۱۴۰۴ اسفند ۸, جمعه

اینترنشنال پالیسی دایجست - استروان استیونسون: نقطه عطف ایران ممکن است از درون باشد



                   اینترنشنال پالیسی دایجست - استروان استیونسون: نقطه عطف ایران ممکن است از درون باشد


همزمان با طنین‌انداز شدن دوباره طبل جنگ در سراسر خاورمیانه، جهان نظاره‌گر بن‌بستی ناپایدار بین رژیم ایران و ایالات متحده است. ناوهای هواپیمابر آمریکایی در خلیج فارس گشت‌زنی می‌کنند. اسکادران‌های جنگنده در حالت آماده‌باش شدید باقی می‌مانند. ده‌ها هزار سرباز آمریکایی برای انتقام احتمالی آماده می‌شوند. طراحی بازدارندگی غیرقابل انکار است. اما در زیر آن یک سوال مهم‌تر نهفته است: دقیقا پایان بازی چیست؟

حتی مقامات ارشد واشنگتن اذعان می‌کنند که هیچ هدف کاملاً منسجمی تعیین نشده است. این عدم قطعیت، حقیقت عمیق‌تری را نشان می‌دهد. متغیرهای تعیین‌کننده ممکن است در خارج از کشور شناور نباشند، بلکه در داخل خود ایران در حال آشکار شدن باشند. و در داخل ایران، صفحات تکتونیکی در حال تغییر هستند.

در هفته‌های اخیر، دانشجویان بار دیگر به دانشگاه‌ها هجوم آورده‌اند و خواستار آزادی و محکوم کردن استبداد شده‌اند. شعارهای آنها - مرگ بر دیکتاتور و نه به ملاها، نه به شاه - شعارهای عوامل خارجی نیستند. آنها فریادهای رنج‌دیده نسلی هستند که چیزی جز سرکوب تحت حکومت مذهبی آیت‌الله علی خامنه‌ای و قدرت سایه سپاه پاسداران، ندیده‌اند.

رژیم اصرار دارد که ناآرامی‌ها الهام گرفته از خارج است. این رژیم واشنگتن و اورشلیم را به خاطر سازماندهی مخالفت‌ها سرزنش می‌کند. اما چنین ادعاهایی هر بار که هزاران دانش‌آموز، کارگر، معلم و دانشجو صرفا برای مطالبه پاسخگویی دولت، در معرض خطر دستگیری - یا بدتر از آن - قرار می‌گیرند، کمرنگ‌تر می‌شوند.

ناظران مستقل تخمین می‌زنند که تلفات در جریان قیام سراسری اخیر به هزاران نفر می‌رسد. خونریزی نظم را برقرار نکرده است. خشم را عمیق‌تر کرده است.

تشکیلات روحانیت که توسط تحریم‌ها فلج شده، از نظر دیپلماتیک منزوی شده و پس از قتل عام شهروندان خود از نظر اخلاقی بی‌اعتبار شده است، با بحران مشروعیتی روبرو است که به راحتی نمی‌تواند آن را اصلاح کند. عرفان انقلابی که زمانی آن را حفظ کرده بود، به دستگاهی از زور و اجبار تبدیل شده است. آنچه زمانی به عنوان ولایت الهی تعریف می‌شد، اکنون برای بسیاری از ایرانیان مانند حفظ آشکار خود به نظر می‌رسد.

در همین حال، کمپین فشار واشنگتن ادامه دارد. رئیس جمهور ترامپ بین تهدید به حملات قاطع و ابراز ترجیح دیپلماسی، به شرط آنکه تهران جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود را کنار بگذارد، توسعه موشک‌های بالستیک را محدود کند و حمایت از نیروهای نیابتی مانند حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه و حوثی‌ها در یمن را متوقف کند، در نوسان بوده است. با این حال، تفاوت عمیقی بین فشار نظامی و وضوح استراتژیک وجود دارد. یک ناوگان می‌تواند مانع تجاوز شود. به خودی خود نمی‌تواند مامای دموکراسی باشد.

دیپلماسی جدا از آرمان‌های مردم ایران خطرات خاص خود را به همراه دارد. دهه‌هاست که دولت‌های غربی بین رویارویی و مصالحه در نوسان بوده‌اند. هر چرخه‌ای نوید اهرم فشار را داده است. هر کدام در نهایت رژیم را در داخل تثبیت شده و در خارج از کشور قاطع رها کرده‌اند. توافقات، رفتارهای خاصی را محدود کرده است، در حالی که دستگاه سرکوبی که سیستم را حفظ می‌کند، دست نخورده باقی مانده است.

آنچه اعتراضات امروز را متمایز می‌کند، نه تنها وسعت آنها، بلکه وضوح هدف آنهاست. تظاهرکنندگان خواستار بازگشت سلطنت نیستند. آنها وحشیگری سرویس‌های امنیتی شاه را به یاد دارند و هرگونه احیای تخت طاووس را رد می‌کنند. آنها همچنین حکومت مذهبی خفقان‌آوری را که پس از سال ۱۹۷۹ تحمیل شد، نمی‌پذیرند. خواسته آنها یک جمهوری دموکراتیک سکولار مبتنی بر حاکمیت قانون، برابری جنسیتی و یک حکومت پاسخگو است.

این شورش نسلی است و به همان اندازه که سیاسی است، فرهنگی نیز هست. جوانان ایرانی - که با وجود محدودیت‌های شدید اینترنتی، به صورت دیجیتالی با جهان گسترده‌تر در ارتباط هستند - از تعریف شدن توسط تعصبات ایدئولوژیک خودداری می‌کنند. زنانی که حجاب اجباری خود را آتش می‌زنند، صرفا به قوانین پوشش اعتراض نمی‌کنند؛ آنها سیستمی را که آنها را به جایگاه درجه دو تنزل می‌دهد، رد می‌کنند. دانشجویانی که در دانشگاه با واحدهای شبه‌نظامی روبرو می‌شوند، صرفا در حال مخالفت نیستند؛ آنها فضای عمومی را از ترس بازپس می‌گیرند.

کانون های شورشی در شهرهای بزرگ و کوچک سراسر کشور رشد کرده‌اند و آشکارا اقتدار رژیم ملاها را به چالش می‌کشند. حضور آنها یک واقعیت حیاتی را برجسته می‌کند: مبارزه برای تغییر مقطعی نیست. این مبارزه سازمان‌یافته، مداوم و به طور فزاینده‌ای خودآگاه است.

نتایج متعددی قابل تصور است. اولین مورد، کاهش تنش مدیریت‌شده است. تهران تحت فشارهای فزاینده داخلی و خارجی می‌تواند با امتیازات محدودی موافقت کند - شاید با کاهش جنبه‌هایی از برنامه هسته‌ای خود در ازای لغو تحریم‌ها. چنین توافقی برای رژیم زمان می‌خرد. این امر فشار اقتصادی را بدون برچیدن نهادهای قهری که آن را در قدرت نگه می‌دارند، کاهش می‌دهد. اعتراضات ممکن است آرام شوند، اما ناپدید نخواهند شد. شکایاتی که به تعویق می‌افتند، به ندرت شکایاتی هستند که حل می‌شوند.

سناریوی دوم، رویارویی آشکار است. یک اشتباه محاسبه - حمله به دارایی‌های ایالات متحده، حمله اسرائیل یا اقدام پیشگیرانه آمریکا - می‌تواند به سرعت به درگیری مستقیم تبدیل شود. نیروهای متعارف ایران در برابر برتری نظامی آمریکا مقاومت خواهند کرد، اما ابزار نامتقارن رژیم همچنان قدرتمند است. تلافی از طریق نیروهای نیابتی منطقه‌ای می‌تواند لبنان، غزه، عراق و فراتر از آن را شعله‌ور کند. در این سناریو، ایرانیان عادی بار دیگر خود را در دام دیکتاتوری و جنگ خواهند یافت و بیشترین هزینه را برای تصمیماتی که بسیار بالاتر از آنها گرفته شده است، خواهند پرداخت.

احتمال سوم، دگرگون‌کننده‌ترین احتمال است: تغییر داخلی ناشی از مقاومت مردمی پایدار. از بسیاری جهات، رژیم ضعیف‌تر از هر نقطه‌ای در تاریخ خود به نظر می‌رسد. نیروهای امنیتی آن ضعیف شده‌اند. اقتصاد آن آسیب دیده است. جذابیت ایدئولوژیک آن در بین جوانان از بین رفته است. اگر اعتصابات کارگری گسترش یابد، اگر شکاف‌ها در درون حاکمیت گسترش یابد، و اگر جامعه بین‌المللی به طور واضح خود را با مردم ایران به جای حاکمانشان همسو کند، ممکن است یک نقطه عطف پدیدار شود. این پتانسیل در خود تهران نیز زمانی که اعضای کانون های با موتورسیکلت در خیابان‌های پایتخت رژه رفتند و پرچم ارتش آزادیبخش ملی ایران را برافراشتند، به چشم آمد.

نمادگرایی آن غیرقابل انکار بود. چنین اعمالی - علنی و جسورانه در قلب معماری امنیتی رژیم - نشان می‌دهد که مخالفت دیگر محدود به زمزمه‌ها و چت‌های رمزگذاری شده نیست. قابل مشاهده است. این مخالفت هماهنگ شده است. این امر دولت را به واکنش وادار می‌کند.

برای سیاست‌گذاران غربی، چالش، تمایز قائل شدن بین ایران به عنوان یک تمدن و رژیمی است که بر آن حکومت می‌کند. تاریخ ایران به هزاره‌ها پیش برمی‌گردد؛ سهم فرهنگی و فکری آن از عنی ترین ها در جهان است. نزاع بر سر این میراث نیست. نزاع بر سر نظم حاکمی است که شهروندان خود را وحشیانه سرکوب و همسایگان خود را بی‌ثبات می‌کند.

یک استراتژی منسجم، این تمایز را منعکس می‌کند. این استراتژی، تحریم‌های هدفمند علیه افراد مسئول نقض حقوق بشر را گسترش می‌دهد و در عین حال از اقداماتی که جمعیت وسیع‌تری را به طور بی‌رحمانه مجازات می‌کند، اجتناب می‌کند. این استراتژی، دسترسی بدون سانسور به اینترنت را تسهیل می‌کند و تضمین می‌کند که معترضان می‌توانند ارتباط برقرار کنند، سازماندهی کنند و شهادت دهند. این امر صدای جامعه مدنی - گروه‌های زنان، سازمان‌دهندگان کارگری، دانشجویان - را که چشم‌انداز معتبری از یک جمهوری سکولار را بیان می‌کنند، تقویت می‌کند.

هیچ‌کدام از این‌ها موفقیت را تضمین نمی‌کند. حکومت‌های استبدادی اغلب غیرقابل تغییر به نظر می‌رسند تا اینکه ناگهان دیگر نیستند. تاریخ نمونه‌های فراوانی از رژیم‌هایی را ارائه می‌دهد که تا لحظه فروپاشی، شکست‌ناپذیری را پیش‌بینی می‌کردند. نهاد روحانیت در تهران نیز ممکن است به همین ترتیب شکننده باشد.

زنان و مردان جوانی که امروز در دانشگاه‌های ایران مشغول به تحصیل هستند، منتظر اجازه واشنگتن یا بروکسل برای تعریف آینده خود نیستند. آن‌ها پیش از این حکومت دینی را رد کرده‌اند. آن‌ها سلطنت را رد کرده‌اند. آن‌ها خواستار دولتی پاسخگو هستند که ریشه در قانون، آزادی و کرامت ملی داشته باشد. شجاعت آن‌ها، بیش از هر گروه ضربت ناو هواپیمابر، قدرتمندترین نیرو برای تغییر است.

واشنگتن هنوز باید وضعیت نهایی مطلوب خود را روشن کند. قدرت نظامی می‌تواند بازدارنده باشد. دیپلماسی می‌تواند زمان بخرد. اما هیچ‌کدام نمی‌توانند جایگزین همسویی اصولی با کسانی شوند که جان خود را برای آزادی به خطر می‌اندازند.

سوال تعیین‌کننده برای غرب این نیست که آیا تغییر در ایران قابل تصور است یا خیر. مسئله این است که آیا سیاست غرب با آرمان‌های دموکراتیک نسلی که از زندگی در ترس امتناع می‌کند، همسو خواهد شد یا خیر. در این انتخاب، معیار واقعی عزم و اراده - و احتمال یک نتیجه عادلانه و پایدار - نهفته است.



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7