جنگ یا مذاکره؛ دو راهبرد برای حفظ نظام - تنگه هرمز؛ میدان تلاقی جنگ و مذاکره
در شرایطی که نگرانی از گسترش نارضایتیهای اجتماعی و شکلگیری قیام سراسری، باندهای مختلف رژیم را تحت فشار قرار داده، اختلاف بر سر ادامه جنگ یا حرکت به سوی مذاکره ابعادی فراتر از یک مناقشه سیاست خارجی پیدا کرده است. مسئله اصلی این است که هر باند، راهبرد خود را برای حفظ نظام و تأمین سهم بیشتری از قدرت و ثروت دنبال میکند.
یک جریان، ادامه وضعیت جنگی را فرصتی برای تشدید فضای امنیتی، توجیه سرکوب و عقب راندن مطالبات اجتماعی میداند. در مقابل، جریان دیگری بر مذاکره و تفاهم با آمریکا تأکید میکند تا با کاهش فشارهای خارجی و گشودن روزنهای اقتصادی، از تشدید بحران معیشتی و پیوستن انبوه ناراضیان به اعتراضات و انفجار جامعه جلوگیری کند. با این حال، اختلاف بر سر شیوه مواجهه با بحران، به معنای اختلاف بر سر اصل حفظ نظام نیست. هر دو جریان بقای رژیم را هدف قرار دادهاند، اما مسیرهای متفاوتی برای رسیدن به آن پیشنهاد میکنند.
آقای مسعود رجوی، رهبر مقاومت ایران، با اشاره به انگیزههای مجتبی خامنهای برای ادامه جنگ گفته است: «بچه خامنهای مثل بچه شاه ادامه جنگ را میخواهد. اینان خوب میدانند که بدون جنگ آینده و شانسی ندارند. هر بلایی بر سر ایران و مردم ایران بیاید برای آنها هیچ اهمیتی ندارد.»
تنگه هرمز؛ میدان تلاقی جنگ و مذاکره
مواضع مقامهای رژیم درباره تنگه هرمز نمونه روشنی از پیوند میان فشار نظامی و چانهزنی سیاسی است. قالیباف اعلام کرده است که تا تحقق هفت شرط مورد نظر تهران، تنگه هرمز باز نخواهد شد. او با تأکید بر اینکه رژیم قصد عقبنشینی ندارد، کنترل این آبراه را به اهرمی برای گرفتن امتیاز در مذاکرات فرض کرده است.
در سوی دیگر، اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه، اقدامات تهران را واکنشی به فشارها و محاصره دریایی آمریکا معرفی کرده و گفته است تا زمانی که این وضعیت ادامه داشته باشد، امنیت به تنگه هرمز بازنمیگردد. کاظم غریبآبادی نیز تنگه را بخشی از امنیت ملی رژیم دانسته و برای ترتیبات کنترلی مورد نظر تهران توجیه حقوقی ارائه کرده است.
در همین حال، علی نیکزاد، نایبرئیس مجلس، از آمریکا خواسته است ترتیبات جدید مورد نظر ایران در تنگه هرمز را بپذیرد. مجموعه این مواضع بیانگر تلاش بخشی از ساختار سیاسی برای تبدیل وضعیت جنگی به دستاوردی پایدار در مذاکرات است؛ دستاوردی که بتواند به کاهش فشارها و تثبیت موقعیت منطقهای رژیم کمک کند.
اما مواضع نظامی نشان میدهد که این مسیر با تهدید به تشدید درگیری همراه است. سخنگوی سپاه پاسداران مدعی شده است که کنترل تنگه در اختیار نیروهای ایرانی است و عبور شناورها بدون اجازه و مدیریت ایران امکانپذیر نیست. قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا نیز تهدید کرده است که در صورت حمله آمریکا به زیرساختهای ایران، تنگه هرمز را بهطور نامحدود مسدود خواهد کرد و اهداف نفتی و انرژی منطقه را هدف قرار خواهد داد. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز هشدار داده است که در صورت ازسرگیری جنگ، زیرساختهای فناوری آمریکا در منطقه، از جمله مراکز داده و تأسیسات هوش مصنوعی، میتوانند در فهرست اهداف قرار گیرند.
مجتبی خامنهای و تلاش برای مهار شکافها
در اعماق این منازعه، رقابت بر سر هژمونی و آینده نظام جریان دارد. باند نزدیک به اصلاحطلبان حکومتی، با برجسته کردن ضرورت مذاکره و تعامل با غرب، میکوشد از شرایط موجود برای بازسازی موقعیت سیاسی خود استفاده کند. در مقابل، مجتبی خامنهای و هسته سخت قدرت متکی بر سپاه پاسداران، نسبت به پیامدهای این رویکرد و احتمال تغییر موازنه قدرت حساساند.
آقای مسعود رجوی در توصیف این کشمکش گفته است: «در جنگ گرگها، حرف مجتبی با اصلاحاتیها که زیر سرشان بلند شده، این است که پدر و زن و خواهر و دختر خواهر و شوهر خواهر من کشته نشدند که شما جیبتان پر شود و سهم بیشتری از قدرت بخواهید».
تلاش مجتبی خامنهای برای مهار این اختلافها در پیام او به مناسبت هفته دولت آشکار شد. او با تأکید بر ضرورت حفظ انسجام اجتماعی اعلام کرد: «قاطعانه اعلام میکنم که ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است.»
اقتصاد و قیام؛ نگرانی مشترک باندهای رژیم
یکی از عوامل اصلی این کشمکش، نگرانی از پیامدهای اقتصادی جنگ و افزایش فشارهای معیشتی است. جریان مدافع مذاکره بیم دارد که ادامه تحریمها، اختلال در تجارت و تشدید مشکلات اقتصادی، نارضایتی عمومی را به نقطه انفجار برساند. در مقابل، جریان مدافع ادامه رویارویی میکوشد فضای امنیتی و شرایط جنگی را به ابزاری برای محدود کردن اعتراضات و تحکیم موقعیت خود تبدیل کند.
با این حال، هر دو راهبرد با یک تناقض بنیادی روبهرو هستند: تشدید فشار اقتصادی میتواند نارضایتی را گسترش دهد و ادامه وضعیت جنگی نیز هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینتری بر جامعه تحمیل کند. از این رو، اختلاف میان باندها تنها بر سر چگونگی مواجهه با آمریکا نیست؛ بلکه بر سر نحوه مدیریت بحرانی است که ریشههای آن در تضاد میان جامعه و ساختار حاکم قرار دارد.
همین وضعیت میتواند رقابت بر سر سهم قدرت را تشدید کند. هنگامی که منابع محدودتر و هزینههای حفظ نظام بیشتر میشود، هر باند میکوشد مسئولیت شکستها را به گردن دیگری بیندازد و خود را راهحل بحران معرفی کند. در چنین شرایطی، دعوت به وحدت نیز ممکن است بیش از آنکه نشانه رفع اختلاف باشد، بیانگر نگرانی از گسترش آن باشد.
پایان جنگ گرگها کجاست؟
کشمکش بر سر جنگ و مذاکره را نمیتوان صرفاً اختلافی مقطعی میان تندروها و طرفداران تعامل دانست. این منازعه، رقابتی بر سر چگونگی حفظ نظام، کنترل پیامدهای بحران و سهم هر باند از قدرت است. مواضع قالیباف، بقائی، عراقچی و رضایی در کنار هشدارهای مجتبی خامنهای درباره «دوگانهسازیهای موهوم»، ابعاد گوناگون این رقابت را آشکار میکند.
در این میان، مسئله تعیینکننده، وضعیت جامعهای است که زیر فشارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی قرار دارد. باندهای رژیم ممکن است بر سر روشها اختلاف داشته باشند، اما در ضرورت حفظ ساختار قدرت اشتراک نظر دارند. از این منظر، پایان واقعی جنگ گرگها نه در جابهجایی سهمها میان جناحها، بلکه در دگرگونی بنیادی نظمی نهفته است که این رقابت بر سر بقای آن جریان دارد.
در تحلیل مقاومت ایران، راه برونرفت از این چرخه، سرنگونی تمامیت رژیم با اتکا به اراده مردم و مقاومت سازمانیافته است؛ راهی که بر اساس این دیدگاه، نه به ادامه جنگ برای حفظ قدرت و نه به توافقی محدود برای بازسازی همان ساختار، بلکه به تغییر بنیادین وضعیت سیاسی کشور منتهی میشود.
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی 🌳 # مریم رجوی 🌻 پیوند این بلاک با توئیتر B
