۱۴۰۵ فروردین ۸, شنبه

مریم اکبری منفرد و روایت شگفت مقاومت - او نماد یک حقیقت وصدای نسلی است که در دهه شصت قتل‌عام شد



           مریم اکبری منفرد و روایت شگفت مقاومت - او نماد یک حقیقت  وصدای نسلی است که در دهه شصت قتل‌عام شد


مریم اکبری منفرد دادخواه سربداران

«ایستادگان» روایت نام‌هایی است که در پس دیوارهای سرد زندان، نه خاموش شدند و نه از آرمان خود عقب نشستند؛ انسان‌هایی که سال‌ها حبس، فشار و فراموشی تحمیلی را تاب آوردند اما صدای آزادی‌خواهی را در درون خود زنده نگه داشتند. این مجموعه تلاشی است برای زنده نگه‌داشتن یاد و مسیر کسانی که با وجود زنجیر، ایستادند و به نماد پایداری و مقاومت بدل شدند؛ تا نشان دهد تاریخ را نه سکوت، بلکه ایستادگان می‌نویسند.

در تاریخ معاصر ایران، نام‌هایی هستند که نه در حاشیه، بلکه در متن نبرد میان ظلم و آزادی ایستاده‌اند؛ نام‌هایی که با رنج، خون و پایداری معنا یافته‌اند. در میان این نام‌ها، مریم اکبری منفرد، زنی از نسل «ایستادگان»، چهره‌ای است که دادخواهی را نه در شعار، بلکه در زیست روزمره‌اش معنا کرده است؛ زنی که از دل داغ و فقدان برخاست و به نماد استقامت در برابر استبداد بدل شد.

مریم در سال ۱۳۵۴ در تهران متولد شد؛ اما کودکی‌اش نه با آرامش، که با هجوم، ترس و صدای درهای شکسته آغاز شد. هنوز طعم زندگی را نچشیده بود که سایه سرکوب بر خانه‌شان افتاد. یکی پس از دیگری، برادران و خواهرش در دهه شصت به جوخه‌های اعدام سپرده شدند؛ غلامرضا و علیرضا در سال‌های ۶۰ و ۶۳، و عبدالرضا و رقیه در قتل‌عام ۶۷. این داغ‌ها نه تنها خانواده‌ای را ویران کرد، بلکه روحی را شکل داد که دیگر هرگز در برابر ظلم سر خم نکرد.

برای مریم، دادخواهی یک انتخاب نبود؛ سرنوشتی بود که از دل خون عزیزانش سر برآورد. او از همان روزی که تصمیم گرفت صدای خاموش‌شدگان باشد، پا به مسیری گذاشت که پایانش زندان، شکنجه و سال‌ها دوری از فرزندانش بود. در ۱۰ دی ۱۳۸۸، پس از اعتراضات عاشورای آن سال، بازداشت شد و در دادگاهی که حتی حق انتخاب وکیل نداشت، به ۱۵ سال زندان محکوم گردید. قاضی به او گفته بود: «تو جور خواهر و برادرانت را می‌کشی»؛ جمله‌ای که ناخواسته حقیقتی عمیق را بر زبان آورد: مریم، ادامه همان راهی بود که آنان با جان خود پیمودند. حالا مریم اکبری منفرد ۱۷ بهار است که در زنجیر ستمکاران گرفتار است.

اما زندان برای او پایان نبود؛ آغاز فصل تازه‌ای از مقاومت بود. سال‌ها حبس در اوین، گوهردشت، قرچک ورامین و تبعید به سمنان، نه تنها او را در هم نشکست، بلکه صدایش را رساتر کرد. او از پشت میله‌ها، از دل سلول‌های انفرادی و در میان درد بیماری و محرومیت، نوشت، فریاد زد و ایستاد. خود در یکی از نامه‌هایش می‌نویسد: «اگر از من بپرسید چگونه دوام آوردم، می‌گویم شعله سرکش ایمان درون قلبم است…»؛ شعله‌ای که بازجویان می‌کوشند خاموشش کنند، اما در وجود او به آتشی فروزان بدل شده است.

مریم اکبری منفرد تنها یک زندانی نیست؛ او صدای نسلی است که در دهه شصت قتل‌عام شد و هنوز دادخواهی‌اش به سرانجام نرسیده است. او در سالگرد قتل‌عام ۶۷ می‌نویسد: «گریزی از عدالت نیست… من عهد بستم تا دادگاهی کردن تک‌تک آمران و عاملین کشتار عزیزان‌مان از پای ننشینم…» این کلمات، نه یک بیانیه، که سوگندی تاریخی است؛ سوگندی که او را در صف مقدم مبارزه برای حقیقت و عدالت نگه داشته است.

در طول سال‌های زندان، او نه تنها از مرخصی محروم بوده، بلکه با بیماری، فشار و محرومیت‌های گسترده روبه‌رو شده است. مادری که دختر کوچکش در زمان بازداشت تنها چهار سال داشت، سال‌ها از آغوش فرزندانش دور مانده، اما هرگز از مسیرش عقب ننشسته است. خودش می‌گوید: «اگرچه با بندبند وجودم دلم می‌خواست در کنار فرزندانم باشم… اما پشیمان نیستم، بلکه مصمم‌تر برای ادامه مسیرم هستم.»

او حتی در برابر پیشنهاد عفو نیز سر خم نکرد و با صراحت نوشت: «آن کس که در مقام بخشیدن است، من و هموطنان در زنجیر هستیم.» این جمله، عصاره نگاه او به عدالت است؛ عدالتی که نه از بالا، بلکه از دل مقاومت مردم برمی‌خیزد.

مریم اکبری منفرد، در دل تاریک‌ترین سال‌ها، امید را زنده نگه داشته است. او در اوج فشار و سرکوب، خطاب به مردم می‌نویسد: «رأی من سرنگونی… از آن ماست پیروزی، از آن ماست فردا.» این صدا، صدای زنی است که زنجیرها را به رسمیت نشناخته و آینده را از پشت دیوارهای زندان فریاد می‌زند.

در مجموعه «ایستادگان»، نام مریم اکبری منفرد نه فقط یک زندگی‌نامه، بلکه نماد یک حقیقت است: اینکه می‌توان در بند بود، اما تسلیم نشد؛ می‌توان در تاریکی زیست، اما چراغی برای دیگران شد. او تجسم این حقیقت است که تاریخ را آنان می‌سازند که می‌ایستند، حتی وقتی همه چیز برای شکستن‌شان مهیاست.

مریم، صدای مادران داغدار، خواهران چشم‌انتظار و نسلی است که عدالت را فریاد می‌زند. او نشان داده است که دادخواهی نه یک واژه، بلکه راهی است که با رنج آغاز می‌شود و با پیروزی به سرانجام می‌رسد. و در این مسیر، نام او برای همیشه در کنار دیگر «ایستادگان» خواهد ماند؛ آنان که زنجیر را شکستند، حتی اگر هنوز در بند بودند.



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7