۵ عامل کلیدی ومهم برای تعیین تکلیف جنگ که مهمترین آنها « تنگه هرمز»؛ و جزیره خارک میباشد
با ادامه کارزار نظامی ایالات متحده علیه ایران، تنگه هرمز بهعنوان مهمترین میدان نبرد در این جنگ برجسته شده است.
در پاسخ به حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، ایران تا حد زیادی نوعی محاصره بر تنگه اعمال کرده که باعث اختلال در انتقال نفت و افزایش سریع قیمت بنزین شده است.
با نزدیک شدن جنگ به هفته سوم، رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، با مجموعهای از گزینههای نظامی و دیپلماتیک روبهرو است که توانایی رهبری او را به آزمون میگذارد.
ایالات متحده برای مقابله با این مشکل، منابع نظامی خود را به منطقه اعزام میکند و موجهایی از حملات علیه نیروها و تأسیسات ایرانی انجام میدهد، با این امید که تنگه دوباره باز شود؛ هدفی حیاتی برای پایان دادن به جنگ و مهار فشارهای اقتصادی و سیاسی وارد بر کاخ سفید.
رئیسجمهور همچنین متحدان را تحت فشار قرار داده تا کشتیهای جنگی برای حفاظت از نفتکشها در تنگه اعزام کنند. اما او پس از آنکه بارها این کشورها را هدف تعرفههای تنبیهی، اهانت و تهدید قرار داده، سرمایه اعتماد زیادی نزد آنها باقی نگذاشته است.
ترامپ جمعه گذشته گفت بازگشایی تنگه را به کشورهایی که از آن استفاده میکنند واگذار خواهد کرد و مدعی شد آمریکا از آن استفاده نمیکند. او در شبکههای اجتماعی نوشت: «اگر از ما خواسته شود، به این کشورها در تلاشهای مربوط به هرمز کمک خواهیم کرد، اما با از میان رفتن تهدید ایران، اصولاً نباید چنین نیازی وجود داشته باشد.»
این اظهارات بخشی از مجموعه پیامهای متناقض دولت ترامپ درباره جنگ بوده است.
در ادامه، گزینههای مورد بررسی برای تلاش جهت بازگشایی تنگه هرمز آمده است؛ همه این گزینهها پیچیدهاند، خطرات بزرگی دارند، و هیچکدام پایان سریع جنگ را تضمین نمیکنند:
1. از میان بردن تهدیدها
پیش از آنکه نیروی دریایی کشتیهای تجاری را از تنگه عبور دهد، فرماندهان آمریکایی میخواهند تا حد ممکن شمار زیادی از موشکها و پهپادهای ایرانی را نابود کنند.
این کار چه میطلبد؟ در روزهای اخیر، هواپیماهای جنگی آمریکا حملات خود را به موشکها و سکویهای پرتاب آنها در امتداد جبهه جنوبی ایران شدت بخشیدهاند؛ مواضعی که میتوانند نفتکشهای کندرو و کشتیهای باری عظیم را هدف قرار دهند.
اوایل همین هفته، «فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا» اعلام کرد جنگندههای بمبافکن «F-15E» بمبهای 5000 پوندی متعددی برای شکافتن لایههای سنگ و بتن و نابودی پناهگاههای زیرزمینی حاوی موشکهای کروز و تجهیزات پشتیبانی پرتاب کردهاند.
ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، گفت توان ایران برای شلیک موشک از آغاز جنگ 90 درصد کاهش یافته است. با این حال، او اذعان کرد نیروهای ایرانی هنوز بخشی از توان آتش خود را حفظ کردهاند.
کین افزود برخی متحدان منطقهای؛ که نامی از آنها نبرد؛ از بالگردهای مسلح آپاچی برای مقابله با «پهپادهای تهاجمی یکطرفه» استفاده میکنند؛ سلاحی که از مؤثرترین ابزارهای ایران برای تهدید کشتیرانی، کشورهای عربی همسایه و تأسیسات انرژی آنها در خلیج عربی بوده است.
2. پاکسازی تنگه از مینها
به نظر میرسد میان مقامهای آمریکایی اختلاف نظر وجود دارد که آیا ایران واقعاً مینگذاری در تنگه را آغاز کرده یا نه. مقامهای اطلاعاتی میگویند بله؛ در حالی که مسئولان پنتاگون میگویند شواهد روشنی ندیدهاند.
این کار چه میطلبد؟ به گفته یکی از افسران سابق نیروی دریایی که روی یک مینروب در خلیج عربی خدمت کرده بود، پاکسازی این گذرگاه آبی باریک از مینهای ایرانی، عملیاتی چند هفتهای خواهد بود و میتواند دریانوردان آمریکایی را مستقیماً در معرض خطر قرار دهد.
گفته میشود ایران انواع مختلفی از مینهای دریایی در اختیار دارد. این مینها شامل مینهای چسبان کوچک با چند پوند مواد منفجره است که غواصان مستقیماً آنها را به بدنه کشتی میچسبانند و معمولاً پس از زمان مشخصی منفجر میشوند. ایران همچنین مینهای بزرگتری دارد که درست زیر سطح آب شناور میمانند و هنگام برخورد کشتی، انفجاری با قدرت 100 پوند یا بیشتر ایجاد میکنند.
نوع پیشرفتهتر، مینهای کفنشین هستند که در بستر دریا قرار میگیرند. این مینها با استفاده از حسگرهای مغناطیسی، صوتی، فشاری و لرزهای تشخیص میدهند چه زمانی کشتی به آنها نزدیک شده و با قدرتی تا چند صد پوند منفجر میشوند.
دریادار بازنشسته جان اف. کربی گفت: «کافی است فقط یکی از این چیزها عبور کند تا رفتوآمد دریایی متوقف شود.» او افزود: «حتی خود ترس هم میتواند صنعت کشتیرانی را فلج کند، همانطور که همین حالا هم شاهدش هستیم.»
نیروی دریایی آمریکا پیشتر 4 مینروب در خلیج مستقر در بحرین داشت که هرکدام 100 ملوان داشتند. اما به گفته یکی از مسئولان، این کشتیها دیگر آنجا نیستند و به جای آنها 3 کشتی رزمی ساحلی قرار گرفتهاند که میتوانند مینروبی کنند اما مأموریتهای دیگری هم دارند. طبق گزارش وبسایت نظامی «The War Zone»، دو فروند از این کشتیها؛ «USS Tulsa» و «USS Santa Barbara»؛ این هفته میان مالزی و سنگاپور دیده شدهاند و از خاورمیانه دور بودهاند.
3. ناوگان قایقهای تندرو
پنتاگون از ساعات نخست جنگ، نیروی دریایی ایران را هدف قرار داده و بیش از 120 شناور، از جمله چند زیردریایی، را نابود یا آسیبدیده کرده است. هدف، تضعیف توان ایران برای بستن تنگه و تهدید کشورهای همسایه بوده است.
با این حال، سپاه پاسداران همچنین صدها قایق تندرو در اختیار دارد. یک نیروی مسلح با آرپیجی بر روی یکی از این قایقها میتواند از میان دفاع آمریکایی عبور کند و ضربهای مرگبار به یک نفتکش یا ناو جنگی وارد سازد.
این کار چه میطلبد؟ کین گفت هواپیماهای «A-10 Warthog» نیروی هوایی که در ارتفاع پایین پرواز میکنند، «قایقهای تندرو تهاجمی را شکار و نیروهای روی آنها را از بین میبرند» در گذرگاههای آبی مورد مناقشه. او افزود این هواپیماها ابتدا برای پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای زمینی آمریکا طراحی شده بودند، اما اکنون برای هدف قرار دادن شناورها در دریا بهکار گرفته میشوند.
هواپیماهای جنگی آمریکا همچنین قایقهای تندروی پنهانشده در پایگاههای ساحلی را هدف قرار میدهند، اما ایران برخی از آنها را در بنادر غیرنظامی مستقر کرده و همین امر خطر حملات آمریکا برای غیرنظامیان را افزایش میدهد. ارتش آمریکا همچنین انبارهای پهپادهای دریایی را پیش از پرتاب هدف قرار میدهد.
4. اشغال جزیره خارک
دریادار براد کوپر، فرمانده «فرماندهی مرکزی نظامی»، گفت حمله آمریکا به مواضع نظامی ایران در جزیره خارک؛ مرکز صادرات نفت ایران؛ بیش از 90 هدف را نابود کرده است، از جمله انبارهای مین دریایی و موشکها.
این امر در صورت عملی شدن تهدید ترامپ برای تصرف این جزیره و خفه کردن اقتصاد نفتی ایران، دفاع از جزیره را تضعیف کرده است؛ سناریویی که پنتاگون سالها در طرحریزیهای جنگی خود بررسی کرده بود.
اما نیروهای ایرانی همچنان در جزیره حضور دارند و فرماندهان آمریکایی میگویند چنین مأموریتی بسیار پرخطر خواهد بود.
این کار چه میطلبد؟ حدود 2200 نیروی تفنگدار دریایی آمریکا بر روی 3 کشتی جنگی؛ مجهز به پهپاد، بالگرد تهاجمی و جنگنده؛ در منطقه هند-آرام گشت میزنند و انتظار میرود اواخر هفته آینده به حوزه خلیج عربی برسند. این نیروها برای اجرای عملیات آبی-خاکی آموزش دیدهاند.
مسئولان قبلاً گفته بودند ارتش آمریکا ماه آینده 2500 تفنگدار دریایی دیگر نیز به خاورمیانه اعزام خواهد کرد. انتظار میرود آنها یا جای نیروهای در حال اعزام را بگیرند یا آنها را تقویت کنند.
گزینه دیگر این است که نیروهای عملیات ویژه و چتربازان یگانهای نخبه؛ مانند لشکر 82 هوابرد ارتش آمریکا؛ جزیره را تصرف کنند. اما پس از تصرف، احتمال دارد آمریکاییها از سوی هر نیروی ایرانی باقیمانده در خشکی یا دریا هدف حمله قرار گیرند.
5. اسکورت نفتکشها
ترامپ پیشتر گفته بود همراهی نفتکشها از تنگه هرمز «یک مانور نظامی ساده» است. اما کارشناسان نیروی دریایی میگویند موضوع اصلاً ساده نیست. در واقع، از میان همه گزینههای ترامپ برای بازگشایی تنگه، احتمالاً اسکورت دریایی پیچیدهترین آنهاست.
این کار چه میطلبد؟ عملیات اسکورت دریایی پیچیده است و نه فقط به ناوشکنها و کشتیهای رزمی ساحلی نیروی دریایی نیاز دارد، بلکه به هواپیماهای تهاجمی نیز محتاج است.
نیروی دریایی حدود 12 ناوشکن و کشتی رزمی ساحلی در منطقه مستقر کرده و میتواند تعداد بیشتری اعزام کند، هرچند این کار ممکن است چند هفته طول بکشد. یک ناوشکن مجهز به سامانه رزمی «Aegis» که با رایانه و رادار، اهداف را ردگیری و هدفگیری میکند، میتواند با شلیک موشکهای کروز و بالستیک به اهداف زمینی در ایران از نفتکشها دفاع کند؛ در حالی که سامانههای ضد موشکی «Standard» میتوانند تهدیدهای ورودی را رهگیری کنند.
اما یکی از مقامهای نیروی دریایی گفت با توجه به شمار زیاد کشتیهای تجاری، این کار به تعداد زیادی ناوشکن نیاز دارد و احتمالاً فشار عظیمی بر توان دریایی وارد میکند. پنتاگون از پیش برای جنگ، 200 میلیارد دلار بودجه اضافی درخواست کرده است.
مارک مونتگومری، دریادار بازنشسته، برآورد کرد که برای اسکورت 5 یا 6 نفتکش یا کشتی باری در هر نوبت از تنگه، حدود 12 ناوشکن به همراه بالگردهای مسلح و هواپیماهای دیگر لازم است و این عبور ممکن است 10 تا 12 ساعت طول بکشد.
در جریان «جنگ نفتکشها» میان ایران و عراق در دهه 1980، ایالات متحده نفتکشهای کویتی با پرچم جدید را در خلیج عربی و تنگه هرمز در چارچوب عملیات «Earnest Will» اسکورت میکرد.
آیا برنامه موشکی ایران به آستانه بُرد فراتر از قارهای رسیده است؟
شلیک یک موشک ایرانی به سوی پایگاه مشترک بریتانیایی-آمریکایی «دیگو گارسیا» در اقیانوس هند، خطرناکترین تحول در مسیر برنامه موشکهای بالستیک ایران در سالهای اخیر را آشکار میکند؛ زیرا پرونده موشک قارهپیما را که تهران همواره پیگیری آن را انکار یا کماهمیت جلوه میداد، ناگهان دوباره به صدر توجهها بازگردانده است.
در حالی که روایتهای غربی و اسرائیلی درباره نوع سلاح بهکاررفته متفاوت بوده، این حادثه مسیر توسعه موشکی ایران را دوباره در کانون توجه قرار داده و پرسشهای مستقیمی درباره سقف واقعی بُرد آن و اینکه آیا تهران در حال نزدیک شدن به سطحی است که عمق قاره اروپا را دربر گیرد، مطرح کرده است.
جدیدترین موج این بحث با گزارشهایی آغاز شد که از شلیک یک یا دو موشک از سوی ایران به سمت پایگاه «دیگو گارسیا»؛ واقع در حدود 4000 کیلومتری (2500 مایلی) خاک ایران؛ خبر میدادند.
گزارشهای اولیه از شلیک دو موشک بالستیک میانبرد سخن گفتند که یکی از آنها در میانه مسیر سقوط کرد و دیگری را یک کشتی آمریکایی سرنگون کرد. اما ارتش اسرائیل توصیفی فراتر ارائه داد و گفت ایران از یک موشک بالستیک دو مرحلهای قارهپیما استفاده کرده است.
این اختلاف در توصیف، دلالت اصلی واقعه را از بین نبرد. صرف تلاش برای هدف قرار دادن پایگاهی در چنین فاصلهای نشان داد که حاشیه بُرد ایران به سطحی فراتر از سقفی رسیده که سالها در گفتمان رسمی ایران تکرار میشد؛ یعنی 2000 کیلومتر. به این ترتیب، موضوع بهسرعت از یک بحث فنی به پروندهای امنیتی گستردهتر تبدیل شد؛ پروندهای که فقط به اسرائیل و منطقه مربوط نمیشود، بلکه اروپا را نیز دربر میگیرد.
بلافاصله، لندن روز شنبه تأیید کرد که ایران پایگاه مشترک در «دیگو گارسیا» را هدف گرفته و این حمله را «نسنجیده» توصیف کرد، بیآنکه وارد جزئیات فنی درباره نوع موشک یا میزان نزدیک شدن آن به هدف شود. این احتیاط بریتانیا نشاندهنده تمایل آن به تثبیت اصل واقعه و در عین حال پرهیز از پذیرش روایت شدیدتر اسرائیل درباره بُرد موشک بود.
با این حال، همین تأیید بریتانیا برای باز نگه داشتن بحث درباره سطح پیشرفتی که برنامه موشکی ایران به آن رسیده، کافی بود. دیگر بحث فقط این نبود که ایران در آینده چه میتواند بکند، بلکه درباره آن بود که عملاً در یک صحنه عملیاتی دوردست چه کاری را تلاش کرده انجام دهد.
جدل آمریکایی
این پرتاب پس از هفتهها بحث در آمریکا رخ داد؛ زمانی که دونالد ترامپ گفت ایران در حال توسعه موشکهایی است که بهزودی به آمریکا خواهند رسید. اما گزارشهای بعدی به نقل از منابع آگاه از ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا گفتند این برآوردها چنین ادعایی را تأیید نمیکند و ایران هنوز سالها با داشتن موشکی که بتواند بهطور قابل اعتماد خاک آمریکا را هدف قرار دهد فاصله دارد.
اما حمله به «دیگو گارسیا» ممکن است این مناقشه را دوباره زنده کند و موضع ترامپ را تقویت سازد. هرچند هنوز ثابت نمیکند که ایران قادر است خاک آمریکا را هدف بگیرد، اما نشان میدهد حاشیه بُرد ایران بیش از آنچه در محدودیتهای رسمی اعلام میشد گسترش یافته و رسیدن به اهداف دوردست دیگر یک فرضیه صرف اطلاعاتی نیست.
این حمله میتواند بر نهادهای اطلاعاتی آمریکا که در هشدارهای ترامپ تردید داشتند فشار وارد کند؛ نه به این معنا که ایران فردای آن روز قادر به زدن نیویورک یا واشنگتن شده، بلکه به این معنا که مسیر رسیدن به بُردهای دورتر دیگر به همان اندازه پیشین صرفاً نظری به نظر نمیرسد.
هشدار اسرائیلی
در اسرائیل، بنیامین نتانیاهو نخستوزیر از این حادثه حداکثر استفاده را برای فشار بر اروپاییها کرد. در بیانیه دفتر او در روز یکشنبه آمده بود که ایران یک موشک بالستیک قارهپیما با بُرد 4000 کیلومتر به سمت «دیگو گارسیا» شلیک کرده و این ثابت میکند که ایران اکنون میتواند عمق اروپا را تهدید کند.
روشن بود که نتانیاهو این حادثه را صرفاً یک حمله دوربرد تلقی نکرد، بلکه آن را شاهدی دیگر بر این دانست که برنامه موشکی ایران از چارچوب منطقهای فراتر رفته و وارد معادلات امنیت اروپایی و جهانی شده است.
چند ساعت پیش از نتانیاهو، ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، روشنترین توصیف نظامی را ارائه داده و گفته بود ایران یک موشک بالستیک دو مرحلهای قارهپیما با بُرد 4000 کیلومتر بهسوی یک هدف آمریکایی در «دیگو گارسیا» شلیک کرده است. او افزود این موشکها «برای هدف قرار دادن اسرائیل ساخته نشدهاند» و بُرد آنها برلین، پاریس و رم را در دایره تهدید مستقیم قرار میدهد.
اهمیت سخنان زامیر در این است که حادثه «دیگو گارسیا» را مستقیماً به امنیت اروپا پیوند زد؛ نکتهای که احتمالاً بعدها در گفتمان اسرائیلی تکرار خواهد شد.
در مقابل، رسانههای غربی این موشکها را «میانبرد» توصیف کردند و اختلاف بر سر ماهیت خود سلاح، نه اصل حمله، همچنان باقی ماند.
تغییر دکترین ایرانی
در سوی ایرانی، اظهارات ژنرال علی عبدالهی، فرمانده عملیات در ستاد کل و از فرماندهان سپاه پاسداران، بُعد دیگری به ماجرا افزود. او گفت دکترین نیروهای مسلح ایران «از دفاع به حمله» منتقل شده و تاکتیکهای میدانی با این تغییر سازگار شدهاند. او همچنین افزود ایران «تجهیزات و سلاحهای پیشرفته» تولید کرده و بهکارگیری آنها محاسبات دشمن را بهکلی دگرگون خواهد کرد.
عبدالهی در این اظهارات مستقیماً به «دیگو گارسیا» اشاره نکرد، اما همزمانی این سخنان با بحث درباره توان ایران برای هدف قرار دادن آن پایگاه، حامل نشانهها و دلالتهای مهمی بود.
همزمانی سخن گفتن از گذار از دفاع به حمله با شلیک یک موشک دوربرد، پیام عبدالهی را از چارچوب بازدارندگی سنتی فراتر میبرد و آن را به نشانهای از آمادگی برای استفاده از توانمندیهای پیشرفته در یک سناریوی تهاجمی مستقیم تبدیل میکند.
چند ماه پیشتر، علی خامنهای، رهبر وقت ایران، در 12 فوریه 2025 نشانهای روشن درباره مسیر برنامه موشکی داده بود؛ زمانی که خواستار ادامه توسعه توان موشکی «بدون توقف» شد و بر افزایش دقت و نوآوری تأکید کرد.
خامنهای گفته بود: «پیشرفت نباید متوقف شود، نمیتوانیم به سطح فعلی خود راضی باشیم. پیشتر برای دقت موشکهایمان حدی تعیین کرده بودیم، اما اکنون احساس میکنیم این حد دیگر کافی نیست. باید جلو برویم.» این سخنان بهعنوان چراغ سبزی برای افزایش بُرد موشکهای بالستیک تعبیر شد. این موضعگیری مهم بود، زیرا این پرونده را از سطح اظهارات فرماندهان نظامی به سطح پوشش سیاسی بالاترین مرجع تصمیمگیر در ساختار حاکم منتقل کرد.
این سخنان خامنهای پس از دورهای مطرح شد که در داخل ایران بحث درباره عبور از سقف 2000 کیلومتر شدت گرفته بود و گزارشهایی نیز میان آزمایشهای موشکی و تأسیسات جدید تولید و آزمایش ارتباط برقرار کرده بودند. بنابراین، این سخنان نه حرکتی جدا از روند موجود، بلکه نوعی تثبیت رسمی آن به نظر میرسید.
اروپا در گفتمان ایرانی
در اوت 2025، امیر حیات مقدم، نماینده نزدیک به سپاه، گفت همه کشورهای اروپایی در تیررس موشکهای ایران قرار گرفتهاند و افزود تهران از دریا از نظر تئوریک میتواند واشنگتن و نیویورک را نیز هدف بگیرد.
این سخن در بستر تنش رو به افزایش آن زمان با اروپا، بر سر پرونده «اسنپبک» برای بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل، بیان شد؛ اما در عین حال معنایی گستردهتر داشت و نشان میداد برنامه موشکی چگونه بهعنوان ابزار بازدارندگی فراتر از چارچوب منطقهای مستقیم عرضه میشود.
این از صریحترین لحظات در گفتمان ایرانی درباره اروپا بود. دیگر بحث فقط تلویح امکان افزایش بُرد یا اشاره مبهم به بازنگری در محدودیتهای اعلامشده نبود، بلکه اروپا آشکارا در دایره تهدید صریح قرار میگرفت و بحث حتی بهطور نظری به اهداف آمریکایی دورتر نیز گسترش مییافت.
نشانههای قدیمیتر
این روند از سال 2025 و ورود جنگ پنهان با اسرائیل به مرحله رویارویی مستقیم آغاز نشده است. در فوریه 2023، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی موشکی سپاه، گفت سقف 2000 کیلومتر برای موشکهای ایران «از سر احترام به اروپاییها» حفظ شده است؛ عبارتی که القا میکرد این حد نه یک محدودیت فنی ثابت، بلکه یک تصمیم سیاسی قابل بازنگری است.
سه روز پس از هشدار حاجیزاده، حسین سلامی، فرمانده وقت سپاه، گفت ایران میتواند بُرد سلاحهای خود را افزایش دهد و به اروپاییها هشدار داد خود را در معرض خطر قرار ندهند. هر دو؛ حاجیزاده و سلامی؛ در نخستین حملات جنگ 12 روزه در ژوئن کشته شدند.
این نوع گفتمان حتی از این هم قدیمیتر است. در نوامبر 2017، سلامی که آن زمان جانشین فرمانده سپاه بود، از اروپاییها خواسته بود ایران را در پرونده موشکی به چالش نکشند و تواناییهای آن را به رسمیت بشناسند.
این نشان میدهد که بعد اروپایی از سالها پیش در گفتمان موشکی ایران حضور داشته، هرچند در آن زمان لحنی کمتر مستقیم از دوره اخیر داشت.
از فضا تا میدان
قدرتهای غربی مدتهاست نسبت به برنامههای ایران برای پرتاب موشکهای حامل ماهواره به مدار زمین ابراز نگرانی کردهاند. آمریکا و متحدانش این برنامه را یکی از مسیرهایی میدانند که میتواند توسعه موشکهای دوربردتر را تسریع کند؛ بهویژه به دلیل استفاده از فناوریهای همپوشان با برنامه بالستیک، مانند موتورهای سوخت جامد، چندمرحلهای بودن، و سامانههای پیشران و هدایت.
هشدارهای اروپایی به ایران بارها تکرار شده که برنامه پرتاب ماهواره برای تهران نوعی تجربه فنی انباشته ایجاد میکند که بعداً میتواند در توسعه موشکهایی نزدیک به بُرد قارهپیما به کار رود.
در این چارچوب، پرتاب ماهواره نظامی «نور 3» در سپتامبر 2023 و سپس «چمران-1» در سپتامبر 2024، معنایی فراتر از فعالیت صرفاً فضایی پیدا کرد. واشنگتن بارها برنامه پرتاب فضایی ایران را پوششی برای فعالیتهای بالستیک دوربرد دانسته و میان توسعه حاملهای فضایی و کوتاهتر شدن مسیر دستیابی به موشک قارهپیما پیوند برقرار کرده است.
این نگرانیها بر پایه برآوردهای اطلاعاتی و تجربههای فنی سالهای گذشته استوار است. از جمله ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا در سال 2022 که گفته بود توسعه حاملهای پرتاب ماهواره «جدول زمانی» ایران برای ساخت موشک بالستیک قارهپیما را کوتاه میکند، زیرا فناوری مورد استفاده مشابه است.
همچنین کارشناسان غربی بر حاملهای سوخت جامد تأکید کردهاند و آنها را از نگرانکنندهترین عناصر دانستهاند، چون امکان ذخیرهسازی، واکنش سریع و توسعه به سمت بُردهای بیشتر را فراهم میکنند.
این نگرانیها فقط به پرتابهای منفرد مربوط نمیشود، بلکه به زیرساخت صنعتی نیز مربوط است که تصاویر ماهوارهای در تأسیسات ایرانی برای گسترش تولید موشک و موتورهای آن نشان دادهاند.
در این چارچوب، حمله به «دیگو گارسیا» بیش از یک حادثه ناموفق میدانی به نظر میرسد. این حمله بهطور قطعی ثابت نکرد که ایران اکنون توان باثبات و کامل برای بهکارگیری موشک قارهپیما به معنای کامل نظامی آن را دارد، اما نشان داد مسیری که سالها درباره آن بحث میشد، دیگر از واقعیتهای میدانی جدا نیست. همچنین نشان داد سقفی که تهران سالها از آن بهعنوان حد نهایی بُرد موشکهایش سخن میگفت، دیگر برای توضیح سطح تحول موجود کافی نیست.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
