های جدی مواجه خواهد بود.


🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7