ایرانزمین در یکی از بحرانیترین شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تاریخیِ در آستانهٔ فرصت تاریخی است
ایرانزمین در یکی از بحرانیترین شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تاریخیِ خود بهسر میبرد؛
بلاتکلیفیِ جنگ خارجی،
استفاده از همین وضعیت توسط حاکمیت برای سلطه و کنترل حداکثریِ جامعه،
کمرشکن شدن اقتصاد زندگی و معیشت بر اثر فساد سیاسی با اهرمهای رانتخواریِ حکومتی، الیگارشی تمرکز قدرت و شرکتهای تابعهی سپاه پاسداران
و تکیهی حاکمیت بر اعدام و ارعاب برای مهار چنین وضعیت انفجاری.
از طرفی ایرانزمین در یکی از مهیاترین شرایط تغییر وضعیت موجود به موقعیت مطلوب واقع شده است. وضعیتی که اغراق نخواهد بود اگر به فرصت تاریخی یا دوران تاریخی تشبیه شود؛
عبور از بلاتکلیفیِ جنگ خارجی و تبدیل آن به فرصت خیزش و قیام، مشغلهی جامعهی حداکثریِ ایران شده است.
ابربحران اقتصاد زندگی و معیشت، به قویترین عامل ضد طبقاتی علیه رانتخواریِ حکومتی، الیگارشی تمرکز قدرت و شرکتهای تابعهی سپاه پاسداران بالغ شده و تجربهی شهودی و زیست روزانه، مردم ایران را به کلانآگاهی از ریشههای این ابربحران رسانده است.
اعدام و ارعاب حکومتی، فقط چاشنیهای انفجاریِ خشم و انتقام را در افق سراسر ایران تکثیر نموده است.
بهدلیل همهجانبه بودن محورهای فوق است که بغضهای فشرده شده، شکیباییهای سرریزشده و خشم متراکمشدهی اکثریت قاطع مردم ایران، بزرگترین سرمایهی ملی برای پای نهادن به تغییر از وضعیت موجود به موقعیت مطلوب هستند.
آنچه در این ۴۷ سال آفریده شده است و ادامه دارد، حاصل پرداخت بهای سنگین ــ و البته ناگزیر برای عبور از یک گردنهی تاریخی ــ توسط اکثریت مردم ایران است. چرا ناگزیر و تاریخی؟ در این ۴۷ سال چنگ در چنگ «مهیبترین نیروی ارتجاعیِ تاریخ ایران»[۱] بودهایم. این فرایند، یکی از گردنههای صعب عبورِ ضرورت آزادی از جبر استبداد مذهبی ــ سیاسی است. بدین سبب، پرداخت بهای این عبور، یک دوران تاریخی برای اکثریت مردم ایران و خاصه پیشگامان خط مقدم نبرد با این مهیبترین نیرو بوده است.
اگر تاریخ سیاسی ــ اجتماعیِ کشورهای جهان را از نظر بگذرانیم، هیچ کشوری را بهاندازهی ایرانزمین نمییابیم که نسل به نسل مردمانش از این تعداد و این حجم جنبشهای آزادیخواهانه و استقلالطلبانه عبور کرده باشند. پس چرا با وجود این غنای سیاسی، فرهنگی و تاریخی و با این پتانسیل آزادیخواهی، ایرانزمین هنوز به دیدار شاهد آزادی نایل نیامده است؟ پاسخ، کوتاه است: بهدلیل سلطه و سیطرهی کلاهک فاسد دیکتاتوریهای موروثی و نوالهخواران و هیزمبیارانشان بر سپهر سیاسی و اجتماعی ایران. این سلطه و سیطره، بیشترین بهای ممکن را از پیشرفت، استقلال و آزادیِ ایرانزمین گرفتهاند. اکنون دیکتاتوری ولایت فقیهی که آماج سرنگونیخواهیِ قیامآفرینان ایرانزمین شده است، از آخرین ارثیههای فاسد ادامهی چنین سلطه و استمراریست.
با چنین پیشینه و افق پیش آمده از آنچه اشاره شد، مردم ایران در معرض پاسخ به یک فرصت تاریخی واقع شدهاند. برههای استثنائی از پرداخت بهای همبستگی برای تغییر از وضعیت موجود به موقعیت مطلوب رخ نموده است. این فرصت را اگر «روزها و هفتههای نادر تاریخی» بنامیم و بدانیم، باید ناقوسش را زنگ پاسخ به این فرصت دانست که سرمنزل مقصودش، نفی کامل نظام اشغالگر ولایت فقیه از جغرافیای مرز پرگهر باشد.
پینوشت:
[۱] تعبیر و توصیف مسعود رجوی در سلسله مصاحبههای زمستان ۱۳۵۹ دربارهی نحلهی خمینی و همصفتان او.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ 🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی 🌳 # مریم رجوی 🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@7
