جنگوجدالهای باندی؛عدم تعادل در رأس قدرت، - بچه خامنه ای بعنوان عمود خیمه نظام قدرت برقراری تعادل ندارد
افزایش درگیریهای جناحی ناشی از حذف وزنه تعادل حاکمیت
جنگوجدالهای باندی همچون آتشی در مزرعه خشک عدم مشروعیت حکومت آخوندی عمل میکند و هر روز دامنهی آن گستردهتر میشود. رسانه حکومتی شرق در رابطه با جنگوجدالهای باندی مینویسد: «یک نماینده مجلس سخنانی خطاب به رئیسجمهور گفته و یک چهره رسانهای اصولگرا آن حرفها را «مشمئزکننده، توهینآمیز و تهمتآلود» خوانده است. این نماینده ژستی از سنخ طرفدار سرسخت نظام دارد و شماری از خودنظامپنداران نیز از او حمایت کرده و سخنانش را در رسانههای انحصاری اجتماعی خود منتشر میکنند و به اوج لذت سیاسی میرسند».
در شرایطی که بحرانهای اقتصادی، نارضایتیهای اجتماعی و فشارهای سیاسی بر جامعه ایران سایه افکنده است، رسانههای حکومتی بیش از گذشته از پدیدهای سخن میگویند که سالها تلاش میشد پشت پرده باقی بماند؛ تشدید جنگوجدالهای باندی در درون ساختار قدرت. هرچند رسانههای وابسته به حکومت میکوشند این بحران را در قالب هشدار درباره «نفرت اجتماعی» یا «اخلاق سیاسی» بازنمایی کنند، اما بررسی محتوای همین گزارشها نشان میدهد که مسئله اصلی، رقابت بیرحمانه جناحهای حکومتی برای حفظ موقعیت، سهم از قدرت و تصاحب منابع سیاسی و اقتصادی است.
در این رابطه رسانه حکومتی شرق در تاریخ ۱۰ خردادماه در مطلبی تحت عنوان سازمان نفرت اجتماعی پرده از آنچه درون حاکمیت میگذرد، برمیدارد. هرچند تلاش میکند که به اصل قضیه که همان از دست دادن وزنه تعادل که مرگ خامنه ای است ورود نکند، اما واقعیتهای موجود را نمیتوان کتمان کرد.
جنگوجدالهای باندی از مجلس تا رسانههای حکومتی
بر اساس آنچه رسانه حکومتی شرق نوشته است، ماجرای اخیر از آنجا آغاز میشود که یک نماینده مجلس در سخنانی تند و اتهامآمیز پزشکیان را هدف حملات خود قرار میدهد. واکنشها اما فراتر از یک اختلاف معمول سیاسی در ساختار قدرت است. حتی برخی چهرههای شناختهشده باند هسته سخت حکومتی نیز این اظهارات را «مشمئزکننده»، «توهینآمیز» و «تهمتآلود» توصیف کردند.
این واکنشها نشان میدهد که دامنه جنگوجدالهای باندی به مرحلهای رسیده که حتی نیروهای درون یک اردوگاه سیاسی نیز دیگر توان پنهان کردن شکافها را ندارند. نزاعی که در ظاهر بر سر مواضع سیاسی جریان دارد، در واقع بازتاب رقابتی عمیقتر برای حفظ جایگاه در ساختار قدرتی که در افق آینده سرنگونی خود را نمایان می بیند. البته رسانههای حکومتی تلاش دارند این وضعیت را صرفاً به مسئله «نفرتپراکنی» تقلیل دهند، اما خود متنهای منتشرشده نشان میدهد که ریشه بحران در ساختاری قرار دارد که وفاداری سیاسی را با حذف رقبا و تخریب مخالفان گره زده است.
وقتی تعادل قدرت از میان میرود
سالها نقش نهایی در تنظیم اختلافات جناحی را رأس هرم قدرت خامنه ای به عنوان وزنه تعادل ایفا میکرد. وجود یک مرکز تصمیمگیری مقتدر باعث میشد منازعات داخلی از خطوط قرمز معینی عبور نکند. اما اکنون بعد از کشته شدن ولی فقیه حکومت، نشانههای متعددی از کاهش کارایی این سازوکار دیده میشود.
تشدید جنگوجدالهای باندی بیانگر آن است که نیروهای مختلف حکومتی بیش از گذشته برای دوران پس از تعادل سنتی قدرت آماده میشوند. هر جریان میکوشد موقعیت خود را تثبیت کند و رقبای درون ساختار را تضعیف نماید.
در چنین فضایی، ادبیات سیاسی نیز به سرعت تغییر میکند. اتهامزنی، تخریب شخصیت، پروندهسازی و حملات رسانهای جای گفتوگوی سیاسی برای سازش و تقسیم مسالمت آمیز قدرت را میگیرد. نتیجه آن است که نزاعهای پشت پرده به سطح رسانهها کشیده میشود و افکار عمومی شاهد بخشی از درگیریهایی میشود که پیشتر در اتاقهای بسته جریان داشت.
جامعه چگونه به جنگوجدالهای باندی نگاه میکند؟
نکته قابل توجه در گزارش رسانه حکومتی این است که نویسنده ناخواسته به یک واقعیت مهم اجتماعی اشاره میکند؛ اینکه بخش بزرگی از جامعه این درگیریها را جدال بر سر منافع جناحی میداند، نه تلاشی برای حل مشکلات مردم.
در شرایطی که شهروندان با تورم، کاهش قدرت خرید، بحران مسکن و مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکنند، مشاهده درگیریهای مداوم میان جناحهای قدرت این تصور را تقویت میکند که اولویت اصلی بازیگران سیاسی، رقابت برای سهم بیشتر از قدرت است.
به همین دلیل است که نویسنده رسانه حکومتی شرق از گسترش «نفرت اجتماعی» ابراز نگرانی میکند. نگرانیای که در واقع بازتاب فاصله روزافزون میان جامعه و ساختار سرکوبگر سیاسی است. هرچه جنگوجدالهای باندی آشکارتر میشود، باور عمومی نسبت به کارآمدی ساختار قدرت نیز بیشتر آسیب میبیند.
سازمان نفرت یا بحران مشروعیت؟
در بخشهای مختلف این گزارش، بارها از واژههایی مانند «نفرت»، «واگرایی» و «تفرقه» استفاده شده است. اما آنچه در پس این واژهها قرار دارد، بیش از هر چیز بحران مشروعیت و فرسایش سرمایه اجتماعی حکومت، بخصوص بعد از کشتار خونین قیامها، منجمله کشتار وحشتناک دیماه ۱۴۰۴ است.
وقتی گروههای مختلف حکومتی یکدیگر را به فساد، خیانت، ناکارآمدی یا دروغگویی متهم میکنند، در عمل تصویری از ساختار سیاسی ارائه میدهند که درون حکومت درجریان است. این فرآیند به تدریج به چرخهای تبدیل میشود که در آن هر جناح برای حذف رقیب، بخشی از مشروعیت کل ساختار را نیز زیر سؤال میبرد.
به همین دلیل است که رسانههای حکومتی نسبت به پیامدهای این روند هشدار میدهند. آنها نگراناند که جنگوجدالهای باندی در نهایت به عاملی برای تشدید نارضایتی عمومی و قیام عمومی تبدیل شود؛ نارضایتیای که در شرایط بحرانی میتواند ابعاد سیاسی گستردهتری پیدا کند.
آنچه امروز در رسانههای حکومتی با عنوان «نفرت اجتماعی» یا «اخلاق سیاسی» مطرح میشود، در واقع بازتاب بحران عمیقتری در درون ساختار قدرت است. جنگوجدالهای باندی دیگر صرفاً اختلاف میان چند چهره سیاسی نیست، بلکه نشانهای از تشدید رقابت بر سر قدرت در شرایطی است که سازوکارهای سنتی کنترل و تعادل با چالشهای جدی روبهرو شدهاند. هرچه این درگیریها آشکارتر میشود، فاصله میان جامعه و حاکمیت نیز بیشتر نمایان میشود و شکافهای موجود در ساختار سیاسی ابعاد گستردهتری پیدا میکند.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
