۱۴۰۵ آبان ۱۶, شنبه

ردیابی شاهزاده و گدا؛ از گوهردشت تا تورنتو!- از شعارهای عدالت‌خواهانه رضا پهلوی تا گماشتن تواب تشنه بخون ایرج مصداقی ملقب به اسقاطی یا تفاله لاجوردی درراس کمیته عدالت انتقالی



ردیابی شاهزاده و گدا؛ از گوهردشت تا تورنتو!- از شعارهای عدالت‌خواهانه رضا پهلوی تا گماشتن تواب تشنه بخون ایرج مصداقی ملقب به اسقاطی یا تفاله لاجوردی درراس  کمیته عدالت انتقالی 

از شعارهای عدالت‌خواهانه رضا پهلوی تا کمیته عدالت انتقالی و ردیابی ردپای سلطنت‌طلبان؛ طنزی تلخ از وعده‌های تورنتویی، رؤیای بازگشت به سلطنت و فراموشی کارنامه گذشته خاندان پهلوی

تحمیق یا استحماق؟ کتاب لغات را چک می‌کنیم که سیرت شاهزاده و سلطنت‌طلبان را چگونه ارزیابی کنیم. استحماق که البته عربی است، بامعنی‌تر است. معنایش چیزی است از قبیل دیگران را به حماقت کشاندن. تحمیق بر وزن تفعیل هم می‌تواند درست باشد؛ یعنی دیگران را احمق دیدن، یا حتی بعضی عامیانه در همین وزن از کلمه من‌درآوردی «تخریر» به معنای خر کردن استفاده می‌کنند. هر کدام را که بگوییم، این شیوه کار رضا منتظرالسلطنه است که به فرموده چنین کند.

حواریون ایشان را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد. دسته‌ای گه‌گاه حرف‌های احمقانه‌ای می‌زنند و دیگران را چون خود می‌پندارند که گویا حالی‌شان نیست که اینان حقوق کار در خارج از مرکز می‌گیرند. دسته‌ای دیگر، شامل خود شاهزاده، همچون همان که بر وزن تفعیل آوردیم، بو می‌کشند و فرقی نمی‌کند هرجا دلار باشد یا یورو یا ریال، سر و کله‌شان پیدا می‌شود و هر جا قرار باشد همین عزیزتر از جانشان را خرج کنند، چون ارواح ناپدید می‌شوند.

اما دسته سوم سوژه اصلی و گل مسئله هستند. اگر آن‌ها نباشند، دو دسته دیگر کارشان لنگ است. دیکتاتور، چه از نوع دیروزی‌اش باشد یا امروزی، یک پایه اصلی حکومتش بر دوش احمقان است. به یاد داریم آن زمان که خمینی تازه آمده بود، می‌گفتند عکسش در ماه افتاده است و یا ایشان امام سیزدهم است. امام!! خامنه‌ای هم همین‌گونه احمق‌ها را دور و بر خود می‌دید که روزی ادعا کرد به او وحی می‌شده است.

شاهزاده دنبال رأی است؟

حالا امام ـ ببخشید ـ پرنس پهلوی آمده و می‌گوید شعار فلان را پای صندوق رأی تبدیل به رأی کنید. باید به آن‌که این را شنید و به جای خنده حضار برایش کف زد، گفت: احمق، تو اول بگو چطوری از تورنتو به تهران و پای صندوق رأی می‌رسی و آیا اصلاً می‌رسی؟ و اصلاً اگر او به صندوق اعتقادی داشت، دیگر شازده و پسر آن بابا نمی‌شد. خودمانیم، بعضی از این‌گونه‌ها شاید مادرزاد احمق آفریده شده‌اند.

همین چندی پیش که کینگ رضا به کشوری اروپایی رفته بود و به اندرونی پارلمان راهش ندادند و همان نزدیک خروجی، در آبدارخانه یا امثال آن، میزی گذاشتند تا او سخنرانی کند، یکی از حواریون، که سنی هم از او گذشته بود، آن هم در فضای مجازی، به شیوه پهلویون نیم‌تنه تکان می‌داد و می‌گفت: «الان دارند کاغذها را امضا می‌کنند و بعد شاهزاده به ایران می‌رود و شاه می‌شود». واقعاً سزاوار است که یک صفحه کتاب گینس را به سلامتی حماقت اینان پر کنیم.

شاگرد لاجوردی در راس کمیته عدالت!

نه، صبر کنید، هنوز هست. پهلویون آمده‌اند و چیزی درست کرده‌اند به نام «کمیته عدالت انتقالی» و شاهزاده اندر باب آن چنین فرمایش دارند: «کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی ایران در بیانیه‌ای به آمران و عاملان اعدام معترضان هشدار داد».

ناظران سیاسی و نظامی می‌گویند بعد از این هشدار شازده، مقامات نظام همه چیز را انداخته و الفرار!! و در تقدیر است که تا چند روزی دیگر نظام تغییر کند. اینکه این وسط یک کار خیلی کوچولو، یعنی سرنگونی نظام، را چگونه حل می‌کنی، مشخص نیست. اینجا هم همان استحماق یا تحمیق یا تخریر چندان تفاوتی نمی‌کند. شاید این هم از همان مواردی است که شازده می‌گوید در علن نمی‌شود بحثش را کرد.

حال اگر دقایقی حرام کنی و اعضای این کمیته به‌اصطلاح عدالت را ردیف کنی و سوابقشان را بنگری، تنها چیزی که فاقدند، همان عدالت است. ماستی که ترش است، از تغارش پیداست. مشاور ارشد عدالتش آن است که روزگاری با لو دادن جنگاوران وطن، لبخند بر لبان لاجوردی می‌آورد و حالا ژست دفاع از شهدا می‌گیرد. و خلاصه، اگر بخواهند با این «عدالت‌پروران»!! بحث عدالت بکنند، به قولی، همسان آن است که از خر بپرسند چهارشنبه کی است.

برای هدایت ما دیر شده است!

اما چرا پهلوی‌چی‌ها چیزی را می‌گویند که اصلاً میانه‌ای با آن ندارند و اگر همین را قبل از ۵۷ می‌گفتی، میانه‌ات با ساواک و درفش بود؟ در همین روزها مأمورین عدالت‌پرور بچه‌رهبر ماشین‌آلات و جرثقیل آورده، مشغول تخریب دیوارها و سالن‌های زندان گوهردشت هستند تا آن «عدالتی» که در این سال‌ها در آنجا گذشت، عیان نباشد. پس چرا بچه شاه که دوستانی هم در بین برادران سپاهی دارد، چنین نکند؟ افتضاحات خود ایشان و جد و آبا‌ءشان بسیاری در جهان را بر آن داشته که دماغ خود را سفت بگیرند تا خفه نشوند. شاه‌پسر نیز با چسباندن خود به این و آن و عدالت مجازی و غیره می‌خواهد بگوید در قرن بیست‌ویکم جایی دارد و ماهیت رضا قلدری خود را حاشا نماید.

همه‌اش تقصیر ماست و مزاحم اصلی ما مردم هستیم. اسلام عزیز یا عدالت عزیز، همه به خاطر آن است که ما را به راه راست «هدایت» کنند، اما دیگر برای هدایت ما بسیار دیر شده است. نه دیگر آیت‌الله کاشانی‌گونه‌ای می‌تواند شاهنشاه را از خطر برهاند و نه پهلویون چندان دستگیری از ولایت نتوانند برد. سیل‌ها آمده و زیر پای ایشان و ایشان خالی گشته، و سیل و طوفان عظیمی در راه است. مردمان را کارد به استخوان رسیده از اینان و آن یکی اینان. هر دو ولایتند و هیچ خجالت و قباحت و نزاکت در اینان نیابی. می‌بایست که سرزمین از اینان پاک گردانی تا آبی خوش از گلویمان پایین رود. … نه این خوبه، نه ایشان، لعنت به هر دوتاشان، نه این خوبه، نه ایشان، بزن به هر دوتاشان.


🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی 🌳 # مریم رجوی 🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@7