عملیات طرد اقتصادی آمریکا علیه رژیم ایران به کجا منتهی می شود؟- « دیدگاه »
انزوای اقتصادی رژیم ایران مکمل کدام گزینه؟
آمریکا از ۲ شهریور ۱۴۰۵ عملیات موسوم به «انزوای اقتصادی» یا Operation Economic Outcast را علیه رژیم ایران آغاز کرده است؛ کارزاری که برخلاف دوره های پیشین تحریمها، تنها بر تحریم مستقیم حکومت ایران متمرکز نیست، بلکه شبکههای مالی، واسطهها، شرکتها و کشورهایی را نیز هدف قرار میدهد که به گفته واشینگتن به ادامه درآمدها و دور زدن تحریمهای رژیم کمک میکنند. این اقدام در شرایطی آغاز شده که جنگ ششماهه آمریکا و اسرائیل با ایران به نتیجه تعیینکنندهای برای سرنگونی حکومت منجر نشده و اکنون واشینگتن فشار اقتصادی را به ابزار اصلی خود برای وادار کردن تهران به تغییر محاسباتش تبدیل کرده است.
قطع تمام شریانهای اقتصادی
وزارت خزانهداری آمریکا روز دوشنبه ۲شهریور اعلام کرد که با دستور دونالد ترامپ، عملیات «طرد اقتصادی را آغاز کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هدف این عملیات را «قطع هر شریان اقتصادی» دانست که به بقای رژیم ایران کمک میکند و گفت هدف این است که تهران در نهایت «تنها بماند». کاخ سفید نیز این اقدام را «بزرگترین تهاجم مالی علیه یک دشمن» توصیف کرد.
در نخستین مرحله این عملیات، وزارت خزانهداری آمریکا تقریباً ۶۰ فرد، شرکت و کشتی را در کشورهای مختلف تحریم کرد. این افراد و شبکهها به گفته واشینگتن در تأمین فناوریهای مرتبط با برنامه موشکی و هستهای، عملیات سایبری و ایجاد درآمد نفتی برای رژیم ایران نقش داشتهاند. شبکههایی از دلالان، شرکتها و ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» در امارات متحده عربی، هنگکنگ، چین، سنگاپور، سوئیس و اروپا نیز در میان اهداف قرار دارند.
اما اهمیت این اقدام تنها به فهرست جدید تحریمشدگان محدود نمیشود. آمریکا همزمان پنج حوزه داراییهای دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی را در معرض تحریمهای ثانویه قرار داده است؛ یعنی واشینگتن میخواهد در صورت ادامه فعالیت افراد و شرکتهای خارجی در این حوزهها با رژیم ایران، آنها را نیز تحت فشار قرار دهد.
اسکات بسنت وزیر خزانه داری آمریکا در سخنان خود صریحتر از گذشته هشدار داد که هر نهادی که به پولشویی یا دور زدن تحریمهای ایران کمک کند، ممکن است از نظام مالی آمریکا حذف شود. او همچنین گفت دولتها برای متوقف کردن فعالیتهایی که واشینگتن شناسایی کرده، فرصت محدودی خواهند داشت و اگر اقدام نکنند، آمریکا «بهصورت یکجانبه» وارد عمل خواهد شد.
این نکته، تفاوت مهم کارزار جدید با بسیاری از تحریمهای قبلی است: هدف تنها تحریم رژیم ایران نیست؛ هدف بستن مسیرهای خارجی است که رژیم از طریق آنها تحریمها را دور میزند.
چرا آمریکا روی شبکههای دور زدن تحریمها تمرکز کرده است؟
رژیم ایران طی سالهای گذشته برای حفظ درآمدهای خود به شبکهای پیچیده از شرکتهای پوششی، واسطههای مالی، صرافیها، ارزهای دیجیتال، کشتیهای متعلق به ناوگان سایه و مسیرهای تجاری کشورهای ثالث متکی شده است.
اقدامات اخیر وزارت خزانهداری نشان میدهد واشینگتن اکنون به جای تمرکز صرف بر صادرکننده یا بانک ایرانی، تلاش میکند واسطه و تسهیلکننده خارجی را نیز هدف قرار دهد.
نمونه روشن آن، اقدام خزانهداری آمریکا در ۲۴ ژوئیه علیه شبکه مالی بابک زنجانی بود. در آن اقدام چهار فرد و ۹ نهاد مرتبط با شبکه او تحریم شدند و خزانهداری اعلام کرد این شبکه از خدمات مالی، طلا، تجارت داراییهای دیجیتال و شرکتهای حملونقل برای پنهان کردن مالکیت و انتقال درآمد استفاده میکرد.
یک نمونه دیگر، تحریم صرافیهای رمزارزی مرتبط با رژیم ایران در ۷ اوت است. خزانهداری آمریکا اعلام کرد این شبکهها به رژیم امکان انتقال میلیاردها دلار دارایی دیجیتال و دسترسی پنهان به نظام مالی بینالمللی را دادهاند.
بنابراین عملیات جدید را باید ادامه و تشدید روندی دانست که طی ماههای گذشته آغاز شده بود، نه اقدامی منفرد و جدا از سیاست قبلی واشینگتن.
آیا هدف آمریکا سرنگونی رژیم است؟
در اینجا باید میان هدف اعلامشده آمریکا و پیامد احتمالی عملیات تفاوت گذاشت.
دولت آمریکا در بیانیه رسمی خود بر قطع منابع مالی و اقتصادی رژیم و منزوی کردن آن تأکید کرده است. بسنت نیز از «بستن تمام گزینههای باقیمانده» برای تهران سخن گفته و عملیات را یک کارزار مستمر توصیف کرده است. بنابراین، بر اساس مواضع رسمی موجود، هدف مستقیم این سیاست ایجاد فشار حداکثری اقتصادی و وادار کردن تهران به تغییر رفتار و محاسبات خود است.
اما اینکه چنین فشاری الزاماً به فروپاشی رژیم منجر شود، یک گزاره تحلیلی است، نه نتیجهای که اکنون بتوان آن را قطعی دانست.
حتی گزارشهای تحلیلی درباره وضعیت کنونی ایران بر همین پیچیدگی تأکید دارند. رویترز در گزارش ۲۷ اوت نوشت که پس از شش ماه جنگ، رژیم ایران همچنان در قدرت باقی مانده است و آمریکا اکنون در حال انتقال وزن راهبرد خود از فشار نظامی به فشار اقتصادی است. در همین حال، اقتصاد ایران با تورم، سقوط ارزش پول و نارضایتی اجتماعی شدید روبهروست.
به عبارت دیگر، جنگ نتوانست تا اینجا حکومت را سرنگون کند؛ اما جنگ و فشار اقتصادی، هزینه بقای آن را به شکل محسوسی افزایش دادهاند.
مسئله اصلی در داخل رژیم است
اثر واقعی عملیات جدید را باید نه فقط در شاخصهای اقتصادی، بلکه در توان رژیم برای مدیریت همزمان چند بحران بررسی کرد: اقتصاد، جنگ، تحریم، تنگه هرمز، مذاکره با آمریکا و نارضایتی اجتماعی.
در داخل ساختار قدرت نیز اختلاف درباره چگونگی برخورد با آمریکا وجود دارد. آسوشیتدپرس در اوایل اوت گزارش داده بود که در حالی که جناحهای تندرو خواهان ادامه ایستادگی و مخالف مذاکره هستند، گروههایی نزدیک به پزشکیان و قالیباف، فشار نظامی را اهرمی برای رسیدن به توافق با آمریکا میدانند.
این شکاف در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که رژیم با مسئله رهبری جدید نیز روبهروست. پس از کشته شدن خامنهای در حمله ۹اسفند۱۴۰۴، مجتبی خامنهای به رهبری رسید؛ اما غیبت طولانی او از صحنه عمومی همچنان به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل شده است. حتی اخیرا احمدعلم الهدی غیبت مجتبی خامنهای را یکی از دلایل ضعف او و تلاش مخالفان برای کنار زدن ولایت فقیه دانست. رویترز در ژوئیه گزارش داده بود که این غیبت و فقدان سابقه سیاسی مستقل، پرسشهایی درباره اقتدار و ثبات رهبری جدید ایجاد کرده است.
از سوی دیگر، گزارشهای جدیدتر نشان میدهد مجتبی خامنهای همچنان در پشت صحنه در تصمیمگیریهای کلیدی نقش دارد و در ماه گذشته با پزشکیان دیدار کرده است؛ بنابراین، مسئله را نمیتوان به «نبود رهبری» تقلیل داد، بلکه موضوع اصلی سطح اقتدار، مشروعیت و توانایی رهبری جدید برای مدیریت بحرانهای همزمان است.
فشار اقتصادی و خطر بازگشت اعتراضات
فشار اقتصادی زمانی برای یک حکومت به بحران سیاسی تبدیل میشود که نارضایتی اجتماعی با کاهش توان حکومت برای پاسخگویی و کنترل بحران همزمان شود.
نشانههایی از این فشار در هفتههای اخیر دیده شده است. گزارش والاستریت ژورنال در ۲۷ اوت از افزایش اعتراضهای کارگری و خرید هراسآلود کالاهای اساسی، صفهای طولانی سوخت و تشدید نگرانیها درباره تورم و سقوط ارزش پول خبر داده است. در این گزارش همچنین به اعتراض کارگران، بازنشستگان و معلمان در نقاط مختلف کشور اشاره شده است.
از سوی دیگر، ارزش ریال در آستانه اعلام بسته جدید تحریمها به پایینترین سطح خود رسید و نرخ آن در بازار به بیش از ۲۰۰هزار تومان برای هر دلار رسید.
این واقعیتها به تنهایی به معنای وقوع یک قیام سراسری نیستند؛ اما نشان میدهند که فشار اقتصادی در حال قرار گرفتن در کنار مجموعهای از عوامل نارضایتی اجتماعی است.
یک فرصت یا یک بنبست؟
در این نقطه، عملیات «انزوای اقتصادی» را نباید نه یک گلوله جادویی برای سرنگونی رژیم دانست و نه اقدامی بیاثر.
آمریکا در حال بستن تدریجی مسیرهایی است که رژیم ایران طی سالهای گذشته برای فروش نفت، انتقال پول و دور زدن تحریمها ایجاد کرده است.
در سوی دیگر، رژیم نیز تلاش میکند با تهدید، استفاده از اهرم تنگه هرمز و باز کردن مسیرهای دیپلماتیک، بخشی از فشار را خنثی کند. سفر هیأت پاکستانی به تهران و تلاش قطر برای میانجیگری نشان میدهد که پنجره دیپلماسی هنوز کاملاً بسته نشده است.
اما یک واقعیت اساسی باقی میماند: تحریم و فشار خارجی میتوانند حکومت را ضعیف کنند، اما نتیجه سیاسی نهایی را به تنهایی تعیین نمیکنند. اینکه فشار اقتصادی به امتیازدهی، توافق، تشدید سرکوب یا انفجار اجتماعی منجر شود، به موازنه نیروها در داخل ایران بستگی دارد.
از این منظر، مهمترین متغیر آینده نه فقط تصمیم واشینگتن یا واکنش تهران، بلکه وضعیت جامعه ایران است. اگر فشار اقتصادی با نارضایتی انباشته، شکاف در ساختار قدرت و شکلگیری اعتراضات گسترده همزمان شود، عملیات اقتصادی آمریکا میتواند به عاملی تشدیدکننده در بحران موجود تبدیل شود. اما اینکه این روند در نهایت به قیام و تغییر سیاسی منجر شود، همچنان یک سناریوی محتمل و قابل تحلیل است، نه واقعیتی که بتوان از هماکنون قطعی اعلام کرد.
به همین دلیل، اگر قرار باشد این مرحله را از منظر مقاومت و اعتراض اجتماعی ارزیابی کنیم، مسئله اصلی «تحریم بهعنوان عامل سرنگونی» نیست؛ بلکه فرصتی است که تشدید بحران اقتصادی و سیاسی میتواند برای نیروی اجتماعی مخالف حکومت ایجاد کند. در چنین شرایطی، تعیینکننده نهایی، توان جامعه برای تبدیل نارضایتی پراکنده به اعتراض سازمانیافته و پایدار خواهد بود.
منابع
- در تدوین این متن، از فاکتها و نقلقولها از بیانیه و سخنان رسمی وزارت خزانهداری آمریکا، کاخ سفید، گزارشهای رویترز، آسوشیتدپرس، والاستریت ژورنال، مؤسسه مطالعه جنگ و منابع رسمی پاکستان و قطر استفاده شده است.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
