۱۴۰۵ اردیبهشت ۵, شنبه

کدام طرف جنگ از سناریوهای احتمالی وضعیت جنگ سودمیبردوکدام کشورها ضرر میکنند



کدام طرف  جنگ از سناریوهای احتمالی وضعیت  جنگ سودمیبردوکدام کشورها  ضرر میکند 

روزنامه العرب:  سناریوهای پایان جنگ ایران به سود کشورهای خلیج نیست

تحولات در ائتلاف‌ها، نقشه نفوذ را از نو ترسیم می‌کند.

ریاض – جنگ در جریان میان اسرائیل و ایران نشان می‌دهد که خاورمیانه در آستانه مرحله‌ای از بازشکل‌دهی عمیق قرار دارد؛ مرحله‌ای که پایان‌های این درگیری – هر مسیری هم که داشته باشد – به‌نظر نمی‌رسد نتایج مثبت روشنی برای کشورهای خلیج به همراه داشته باشد. به‌جای آنکه این جنگ راه را برای ثباتی جدید در منطقه هموار کند، داده‌ها حاکی از آن است که همه سناریوهای محتمل، با درجات متفاوت، به فرسایش موقعیت راهبردی کشورهای خلیج و بازتوزیع موازنه‌های قدرت به شکلی می‌انجامد که نفوذ اقتصادی و سیاسی آنها را محدود می‌کند.

مری مزاید، تحلیلگر، در گزارشی که در مجله آمریکایی «نشنال اینترست» منتشر شده، می‌نویسد در مرکز این تحلیل سه سناریوی اصلی برای پایان جنگ قرار دارد که با وجود تفاوت در نتایج ظاهری، در تأثیر منفی بر کشورهای خلیج مشترک‌اند.

سناریوی نخست به تحقق آنچه می‌توان «موفقیت راهبردی» اسرائیل نامید مربوط می‌شود؛ چه از طریق تضعیف شدید ایران یا کمک به بازشکل‌دهی نظام سیاسی آن.

در ظاهر، این تحول ممکن است با منافع برخی کشورهای خلیج که ایران را منبع اصلی تهدید می‌دانند همسو به نظر برسد، اما پیامدهای عمیق‌تر این سناریو می‌تواند بسیار پیچیده‌تر باشد.

در صورت شکل‌گیری «ایرانی جدید» که تعامل بیشتری با جهان دارد، این کشور از معادله قدرت حذف نخواهد شد، بلکه به‌عنوان بازیگری منطقه‌ای با توان اقتصادی تازه بازمی‌گردد.

با داشتن جمعیتی بزرگ، منابع طبیعی متنوع و موقعیتی جغرافیایی راهبردی که آسیا را به اروپا پیوند می‌دهد، ایران می‌تواند به رقیبی مستقیم برای کشورهای خلیج در بخش‌های حیاتی مانند انرژی، حمل‌ونقل و خدمات لجستیکی تبدیل شود؛ امری که پویایی رقابتی جدیدی ایجاد کرده و برتری کشورهای خلیج را تضعیف می‌کند.

این تحول همچنین می‌تواند به کاهش نسبی جذابیت اقتصادهای خلیج بینجامد و مراکز ثقل اقتصادی منطقه را بازتوزیع کند؛ چیزی که چالش‌های بیشتری برای الگوهای توسعه در این کشورها ایجاد خواهد کرد.

سناریوی دوم بر پایداری ایران و ادامه مقاومت آن در برابر فشارهای نظامی و سیاسی، بدون فروپاشی یا تغییر بنیادین، استوار است.

در این حالت، منطقه به‌سوی ثبات حرکت نمی‌کند، بلکه وارد دوره‌ای طولانی از «تنش کم‌شدت» می‌شود؛ جایی که درگیری‌ها به‌صورت پراکنده از طریق حملات موشکی، پهپادی و تهدیدهای مکرر علیه گذرگاه‌های دریایی و زیرساخت‌های حیاتی ادامه می‌یابد.

این نوع از درگیری به این معناست که کشورهای خلیج از دایره تأثیر دور نخواهند بود، بلکه به نوعی «خط تماس غیرمستقیم» تبدیل می‌شوند؛ جایی که تأسیسات حیاتی‌شان مانند میادین نفتی، تأسیسات آب‌شیرین‌کن و بنادر، همواره در معرض تهدید یا هدف‌گیری قرار دارند.

با گذشت زمان، این وضعیت می‌تواند جذابیت خلیج را به‌عنوان یک مرکز مالی و تجاری جهانی کاهش دهد و آن را به محیطی شکننده‌تر تبدیل کند که در برخی جنبه‌ها به مناطق دارای درگیری‌های مزمن شباهت پیدا می‌کند، هرچند با شدت کمتر.

در این چارچوب، کاهش نقش آمریکا به معنای حذف کامل تأثیر آن نیست، بلکه به معنای بازتوزیع این تأثیر است؛ به‌گونه‌ای که اسرائیل به بازیگر امنیتی اصلی در خاورمیانه تبدیل می‌شود و حمایت آمریکا از پشت صحنه ادامه می‌یابد.

این تغییر پیامدهای راهبردی عمیقی برای کشورهای خلیج دارد، زیرا می‌تواند به حاشیه‌رانده شدن نقش آنها در شکل‌دهی به ترتیبات امنیتی منطقه بینجامد. به‌جای آنکه شریک اصلی در تصمیم‌سازی باشند، ممکن است خود را خارج از دایره‌های اصلی نفوذ بیابند، با وجود آنکه بیشترین تأثیر را از نتایج این درگیری می‌پذیرند.

در کنار این سناریوها، جنگ مجموعه‌ای از عوامل ساختاری را نیز آشکار می‌کند که بر شکنندگی موقعیت خلیج می‌افزاید. نخستین عامل، تمرکز بالای زیرساخت‌ها در این کشورهاست؛ جایی که اقتصادها به‌شدت به تأسیسات مشخص و باارزش بالا مانند پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌ها و تأسیسات آب‌شیرین‌کن وابسته‌اند. این تمرکز، این مراکز را به اهدافی جذاب در هرگونه تشدید نظامی تبدیل می‌کند و در صورت هدف قرار گرفتن، میزان خسارت را افزایش می‌دهد.

عامل دوم، ماهیت شهری متراکم شهرهای خلیج است که در عین حال که مراکز مالی و اقتصادی جهانی هستند، از نمادگرایی بالایی نیز برخوردارند و همین امر آنها را به اهدافی راهبردی در جنگ‌های مدرن تبدیل می‌کند.

عامل سوم به ماهیت ائتلاف‌های امنیتی کشورهای خلیج مربوط می‌شود که به‌طور گسترده به ایالات متحده و شرکای آن متکی است.

با هرگونه تغییر در سطح یا ماهیت این حمایت – همان‌گونه که در سناریوی کاهش حضور آمریکا مطرح است – این کشورها ممکن است با نوعی خلأ نسبی امنیتی مواجه شوند یا دست‌کم ناچار به بازتعریف ترتیبات دفاعی خود شوند.

در پرتو این داده‌ها، به نظر می‌رسد نقطه مشترک همه سناریوهای پایان جنگ، کاهش نسبی جایگاه راهبردی کشورهای خلیج باشد؛ چه از طریق ظهور رقبای جدید، چه استمرار تهدیدات امنیتی، یا بازتوزیع نقش‌ها در نظام منطقه‌ای.

این کاهش الزاماً به معنای فروپاشی نیست، بلکه نشان‌دهنده گذار از مرحله‌ای از برتری نسبی به مرحله‌ای رقابتی‌تر و شکننده‌تر است.

کشورهای خلیج که برای مدت طولانی در مرکز این نظام قرار داشتند، اکنون با آزمونی واقعی برای سنجش توانایی خود در سازگاری با جهانی به‌سرعت در حال تغییر روبه‌رو هستند؛ جهانی که در آن دیگر موقعیت جغرافیایی یا ثروت اقتصادی به‌تنهایی برای تضمین ثبات یا نفوذ کافی نیست.

روزنامه العرب:



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7