۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه

همبستگی ملی ایران ،هادی مظفری28 سپتامبر2015 «:‌ زوال یک حکومت در سه شکست استراتژیکی »

آخوندها از همان آغازین روزهایی که بر سرزمین ما مسلط شدند، همانند تمامی اشغالگران دیگر در طول تاریخ برای هر چه طولانی تر شدن مدت حکومتشان، دست به برنامه ریزی های گسترده اما خالی از عقل و منطق زدند. شعارهایی از این قبیل که این حکومت سرانجام تحویل امام زمان خواهد شد به خوبی از تمایلات و اهداف بلند مدت آنها برای ادامۀ یک حکومت طولانی بر ایران پرده بر می داشت.
در این خصوص آنها سه طرح جامع و کلیدی را در دستور کار خویش قرار دادند.
1: سوء استفاده از دین و تبدیل کردن آن به وسیله و ابزاری برای ادامۀ سلطه خویش.
آخوندهایی که قبل از انقلاب فقط از منابر و مساجد جهت تبلیغ افکار ارتجاعی خویش برخوردار بودند از نعمت انقلاب ضد سلطنتی تمامی رسانه های ملی را یکجا قبضه کردند تا جهت ترویج آنچه اسلام ناب محمدی اش می خواندند با دست بازتر بر افکار ملت و بخصوص نسل جوان تاثیر گذاشته و خیال خودشان را از جهت خطرات داخلی که متوجه حکومتشان بود، راحت و آسوده نمایند.
نگاهی گذرا به وضعیت امروز مردم و بخصوص نسل جوان، نشان می دهد که آخوندها در این مرحله با چه شکست مفتضحانه ای روبرو شده اند. بیکاری، فساد، اختلاس، زندانهای لبریز از جمعیت، اعدامهای بی شمار در کوی و برزن و خیابان و از همه اینها مهمتر نفرتی که جوانهای آن مرز و بوم از حاکمان در دل دارند نمایانگر این نکته است که این حکومت اشغالگر نیز همانند تمامی حکومتهای اشغالگر در طول تاریخ ایران چاره ای جز سرنگونی و وصل به فنا و نابودی ندارد. طبیعتا اگر هدف آخوندها مبنی بر تسلط بر افکار و عقاید مردم ایران محقق شده بود دیگر نیازی به گله های بسیجی و چماقدار و قمه کش و نیروهای رنگارنگ سرکوبگر نبود. پس آخوندها به خوبی از شکست خویش در جا انداختن افکار ارتجاعی شان در جامعه ایران آگاهند.
2: مطرح کردن پدیده ای عجیب به نام صدور انقلاب:
به محض اینکه بت بزرگ قدم نامبارکش را بر سرزمین ما گذاشت اهداف شوم خویش را برملا نمود و جهت به راه انداختن یک خلافت اسلامی، عربده های صدور انقلاب را در گوش زمین و زمان به راه انداخت. جنگ ضد میهنی هشت ساله یکی از عواقب دهشتناک زیاده طلبی های حکومت آخوندی در شعار صدور انقلاب در منطقه بود. آنها با به راه انداختن سپاه قدس و اجیر کردن مزدوران رنگارنگ با ملیتهای مختلف دست به کار تسلط و چنبره زدن بر کشورهای منطقه شدند. تصور آنها این بوده و هست که سلطه بر دیگر کشورهای منطقه بر عمر نکبت بار حکومتشان خواهد افزود و علاوه بر اقتدار سیاسی، جغرافیای امپراطوری ارتجاعی شان را نیز وسیعتر و گسترده تر خواهد کرد.
شکست عوامل آخوندها در یمن توسط ائتلاف عربی، اعتراضهای رو به فزونی این روزهای ملت تحت ستم عراق بر علیه عوامل و دست نشاندگان رژیم خلیفه ارتجاع، اوضاع اسفبار ملت سوریه و هجوم کم سابقه پناهندگان به کشورهای اروپایی و لزوم یک راهکار فوری جهت حل مسئله سوریه، از نمونه هایی هستند که نشان می دهند آخوندها در کار صدور ارتجاع نیز به بن بست خورده اند و تمام سرمایه گذاری آنها در این زمینه از سفرۀ مردم ایران، به هدر رفته است؛ به عبارت دیگر «عمق استراتژیک» حکومت آخوندی شدیدا در معرض خطر و نابودی مطلق قرار گرفته است.
3: دستیابی به سلاح اتمی:
هیچکس فکر نمی کرد که دورانی فرا برسد که آخوندها حجره های تاریک و نمور را رها کرده و برای دستیابی به بمب اتم و دیگر سلاحهای کشتار جمعی، از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکنند؛ اما این موجودات چموش طی سی و هفت سال حکومت خویش نشان دادند و به اثبات رساندند که اگر آب باشد در تمامی زمینه های غارت و اختلاس و فساد و شکنجه و کشتار و تجاوز، شناگران قابلی هستند.
استراتژی آخوندها در راه رسیدن به مخوف ترین سلاح دوران معاصر، نشان می دهد که آنها از دستیابی به این سلاح مخرب و خانمان بر باد دِه حداقل دو هدف را دنبال و جستجو می کردند.
الف: به رخ کشیدن قدرت نظامی خویش در منطقه جهت مرعوب ساختن کشورهای دیگر به نیت ایجاد سهولت در امر پیش بردن مقاصد تجاوزگرانه خویش.
ب: داشتن دست پر در چانه زنی های منطقه ای و بین المللی بر سر میز مذاکرات با قدرتهای جهانی.

به یُمن وجود یک مقاومت هوشیار شاهدیم که این هدف شوم و پلید آخوندها نیز همانند دو هدف فوق الذکر منجر به شکستی مفتضحانه گردید و آخوندها دست از پا درازتر یک ضربۀ جبران ناپذیر دیگر را در طول حکومتشان دریافت نمودند.
سه شکست استراتژیکی در طول سی و هفت سال حکومت نشانۀ روشنی است از به گِل نشستن کِشتی ماجراجویی آخوندها. آنها که به قول خودشان برای بهبود بخشیدن به دین و دنیای مردم بر سرزمین ما نازل شده بودند، هم دین و هم دنیای ملت را به فنا دادند. مال و جان و ناموس مردم را به
غارت بردند. سرمایه های ملی را جهت صدور فاشیسم مذهبی خویش در دیگر کشورها و با حمایت از دیکتاتورها بر باد دادند و طنز تلخ صدور انقلابشان منجر به تراژدی دردآوری گردید که کشورهای منطقه را در خون و آتش فرو برد
.
میلیاردها دلار در بازارهای سیاه خرج خرید اسباب و لوازم مورد نیاز جهت دستیابی به بمب مخرب اتم نمودند و نتیجۀ اینهمه کژرویها امروز در رفتار خودشان با یکدیگر نمود پیدا کرده است. بروز ناکامی های پی در پی باعث شده تا به جان هم بیفتند و از دریدن همدیگر در بالاترین سطح حکومتی، پنهان و آشکار کم نگذارند و کوتاهی ننمایند.

با این اوصاف حکم تاریخ برای یک حکومت ورشکسته و مفلوک که در رسیدن به حیاتی ترین اهداف خویش ناکام مانده، اضمحلال و سرنگونی می باشد. حکمی که به زودی از سوی ملت ایران و مقاومت سازمانیافتۀ آنها به اجراء گذارده خواهد شد.

۱۳۹۴ مهر ۵, یکشنبه

ایران افشاگر، رحمان گوركي،27سپتامبر2015 «در وحشت از ماندگاري مجاهدين»


هرچه به سرنگوني اين رژيم پوسيده نزديك‌تر مي شويم دست و پا زدن هاي رژيم آخوندي تماشايي تر ميشود. به خصوص در شرايطي كه نشانه هاي فروپاشي و سقوطش از هرسو نمايان است و روح از جسم اين رژيم در حال رخت بربستن است، مقامات رژيم ولايت دست به اقداماتي ميزنند كه از هر نظر بسيار مضحك و در عين حال بسيار تهوع آور است. البته منظورم اين نيست كه چيز عجيب و غريبي از جانب رژيم قرون وسطايي آخوندي صورت گرفته باشد. چون يكي از وجوه بارز حاكميت ننگين اين رژيم دشمني با انسان و انسانيت و با هرآن چيزي است كه رنگ و بوي آزادي و حق و حقوق داشته باشد و اين هم مبتني بر اصول و پايه هاي «ولايت فقيه» است كه خود را قيم، مالك و صاحب اختيار مردم و به گفتة خودش «صغار» مي داند. به مثابه نمونه هايي از خروار: 
يادم ميآيد در سال 1358 به‌دنبال فتواي ضدانساني و ضداسلامي امام آدمخوارِ اين رژيم عليه مردم كردستان، يكي از شگردهايش اين بود كه به كرات زنان و كودكان و افراد سالخوردة روستاها را به زورِ سلاح، جلودار نيروهاي پاسدار خود ميكرد تا به اين وسيله روستا به روستا را به اشغال خود در بياورند و پيشمرگان نتوانند مقاومت كنند و به سوي پاسداران شليك كنند.
از نمونه هاي ديگر اينكه، پرسنل ارتشي كه هنوز پاسداريزه نشده بودند را جلودار پاسداران ميكردند تا مردم بيگناه كردستان را تيرباران نمايند. و چنانچه تيراندازي نميكردند (كمااينكه بسياري بودند كه سرباز زدند و نكردند) توسط پاسداران به جوخه اعدام سپرده ميشدند (بسياري را نيز دستگير و سپس اعدام كردند.
نمونه يي ديگر.. هنوز يك سال از روي كار آمدن خميني، هيولاي ضدبشر نگذشته بود كه روستاهايي همچون قارنا و قلاتان و ايندرقاش و كاني مام سيد و ... در روز روشن مورد هجوم وحشيانه قرار گرفته و اهالي آن توسط پاسداران رژيم قتل عام شدند و در اين سي و اندي سال گذشته نيز نه تنها هيچ تحقيقي در اين زمينه صورت نگرفته، بلكه همان فرماندهان و قاتلان بر مناصب حكومتي نشسته و الان نيز آمران و عاملان شكنجه در اين رژيم هستند.اينها مشتي از خروار جنايات اين رژيم در كردستان است و هزاران جنايات ديگر كه در گنجايش اين سطور نيست. از جمله اينكه چگونه اهالي روستاها به طور روزانه تبديل به سيبل پاسداران مستقر در ارتفاعات ميشدند و روزي نبود كه دهها نفر از مردم به اين وسيله قرباني نشوند و
 جرم! آن زمان (كمااينكه الان) مردم كردستان اين بوده و هست كه خواهان حقوق عادلانه و مشروع خود بودند و هستند و جرم بيشتر آنها هم اين بود كه به طور متحد و يكپارچه از كانديداتوري مسعود رجوي در نخستين دورة رياست جمهوري در سال 1358حمايت كردند
جرمي كه مردم كردستان، همانند مردم سراسر ايران به آن افتخار كرده و ميكنند و پاي آن ايستاده اند تا به آخر. زيرا كه جنبشي كه توسط برادر مسعود رهبري و هدايت شده و ميشود يگانه هماورد ديو آدمخوار ارتجاع و بنيادگرايي اسلامي است و چه افتخاري براي مردم ايران و مردم كردستان فراتر از اين، كه در پشت سر پيشتازان مجاهد خود، پرچمدار انقلابي باشند كه اكنون بيش از هر زمان ديگر در منطقه و در جهان درخشيدن گرفته و ميرود تا براي هميشه، بساط دين‌فروشي آخوندها در ايران و منطقه را برچيند.
به همين خاطر چيز عجيب و غريبي نيست كه امروزه ميبينيم اين رژيم رو به سقوط، سراغ خانواده هاي اعضاي مقاومت و مجاهدين رفته و با تهديد و تطميع، وادارشان مي كند تا بروند و فرزندان خود را از صف مقاومت به دامن جمهوري جنايت برگردانند! هر چند كه مثل روز روشن است كه آبي از آن براي اين رژيم درمانده و وامانده گرم نخواهد شد. به خصوص در خطه كردستان كه پيكرش تا به امروز توسط شحنه هاي اين رژيم غرق به خون است و هر روز فرزندان رشيدش به جوخه هاي اعدام سپرده ميشوند.
راستي چرا اين رژيم از يك طرف خانواده هاي واقعي مجاهدين را اعدام و از طرف ديگر مشتي اراذل و اوباش اطلاعاتي خود را به اسم خانوادة آنها قالب كرده و در داخل ايران يا در مقابل كمپ اشرف و اكنون در ليبرتي آنها به صحنه ميفرستد و خود را در پشت آن مخفي كند؟ جواب روشن است...
اكنون ميهن ما ايران، بيش از هر زمان ديگري آبستن تحول بزرگي است كه نقطه كانوني آن، سرنگوني رژيم ضدبشري آخوندي است كه قريب مينمايد. بدون ترديد روز پيروزي محتوم خلق ما بسيار نزديك شده است و اين را ميشود در ماههاي اخير از موقعيت لرزان رژيم و جنگ گرگها در حاكميت مشاهده كرد. 
بحرانهايي مرگبار اين رژيم را احاطه كرده است. از جنگ گرگها در درون حاكميت تا خشم و كين انقلابي عليه حاكمان در درون ملت، از نفرت روزافزون مردمان منطقه عليه ترور و دخالتهاي اين رژيم در سرنوشتشان تا گسترش جبهه بين المللي ضدبنيادگرايي به رهبري خواهر مريم كه هر روز بر دامنة آن افزوده ميشود، از امريكا تا اروپا و افريقا، از خاور دور تا خاور نزديك
ولي فقيه ارتجاع پنهان نكرده و نميكند كه دشمن و تهديد اصلي حاكميتش مجاهدين است. اين را بارها مقامات خود رژيم به زبان آورده و سرچشمه همه گرفتاريها و بحرانها و مشكلات گريبانگير رژيم را «مجاهدين» ميدانند. از افشاي پروژه سلاح اتمي تا باتلاقهاي منطقه يي. از شعله ورشدن قيامهاي توده يي در هر چهار گوشه ايران تا مقاومت زندانيان در سياه‌چال‌هاي رژيم
همگي به ياد داريم كه درتيرماه 59خميني دجال گفت كه دشمن اصلي ما نه آمريكاست نه شوروي، بلكه همين مجاهدين هستند كه در بيخ گوش ما در تهران هستند. آخر خميني شم ضدانقلابياش بيشتر از همه آخوندها كار ميكرد. براي همين بود كه از همان ابتدا كمر به نابودي مجاهدين بست و در برابر كانديداتوري برادر مسعود به رغم اينكه گفته بود در انتخابات دخالت نخواهم كرد ولي طاقت نياورد و آن را با يك فتواي ضدانقلابي از شركت در انتخابات نخستين دورة رياست جمهوري در سال 1358 حذف نمود. خميني خوب ميدانست كه دارد چكار ميكند. چون نابودي خود را در خط مشي سياسي و آرماني سازماني مييافت كه مسعود رجوي مسئول اول آن بود. يعني ريشه كن كردن سيستم استبدادي و اسلام صوري و بنيادگرا و ارتجاعي و بازگرداندن حق و حقوق به مردم و منجمله حقوق عادلانه مردم كردستان
بي جهت نيست كه پسمانده هاي اين دجال ضدبشر كماكان از ماندگاري مجاهدين در وحشت هستند. چون در منطق ضدانقلابي ارتجاع و استعمار نبايد اثري از مجاهدين خلق باقي ميماند. چون در چهاردهة گذشته همواره امدادهاي غيبي! استعمار براي نابودي مجاهدين در مددرساني به اين رژيم بوده اند.
اما به كوري چشم آخوندها و مماشاتگران تشنه به نفت و دلار آخوندي، مجاهدين ماندند و ماندگار شدند. هرچه رژيم كشت و به دار آويخت و توطئه كرد اما مجاهدين تكثير شدند و اوج گرفتند طوري كه اكنون به نقطه اميد مردم منطقه در رويارويي با تهديد اصلي جامعه جهاني، يعني بنيادگرايي اسلامي آخوندي شده اند.
در موقعيت انقلابي كنوني كه با خون 120 هزار شهيد و پايداري نسل در نسل مجاهدين و تحت رهبري ذيصلاح و پاكباز، يعني برادر مسعود و خواهر مريم محقق شده است، ماهيت اين رژيم پليد بيش از هر زمان ديگري برملا شده و كارتهاي سوخته يي همچون «خانواده» و «دلسوزي براي كردها» و «شيعيان عراق» و .... خشم و نفرت بيشتري را در جامعه جهاني برميانگيزد
نبرد شكوهمند بين خلق و ديكتاتوري آخوندي هر روز ابعاد و عمق بيشتري به خود ميگيرد. اگر در ابتداي روي كار آمدن آخوندها رژيم در پيشروي بود، اكنون در پسروي است. اگر رخسار امام گوربه گور شده در ماه جستجو ميشد اكنون در قعر چاه ويل نيز قابل رؤيت نيست و بوي تعفن آن تاريخ را پر كرده، آدميان روي زمين را هم مي آزارد و توشة مرگش لعن و نفرين مردم و تاريخ بشري است
آري موقعيت كنوني حاصل رنج و شكنج خلقي است كه نزديك به چهار دهه است براي آزادي ميجنگد و از رشيدترين فرزندان خود براي آن خون ميدهد. با يك سازمان انقلابي پيشتاز، با يك رهبري پاكباز و با رزمندگاني از عشق به خلق و ميهن خود سرشار، كه عليرغم بسياري توطئه ها و سيلي از خيانت ها و نامردمي هاي روزگار، نه تنها در ميدان پايدار مانده، بلكه با كارواني از فداكاريها، گنجينه هايي از دستاوردها و ارزشهاي مبارزاتي و ايدئولوژيكي بيش از هر زمان ديگري جوانتر. شادابتر و سرزنده تر و كاراتر است و اين را ميشود در سيماي رئيس جمهور منتخبش، در درخشش شوراي مركزي سرفراز مجاهدين و در سيماي يكايك مجاهدين و رزمندگانش، كمااينكه در گردهمايي هاي سالانه اش در پاريس مشاهده كرد. با امواجي از اكتيويته، نشاط، سرزندگي و بالندگي، تشكيلات و صميميت، صلابت و اميدواري و ايمان به پيروزي
اين تابلوي شكوهمند به ما ميگويد كه هيچ خوني به هدر نرفته و نخواهد رفت. هيچ خشمي فروخورده باقي نخواهد ماند و دور نيست كه آتشفشان انتقام فوران كند و در پرتو ارتش آزادي، نسل آخوندها را از ايران و از روي زمين محو و نابود كند
آري به ما ميگويد كه
از آن ماست پيروزي، از آن ماست فردا

آنگونه كه سردارمان موسي گفت
نيروهاي ميرا محو خواهند شد
و خواهر مريم كه گفت
ايران به دست زنان رها خواهد شد
و سخن آخر اينكه
درود بر شوراي مركزي سازمان با هزار زن انقلابي مجاهد خلق، نويدبخش ايران آزاد فردا

۱۳۹۴ مهر ۴, شنبه


انجمن نجات ايران .پارازيت‌هاي سياسي ـ اصغر ابزري

انجمن نجات ايران
 پارازيت كه در زبان فارسي به‌آن انگل و يا طفيلي هم گفته مي‌شود، موجودي است كه حياتش وابسته به‌ارگانيسم و يا موجود دوم است و از آن تغذيه مي‌كند و اگر به‌هر دليلي اين رابطه قطع شود، پارازيت مزبور ديگر موجوديتي ندارد. براي مثال در ايران تقريبا همه با نام كرم كدو به‌عنوان يك انگل آشنا هستند كه از نوع كرم‌هاي پهن است و در دستگاه گوارشي انسان و يا حيوانات از تيره مهره داران رشد و نمو مي‌كند. محيط زيست كرم كدو داخل بدن موجود ديگري است، بنابراين از غذاهاي هضم شده ميزبان خودش تغذيه مي‌كند و اين غذا تنها منبع رشد و تكثير كرم‌هاي پهن است. زالو‌ها نيز نوع ديگري از انگل‌ها هستند كه داراي نوعي دندان و قدرت مكيدن هستند. زالو در خارج از بدن ميزبان و موجود زنده قرار گرفته و از خون آن تغذيه مي‌كند.
 در علم زيست شناسي مبحثي كه رابطه پارازيت‌ها با ارگانيسم ميزبان را مورد مطالعه قرار مي‌دهد، پارازيتولوژي نام دارد. اندك آشنايي با اين علم و مطالعه آن بلافاصله در ذهن هر پژوهشگر اجتماعي بي غرض و مرض، پارازيت‌ها و انگل‌هاي سياسي امروز را متبادر مي‌كند. يعني افرادي كه در ساحل امن قلم به‌دست گرفته و يك وبلاگ و سايت راه‌اندازي كرده‌اند و از خون و ثمرة كار ارگانيسم ديگري تغذيه مي‌كنند و اگر آن‌ها را از چسبيدن به‌ارگانيسم ميزبان جدا كني در مدت كوتاهي نابودشده و مي‌ميرند. 
براي مثال مصداقي كه به‌درستي لقب تواب تشنه به‌خون مجاهدين گرفته است، در بحث پارازيتولوژي سياسي يك انگل تمام عيار است كه از لجن پراكني ساعت مره عليه مجاهدين تغذيه مي‌كند و حيات اجتماعي اش كاملا وابسته به‌آن است. اگر مصداقي يك روز و فقط يك روز از لجن پراكني عليه مجاهدين فاصله بگيرد در دستگاه وزارت اطلاعات رژيم و محافل وابسته به‌آن و لابي‌هاي آخوندي در بي بي سي و صداي امريكا ديگر هيچ ارزشي ندارد و مرده محسوب مي‌شود. به‌همين دليل مانند كرم پهن به‌طور غريزي مي‌داند كه محل رشد و نمو آن چسبيدن به‌دل و روده مجاهدين است. او روزانه هر لاطائلاتي را عليه مجاهدين سرهم مي‌كند تا در خفا و علن مورد مهر و محبت خليفة ارتجاع و بوق‌هاي آن قرار بگيرد و به‌حياتش ادامه دهد. 
يكي از اين بوق‌هاي انگلي ارتجاع، تلويزيون ميهن است كه مشتري ثابتش هم تواب تشنه بخون مي‌باشد و اخيراً نيز با او مصاحبه‌اي داشت. مصداقي در اين مصاحبه مانند هميشه با شيادي ادعاهاي مفت عليه مجاهدين مي‌كند. در يكي از اين دعاوي مسخره مي‌گويد: ”تا قبل از اينكه من خاطرات زندانم را بنويسم در سال 74 را عرض ميكنم هيچ زنداني مجاهدي از كشتار 67 ننوشته بود، اجازه پيدا نميكردند چرا؟   اگر كسي اين شارلاتانيسم را باور كند بايد قبول كند كه همه مجاهدين بعد از آزادي از زندان كه مجدداً به تشكيلات مجاهدين وصل شدند، هيچكس اجازه نوشتن خاطرات زندانش را نداشته است. 
زندانيان مجاهد قبل از اينكه بخواهند دوران زندان خود را وسيله كسب و كار و سركيسه كردن سايرين بنمايند، خاطرات خودشان را وسيله ادامه مبارزه عليه رژيم كرده و مي‌كنند. من شخصاً طي سال‌هاي 68 تا 70 خاطرات نوشته شده زندانيان سياسي مجاهد را كه از قضا در نشريه مجاهد آنزمان هم چاپ مي‌شد، بدليل مسؤليتي كه داشتم به‌ارگان‌هاي مختلف سازمان ملل مي‌دادم. كساني كه دست اندركار بودند، هيچوقت سال‌هاي 67 به‌بعد را فراموش نمي‌كنند كه با تلاش دكتركاظم رجوي سازمان مجاهدين موفق شد ده‌ها تن از زندانيان سياسي را كه توانسته بودند از مرز عبور كنند و به‌پايگاه‌هاي مجاهدين در عراق بيايند، به‌اروپا بياورد و در كنفرانس‌ها و جلسات مختلف بين‌المللي و سازمان ملل شركت كرده و خاطرات خودشان را بازگو كنند. همين تلاش‌ها بود كه توطئه استعمار كه مي‌خواست در زد و بند با رژيم از طريق گاليندوپل، گزارشگر وضعيت حقوق بشر در ايران، برگ حقوق بشر را عليه مقاومت و مردم ايران برگرداند، به‌شدت شكست خورد. حالا اين شارلاتان مدعي است تاريخ بازگويي خاطرات زندان از زماني شروع شد كه وي در سال 74 خاطرات زندان خود را نوشته است آن‌هم يك زنداني مقاوم!! و نه يك تواب و بريده. 
اين طفيلي در مصاحبه مذكور ترهات ديگري هم دارد. در همين ايام هم ميهنان از سرزندگي و تلاش‌هاي مجاهدان زندان ليبرتي كه سيماي آزادي طي روزهاي بزرگداشت پنجاهمين سالگرد سازمان پخش كرده، غرق شگفتي و شور و شادي شده‌اند و فقط يكي از برنامه‌هاي آن كه تبديل سنگستان به‌گلستان بود، نشان مي‌داد كه روح عشق و علاقه مجاهدان ليبرتي به‌زندگي و به‌زنده ماندن كه رژيم ارتجاعي آخوندي را سرنگون كنند، تا كجا به‌آن‌ها قدرت خلاقيت و مي‌توان و بايد داده است كه در زير محاصره كامل و در كمترين زمان چنين بوستان‌هايي از عشق و صفا به‌زندگي و آينده را خلق كنند. اما همزمان در چنين روزهايي تواب تشنه به‌خون در مصاحبه با ميهن در مورد مجاهدين مستقر در ليبرتي مي‌گويد: «اما ميخواهم بهتون بگم نه بابا اينطوري نيست شما هيچي نداريد آنقدر آدما تحقير شدند كه نميتوانند حرف بزنند، رغبت نميكنند حرف بزنند، از هرچي حرف زدنه پشيمان شدهاند، از هرچي مبارزه است پشيمان شدهاند. اوناش كه تو عراق نشستهاند تو ليبرتي نشستهاند، يا همين تو آلباني اومدند، منتظر مرگند، اينا ادعا نيست ميكنم با اطمينان بهتون ميگم خبر دارم كه ميگم، اين‌ها منتظر مرگ نشستهاند، كه هرچه زودتر اين تراژدي براشون تمام بشه، لحظه شماري براي مرگ ميكنند. چون آيندهاي براي خودشون متصور نيستند».
اين تواب تشنه به‌خون كه تا خرخره در گنداب وزارت اطلاعات غوطه‌ور است، اگر هم مي‌خواست در مورد مجاهدين و رابطه آن‌ها با مرگ و زندگي صادقانه حرف بزند، بهتر از اين نكاتي كه در بالا گفته است، قادر به‌بيان ديگري نبود. كسي كه در قهقراء با ارتجاع پيوند خورده است، اصلا نمي‌تواند دركي از پديده‌هاي بسيار متكامل‌تر از خودش داشته باشد، چه رسد به‌اينكه بخواهد در مورد آن‌ها نظر بدهد. ماندگاري مجاهدين، عشق به‌زندگي در آن‌ها و در عين حال فداكاري آن‌ها تا سر حد بذل جان براي بهروزي و خوشبختي خلق شان فراتر از فهم تاريخي، طبقاتي و ايدئولوژيكي يك پارازيت و انگل است. كما اينكه درندگان و وحوش جنگل نيز نمي‌توانند ارزش‌هاي انساني كه مبتني بر اراده و انتخاب است را درك كنند. 
براي حسن ختام اين نوشته، بسيار ارزشمند است كه به‌يك نظرگاه ديگر در مورد مجاهدين و ليبرتي نگاهي مجدد بكنيم، تا فرق تراوشات فكري يك انگل با يك آكادميسين جامعه شناس طراز جهاني در قرن بيست ويكم كه در دانشگاه‌هاي سوربن و ژنو تدريس كرده است را ببينيم. پرفسور ژان زيگلر، چهره سرشناس بين‌المللي و جامعه شناسي است كه قبلاً از طرف حزب سوسيال دمكرات سوئيس عضو پارلمان بوده و در حال حاضر از اعضاي برجسته هيأت مشاوره شوراي حقوق بشر سازمان ملل است و عليرغم همه حملات به‌وي، سابقه طولاني و درخشاني در حمايت از جنبش‌هاي چپ دارد و به‌شدت از ارتجاع آخوندهاي حاكم در ايران بيزار است. وي در سالگرد شهادت دكتر كاظم رجوي در مورد ليبرتي اين چنين گفته است: 
”بكار بردن كلمه مرگ در مورد کاظم کلمه درستي نيست، زيرا حضور تمام‌عيار او حس مي‌شود. روشنايي او ما را نوراني مي‌کند. ... وقتي به‌رزمندگاني که در ليبرتي زنداني هستند و زندگي‌شان هر روز در خطر است فکر مي‌کنم، آن را ادامه مبارزه کاظم مي‌بينم. فکر مي‌کنم همه مردم آزاد دنيا قدرداني عميقي به‌مقاومت ايران مديون هستند، زيرا مبارزه‌اي که ساکنان زنداني مقاوم ليبرتي پيش مي‌برند، مبارزه‌اي براي تمامي انسانيت است که نشان مي‌دهد که انسان نبايد در برابر ترور و در برابر يک رژيم جنايتکار در برابر کينه و به‌ويژه در برابر سکوت تسليم شود و آن را بپذيرد. بايد سکوت را با مقاومت در هم شکست. هر روزي که با مقاومت ساکنان ليبرتي مي‌گذرد، آزادي در سراسر جهان تکريم شده و تقويت مي‌شود. چيزي که ما در بيرون از ليبرتي و در کشورهاي دموکراتيک بايد انجام بدهيم و آن چيزي که ميراثي است که کاظم براي ما بر جاي نهاده است و فرماني که به‌ما داده است و بايد آن را پاس بداريم، اين است که براي حفاظت از ليبرتي تلاش کنيم تا مقاومت ايران بتواند پيشروي کند و عاديسازي و بي‌تفاوتي برقرار نشود و هيچ‌کس در کشورهاي دموکراتيک در نهايت اين رژيم وحشتناک ملاها را، که چندين سال است مردم ايران را لگدمال مي‌کند نپذيرد. .... نبايد در مبارزه و در همبستگي با زندانيان ليبرتي که هر روز با مقاومت خود به‌ما و به‌تمامي دنيا، الگويي براي شرافت انساني ارائه مي‌کنند، از خود ضعف نشان داد.
 ساکنان ليبرتي و کاظم رجوي و تمامي مجاهدين، باعث افتخار انسانيت هستند. ملاها دشمنان انسانيت هستند. کاظم براي مبارزه با آن‌ها از جان خود مايه گذاشت.... به‌ياد داشته باشيد که مبارزه ما، و مبارزه زنان و مردان ساکن زندان ليبرتي، نمونه‌اي درخشان از مقاومت است، که به‌رغم خطري که از جانب حملات مکرر عليه اشرف و ليبرتي متوجه آن‌هاست و با بي‌تفاوتي کامل رخ داد، به‌رغم اين واقعيت، آن‌ها با مقاومت خود هم‌چنان نمونه‌اي درخشان براي ما هستند که تمامي جهان را روشن مي‌سازد و نشان مي‌دهد که مردان و زنان آزاد مي‌توانند مقاومت کنند و در نهايت، روزي مطمئن هستم در آينده پيروز خواهند بود.احترام و قدرداني عميق ما متوجه مقاومين ليبرتي و همه مجاهدين است، زيرا آن‌ها افتخار انسانيت هستند.”
اصغر ابزري
مهر 94

انجمن نجات ايران .كامبيز باقر زاده مأمور شعبة وزارت بدنام اطلاعات در شيراز

كامبيز باقر زاده مأمور شعبة وزارت بدنام اطلاعات در شيراز

انجمن نجات ايران 
تجربه چهار دهه مبارزه با رژيم ولايت و آشنايي با صحنة رويارويي مردم و مقاومت ايران با رژيم آخوندي به‌خوبي نشان مي‌دهد كه اولين نگراني و مهم‌ترين هم‌وغم آخوندهاي حاكم، حفظ موجوديت رژيم ضد انساني و ضد ايراني‌شان و مقابله همه‌جانبه با مجاهدين و مقاومت ايران به‌عنوان دشمن اصلي و تنها هماورد و نيروي سرنگون كننده خود مي‌باشد.
يك وجه از اين مقابله، جنگ رواني بر پايه دروغ و جعل مي‌باشد كه ويژه اين رژيم است و پابه‌پاي گسترش ابعاد سركوب و شقاوت و وحشيگري اين رژيم پيش مي‌رود. رژيمي كه ركورد همه ديکتاتوري‌هاي سركوبگر را پشت سر گذاشته است. درصحنه جنگ سياسي و تبليغاتي هم، به‌ويژه عليه دشمن اصلي خود، گوي سبقت را در دروغ‌پردازي، از تمامي همگنان تاريخي و معاصر خود ربوده است. كما اينكه ابزارهاي اين جنگ را هم در قياس با ساير ديكتاتوري‌ها، بسيار تنوع بخشيده است؛ تا حدي كه علاوه بر به‌کارگيري كلية تجهيزات و وسايل سنتي و مدرن و مضافاً بركلية ارگان‌ها و مقامات و عوامل نام و نشان‌دار رسمي حكومتي، از صدر تا ذيل رژيم و...، مشتي مزدور و پادوي مأمور به خدمت را هم به کار گرفته است.
يك نمونة آن نمايش وزارت اطلاعات در 26 خردادماه 94 در شيراز است كه تعدادي از گماشته‌هاي دون‌پايه وزارت جاسوسي و كشتار به صحنه آورده شدند تا خزعبلاتي كه بيش از سه دهه عليه مقاومت تكرار و رسواشده را نشخوار كنند. كدهايي همچون «فرقه»، «مناسبات فرقه‌يي»، «فقدان عواطف خانوادگي» و... كه توسط بلندگوهاي رسمي رژيم چند دهه است كه تكرار مي‌شود. صحنه‌گردان اين نمايش مضحك، يك جاسوس نفوذي اطلاعات آخوندي به درون ارتش آزادي‌بخش، محمدباقر مؤمن زاده بود كه توسط مديريت ضداطلاعات ارتش آزادي، در يك گزارش تفصيلي كه در نشريه مجاهد شماره 380 مورخ 11 اسفند 76 چاپ‌شده است، افشا گرديد.
يكي از اين عناصر بدنام كه به دليل اشتغال مخبري براي وزارت اطلاعات رژيم در شيراز، تلاش زيادي مي‌کند، در سايه‌روشن اقدامات دستگاه آدمكشي حركت كند، گماشتة حقيري بنام كامبيز باقرزاده است كه تنها با يك بمباران آمريكا در جريان اشغال عراق، آن‌چنان دچار كشف و شهود اشكالات مجاهدين شد كه با سقوط آزاد در قعر دستگاه آدمكشي رژيم سر درآورد. يك هويت جديد با چنان خوش‌نامي! زائدالوصف كه به او حتي جرأت ظاهر كردن علني خود در مأموريت‌هاي مربوطه را ندارد و بيشتر او را به مأموري براي خبرچيني ملأ مجاهدين و پادويي زبون براي زيرمجموعة حقير دستگاه جاسوسي رژيم تبديل كرده است، غافل از اينكه برخلاف آنچه مي‌پندارد مأموريت‌هاي خائنانه‌اش براي دستگاه جرم و جنايت دور ازنظر نيست.
كامبيز باقرزاده در سال 82 و در جريان اشغال عراق توسط آمريكا و بمباران مجاهدين، با سرعت زياد فاصله ميان ترس از بمباران تا تسليم شدن و تبديل‌شدن به مأموري در دستگاه شكنجه و كشتار آخوندها را طي كرد. در آبان 86 وزارت جرم و جنايت آخوندها نامبرده را به همراه مأمور ابراهيم شيطان‌بنده و مشتي از عناصر خودفروخته در نمايشي براي يك هيأت انگليسي از حاميان رژيم عرضه كرد.
روز 28 نوامبر 2007 (8 آذر 86) كميته خارجه پارلمان انگلستان در ادامه بررسي‌هايش در مورد امنيت بين‌المللي و نقش رژيم ملاها، دكتر كيم هاولز معاون وزير خارجه اين كشور را مورد استماع قرار داد.
در اين جلسه آقاي مايك گيپس، رئيس كميته خارجه پارلمان با اشاره به سفرهيأتي از سوي اين كميته به ايران و تبليغات هيستريك رژيم آخوندي عليه سازمان مجاهدين خلق ايران (كه اشاره به همان جلسه بالاست)، معاون وزير خارجه را پيرامون موقعيت سازمان مجاهدين خلق ايران مورد سؤال قرار داد.
مايك گيپس در قسمتي از سخنان خود گفت: «وقتي ما به ايران رفته بوديم من و همكارانم از تعدد دفعاتي كه مقامات ايراني مي‌خواستند راجع به مجاهدين صحبت كنند شوكه بوديم. آن‌ها به طرز جنون‌آميزي راجع به مجاهدين صحبت مي‌كردند و برنامه‌ريزي كرده بودند كه ما نيز دراين‌باره صحبت كنيم لذا مي‌خواستم ارزيابي شمارا از اين موضوع بدانيم و اين‌که چرا سازمان مجاهدين خلق ايران تا اين اندازه براي رژيم ايران مهم است؟».
وي در قسمت ديگري از سخنانش بخش بيشتري از تلاش‌هاي رژيم را افشا كرد و گفت: «در ايران افرادي را نزد ما آوردند كه مدعي بودند به‌تازگي از اشرف به ايران بازگشته‌اند. بنابراين ما حرف‌هاي آن‌ها را شنيده‌ايم ولي مي‌دانيم كه اين موضوع يك وجه ديگر هم دارد. كميته خارجه گزارشات كتبي در اين رابطه دريافت كرده است كه اطلاعاتي را در مورد تحقيقاتمان در اختيار ما قرار داده است».1
خبرگزاري رسمي رژيم در تاريخ 30 آبان 86، با شرح كشافي از صحنه‌سازي‌هاي اطلاعات آخوندها براي هيأت انگليسي اعلام كرد كه اعضا و رييس كميسيون خارجي مجلس انگلستان به دعوت مجلس شوراي اسلامي به ايران سفر كرده و با تعدادي از خانواده‌هاي قربانيان تروريسم ديدار و گفت‌وگو كردند تا در جريان ماهيت و عملكرد مجاهدين خلق قرار بگيرند.
روز 21 دي‌ماه 86 شو كامبيز باقرزاده در شهر شيراز در كنار همگنانش ابراهيم خدابنده و محمدباقر مؤمن‌زاده، در نمايشات وزارت جنايت و كشتار به اجرا در آمد.
آلت فعل حقير وزارت جعل و جنايت، همچنين يكي از امضاكنندگان تومار ساخته و پرداخته گشتاپوي آخوندي در مهرماه 85 است كه براي نوري مالكي پسرخواندة جنايتكار خليفة ارتجاع فرستاده شد و در آن وزارت اطلاعات با سرهم كردن مجموعه‌يي از دروغ‌پردازي‌، جنايت‌هاي ضد بشري اين رژيم را به مجاهدين نسبت داد و در يك مشت دروغ مشمئز كننده مجاهدين را از جمله به «زندان، شكنجه روحي و جسمي تا حد مرگ و قتل عمد اعضاي ناراضي»،«نقض حقوق بشر اعضا» و «كشتار مردم كردنشين» متهم كرد و خواهان محاكمه رهبران مجاهدين گرديد. (سايت وزارت اطلاعات موسوم به اينترلينك 21مهر85)
انحطاط و رذالت پيشگي
شقاوت‌بارترين عمل اين گماشته، به دنبال قتل‌عام سبعانة10 شهريور سال 92، هنگامي بود كه نيروهاي دولت مالكي تحت حمايت رژيم آخوندي 52 مجاهد اشرفي تحت حفاظت بين‌المللي و بي‌سلاح را به رگبار بسته و 7 مجاهد ديگر را به گروگان گرفتند. جنايتي آن‌چنان شنيع و رسواكه مرتكبين آن‌هم حاضر به پذيرش ننگ آن نبودند.
در اين جنايت بزرگ، خواهر مجاهد ميترا باقرزاده از اعضاي ارشد شوراي رهبري مجاهدين با تسليم‌ناپذيري حماسي كه شايسته عنصر موحد مجاهد خلق است، در كنار هم‌رزمان ديگرش توسط تير شقاوت گماشتة خليفه ارتجاع در عراق سرفرازانه به شهادت رسيد. شقاوت دشمن در آن جنايت بزرگ و پاک‌بازي قهرمانان به خون خفته‌اش، نه‌تنها مردم ايران، بلكه مردم منطقه و همه وجدان‌هاي بيدار در سراسر جهان را تكان داد. مردم ايران بار ديگر به‌روشني ديدند كه چه كساني و تا كجا بر سر پيمان آزادي ايستاده‌اند و خامنه‌اي و خدمت‌گزاران او را در كدام طرف مي‌بينند.
دشمن ضد بشر به دنبال اين جنايت بزرگ در همه‌جا، از مجلس خبرگان تا جمعه‌بازار خودش، هلهله و شادي سر داده بود که سران مجاهدين را قتل‌عام کرده و به قول خودش آن را عملياتي بالاتر از فروغ جاويدان ناميد. خليفه ارتجاع و توحش در ملاقات با مالكي روز 14 آذرماه 1392، از او به خاطر همين حمله به اشرف و قتل‌عام مجاهدين تقدير كرد و مالكي را موظف كرد بر فشارها و حملات بعدي بر مجاهدان ليبرتي بيفزايد و امكانات و آزادي عمل بيشتري براي پاسداران و نيروي قدس در عراق ايجاد كند. وي به مالكي گفت بايد به پرونده سازمان مجاهدين در عراق هر چه سريع‌تر خاتمه دهد (اطلاعيه شوراي ملي مقاومت ايران30 دي92). هرچند خليفة ارتجاع با خيزش عظيم مردم عراق و سرنگوني گماشته‌اش پاسخ تاريخي دريافت كرد و همه سرمايه‌گذاري رژيم بر باد رفت و در پراتيك مشخص اجتماعي نشان داده شد كه ولي‌فقيه ارتجاع چنين آرزويي را بايد به گور ببرد.
هم‌چنين به جبهة رژيم ولايت‌فقيه و ريزه‌خوارانش از قول زنده‌ياد شاملو بايد گفت:
سنگ‌هاي زندانم را به دوش مي‌کشم
بسان فرزند مريم که صليبش را،
و نه بسان شما
که دسته شلاق دژخيمتان را مي‌تراشيد
از استخوان برادرتان.
و رشته تازيانة جلادتان را مي‌بافيد
از گيسوان خواهرتان.
سابقه اخراج و درخواست‌ها
بيش از يك دهه قبل از شروع حمله آمريكا به عراق، سازمان از وي خواست كه پي زندگي خودش برود ولي او با اصرار و درخواست خواهان حضور در صفوف مجاهدين شد:
2

البته وي ساليان سال قبل، وضعيت فعلي خود را پيش‌بيني كرده و نوشته بود:
3

او وقتي بار ديگر در معرض اخراج قرار گرفت خواهان حضور در مناسبات شد و نوشت:
4
و سرانجام همان‌گونه كه از قبل به او تأكيد شده بود، وقتي در مقابل دشواري‌هاي يك مبارزه تمام‌عيار، فاقد شايستگي تشخيص داده شد؛ اخراج شد و به همان‌جايي كه لياقت آن را داشت، سقوط كرد تا با ارتزاق از خون مجاهدين پي زندگي مطلوب خود برود و در كسوت «مراد» وزارت اطلاعات عليه مناسبات مجاهدين، درصحنه يا پشت صحنة نمايشات خليفة ارتجاع به جست‌وخيز ميموني بپردازد.
5
وزارت اطلاعات در مواجهه با مجاهدين و مقابله با استقبال اجتماعي از مجاهدين، به مزدوران و پادوهايي متوسل مي‌شود كه خود بيانگر حضيض استيصال و درماندگي خليفة ارتجاع است.
اما در بررسي وضعيت اين گماشتة مفلوك اطلاعات جاسوسي و كشتار، حقايق ديگري هم روشن مي‌شود و آن نقش خيانت‌کاران پليدي است كه به استخدام وزارت اطلاعات آخوندها درآمده‌اند. آن‌ها در کار اين شيطان‌سازي براي مشروعيت بخشيدن به جنايات رژيم، قدم‌به‌قدم به جلادان مردم ايران مددرساني كرده و مي‌کنند تا اسباب سركوب خانواده‌هاي حقيقي مجاهدين و قتل و كشتار مجاهدين را زمينه‌سازي كنند.
پروسه تبديل‌شدن به مزدور و گماشته و مأمور، البته عبرت‌آموز و بسيار ننگين است به همين دليل پادوهاي زبون و جبون ماسك «جداشده» و اسم مستعار و... بر صورت مي‌زنند تا چهرة منفور فاشيسم مذهبي را براي فرار از پاسخگويي و حسابرسي جناياتشان پنهان كنند.

۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه

نکیسا بامداد:‌ مرگ مشکوک کارگر زندانی سیاسی شاهرخ زمانی


  1. شاهرخ زمانی زندانی سیاسی و یکی از رهبران سندیکای کارگری بدلیل مقاومتش در برابر بازجوها و اطلاعاتی های  زندان همانطور که خود بارها اشاره کرده بود با توطئه جلادان خامنه ای جان باخت.
در اینجا در حالیکه به این کارگر زحمتکش و زندانی سیاسی درود می فرستیم، یاد او و همه قهرمانان در بندی  که طی سالهای حکومت آخوندی در زیر شکنجه جان باخته و یا اعدام و یا به شیوه های مشکوک دیگری سر به نیست شدند را گرامی میداریم و یادآور می شود که بدون شک مردم ایران راه آنها را تا به انتها ادامه خواهند داد.
با مرگ کارگر زندانی «شاهرخ زمانی»، یکبار دیگر مردم ایران در دوره ای که کارگران بخشهای مختلف کشور در اعتراض به وضعیت نابسامان حقوقی و معشیتی خود هر روز در نقطه ای از میهن در حال اعتراض و اعتصاب بسر می برند، شاهد آن هستند که حکومت ملایان بجای برآورده کردن خواسته های برحق کارگران، ناجوانمردانه و جنایتکارانه اقدام به حذف فیزیکی آنان می کنند. چرا که رژیم آخوندی حتی تاب تحمل مخالفان را در سیاهچالهای مخوف و ضد بشری خود نیز ندارد.
مردم ما بارها و بارها شاهد بوده اند در حکومتی که مرگ و تباهی انسانها از پایه های بنیادی وجودیش می باشد و جنایت و خیانت به مردم در اصالتش پیوندی ناگسستنی دارد، وقتی مخالفان و معترضان را نتوانسته با سرکوب و شکنجه و تهدید و تطمیع وادار به تسلیم کند، اقدام به سربه نیست کردن آنان  می کند. در این زمینه از دیرباز نمونه های فراوانی وجود دارد که بعنوان مثال می توان به مرگ کارگر وبلاگ نویس «ستار بهشتی»، «افشین اسانلو»، «علی رضا کرمی خیرآبادی»، «مهدی زانیه»، «منصور رادپور»، «امیرحسین حشمت ساران»، «پیام اسلامی» و پیش از آن به مرگهای مشکوک دیگری همچون مرگ «زهرا کاظمی» و یا «محسن دگمه چی»  و «اکبر محمدی» ... اشاره کرد. 
رژیمی که به دلیل داشتن فاصله عمیقش با خواسته های آزادی خواهانه مردم، هرگز از یک پایگاه مردمی برخوردار نبوده و تمام وقت از ترس اعتراضات رشد یابنده کارگری و دانشجویی و سرنگونی بسر می برد، نه تنها هیچ یک از قوانین و اصول شناخته شده انسانی و عرف اجتماعی را در حق زندانیان رعایت نمی کند بلکه در طول سالها حکومت ننگینش با انجام پلیدترین و جنایتکارانه ترین اعمال با ایجاد فضای وحشت و ترور و اختناق و ناامنی تلاش کرده تا پایه های حکومت غیرمردمیش را از فرجام سقوط حفظ کند و برای مقابله با این مسئله از هیچ جنایتی در حق مخالفان و زندانیان سیاسی کوتاهی نکرده و در همین رابطه  درباره حقوق انسانی زندانیان هم با زیر پا گذاشتن تمامی پرنسیب های بشردوستانه و حقوقی، با شکنجه و گرفتن اعترافات دروغین، ندادن حق دفاع به زندانی و ایجاد فضایی کاملا غیر اصولی و غیرحقوقی برای زندانیان همچون پخش امواج پارازیتی و سرطان زا، محروم کردن زندانیان بیمار از دریافت درمان و یا داروهای ضروری، ممنوعیت ملاقات با خانواده ها و یا نگهداری زندانیان سیاسی در بندهای مجرمین خاص و خطرناک و دهها نوع کارشکنی و شکنجه های جسمی و روحی دیگر سعی در حذف و یا درهم شکستن روحیه مقاوم زندانیان سیاسی کرده و میکند تا بدین ترتیب ضمن برآورده ساختن اصل خواسته و هدف که حذف مخالفان است جهت جلوگیری از آبروی نداشته اش در انظار بین المللی از بار مسئولیت خود در قبال مرگ و اعدام زندانیان بکاهد.
از گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل، آقای احمد شهید درخواست می شود ضمن تحت فشار قرار دادن رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، واقعیت های پنهان مرگ شاهرخ زمانی را آشکار سازد.
جمهوری اسلامی باید در قبال زجر کش کردن کارگران چه در زندانها و چه در بیرون از آن با ندادن حق و حقوق کارگران و سخت کردن زندگی روزمره بر آنان پاسخگو باشد. جمهوری اسلامی باید پاسخگوی خانواده ها و فرزندان کارگری باشد که بخاطر اختلاس های مکرر حاکمان، هرروز با تنگناهای سخت حاکم بر جامعه دست و پنجه نرم می کنند و محرومیت می کشند. پاسخگوی کارگران و انسانهای بی گناهی باشد که برای تهیه نان شب وادار به فروختن اعضای بدن و حتی قرنیه چشم می شوند. باید پاسخگوی میلیاردها ثروتی باشد که خرج پروژه اتمی شد و در عوض دستمزد کارگران ماهها پرداخت نشد و با وقاحت آخوندی از اقشار محروم جامعه خواسته شد تا به یک وعده غذایی کم و ناسالم در روز قناعت کنند.


سکوت کردن در برابر جنایتهای خامنه ای به معنای دست باز دادن بیشتر به جنایتکاران در تداوم انجام جنایت های بعدیشان خواهد بود و مرگ مظلومانه شاهرخ زمانی باید زنگ بیداری همه وجدان های بشری باشد.

۱۳۹۴ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

هادی محسنی: " سبزه دمد از آهن "

باغ سلام می کند، سرو قیام می کند                  سبزه پیاده می رود، غنچه سوار می رسد (مولانا)

هفته هاست که رسانه های مقاومت از برگزاری جشن پنجاهمین سال تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران گفتند و توضیح دادند. از عقاید، دفاعیات بنیانگذاران و سایر کادرهای آنها در زندانها و شکنجه گاههای شاه می گفتند و می نوشتند. که انسان عاجز از پیدا کردن کلمه و اصطلاحی می شد که بتواند عظمت مبارزاتی و میراث فکری آنها را به بیان بکشد.
وقتی محمد حنیف نژاد بنیانگذار سازمان، می گوید" مرزبندی اصلی در پهنه اجتماعی، نه مرز بی‌خدا و باخدا، بلکه مرز استثمار ‌شونده و استثمار ‌کننده است" و یا وقتی مریم رجوی در رمضان گذشته با برافروختگی انسانیش به آیه قران استناد می کرد که "در دین اجباری نیست" و وقتی مسعود رجوی با تبیین جهان بن بستهای فکری جهانی، میهنی و مخصوصا مبارزاتی را به رسمیت نمی شناسد, تازه عظمت تصمیم ترک اشرف و هجرت به رزمگاه جدیدی بنام "لیبرتی" را تا حدی فهم کردم.
اما بقول مجاهدین لحظات و تناقضات این هجرت و ترک کانون و پایگاه مهم مبارزاتی یعنی خاک اشرف را نمیتوانستم یکجا کرده و به یگانگی برسم. آخر بعنوان یک ایرانی اگر ادعای نفرت از رژیم ولایت فقیه را دارم نمیتوانم بی تفاوت از کنار این مسائل مهم و سرنوشت ساز بگذرم. 

تا اینکه در شهریور ماه امسال، سیمای آزادی صحنه هایی از سازندگی مکان سنگلاخی " لیبرتی" را از اول تا بحال را نشان داد.
صحنه و صحنه هایی بود که با نگاه معمولی و جدا از فضای مبارزه نمیشود آن را خوب فهمید و درک کرد. چون  غیر قابل باور و فوق طاقت انسانی به نظر می آمد. آنجا که مردی را نشان می داد که یک دستش در حمله به اشرف توسط ایادی مماشات و رژیم ایران قطع شده ولی با یکدست سنگ را از سنگ جدا و درواقع پتکی به بزرگی ایران را بر سر ارتجاع می کوبید.
یا صحنه هایی که در آن زنان جوان و میانسال و مسن چگونه و با چه ابتکارهایی، خاک سنگها را از سنگها و سنگها را از سنگها  جدا می کردند و با کندن چاله هایی، آنهم با خلاقیت و ابتکارات بی نظیر و در عین حال غرورانگیز، گلها را و سبزه ها را در دل آن زمین که قرار بود گویا به محل انفعال، انشعاب و انحلال تشکیلاتشان تبدیل شود، می کاشتند.
اگر دچار احساسات نشوم که احساس و شعف درونی ذاتی انسان است اما راستش با دیدن آبادانی و سازندگی تکه مخروبه ای در عراق بنام " لیبرتی" انگار در شوک عظمت این نوسازی و سازندگی سنگستان و تبدیلش به گلستان هستم. با این فهم که آخر این نه ساختمان و پارک سازی معمولیست بلکه سازندگان آن اعضای سازمانی هستند که پنجاهمین سال تاسیسش را جشن می گیرند. آنها اعضای ارتش آزادیبخشی هستند که تک تک شان از همه چیزشان گذشته اند تا رژیم ولایت فقیه در ایران زمین را سرنگون سازند. نیرویی هستند که این سازندگی نماد نوسازی وطن ویران شده ای است که فردای سرنگونی نظام ولایت، قسم خورده اند که آبادش سازند و آزاد.
این قدرت و توانمندی خارق العاده در سازندگی و خلاقیت در نوسازی و نو کردن ها را ارتجاع حاکم بر وطن و مماشاتگران خائن بین المللی بر نمی تابند. ارتجاع از موضع محض ایدئولوژِیک – سیاسی و مماشات هم حاکمیتی را می خواهد که خوب سواری بگیرد و دارائیهای ملی و مادی کشور را بار زده و به تاراج برند . 

سرمایه های انسانی را هم ارتجاع حاکم بر وطن در همدستی بامماشاتگران و مماشاتچی های "وطنی"، تا آنجا که بتواند و از دستش بر بیاید بکشند و آواره و دربدر سازند و یا در زندانها  نگه دارند و کل جامعه را هم در استبداد و خفقان به تسلیم و انزوا بکشانند.

با این فهم بود که بدنبال یافتن کلمه ای به اندازه توان فکریم افتادم که بتوانم در حد کمی لااقل عظمت این درهم کوبیدن کهنگی تحمیلی را در "لیبرتی" توصیف نمایم. بالاخره شعری بیادم افتاد که از خیلی سال پیش بر روی تکه کاغذی نگه داشته شده بود. این شعر و یا قصیده از فرخی سیستانی شاعر بزرگ ایرانی اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری قمری بود:

"نه عجب شد اگر سبزه د مد از آهن"


و دیدم که چگونه این زنان مجاهد در آن صحرا و گرمای طاقت فرسا ثابت کردند که "سبزه دمد از آهن" و جای هیچ تعجبی نیست و اینجا بود و هست که این زنان را باغ خلق سلام می کند چون در کسوت ارتش آزادی غنچه سوار خواهند رسید که جا دارد این شعر مولانا را دوباره بنویسیم که: 


باغ سلام می کند، سرو قیام می کند                  سبزه پیاده می رود، غنچه سوار می رسد

در همین ایام برگزاری جشنهای پنجاه سالگی سازمان بود که خبر تشکیل شورای مرکزی با هزار زن قهرمان در پنجاهمین سال تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران از سیمای آزادی پخش شد. بدنبال پخش این خبر شعف انگیز مصاحبه هایی را نگارنده ولو کوتاه در سیما مشاهده کرد که شوق و افتخار هر آزادیخواه ایرانی و وطن پرست را چند برابر می کرد چون همه مصاحبه شوندگان از زنان مجاهد عضو شورای مرکزی 1000 زن بودند که می گفتند: "آرزوی رهایی زنان و مردان ایران را دارم"، "تعهد اصلی ام می دانم که رژیم را سرنگون کنم"، "زنان و مردان در برابری باشند"  و ... . 

کوتاه اینکه عشق به آزادی مردم ایران و هرچه می کنیم برای آزادی و آبادی ایران زمین است در تمامی مصاحبه ها و گفته های این زنان قهرمان موج می زد و نگارنده این نتیجه را توانست بفهمد که:
تشکیل و معرفی شورای مرکزی 1000 زن تنها در یک نماد تشکیلاتی خلاصه نمیشود بلکه یک پدیده ایدئولوژیکی – سیاسی در نبرد با اهریمنی بنام " جمهوری اسلامی" ایران است که بزرگترین و جدیترین صفت فکری – فقهیش در ضدیت با زن خلاصه میشود.
حتی این شورای 1000 زن را نماد نبرد ایدئولوژیکی باید بحساب آورد که تاریخا و بلحاظ فرهنگی – فکری اختاپوس ملایان را بیا بیا می گوید و ناقوس نابودی این کهنه گرایان حاکم بر وطن را به صدا در می آورد.
از این منظر است که این گفته خانم مریم رجوی را تکرار کنیم که: "و این صفی است تا تهران"
تمامی صحنه های تبدیل سنگستان "لیبرتی" به گلستان و تشکیل شورای مرکزی 1000 زن مجاهد خلق، همزمان با پنجاهمین سال تاسیس سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران بشارت ده سرنگونی محتوم رژیم کهنه پرست و قرون وسطایی ایران است.

نو شدن حال ها      رفتن این کهنه هاست ( مولانا)


  

۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه

انجمن نجات ايران.فريدون ژورک:‌ کبک «ايران فردا»

فريدون ژورک:‌ کبک «ايران فردا»

انجمن نجات ايران
برگرفته از سايت همبستگي ميلي -
عليرضا نوري زاده! سردبير سياسي مطبوعات مطرح رژيم شاه. يارو ياور و مشاور بزنگاه‌هاي شاپور بختيار، نخست‌وزير دوران سقوط شاهنشاهي و همدم و هميار حاج احمد خميني در دوران سياهي که بر پشت‌بام مدرسه رفاه افسران ارتش و ديپلمات‌هاي رژيم ساقط‌شده را جمعي و بدون محاکمه تيرباران مي‌کردند تا ردي از ارتباط آخوندهاي جانشين وي براي ملت فاش نشود. البته نه به اين اختصار که من نوشته‌ام با صراحتي کامل و آب‌وتابي آن‌چناني که بارها خودت ابراز کرده‌اي و در يوتيوب موجود است.
عليرضا نوري زاده! مزدوري براي تمامي فصول که در شيادي استاد شيطاني و در خيانت‌کاري و وطن‌فروشي روي ميرزا آغاخان نوري را سفيد کرده‌اي. قدر قدرتي که به يمن سرسپردگي قادري با صدور فرماني از لندن يکي از وابستگان سراي ولايت آخوندي (الياس محمودي و مجموعه همراهش) را از مقامات عزل و مجبور به جاده‌سازي (عملگي) کني و در صورت عدم تمکين سال‌ها به زندان رژيم بفرستي. قدرتي که بسا از لاجوردي و خلخالي هم در اين شرايط ساخته نبود (اگر ساقط نشده بودند)
عليرضا نوري زاده، متأسفم از اينکه ناچار به نوشتن چنين مطلبي شدم چراکه طي آموزش‌هاي رهبري پرافتخار سازمان مجاهدين خلق ايران قرار نيست به تأثير احساسات و عواطف انساني از مسير مبارزه با رژيم حتي ما هوادران هم براي لحظه اي بعنوان جوابگوئي و برخورد با ايادي مزدبگير اين رژيم جهنمي منفک شويم. بفرموده اين بزرگ مرد تاريخ معاصر کشورمان که به اعتقاد و باور من تنها با رهبري ايشان مي‌توان ملت دربند ايران را ازسلطه هزاران ساله ديکتاتوري و ارتجاع شاه وشيخ رهانيد اين شيوه و طرح نخ‌نما شده رژيم است که هرزماني خاصه در بزنگاه سرنگوني دامي انحرافي جهت سرگرم کردن مبارزان پهن مي‌کند تا بتواند هر چند لحظه‌اي کوتاه سراز منجلاب خود ساخته‌اش بيرون کشيده و نفسي تازه کند. بقولي تا باشد از اين ستون به آن ستون فرجي. بايد تاکيد کنم برخلاف تعهدي که با خود ودلاوران سرفراز مستقر در رزمگاه ليبرتي دارم، ناچار شدم در جواب نصايح بقول تو حکيمانه و دوستانه که در حقيقت اجراي اوامر رژيم و تکاليف مزدوري است، زماني را صرف نوشتن و پرداختن به اين مطالب کنم.
عليرضا نوري زاده! با افتخار اعلام مي‌کنم، حتي در گذشته‌هاي دور هم هيچ نوع رفاقت ودوستي بين ما نبوده جز يک آشنائي محدود کاري در زماني کوتاه که مربوط است به دوران تهيه و توليد فيلم مردان سحر که به توصيه اسماعيل نوري اعلا در آن فيلم سمت آسيستان کارگردان را داشتي و سازمان سينمائي ژورک به مديريت من توليد فيلم را عهده دار بود که دليل تهيه و ساخت فيلم هم تنها ريشه در همکلاس بودن من با اسماعيل نوري اعلا در دبيرستان ابومسلم داشت و عواطفي ازاين نوع که پرداختن به آن درحوصله اين نوشته نيست.
عليرضا نوري زاده! متأسفم از اينکه آن چنان گرفتار زرق و برق دنيا و دلارهاي باد آورده رژيم شده‌اي که هوش و حواست هم به قدر كافي كار نكرده و فراموش کرده‌اي زمانه عوض شده. ديگر روابط حاکم بر روزنامه نگاري کيهان و فردوسي و مجله سپيدوسياه زمان شاه و نشستن در کافه نادري چهارراه اسلامبول و پز روشنفکري به خورد جامعه دادن منسوخ شده و به گذشته‌ها پيوسته است. همچون کبک که با سر بزير برف کردن در توهم ديده نشدن سير مي‌کني و بيهوده زور مي‌زني كه با فرافکني و اشاره به چند مورد دزدي‌ها و جنايات خامنه‌اي و لاريجاني‌ها و سپاه و مخفي شدن درپشت لفاظي‌هاي آخوندي ملتي را گول بزني. استاد شيطان! اين مردم دم خروس را باور کنند ياقسم حضرت عباس را. با سه استوديو تلويزيوني در لس‌آنجلس و واشنگتن و لندن و بريزو بپاش‌هاي آنچناني که داريد سالانه چندين ميليون پوند مخارج رسانه به اصطلاح ضد رژيمي جنابعالي است. گنج قارون داري يا ثروت حاتم طائي؟ از درآمد کدام آگهي و يا کمک‌هاي مردمي و يا دسترنج روزنامه نگاري و يا فرض کنيم ارثيه پدري هزينه چنين تشکيلاتي تامين مي‌شود؟
آ سيد عليرضا نوري‌زاده! آش انقدر شور است که آشپز هم خود گواه است. حتي برخلاف رسم و رسوم تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي رو به ايران جنابعالي حتي جرات باز کردن خط تلفن را به صورت زنده در برنامه‌هايت نداري چرا که خود ميداني چه‌ها کرده‌اي وسر بدامان چه کسان داري و مردم چه بر خوردي با تو خواهند داشت.
نمايش فيلم بازجوئي همسر سعيد امامي جنايت پيشه که به گفته خودتان ازطريق دوستي برايتان ارسال شده بود و شما آنرا به نمايش عمومي گذاشتيد واقعا درجهت افشاگري جنايات رژيم بود و يا خواست رژيم براي متنبه شدن افراد وابسته به وزارت اطلاعات خميني و خامنه‌اي که به خوراندن واجبي به سعيد امامي قصد اعتراض کرده بودند. بدبختي رژيم در اين است که درصد قابل اهميتي از ملت ايران تحت عناوين مختلف سر و کارشان به زندان‌هاي رژيم افتاده است و با کم و کيف روابط و ضوابط رژيم و شکنجه گرانش در اين دخمه‌هاي قرون وسطائي آشنائي دارند خاصه در مراحل بازجوئي آنهم در اوين چه کسي مي‌تواند دوربين مخفي جاسازي کند تا فيلم آن توسط دوستي به دست جنابعالي برسد آن هم دوستي دريک چنين مقام بالائي داخل تشکيلات رژيم؟
ماجراي موج سبز و سردار مدحي و حضورش با حمايت و ساپورت شما در جمع به اصطلاح اپوزسيون خارج ازکشور بعنوان سرداري بريده از رژيم و پيوسته به مخالفين که مدتها عامل خبر سازي براي رسانه‌ها و تحت شعاع قرار دادن جنايات و زدوبندهاي پنهان رژيم شد و در پس اين هياهو و جنجال رسانه‌اي چه جناياتي که رژيم با سرکوبي آزاديخواهان مرتکب نشد.
از اين خوش رقصي‌ها بسيار کرده‌اي تا به رسانه ايران فردا يتان رسيديد. واي اگر از پس امروز بود فردائي که هست. اعترافات اکبر خوشکوشک جنايتکار را همه شنيده‌اند اميدوارم حداقل اين مورد واقع نباشد. دست داشتن در قتل فريدون فرخزاد و هماهنگي با قاتلان اين هنرمند جهت رسيدن به مقصود پليدشان. آرزو دارم با سرنگوني رژيم ماجراي قتل اين هنرمند محبوب کشورمان نيز با رو در رو قرار گرفتن شما و اين جاني علاوه بر خوش رقصي‌هاي ديگرتان در دادگاهي ملي مورد بررسي قرار گيرد.
عليرضا نوري زاده! با برشمردن دزدي‌ها و بخشي از جنايات خامنه‌اي و دست نشاندگانش در رژيم آخوندي در پس ماسک مخالفت خواني نمي‌تواني مبشر و مبلغ اهداف جنايتکارانه آخونداي حاکم بر ايران باشي و فکر کني ملت آزادانديش ميهن در بندمان باورت مي‌کنند. نه اين ملت ملت دوران ناصري سلطه قاجارند و نه تو ميرزا آغاسي آن زمان. گذشت زماني که با طرح و توطئه به سادگي بتوان اميرکبيري را رگ زد. و يا با خلع سلاح آزاديخواهان ستارخان و ياران آزادي ستانش را به رگبار گلوله گرفت. حداقل در مورد سازمان مجاهدين خلق ايران چنين نيست. نه رهبري اين سازمان زدني است و نه اين ارتش آزادي بخش سپاه چپاولگر و جنايت پيشه خميني و خامنه‌اي است. رهبر سازمان مجاهدين خلق ايران با آموزش‌هاي بي‌بديل شان از فرد فرد اشرفي‌ها سرداراني ساخته‌اند را سر جهان گواه اين پايداري تا سرنگوني تحجرو واپسگرائي از هرنوع آن (شاه و شيخ) و ايجاد دمکراسي و آزادي براي ملت ايران است.
بزرگي برايم قصه‌اي از اسکندر مقدوني گفت که فکر مي‌کنم شنيدن آن شايد برايت بي‌ثمر نباشد هر چند گفته‌اند نرود ميخ آهنين بر سنگ. مهم نيست که اين قصه واقع شده باشد يا نه مهم فلسفه نهفته در آن است اسکندر قبل از مرگش وصيت مي‌کند که دست‌هايش را ازدو طرف تابوتش با مشت‌هاي باز بيرون بگذارند و در مسير حمل جنازه تا آرامگاه تمامي جواهراتي را که از اقوام و ملل مختلف به غنيمت گرفته دو طرف جاده بر زمين بريزند. در جواب چرائي اطرافيانش مي‌گويد براي اينکه طمع‌کاران دريابند که حتي من اسکند مقدوني در سفر آخرت از اندوخته‌هاي بي‌شمارم چيزي همراه نبردم.
ماحصل فرصتي نيست. خاصه براي ما که سال‌هاي سرمستي را به خزان نشسته‌ايم. حتي اگر به مردم و ملت دربندت نمي‌انديشي. به فرداي رفتني بانديش که ناگريزاست
ما لعبتکا نيم و فلک لعبت باز
ازروي حقيقتي نه از روي مجاز
يک چند در اين بساط بازي کرديم
رفتيم به صندوق عدم يک يک باز خوشا به حال کساني که با سربلندي و نام نيک پرمي‌کشند
فريدون ژورک

انجمن نجات ايران .محمد شمس: به عليرضا نوري زاده و نوري زاده‌ها: ول‌معطليد

محمد شمس: به عليرضا نوري زاده و نوري زاده‌ها: ول‌معطليد

برگرفته از سايت همبستگي ملي
-
اخيراً شنيدم که علي‌رضا نوري زاده دريکي از افاضات تلويزيوني‌اش از بعضي از هنرمندان مقاومت ازجمله بنده تعريف و تمجيد باورنکردني‌اي به عمل‌آورده است. در رجوع به صحبت‌هاي وي در اين شوي تلويزيوني دريافتم که اين‌همه چرب‌زباني اين فرد، صرفاً به خاطر اين بوده است که همگام با خط لو رفتۀ وزارت اطلاعات منفور آخوندها، به روياي ساليان خود در حذف مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران از صحنۀ سياسي کشور جامه عمل بپوشاند. آن‌هم از طريق تخريب محبوبيت و اعتبار مردمي سکان‌دار اين مقاومت، مجاهد خلق مسعود رجوي و جدا کردن سر اين مقاومت از بدنۀ آن.
اين‌گونه شيطان سازي‌ها عليه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت که با صرف هزينه‌هاي گزاف به‌شدت از سوي دستگاه‌هاي مخوف شکنجه و کشتار حکومت آخوندي و مزدبگيران شان دنبال مي‌شود، دو هدف مهم زير را مدنظر دارد.
از بين بردن هرگونه مقاومت و روحيۀ جنگندگي در مردم ايران براي سرنگوني اين رژيم پليد و انسان ستيز.
محو تدريجي آثار جنايات هولناک شان و به‌ويژه نسل‌کشي‌هاي دهه‌هاي 60 و 70 اين قوم مردم‌کش عليه هزاران تن از فرزندان رشيد و فداکار کشورمان که لازمه‌اش چرخاندن جايگاه جلاد و قرباني در نگاه نسل جوان ايران و تجارت پيشگان بين‌المللي است که براي مراودات سياسي و تجاري‌شان با اين حکومت نجس و بدنام به‌شدت نيازمند سفيدسازي آخوندها هستند.
در رابطه با نقش دلالي سياسي مجريان اهداف فوق بايد خاطرنشان کنم که:
الف – تجربۀ سه دهه سياه‌بازي‌ها و معلق زدن‌هاي سياسي علي‌رضا نوري زاده و امثال او بيانگر اين حقيقت بوده است که آن‌ها ازنظر اعتقادي با وزش بادهاي سياسي جابجا مي‌شوند. به‌راحتي مي‌توانند تن‌پوش اجاره‌اي ديروز خود را با امروز و امروز خود را با فردا بر اساس منافع حقيرشان تعويض کنند. اينکه چنين افرادي هيچ‌گونه درک و فهمي از آرمان‌گرايي ملي و مردمي نداشته باشند و در تلاش مذبوحانۀ خود در براي پيش بردن خط وزارت اطلاعات دچار شرم نشوند، جاي تعجب نيست.
ب – براي من جاي بسي خوشوقتي است که به لطف هم‌نشيني و همدلي سياسي با مجاهدان و مبارزان سخت‌کوش و فداکار مقاومت اصيل و ريشه‌دار مردم ايران، از دوران جوانيم تا به امروز هيچ‌گاه اهداف انساني و ملي خود را گم نکرده‌ام. هيچ‌گاه دچار وسوسه‌هاي مالي ارائه‌شده از سوي دشمنان مردم ايران و حراج اعتقادات مردمي خود در مقابل پيشنهاد‌ها رسيده نشده‌ام. خدا را سپاسگزارم که طي چهار دهه از کار حرفه‌اي هنري‌ام به‌جز منافع مردم و مملکتم و ارتقاء موسيقي ملي‌مان نينديشيده‌ام و ماندن در کنار فرزندان دلير و ازجان‌گذشتۀ ميهن عزيزتر از جانم را برداشتن يک زندگي مرفه و تجمّلي مرجّح شمرده‌ام.
دلالاني چون نوري زاده کوچک‌تر از آنند که مرا از مسعود اين بزرگ‌مرد تاريخ ميهنم جدا کنند.
پ – در مورد زنده‌ياد بانو مرضيه که افتخار چندين سال همکاري نزديک با ايشان را داشته‌ام، بايد گواهي بدهم که مجاهدين بنا به علايق خاص شخص مسعود به زنده‌ياد مرضيه و بنا به توصيه وي در زنده کردن آثار و ارزش‌هاي هنري اين بانوي گران‌قدر موسيقي ملي‌مان از هيچ خدمتي فروگذار نکردند. در بهترين سالن‌هاي کشورهاي اروپايي و آمريکا براي بانو مرضيه کنسرت‌هاي وزين ترتيب دادند و کارآمدترين ارکسترها و نوازندگان را در اختيارشان قراردادند. در عوض در طرف نوري زاده‌ها آنچه عايد اين بانوي بزرگوار مي‌شد، زخم‌زبان‌ها و دروغ‌پراکني‌هاي رذيلانه‌اي بود که قلب اين خوانندۀ مردمي را بدرد مي‌آورد. 
در مورد رابطۀ عميق عاطفي زنده‌ياد مرضيه با خانم رجوي، فکر مي‌کنم ديدن ويديوي آخرين ديدارشان و ابراز محبت بي شايبۀ اين اَبر زن موسيقي ميهنمان نسبت به ايشان خود گواه واقعيتي است که ادعاهاي نا نجيبانۀ نوري زاده و سيه‌کاراني چون وي را نقش بر آب کرده و بر رسوايي اين دار و دستۀ اجاره‌اي خواهد افزود.
ث – اعضا و حاميان مجاهدين و شوراي ملي مقاومت با اعتماد و اطمينان کامل به رهبر شايسته و فداکارشان آقاي مسعود رجوي، از نقش خطير و بار گراني که وي در حفظ انسجام جبهۀ مقاومت و حراست آن از دستبرد آخوندها و دلالان بين‌المللي‌شان بر دوش دارد، آگاهي کامل دارند. براي ما بسيار روشن است که مديريت يک مقاومت سرتاسري که شاخه‌هايش در تمامي جهان گسترده است، کاري است کارستان. جلب حمايت‌هاي بدون چشم‌داشت سياسي و امکانات مبارزاتي، انتظار به‌حق و مشروعي است که ما سربازان اين مقاومت بر دوش رهبري اين مقاومت گذاشته‌ايم. چراکه تحمل ديدن درد و رنج مردممان برايمان بسي دردآور است و تنها دواي درد و رنج مردممان را، سرنگوني اين حاکميت پليد به‌عنوان دشمن‌ترين دشمن مردم و ميهنمان مي‌دانيم و بس. به عليرضا نوري زاده که کوس رسوايي‌هاي سياسي و اخلاقي‌اش بر کسي پنهان نيست؛ توصيه مي‌کنم که وارد عرصه‌هايي که جدي است و به سرنوشت مردم ايران مربوط مي‌شود وارد نشود، چراکه براي ورود به اين عرصه‌ها بايد از مينيمم عزت‌نفس و صداقت برخوردار بود.
اي مگس عرصۀ سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري
براي تمامي اعضا و حاميان سازمان مجاهدين خلق ايران و شوراي ملي مقاومت روشن است که تلاش‌هاي بي‌وقفه‌شان در تحقق آرزوي بزرگ ملت آزاديخواه ايران که رهايي از اين حکومت ضد انساني است، به مذاق آخوندها و حاميانشان خوش نمي‌آيد. بنابراين آنچه به من و امثال من برمي‌گردد، بايد به رژيمياني که در آرزوي تلاشي مقاومت پايدار و تاريخي دل‌سوختگان اين ملت اسير هستند، خاطرنشان کنيم که ول‌معطليد.
اين مقاومت به يمن فداکاري‌هاي بي‌دريغ از صدر تا ذيل اعضا و حاميانش و حمايت مردم بزرگوار ايران همچنان پايدار در عرصۀ سياسي ايران مي‌درخشد و براي تعيين تکليف نهايي حکومت ننگين و ضد انساني آخوندي از هيچ تلاش و فداکاري‌اي دريغ نخواهد ورزيد.
بنابراين با بانگي رسا به چندين و چند پله بالاتر از نوري زاده و نوري زاده‌ها يعني خط دهندگان وزارت ننگين اطلاعات رژيم که سوداي تضعيف اين مقاومت و پاک کردن آثار جنايات و نسل‌کشي‌هايشان را در سردارند؛ بازمي‌گوييم که ول‌معطليد. بدانيد که شمايان را از عقوبت جناياتتان گريزي نيست. اين حکم تاريخ است.

انجمن نجات ايران ."قهرمان هرگز نمى ميرد"

"قهرمان هرگز نمى ميرد"

انجمن نجات ايران
 نامه ‫‏زنداني_سياسي‬ صالح کهندل از زندان گوهردشت به مناسبت مرگ مشکوک مبارز شهيد شاهرخ زماني در زندان
يك ساعت قبل هم سلولى، همشهرى وهم رزم قهرمان شاهرخ زمانى،با حالت اضطراب به سراغم آمد وگفت: شاهرخ را هرچه صدا ميكنم جواب نمى دهد وهيچ حركتى ندارد، بى اختيار گفتم مگر ميشود او حركتى نداشته باشد ؟ 
شاهرخ حتى درخواب هم جنب وجوش دارد، به سراغش رفتم وقتى چهره اش راديدم كه خون از دهان ودماغش بيرون زده بود وهيچ حركتى ندارد ، باور نكردم ، نه اين شاهرخ نيست وامكان ندارد او به خواب ابدى برود ، چون او را به اين جرم متهم كرده بودند كه مرده ها را زنده ميكند و آنها كه در خواب هستند بيدار ميكند، وچگونه امكان دارد كسى كه ازخواب نفرت دارد به خواب ابدى برود ؟ نه من باور ندارم كه او مرده است ، بلكه او مثل هزاران قهرمان ديگر شهيد وگرامى جاودانه شد وهر لحظه بر سر ظالمان فرياد ميزند ومردم را به مقاومت دعوت ميكند ،بى اختيار زار زار گريه ميكردم وكسى نبود كه دلداريم بدهد ، ناگهان احساس كردم با نگاهى دوست داشتنى در كنارم ايستاده وبازبان شيرين مادريش ( تركى) فرياد مى زند و ميگويد ( انقلابلارهيچ وقت اولمزلو) انقلابى هيچ وقت نمى ميرد ( بونى فقط انقلابيلارقانارلار) اين را فقط يك انقلابى ميفهمد ، اشك چشمانم را پاك كردم ولى چرا دروغ بگويم اين فقط يك حركت شكلكى بود وفايده نميكرد باز اشك چشمانم امانم نميداد دوباره احساس كردم دركنارم ايستاده وميگويد ، چرا براى من گريه ميكنى توكه من را بهتراز هركس ميشناسى و مى دانى من براى خوشبختى وشادى مردم مبارزه ميكنم وهيچ وقت نخواهم مرد ولى اگر دلت گرفته و مى خواهى گريه كنى من رابهانه نكن به اطرافت نگاه بكن وبه حال انها گريه بكن كه سالهاست روحشان مرده وفقط به ظاهر زنده اند.
ارى شاهرخى كه من مى شناسم بزرگتر از مرگ است .
او هرگز نخواهد مرد .
وبراى احياى حقوق كارگران هميشه فرياد خواهد زد.
صالح كهندل