نگاهی به موقعیت مجتبی خامنهای در ساختار ولایت فقیه - مهمترین چالشهایی که با آن روبروست کدامست ؟
مجتبی چگونه و در چه شرایطی به رأس هرم قدرت رسید؟
مرگ علی خامنهای و انتقال قدرت به مجتبی خامنهای را میتوان یکی از مهمترین تحولات سیاسی در تاریخ ولایت فقیه دانست. این تحول نه تنها مسئله جانشینی را وارد مرحلهای جدید کرد، بلکه بار دیگر پرسشهایی را درباره مشروعیت، ثبات و آینده ساختار ولایت فقیه مطرح ساخت.
بر اساس تحلیلهای منتشرشده در رسانهها و محافل سیاسی نزدیک به حکومت، مجتبی خامنهای حتی در چارچوب قوانین و سازوکارهای رسمی نظام نیز با چالشهای جدی در زمینه کسب مشروعیت برای تصدی مقام رهبری روبهرو بوده است. در صورتی که انتقال قدرت در شرایط عادی و بدون وقوع جنگ صورت میگرفت، پیشبرد یک جانشینی خانوادگی با مقاومتهای بیشتری در درون حاکمیت مواجه میشد. از این منظر، شرایط جنگی و فضای امنیتی ناشی از آن، به عاملی برای مهار یا به تعویق انداختن بخشی از اختلافات داخلی بر سر جانشینی تبدیل شد.
در همین رابطه، آخوند قمی، عضو مجلس خبرگان رهبری، اعلام کرد که از مجموع ۸۴ عضو مجلس خبرگان، ۲۵ نفر در فرآیند رأیگیری شرکت نکردند و از میان ۵۹ عضو حاضر نیز ۱۵ نفر به مجتبی خامنهای رأی ندادند. بر اساس این روایت، وی با ۴۴ رأی انتخاب شده است. اگر این آمار را مبنا قرار دهیم، او در بهترین حالت با حمایت حدود ۵۲ درصد اعضای مجلس خبرگان به این جایگاه رسیده است. همزمان، حسین شریعتمداری، نماینده خامنهای در روزنامه کیهان، در واکنش به انتقادها اظهار داشت: «آیتالله سید مجتبی خامنهای برگزیده حضرت صاحبالزمان است، نه خبرگان». این موضعگیری خود بیانگر تلاش بخشی از حاکمیت برای انتقال بحث مشروعیت از حوزه حقوقی و نهادی به حوزه اعتقادی و ایدئولوژیک است.
در نتیجه میتوان گفت که اگرچه جنگ و بحرانهای ناشی از آن ضربات سنگینی به ساختار سیاسی رژیک وارد کرد، اما همزمان برای مدیریت یکی از پیچیدهترین معضلات درونی نظام، یعنی مسئله جانشینی، نقش یک عامل بازدارنده در برابر تشدید شکافهای داخلی را ایفا کرد.
تفاوت شرایط مجتبی با شرایط علی خامنهای
مقایسه شرایط کنونی مجتبی خامنهای با وضعیت علی خامنهای در سال ۱۳۶۸ نشان میدهد که این دو انتقال قدرت در بسترهای سیاسی کاملاً متفاوتی رخ دادهاند.
علی خامنهای در شرایطی به رهبری رسید که بخش مهمی از بحرانهای تعیینکننده نظام پیش از مرگ روحالله خمینی مدیریت یا سرکوب شده بود. عزل حسینعلی منتظری، بهعنوان مهمترین رقیب جانشینی، یکی از جدیترین شکافهای درونی حاکمیت را مهار کرد. پذیرش آتشبس در جنگ ایران و عراق، هرچند با هزینههای سنگین سیاسی همراه بود، اما پرونده جنگ را بست و تکلیف یکی از بزرگترین بحرانهای نظام را روشن کرد. همچنین قتلعام زندانیان در تابستان ۱۳۶۷ که به اعدام بیش از ۳۰هزار زندانی مجاهد و مبارز منجر شد، فضای سیاسی کشور را به شدت امنیتی کرد و شرایط متفاوتی را برای آغاز رهبری خامنهای فراهم آورد.
در کنار این عوامل، حمایت اکبر هاشمی رفسنجانی و بخش مهمی از ساختار قدرت نیز در تثبیت موقعیت خامنهای نقش مهمی ایفا کرد.
جانشینیای که هنوز تثبیت نشده است
برخلاف پدرش، مجتبی خامنهای در شرایطی به قدرت رسیده که مشروعیت و جایگاه او همچنان محل بحث در بخشهایی از حاکمیت است. بسیاری از ناظران معتقدند فضای امنیتی ناشی از جنگ، امکان طرح علنی اختلافات را محدود کرده است، اما با کاهش فشارهای ناشی از بحرانهای فوری، مسئله جانشینی میتواند دوباره به یکی از محورهای اصلی رقابتهای درونی تبدیل شود.
نمونههایی از این اختلافات در ماههای اخیر در رسانهها و محافل سیاسی نزدیک به جناحهای مختلف نظام مشاهده شده است؛ از جمله گزارشهایی درباره سانسور برخی پیامها یا اختلافنظرها میان جریانهای وابسته به حکومت.
بحران جنگ و رابطه با آمریکا
دومین تفاوت اساسی میان شرایط مجتبی و پدرش، حلنشده ماندن پرونده رابطه با آمریکا و تنشهای منطقهای است. علی خامنهای رهبری خود را در دورهای آغاز کرد که جنگ ایران و عراق پایان یافته بود، اما مجتبی خامنهای با بحرانی روبهروست که هنوز سرنوشت آن مشخص نشده است.
این وضعیت او را در برابر انتخابهای دشواری قرار میدهد. ادامه مسیر تقابل میتواند هزینههای اقتصادی، امنیتی و سیاسی سنگینی برای نظام ایجاد کند و عقبنشینی نیز ممکن است با مقاومت بخشهایی از بدنه قدرت و جریانهای تندرو مواجه شود. به همین دلیل، این پرونده یکی از مهمترین آزمونهای رهبری او به شمار میرود.
جامعهای متفاوت با سال ۱۳۶۸
شرایط اجتماعی ایران نیز نسبت به اواخر دهه ۱۳۶۰ دگرگون شده است. جامعه امروز با مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، معیشتی و اجتماعی روبهروست که دامنه نارضایتی عمومی را افزایش داده است. افزون بر این، قیامهای سراسری سالهای اخیر نشان داده که مردم ایران از سازوکارهای رسمی اصلاح درون نظام عبور کرده و در مسیر سرنگونی گام بر می دارند.
در چنین فضایی، رژیم با جامعهای مواجه است که از نظر سطح آگاهی، دسترسی به اطلاعات، تجربه اعتراضات و میزان نارضایتی، تفاوتهای قابل توجهی با جامعه سال ۱۳۶۸ دارد. همین امر، ظرفیت حکومت برای اعمال راهکارهای سنتی کنترل سیاسی را با محدودیتهای بیشتری روبهرو کرده است.
مهمترین چالشهای پیش روی مجتبی خامنهای
مجتبی خامنهای علاوه بر تمامی بحرانهای ساختاری ولایت فقیه، با سه چالش محوری مواجه است.
نخست، تعیین تکلیف رابطه با آمریکا و مدیریت تنشهای منطقهای است؛ مسئلهای که در دوران رهبری علی خامنهای نیز بدون راهحل نهایی باقی ماند. هر تصمیم در این زمینه میتواند پیامدهای سنگینی برای توازن قدرت درون حاکمیت به همراه داشته باشد.
دوم، حفظ انسجام درونی ساختار قدرت است. اختلاف میان جناحها و باندهای مختلف پس از مرگ خامنهای نه تنها کاهش نیافته، بلکه در بسیاری موارد تشدید شده است. تأکید مکرر مجتبی خامنهای بر وحدت و پرهیز از اختلافات جناحی نیز نشان میدهد که این مسئله یکی از نگرانیهای اصلی اوست. در یکی از پیامهای اخیر خود خطاب به مسئولان، وی هشدار داد: «اختلافات غیرموجه و حتی موجه جناحی را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنید.»
سومین چالش، وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بحران آب، بیکاری و نارضایتیهای گسترده اجتماعی، زمینههای بالقوه ناآرامیهای جدید را حفظ کرده است. از این رو، بخش مهمی از نگرانیهای حاکمیت معطوف به مدیریت پیامدهای این بحرانهاست.
تضادهای درونی نظام و چشمانداز آینده
مرگ علی خامنهای بدون تردید یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی رژیم در چند دهه اخیر محسوب میشود و انتقال قدرت به مجتبی خامنهای نیز بهطور طبیعی بر شدت تضادهای درونی نظام افزوده است. با این حال، وجود این تضادها به خودی خود به معنای فروپاشی خودکار ساختار حکومت نیست.
آنچه از شرایط کنونی قابل استنتاج است، تضعیف ظرفیت رهبری برای اعمال هژمونی کامل بر تمامی جناحها و مراکز قدرت است. به بیان دیگر، شکافهای درونی میتوانند توان حکومت را کاهش دهند، اما تبدیل شدن این شکافها به یک بحران تعیینکننده، به عوامل متعدد دیگری نیز وابسته است.
از این منظر، اهمیت تضادهای درونی نه در فروپاشی خودبهخودی نظام، بلکه در تأثیری است که بر تضعیف ساختار قدرت و ایجاد فرصت برای نیروهای معترض و مخالف و شکلگیری دوباره قیام بر جای میگذارند. بنابراین، تحلیل واقعبینانه از وضعیت کنونی مستلزم توجه همزمان به هر دو مؤلفه است: از یک سو فرسایش تدریجی انسجام درونی حاکمیت و از سوی دیگر استمرار توان سرکوب و کنترل سیاسی بر باندها و جناحهای قدرت.
از این رو باید تاکید کرد که رژیم اکنون در ضعیفترین موقعیت خود قرار دارد و فرصت طلایی برای مردم و مقاومت سازمان یافته آنان است که ضربه نهایی را بر پیکره رژیم وارد سازند.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
