در چهارمین هفته جنگ؛ چرا راهحل نهایی از درون ایران میگذرد؟
قانونمندیهای حاکم بر صحنه نبرد
با ورود جنگ جاری به چهارمین هفته خود، اکنون تصویر روشنتری از توازن قوا، ظرفیتهای واقعی طرفین و مهمتر از همه، چشمانداز خروج از بحران شکل گرفته است. برخلاف بسیاری از تحلیلهای اولیه که بر فروپاشی سریع ساختار قدرت در ایران یا تسلیم آن در برابر فشارهای نظامی خارجی تأکید داشتند، روند تحولات میدانی نشان میدهد که معادله جنگ کنونی پیچیدهتر از آن است که با بمباران و فشار از بیرون تعیین تکلیف شود. در این چارچوب، بازخوانی واقعیتهای صحنه نبرد و دینامیزم درونی قدرت در ایران، ما را به یک جمعبندی مشخص هدایت میکند: مسیر حل بحران، نه در آسمان و نه در میزهای مذاکره، بلکه در تحولات داخلی ایران رقم خواهد خورد.
رژیم ایران فرو نمیپاشد
نخستین واقعیت این است که ساختار سیاسی ایران، حتی در شرایطی که دچار ضربات جدی شده، بهصورت «قانونمند» به سمت تسلیم بیقید و شرط حرکت نمیکند. تجربه جنگهای معاصراز عراق تا افغانستان- نشان داده است که فروپاشی کامل یک نظام سیاسی، صرفاً با حملات هوایی و موشکی ممکن نیست. این نوع جنگها اگرچه میتوانند زیرساختها را تخریب کنند و هزینههای سنگینی تحمیل نمایند، اما بهتنهایی قادر به تغییر رژیم نیستند. برای تحقق چنین هدفی، حضور نیروی زمینی و کنترل میدانی ضروری است؛ گزینهای که برای قدرتی مانند ایالات متحده، بهدلایل سیاسی، نظامی و اجتماعی، عملاً غیرقابل اجرا و پرهزینه است. بنابراین، این جنگ حتی در شدیدترین حالت خود، به تسلیم کامل حکومت ایران منتهی نخواهد شد.
گسترش بحران تاکتیک ضد انسانی رژیم
در سطح منطقهای، یکی از ابعاد مهم جنگ، گسترش دامنه درگیری به کشورهای عربی خلیج فارس است. حملات ایران به این کشورها، در چارچوب یک استراتژی مشخص قابل تحلیل است: انتقال فشار به منافع آمریکا و متحدانش، آن هم از طریق ابزارهایی کمهزینهتر مانند موشکها و پهپادها. این رویکرد، به ایران امکان میدهد که بدون ورود به یک رویارویی مستقیم و پرهزینه، میدان جنگ را گسترده نگه دارد. با این حال، پیامد سیاسی این اقدام، افزایش انزوای منطقهای رژیم ایران و سوق دادن کشورهای عربی به سمت اسرائیل خواهد بود. بسیاری از دولتهای عربی این حملات را نه در راستای از خود بلکه نشانهای از بحران درونی و ناتوانی استراتژیک تهران تلقی کردهاند. این تغییر نگاه، بهتدریج یکی از مهمترین ابزارهای مشروعیتسازی منطقهای ایران را تضعیف میکند.
خیابان عرصه واقعی نگرانی رژیم
در داخل کشور، مهمترین دغدغه حاکمیت نه جنگ خارجی، بلکه «خیابان» است. شواهد و اظهارات مقامات نشان میدهد که تهدید اصلی از نگاه آنان، نه بمباران، بلکه احتمال شکلگیری یک قیام گسترده مردمی است. به همین دلیل، تمرکز اصلی بر حفظ و بازسازی نیروهای سرکوب، از جمله بسیج و سپاه، قرار گرفته است.
حتی در شرایطی که زیرساختهای شهری و اقتصادی آسیب دیدهاند، اولویت تخصیص منابع برای رژیم، تقویت این نیروها و کنترل فضای داخلی است. این الگو، با آنچه در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا مشاهده شده، همخوانی دارد: بقای رژیم، بیش از هر چیز به توانایی آن در مهار نارضایتیهای داخلی وابسته است.
در این میان، استفاده از تاکتیکهایی مانند استقرار نیروها در اماکن غیرنظامی یا بهکارگیری نیروهای غیررسمی برای کنترل شهرها، نشاندهنده آن است که حکومت، خود را در آستانه یک چالش جدی داخلی میبیند. این اقدامات، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به تثبیت وضعیت کمک کند، اما در بلندمدت، شکاف میان حکومت و جامعه را عمیقتر کرده و زمینههای انفجار اجتماعی را تقویت میکند.
بدون سر شدن حکومت و تشدید شکاف
از سوی دیگر، جنگ جاری تأثیرات قابل توجهی بر انسجام درونی ساختار قدرت نیز داشته است. مرگ خامنهای و تضعیف برخی از مراکز کلیدی تصمیمگیری، همراه با ابهام در مورد آینده رهبری، میتواند به افزایش شکافهای درونی منجر شود. تجربه تاریخی نشان میدهد که بسیاری از نظامها، نه در اوج فشار خارجی، بلکه در مرحله پس از آن و در نتیجه تعارضات داخلی دچار بحران بقا شدند. در چنین شرایطی، هرگونه کاهش شدت جنگ میتواند بهجای تثبیت وضعیت، به تشدید بحرانهای درونی منجر شود. آن هم در شرایطی که مجتبی خامنهای به رغم تلاش سپاه پاسداران، در موقعیت متزلزلی قرار دارد.
بحرانهای فزاینده اجتماعی و اقتصادی
از منظر اقتصادی و اجتماعی نیز، فشارها به سطحی رسیده که ادامه وضعیت موجود را دشوار میسازد. ترکیب جنگ، تحریمها و بحرانهای ساختاری، شرایطی ایجاد کرده که هرگونه شوک جدید میتواند به یک بحران فراگیر تبدیل شود. جامعهای که پیش از این نیز با نارضایتیهای گسترده مواجه بوده و قیام خونین دیماه ۱۴۰۴ را در بطن خود دارد، اکنون در معرض فشارهای مضاعف قرار دارد. این وضعیت، پتانسیل شکلگیری یک قیام گسترده و حرکت اعتراضی فراگیر را افزایش میدهد؛ حرکتی که در صورت سازمانیافتگی، میتواند معادلات را بهطور اساسی تغییر دهد.
بر این اساس، میتوان گفت که نقطه تعیینکننده در این بحران، نه در میدان نبرد خارجی، بلکه در تعامل میان جامعه و ساختار قدرت در داخل ایران شکل خواهد گرفت. اگرچه فشارهای بینالمللی و منطقهای میتوانند نقش تسریعکننده داشته باشند، اما عامل تعیینکننده، میزان توانایی نیروهای داخلی در ایجاد تغییر است. در اینجاست که به نقش عنصر سازماندهی و نقش نیروی پیشتاز و مقاومت سازمان یافته می رسیم. بنابراین در فضای پس از جنگ نیرویی توان تاثیر گذاری و هدایت تحولات را دارد که توان سازماندهی خیابان ها و شهرها را داشته باشد. عنصری که طی دهه اخیر تحولات ایران با ظهور کانونهای شورشی در کف خیابان شاهد آن بودیم.
بنابراین جمعبندی تحولات سه هفته گذشته نشان میدهد که ادامه وضعیت کنونی، نه به یک پیروزی قاطع نظامی برای طرفین منجر خواهد شد و نه به یک مصالحه پایدار. آنچه بیش از همه محتمل به نظر میرسد، انتقال مرکز ثقل بحران به داخل ایران است؛ جایی که فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، در کنار شکافهای درونی قدرت، میتواند زمینهساز تحولات بنیادین با استفاده از عنصر سازماندهی شود.
در چنین شرایطی، هرگونه تحلیل واقعبینانه از آینده جنگ، باید این واقعیت را در نظر بگیرد که بدون تغییر در معادلات داخلی ایران، هیچ راهحل پایداری برای این بحران وجود نخواهد داشت. به بیان دیگر، سرنوشت این جنگ، نه در آسمان منطقه، بلکه در خیابانهای ایران تعیین خواهد شد.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
