Thursday, June 30, 2016

مصاحبة سرتيپ عبدالاله (Abdel Elah) بشير النعيمي رئيس ستاد پيشين ارتش آزاد سوريه




منبع : ایران افشاگر ، 1 ژوئیه 2016 


بشير النعيمي: با پيروزي انقلاب سوريه… رژيم آخوندها در سوريه و ايران شكست خواهد خورد.

سرتيپ عبدالاله( Abdel Elah) بشير النعيمي رئيس ستاد پيشين ارتش آزاد سوريه در يك مصاحبة اختصاصي با سيماي آزادي دربارة شب همبستگي مقاومت ايران با انقلاب سوريه، گفت:

سرتيپ عبدالاله بشير النعيمي – رئيس ستاد پيشين ارتش آزاد

اين (جلسه) پيامي بود خطاب به رژيم بشار اسد و رژيم آخوندها در ايران مبني بر اين‌كه هر چقدر هم رژيم آخوندها از رژيم اسد حمايت كند، نيرو بفرستد و دخالت نظامي كند، عمر اين رژيم به ياري خدا به زودي به پايان مي‌رسد.
(رژيم ايران) تلفات بسياري را در نبردهاي جاري در جنوب حلب داده است. انقلاب سوريه در هر حال به ياري خدا پيروز خواهد شد و مقاومت ايران هم به ياري خدا همراه آنان بر آخوندها و ولايت فقيه پيروز خواهد شد».
سرتيپ عبدالاله بشير النعيمي با تشريح حمايت تمام‌عيار حكومت آخوندي از رژيم اسد با اعزام عوامل سپاه قدس و حزب‌الشيطان و ساير شبه نظاميان رژيم، اضافه كرد:
بيش از 80 هزار نيرو از سوي رژيم ايران در خاك سوريه حضور دارند كه در كنار رژيم اسد مي‌جنگند كه البته آنها نمي‌توانند مانع شكست رژيم اسد شوند، كما اين‌كه هيچ تأثيري بر ارادة انقلابيون و انقلاب سوريه نخواهد داشت و انقلاب سوريه پيروز خواهد بود.
اگر انقلاب سوريه انشاءالله پيروز شود، رژيم آخوندها در سوريه و ايران شكست خواهد خورد.

لیبرتی، اطلاعيه – جلوگيري از ورود سوخت و مواد غذايي و دارو به كمپ ليبرتي براي چهارمين روز متوالي






منبع : ایران افشاگر ، 1ژوئیه 2016 

لینک 
در روز پنجشنبه 30 ژوئن 2016 (10 تير ماه 1395) براي چهارمين روز متوالي كميته دولتی سركوب مجاهدان اشرفی در لیبرتی از ورود تانكر سوخت و روغن ژنراتور و خودروي حاوي مواد غذايي و بهداشتي و حتي دارو به كمپ ليبرتي جلوگيري كردند و پس از مدتي معطلي آنها را برگرداندند. اين اقدام ضد انساني كه از روز 27 ژوئن شروع شده است، كمپ را به سرعت از سوخت، برق و مواد غذايي و دارويي دچار بحران مي كند.
بهانه شناخته شده اين اقدام ضد انساني به روز نبودن مدارك اداري خودروهاي شركت تجهيز كننده كمپ است. در حالي كه 4.5 سال است كه اين خودروها طبق يك ترتيبات مورد توافق، براي تامين نيازمنديهاي ساكنان به كمپ ليبرتي و منطقه فرودگاه رفت و آمد دارند. دو هفته قبل نيز شركت تجهيز كننده همه اسناد لازم را به روز كرده و براي ارگانهاي ذيربط عراقي ارسال كرده است.
در شرايطي كه تمامي سيستمهاي حياتي كمپ مانند تصفيه آب، تخليه فاضلاب، سرمايش، طبخ غذا و نگهداري مواد غذايي با برق كار مي كند و تنها منبع تامين برق ژنراتورهاي فرسوده كمپ است، جلوگیری از ورود سوخت به سرعت باعث توقف اين سيستم و ايجاد يك بحران خطرناك در ليبرتي مي شود.
هدف كميته سركوب از جلوگيري از ورود سوخت و غذا و دارو در گرماي 50 درجه سانتيگراد، آنهم در ماه رمضان اعمال فشار ماكزيمم و شكنجه رواني و فيزيكي ساكنان است. اين اقدامات بسياري از معاهدات بين المللي و يادداشت تفاهم امضا شده بين دولت عراق و ملل متحد (25 دسامبر 2011) را به شديدترين وجه نقض مي كند و مسئولان آن در محاكم بين المللي قابل پيگرد مي باشند.
مقاومت ايران، با يادآوري تعهدات مكرر و مكتوب سازمان ملل و دولت آمريكا در مورد امنيت و سلامت ساكنان ليبرتي، خواستار مداخله سريع آنها براي پايان دادن به اين محاصره ضد انساني و از سرگيري ورود نیازهای ساكنان به كمپ و به خصوص رفع هر گونه مانع در مقابل ورود سوخت، غذا، دارو است.
مقاومت ايران همچنين ارگانهاي بين المللي مدافع حقوق بشر، كميسر عالي و شوراي حقوق بشر و ديگر نهادها و گزارشگران ذيربط ملل متحد را به محكوم كردن اين محاصره جنايتكارانه و وادار كردن دولت عراق به پايان دادن به آن فرا مي خواند.

دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران

10 تير ماه 95 ( 30 ژوئن 2016 )

نامه ای تکان‌دهنده اززندانی سیاسی مقاوم ومدافع حقوق بشر نرگس محمدی از زندان اوین


منبع : ایران آزاد فردا ،1ژوئیه 2016 

لینک 
زندانی سیاسی نرگس محمدی در نامه خود که روی شبکه اینترنت منشتر شده از جمله نوشته است:
بارها از من خواسته بودند تا فعالیت نکنم تا اجازه دهند کنار فرزندانم بمانم. می‌اندیشند با این فراق و دوری و قطع هر گونه تماس حتی به‌شکل تلفنی، مادر بودن را به من می‌فهمانند.
طی یک‌سال گذشته تجربه عجیبی در زندان داشتم. بودن در زندان و حتی حکم ١٦ سال حبس در پرونده اخیرم، نه‌تنها پشیمانم نکرده بلکه اراده و باورم را برای دفاع از حقوق‌بشر بیش از پیش تقویت نموده، اما چیزی از رنج و درد حاصل از دوری از عزیزان و فرزندان دلبندم نکاسته است. اگر در این دوران لبخندی از رضایت از حداقل تلاش‌ها و فعالیت‌هایم بر لبانم نقش بسته، از تلخی حسرت دیدارشان آشوبی در دلم برپا بوده است. پاره‌ای از وجودم سرشار از رضایت و سرور و جدیت و تلاش و پاره‌ای دیگر مملو از درد و غم و هجران و حسرت بوده. گویی دل راه خود می‌رود و عقل پا به رکاب مرکب خود می‌تازد. باز با مادر موسی همراهم. مادر، وحی را دریافت کرد، فرزندش را در درون محفظه‌ای، روانه رود نیل کرد یعنی باور و توکل مادر کار خود را کرد. اما صبح روز بعد دل مادر از هجر کودک، تاب از کفش ربود، تا جایی که بیم آن می‌رفت که اسرار هویدا سازد، یعنی دل، نی ناله خود سرود و راه خود پیمود و خداوند دستی برآورد و… . در این سرزمین نیز در کشاکش قدرت ایمان و باور به آرمانها از یک‌سو و تمایلات بشری و عشق و مهر از سوی دیگر، جان، دو پاره که سهل است صد پاره می‌گردد. امان از این درد چند پارگی. چه سخت است دل در گرو عشق عزیزان داشتن و پای در ره آرمان گذاشتن و سودای بشریت داشتن. همواره گفته‌ام در سرزمینی که زن بودن، مادر بودن و فعال حقوق‌بشر هر یک به‌تنهایی سخت است، بودن و داشتن هر سه با هم جرمی نابخشودنی و قامت‌شکن است. و اکنون «من» در سرزمین و وطنم، چنان‌چه در کیفرنامه‌ام آمده به جرم فعال حقوق‌بشر، فمینیست و مخالف اعدام بودن محکوم و در حبس هستم، و از نیک حادثه و دست پرمهر تقدیر هم «زن» و هم «مادرم» .
مدافع حقوق‌بشر بودنم را جرم تلقی کردند اما تلخ‌تر آن که زن بودن و مادر بودنم را انکار نمودند. تا آن زمان که بمیرم و خاموش شوم اعتراض و گلایه خواهم کرد و فراموش نخواهم نمود. کودکانم سه ساله بودند که نیمه‌شب به خانه‌ام هجوم آوردند و کیانای عزیزم را که عمل جراحی شده بود با ناله و گریه و تن تب‌دارش از آغوشم کشیدند و به سلول افکندند. عزیزانم پنج ساله بودند و پدرشان از ایران رفته بود که سراغم آمدند. بچه‌ها دامنم را رها نمی‌کردند که به دروغ به آنها قول دادند که شب برمی‌گردم پیششان و بردند و حبس‌ام کردند و ۱۵ اردیبهشت سال پیش که فرزندانم را که در مدرسه بودند و ظهر به امید گشوده شدن در توسط مادرشان به خانه بازمی‌گشتند ناگهان ناامید پشت در بسته گذاشتند تا چون پدرشان از این سرزمین رخت بسته و رفتند و من از این مردان حکومتمدار دیندار می‌پرسم آیا آنچه با من و فرزندانم رواداشته‌اند کم است که اکنون اینگونه فرزندان کوچک و معصوم من را آزار می‌دهند؟ روان گفتم به روانی اشکهای روی گونه‌هایم. ساده نوشتم به‌سادگی مهر مادرانه‌ام. سوگند خوردم که «دلم برای فرزندانم تنگ و بی‌تاب است». گفتم: «دل کوچک فرزندان در غربتم برای من تنگ است». افسوس هیچ‌کس نشنید و وقعی ننهاد. یک‌سال صبوری کردم شاید وجدانی در این سرزمین خفته‌دلان به درد آید، حاصلی نداشت و باز مهر مادرانه‌ام را انکار کردند. به‌رغم میل و توان جسمی‌ام، راهی برایم نماند جز این‌که فریاد «مادر بودن» و دلتنگ بودنم را با اعتصاب‌غذا اعلام نمایم. شاید دلی به رحم آید، شاید شرم و وجدانی وجود داشته باشد، شاید این کین‌کیشی و ستم را پایانی باشد. من خواسته‌یی جز امکان تماس تلفنی با فرزندانم ندارم. اگر خواسته بزرگ، نامعقول، غیراخلاقی، غیرقانونی و ضدامنیتی است بگویید و قانع‌ام کنید؟ اگر یک مادر که به‌زعم حکومتی مجرم شناخته شده، باید از شنیدن صدای کودکانش محروم شود، اعلام کنید، اگر نه به من مادر اجازه دهید تا صدای فرزندانم را بشنوم.
مجازات ما زنان و مادران، حبس است نه محرومیت از شنیدن صدای عزیزانمان.
نرگس محمدی
زندان اوین
هفتم تیر ماه ١٣٩٥.

نامه زندانی سیاسی علیرضا گلی پور به مردم ایران



منبع : ایران آزاد فردا ، 1ژوئیه 2016 

لینک 
زندانی سیاسی علیرضا گلیپور زندانی محبوس در زندان اوین با ۳۹ سال حکم زندان ٬دانشجوی نخبه ای که در سن ۱۴ سالگی مدرک لیسانس خود را میگیرد با زیر سوال بردن حاکمیت ایران نامه ای در جهت آگاهی و اطلاع عموم برای مردم ایران از درون زندان اوین می نویسد.
درود بی کران به مردم عزیز ایران
در روزهای گذشته و بهتر بگویم سالهای گذشته که در بازداشت به سر میبرم فشار های گوناگونی را متحمل شده ام ولی چه بگویم که دردیست مشترک با دیگر زندانیان امنیتی.
جای شکایت ندارم و برای من افتخار داشت که به جای اینکه در بند خاص و شرایط خاص به خاطر نسبتهای خانوادگی با مسئولان بی کفایت این کشور قرار بگیرم در سختی و رنج بابت جسارت بیان حقایق و واقعیت جامعه بودم و البته به جز سیستم امنیتی نا رفاقتهایی در زندان از همین خواص دیدم که این امر هم باعث افتخار بود که با این افراد که به جای مبارزه برای دیده شدن در زندان بودند همراه و هم اسم نبودم . پرونده سازیهای گوناگونی توسط افراد مسئول که در پرونده اسمشان و یا بهتر بگویم اسما ننگشان بود برایم صورت گرفت که با لطف خداوند و البته تلاشهای زیاد وکیل پرونده همه آنها نقش بر آب شد و در آخر فقط حربه فشار روانی و خانوادگی و ضرب و شتم بود که آنهم با اینکه دردش قابل توصیف نیست ولی برای رسیدن به هدف که فروپاشی این نظام جعلی باشد دردش شیرین میشود . از نفرستادن به مراکز درمانی هم که برایتان زیاد گفته و نوشته شده که البته در این مورد زندانیان مظلوم دیگری نیز هستند .حال کار به جایی رسیده که میگویند بیایید و بگویید که همه اطلاعاتی که داشته اید و گفتید دروغ است و به قول خودشان کمک هم بکنم و سوالی که برای خودم پیش میآید و از شما هم میپرسم. اگر میخواستم در سکوت مرگبار دیدن ظلم باشم در سن ۲۶ سالگی با موقعیت اجتماعی خوب ، کار وزندگی مناسب خودم را وارد مقوله ای میکردم که میدانستم آخرش ستم و ظلم به دست این ظالمان است . سوالی که من از دیکتاتوران ایران دارم ٬ شما چطور نمیخواهید واقعیات را ببینید و از زندگی کبک گونه خود رها شوید؟ اسم خواص و آقا زادگان همچون مجتبی خامنه ای ، علوی ، مهرابی , بروجردی،ساغری ، حمیدی راد و مومنی و خیلیهای دیگر که میآید چرا باید طرف را مجبور به عذر خواهی و یا تکذیب کنید؟ در حالیکه بابت نشر اطلاعات محرمانه بابت همین آقایان به بیش از ۳۹ سال حبس محکومش کرده اید. چرا از حزب حامیان ولایت که منصوب به خامنه ایست نباید کسی صحبت کند و فساد مالی جاری از آن را بگوید؟
چرا از موسسات خیریه مانند دستان مهربان نباید کسی صحبت بکند چون در پشت آن خواص نشسته اند؟ چرا نباید بگوییم که ایران بدنبال سلاح اتمی بوده در حالیکه خود رییس دولت زمان سازندگی به تازگی اقرار به این موضوع داشته؟
و در آخر چرا باید به جای رسیدگی به این منجلاب که مردم و کشور درآن گیر کرده اند ، پا روی گلوی افرادی بگذارند که واقعیات را بیان میکنند؟ مردم عزیزم و دوستان صمیمی من بدون هیچ ادعایی در حالیکه در ۱۴ سالگی مدرک لیسانس خود را گرفتم و با ورود به دانشگاه و البته روشن شدن کمی از تفکرم هوادار سازمانی شدم که خانواده ام پیرو راهش بودند و دایی ام جانش را در این راه از دست داده بود و در سال ۸۳ در سن هجده سالگی به استخدام وزارت ارتباطات در آمدم که این امر باعث دیدن بیشتر ظلم به مردم شد و در حال حاضر دانشجوی دکترای مهندسی برق گرایش مخابرات هستم، در راهم مصمم هستم و تنها سوالم در این همه فشار اینست که چرا مردم این کشور با این همه منابع خوب و پتانسیل و فرهنگ غنی باید در قهقرا به سر برند؟ و چرا بیان حقیقت به مسئولان این کشور این همه فشار میآورد و مثال ما شده مانند سوالی که پادشاه از توپچی خود پرسید که چرا شلیک نکردی و توپچی پاسخ داد به شانزده دلیل . پادشاه گفت یکی از آنها را بگو! توپچی گفت اول نداشتن باروت ، پادشاه گفت مابقی دلایل را نمیخواهم بگویی!!! ما میگوییم مردم در فشارند ، کشور در فساد است . سوال میکنند دلیلش را بگو . وقتی میگوییم ، میگویند : حالا بیا همه اینها را تکذیب کن و عذر خواهی کن و به جای آنکه سرشان را پایین بیاندازند و از شدت شرم بمیرند به ما فشار میآورند .
دوستدار همه ملت ایران
بامید ایرانی آزاد
علیرضا گلی پور

عقب نشینی رژیم آخوندی و آزادی زندانی سیاسی جعفر عظیم زاده



منبع : ایران آزاد فردا ، 1 ژوئیه 2016

لینک 




















عقب نشینی رژیم آخوندی و آزادی زندانی سیاسی جعفر عظیم زاده

در ساعت حوالی ۲۰روز پنجشنبه ۱۰تیرماه مزدوران رژیم ناچار به عقب‌نشینی شده و با ارائه قول اعاده دادرسی و رسیدگی عادلانه به پرونده این زندانی سیاسی وی را موقتاً آزاد کردند. این زندانی سیاسی پس ازموفقیت، به اعتصاب‌غذای خود پایان داد.

شایان ذکر است که در پی ۶۴روز اعتصاب‌غذا و پیوستن صدها تن از هموطنان آزاده، رژیم آخوندی در هراس از گسترش شعله‌های این پایداری ناچار شد موقتاً هم که شده به خواسته‌های این زندانی سیاسی تن دهد.

تا کجا؟ تا چند؟


منبع :ایران آزاد فردا ، 1ژوئیه 2016 

لینک 

سینا دشتی:‌ تا کجا؟ تا چند؟


وقتى اخبار کشور عزیز و در زنجیرمان را می‌خوانیم، وقتى خود رسانه هاى هاى رژیم، در خبر پشت خبر، تصویرى از زندگى روزمره‌ی بسیارى از کودکان و زنان و کارگران در ایران امروز را ارائه می‌دهند که خود به تنهاى بیانگر کوه مشکلات مردم و کشور است، وقتى از فقر ملى صحبت می‌کنند، وقتى آمار فیش حقوق‌های نجومى مثل شلاق بر تن زحمتکشان ایران فرود می‌آید، وقتى میلیون‌ها دلار درآمد کشور در آتش بحران‌های سیاسى و نظامى منطقه، دود می‌شود و غول اعتیاد هرروز قربانیان جدیدى را در چنگال شیشه، متامفتامین، هروئین، کوکائین، کراک و تریاک له‌ولورده می‌کند، وقتى خشک‌سالی مزمن و قحطى آب دیگر تقریباً تمام کشور را گرفته است، آن‌وقت سؤال منطقى و معقول این است تا کجا این خرابى پیش خواهد رفت و تا چند از حرث و نسل ایران قیمت خواهد گرفت؟
در کشور هشتادمیلیونی، چند ده نَفَر در اعتراض به وضعیت زندانی‌ها حمیت و جرّأت می‌کنند و جمع می‌شوند و تعداد کمى هم مثل کارگر قهرمان “جعفر عظیم زاده “هم در راستاى ابتدائى ترین خواست‌های صنفى کارگرى و تلاش براى رسیدن به یک حداقل انسانى و رها شدن از قید گرسنگى مزمن کودکانشان، دست به اعتصاب غذاى نامحدود می‌زنند؟ تا کجا می‌توان سکوت را ادامه داد؟
یعنى در ته ذهن هر انسان این سؤال منطقى ایجاد می‌شود که بر این چرخه‌ی انهدام کشور، به‌خودی‌خود، آیا پایانى هست؟
چقدر مایل هستم که بنویسم، آرى هست، در فلان تاریخ و ساعت فلان، در کنار آن پارک زیبا، حضرات می‌آیند و از هر چه جنایت و خباثت و رذالت انجام داده‌اند، معذرت می‌خواهند و می‌روند در گوشه‌ی خانقاه، کتاب خاطرات می‌نویسند!
اما در دوران سیاه تنوره کشیدن ارتجاع، براى اینکه مرعوب نعره‌هایشان و تبلیغاتشان نشویم، براى اینکه یادمان نرود چرا و در کجا هستیم، بایستى به تکرار چند اصل بنیانى بپردازیم.
اول این‌که حکومت ولایت قابلیت، ظرفیت، خواست و بی‌شرمی این را دارد که کل جهان را در خون و آتش فروبرد! تجربه نشان داده است، در همین کشور خودمان و عراق و سوریه نشان داده بلد است چکار بکند.
دوم این‌که علیرغم اختناق لگام‌گسیخته و آمار رسمى ٣ اعدام در روز، هنوز از بطن جامعه و مردم، از اعماق ایران، همه‌ی ایران، شعله‌های مختلفى به آسمان سر می‌کشد که در وراى هر شکل، از محتواى آتشین جامعه خبر می‌دهد، رسم ایستادگى با هر شکل ممکن و در هر شمائل متصور، باز تکثیر می‌شود، تلاش‌های رژیم براى گسترش شیوه‌های مختلف اختناق هم دلیل دیگرى براى این واقعیت است که ایران یک جامعه‌ی جوشان و زنده هست، در وراى هر تحلیل و تفسیر نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد.
نکته‌ی دیگر تلاش شبانه‌روزی رژیم براى از بین بردن و یا حداقل فلج کردن مقاومت است و به‌طور متداوم و مستمر ادامه دارد. آخرین بار خامنه‌ای در روضه‌ی خوانى براى هلاک شدگان هفت‌تیر و مدافعان نابودشده‌ی حرم خودش در سوریه نالید که ” این گروه کسانى هستند که با ادعاى دفاع از خلق و حتی دفاع از اسلام وارد مبارزه شدند و … اکنون زیر چتر حمایت آمریکا قرار دارند ” (کیهان – یکشنبه -٦ تیر ١٣٩٥ برابر با ٢٦ ژوئن) و یا در لودگی‌های شتر مابانه جواد آغا ظریف خود را بیان می‌کند که از بقاى مقاومت و نقش آن در به شکست کشاندن رؤیاهای رژیم می‌نالد. البته ولی‌فقیه چماق داران نمی‌گوید که قضیه‌ی نامه‌های زنجیره‌ای چیست و چرا در عمل این حکومت همیشه بیشترین حد مماشات را از جانب همین شیطان بزرگ سابق دریافت کرده است.
حقیقت سرسخت دوران ما این است که هم شرقى و هم غربى از وجود “جمهورى اسلامى “، رضایت کامل دارند و دست در گردن ملایان بیشتر به مغازله مشغول بوده‌اند تا مقابله.
رمز بودن و ماندن مقاومت و مجاهدین خلق در یک‌کلام بیان خواست اصلى مردم ایران یعنى سرنگونى رژیم و پرداختن بهاى لازم براى رسیدن به این هدف است.
اما واقعیت دیگرى هم هست که انگیزه‌ی اصلى ماندن در این مبارزه‌ی سنگین چیزى جز یک آرمان جدى انسانگرایانه واقعى، همان‌که به‌نوعی عشق ورزیدن به مردم و خاک ایران است. در تک‌تک مجاهدین می‌توان این عشق را دید و احساس کرد. هزاران نَفَر از هم‌وطنان ما در خارج از ایران حاضر و شاهد هستند که آنچه ما در این سال‌ها از مجاهدین دیده‌ایم چیزى جز پرداخت بهای لازم، بدون داشتن هیچ‌گونه چشمداشت بوده است.
هرروز نام یک شهید مجاهد خلق و عکسى از او در فضاى مجازى منتشر می‌شود که در آن نزدیک‌ترین افراد خانواده‌ی این شهید براى بار اول بعد از گذشت سال‌ها به عکسى و یا مطلبى دست‌یافته‌اند و از برادر و خواهر و یا پدر و مادر او میگویند، هستند خانواده‌های که به‌تازگی ازآنچه گذشته است خبردار می‌شوند.
در این فضاى بسیار خصمانه که رژیم بر پا کرده و از حمایت و دلال صفتى بی‌بی‌سی‌ها هم کاملاً برخوردار بوده است، این مقاومت و مجاهدین در هرسال به برپاداشتن مراسمى دست می‌زنند که فقط از عهده‌ی دولت‌های قدرتمند برمی‌آید. میگویند که فقط خارجی‌ها را آورده‌اند و وعده‌ی سیرک و بازار و این حرف‌های سبکسرانه که جوابش در یک‌کلام این است که این تشکیلات در غربت و تبعید، توان دارد این بار عظیم را بلند کرده و به مقصد برساند. تصور بکنیم اینکه این جمع مصمم و متحد، در زمان رسیدن به مردم و میهن خود چه می‌تواند که بکند؟
این هم یک واقعیت است که به آن به‌اندازه کافى پرداخت نمی‌شود. هر فردى که قدرى از راه دور به امر سازمان‌دهی و مدیریت وارد باشد، می‌تواند تصور کند که تربیت یک هزار زن در مقام یک شوراى مرکزى چه حجم غول آسائى از کار و ساعت مصرفى داشته است تا به این نقطه برسد. این هم واقعیتى است که نسل‌های آینده بیشتر در مورد آن تحقیق خواهند کرد و خواهند نوشت و ارج خواهند گذاشت.
آیا نبایستى بیشتر ولی‌فقیه در گل گیرکرده را موردحمله قرارداد؟ گردهمایی امسال پاریس هم فقط در این راستا مفهوم است که رژیم هست، پس ما باید با او بجنگیم، سرنگونى این حکومت فقط کار ما و مردم ماست تا وقتى عظما سوار است، ما براى پائین کشیدن او تلاش می‌کنیم، این تنها تلاش ماست. این “سرپنجه‌ی پولادین ” امیدبخش این مقاومت است که با ترسیم مرز بین حکومت آخوندى و مردم ایران ” می‌نمایاند راه ” ” می‌دهد امید “
دیدار در پاریس!
سینا دشتى

دست خالي بازگشت ظريف از سفرها و جامهای زهرهاي بعدي


منبع : ایران اسرار ، 1 ژوئیه 2016

لینک 

به دنبال دور سوم سفر اروپایی ظریف و شکستش در اجلاس تاشکند برای گرفتن عضویت در پیمان شانگهای، باند رفسنجانی، روحانی در مورد این سفرها برخلاف قبل چندان هیاهو نکردند. اما اذعان کردند ظریف دست خالی برگشت. (تصویر جهان صنعت 6 تیر) اما در میان مهره‌ها و رسانه‌های باند ولی‌فقیه ارتجاع، هیاهویی برخاست و موجی از حملات باندی و آه و ناله نسبت به مواضع کشورهای طرف حساب و سخنان ظریف در جریان این سفرها به‌پاخاست.

خبرگزاری حکومتی دانشجو روز سوم تیر در مورد اظهارات ظریف پیرامون مسائل منطقه‌یی در کمیسیون سیاست خارجه، دفاع و نیروهای مسلح فرانسه نوشت: ظریف گفته است: «پیشنهاد ایجاد یک مجمع گفتگو در خلیج فارس را ارائه کردیم که شبیه آنچه شما به‌عنوان پروسه هلسینکی می‌شناسید است». این خبرگزاری باند دلواپسان می‌افزاید: «پیمان هلسینکی به موتور فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شد. ما قبل از این در مجال کنار هم قرار گرفتن ترکیب ایران، عراق، آمریکا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس با هدف پیشبرد چارچوب همکاری چندجانبه امنیتی در منطقه سخن گفته‌ایم که این مسأله در مسیر عملیاتی شدن برجام منطقه‌یی است.»

جوان ارگان بسیج ضدمردمی روز 6 تیر از اقدامات پشت پرده دولت روحانی خبر داد و از جمله نوشت: ”بانک مرکزی در سکوت خبری، تعهدات فرابرجامی را کلید زد، در رهگذر این اقدام، بانک مرکزی ایران برای آن‌که کارگروه اقدام مالی مبارزه با تروریسم (FATF)، هم‌چنان علیه ایران در لیست تأمین‌کنندگان مالی تروریسم اقدامی نکند، گویا متعهد شده دستورالعمل مبارزه با پولشویی این کارگروه را در کل شبکه بانکی کشور اجرایی کند. کارشناسان با اشاره به این‌که چون واژگان تعهدات فرابرجامی بر اساس مباحث پیچیده و فنی مالی بنا نهاده شده کسی به‌طور واضح نمی‌داند که چه اتفاقی افتاده است ”.

یک مهره دیگر باند خامنه‌ای به اسم فواد ایزدی از تداوم فشار اهرم تحریمها این‌طور ابراز وحشت کرد:

کاری که آمریکایی‌ها می‌خواهند بکنند این هست که با استفاده از موضوع تحریمها به‌تدریج اهرمهای قدرت جمهوری اسلامی را از دستش بگیرند. مثلاً در حوزه هسته‌یی بگویند ما تحریم می‌کنیم که بعداً ایران در حوزه هسته‌یی امتیاز بدهد. یا در حوزه موشکی می‌گویند ما تحریم می‌کنیم تا آنجا امتیاز بگیرند یا قدرت منطقه‌یی ایران و اهرمهای قدرتی دیگری که کشور داره. و این طراحی کلی هستش.. برجام نقض شده، یعنی اتفاقی که باید می‌افتاد نیفتاده، از آنطرف می‌بینید دو میلیارد، ده میلیارد پولهای ایران را به بهانه مختلف راهزنی می‌کنند برمی‌دارند و حالا کسی باید بدوه توی این دادگاههای بین‌المللی سالها تا اصلاً معلوم بشه این پولها برمی گرده یانه؟ ”(شبکه حکومتی رادیو گفت و گو- 5تیر95)



اما در باند ولی‌فقیه برخی چشم‌انداز تیره تری ترسیم کرده‌اند. از جمله: سایت حکومتی صاحب نیوز روز 6 تیر به‌نقل از یکی از مهره‌های باند خامنه‌ای به اسم جلال حسینی تحت عنوان کارشناسی سیاسی نوشت: ”دولت در پی برنامه‌های آمریکا برای تحقق برجام های ۲ تا ۷ با هدف تغییر رفتار ایران و فروپاشی نظام است. آمریکا برجام های دو تا هفت را تعریف کرده است. از سوی دشمن برجام ۲ تحت عنوان مبارزه با تروریست منطقه، محدود کردن نیروهای جبهه مقاومت اسلامی، گروههای انقلابی، برجام ۳ بحث محدود کردن قدرت موشکی ایران، برجام چهارم مسائل مرتبط با حقوق‌بشر در ایران تا برجام هفت برنامه‌ریزی شده است ”.

تقلای خامنه‌ای برای تشکیل نسخة پاکستانی و افغانی حزب‌الله


منبع : ایران اسرار ، 1ژوئیه 2016 

لینک 

روز سه‌شنبه 9تیرماه جاری رسانه‌های رژیم آخوندی خبر از تشکیل شانزدهمین اجتماعی داد که نامش را ”اجتماع مدافعان حرم“ گذاشته است.

این اجتماع و خبرش چند ویژگی قابل‌توجه داشت:

گزارش را اول بار خبرگزاری تسنیم، ارگان خبری نیروی تروریستی قدس پاسداران مخابره کرد.

موضوع اجتماع، بزرگداشت کشته شدگان یک یکان نظامی به نام ”تیپ زینبیون“ بود که در سوریه، به‌عنوان سپر مقدم نیروهای زمینی پاسداران در کشتار مردم سوریه، مورد استفاده آخوندها قرار می‌گیرد و نوعی ”مین‌روب انسانی“ محسوب می‌شود.

سخنران مراسم، آخوند بدنامی به اسم علیرضا پناهیان بود که واعظ ویژه لباس شخصیهای رژیم و خود از عوامل نیروی تروریستی قدس است.

همین آخوند در معرفی ”تیپ زینبیون “ در همان اجتماع گفت: ”تیپ زینبیون، سپاهی از پاکستان هستند که مردانه مانند  حزب‌الله لبنان  و دیگر رزمندگان در عراق و سوریه از حرمین شریف دفاع می‌کنند و سخت‌ترین قسمت‌های جنگ و عملیات‌های مجاهدانه در عراق و سوریه را برعهده ‌دارند.

خبرگزاری نیروی تروریستی قدس در ادامه گزارشش نوشته: ”گفتنی است، مردان و زنان شیعه افغانستانی و پاکستانی به همراه کودکان و فرزندان خود، با حضور پر رنگ در این اجتماع، دوشادوش شهروندان تهرانی جلوه‌یی متفاوت به این مراسم داده بودند “.

در قسمت پایانی خبر، هم به‌رسم مجالسی که آخوندها برای تحت‌تاثیر قرار دادن حضار برگزار می‌کنند، آمده بود که: ”فرزند یکی از شهدای مدافع حرم پاکستانی با قرائت دل نوشته خود برای پدر شهیدش گفت: آرزو داریم رهبری را زیارت کنیم، پدرجان برای ما دعا کن تا رهبری را ببینیم.

گرچه این مراسم می‌تواند تلاشی حکومتی برای روحیه دادن به بقایای مزدوران پاکستانی و افغانی رژیم که این روزها در سوریه کشته شده‌اند باشد، اما نگاهی به سراپای مراسم و شیوه انعکاس خبر آن، حاوی داده‌های مهم دیگری هم هست که حداقل برای دو کشور همسایه به‌ویژه روشنفکران و رسانه‌های افغانستان و پاکستان باید قابل‌توجه باشد.

مهمترین نکته، تشکیل یک ”یکة نظامی عملیاتی“ از اتباع یک کشور همسایه است.

نکته بعدی، تأکید بر ماهیت فرقه‌یی آن یکان نظامی است.

نکته سوم، اشاره به حضور عقبة خانوادگی و عشیرتی همان یکان نظامی در مراسم است که با عنوان ”مردان و زنان شیعه پاکستانی به همراه کودکان و فرزندان خود “ مشخص شده.

و مهمترین نکته، تأکید بر رهبری خامنه‌ای آنهم از زبان یکی از فرزندان کشته‌های همان یکان پاکستانی‌هاست و این‌که ”آنها “ آرزو دارند ”رهبر“ را ”زیارت “ کنند!

لابلای خبر و با اشاره به نوع ”شبیه سازی شدة“ افغانی آن یکان پاکستانی، هم می‌تواند آخرین نکته این خبر باشد، گرچه که نام یکان نظامی افغانی  سپاه پاسداران  خامنه‌ای قبلاً و به کرات هم از سوی رژیم و هم از سوی نیروهای مردمی سوریه که عوامل آن را به اسارت گرفته‌اند، اعلام شده، که همان ”تیپ به‌اصطلاح فاطمیون “ است.

برگزاری چنین مراسمی و بعد مخابره خبرش با چنین ویژگیهایی می‌تواند علامت هشداری باشد برای دو کشور همسایه یعنی پاکستان و افغانستان.

دو کشوری که اینک به‌روشنی معلوم شده رژیم خامنه‌ای به‌دنبال ساخت و مونتاژ جریانهای سیاسی – نظامی دست‌نشانده و مزدوری از نوع ”حزب‌الله لبنان “ در آن کشورهاست.

بی شک این تقلاهای ماجراجویانه و تروریستی، به‌ویژه با توجه به ماهیت فرقه‌یی آنها، و با توجه به ساخت و بافت فرهنگی دو کشور پاکستان و افغانستان، پیشاپیش شکست خورده است و تنها می‌تواند نشان از یک استخدام اضطراری مزدور از ”هرجا که شد“ آنهم برای سرکوب مردم سوریه و عراق و ایران باشد، اما آنچه که به کشورهای همسایه بر می‌گردد، تماماً همان است که در سرتا پای این خبر موج می‌زند و آنهم دست و پا زدنهای تروریسم محتضر آخوندی است که به علت هوشیاری مردم و به‌ویژه جوانان آگاه و هوشیار ایران در بایکوت خدمت زیر پرچم در سپاه پاسداران جهل و جنایت خامنه‌ای، ناگزیر از روی آوردن سیستماتیک به اجیر مزدور و تفنگچی از کشورهای دور و نزدیک شده، اقدامی غیرقانونی و برخلاف تمامی معیارهای دیپلوماتیک و سنن حسن همجواری!

شمار تلفات حملات تروریستی در فرودگاه استانبول به ۲۸ کشته و ۶۵ زخمی افزایش یافت



منبع : ایران اسرار ، 30 ژوئن 2016

لینک 
به گزارش آسوشیتدپرس شمار تلفات تیراندازی و حملات انتحاری در فرودگاه آتاتورک استانبول به ۲۸ کشته و ۶۵ زخمی افزایش یافته است.

فرماندار استانبول ضمن اعلام این خبر گفت: در این حمله سه مهاجم در سه نقطه مختلف فرودگاه آتاتورک دست به حمله انتحاری زده‌اند.

گزارش‌ها حاکی است روز سه‌شنبه هفتم تیرماه مهاجمان با حمله به ورودی‌های این فرودگاه دست به حمله انتحاری زده‌اند.

یک مقام دولتی ترکیه نیز به آسوشیتدپرس گفته است، یکی از مهاجمان ابتدا با مسلسل کلاشنیکوف اقدام به تیراندازی کرد و سپس دست به حمله انتحاری زد.

یک مقام امنیتی آمریکا نیز به شبکه «ان بی‌سی» گفته است، احتمالاً این حمله کار گروه داعش، است

شبکه تلویزیون سی.ان.ان ترک 8تیر95 گفت همزمان با انفجارهای استانبول، صدای تیراندازی نیز از پارکینگ فرودگاه شد.

عبرتهای «۳۷سال قهقرا»



منبع : ایران اسرار ، 30 زوئن 2016 

لینک 


این روزها شاهد هستیم که سردمداران نظام ولایت، به 37سال چپاول و فساد در حاکمیت ننگین‌شان اعتراف می‌کنند قبل از هر چیز باید دید که این اعترافها از نظر سیاسی-اجتماعی چه معنایی دارد؟

معنای اعترافها از نظر سیاسی اجتماعی

واقعیت این است که از نظر اجتماعی، وقتی سران رژیم به‌روشنی اعتراف می‌کنند که 37سال حاکمیتشان چیزی نبوده جز فساد، چپاول و جنایت و ایجاد وحشت برای مردم، و خلاصه و در یک کلام این‌طور که آخوند ناطق نوری گفته «37سال قهقرا» . چنین اعترافی یک پیام سیاسی دارد و یک پیام اجتماعی. اول از نظر سیاسی. همیشه وقتی حکومتهای فاسد و دیکتاتوری سر کار هستند مهره‌ها و سرانشان نمی‌آیند به فساد و تباهی و ستمکاری رژیمشان اعتراف کنن. وقتی اعتراف می‌کنند که سرنگون می‌شوند.

 اما این‌جا با پدیده جدیدی روبه‌رو هستیم. سران رژیم آخوندی، وقتی هنوز حاکمیت را در قبضه دارند، به ستم و تباهی و فساد در سراسر 37سال عمر رژیمشان، اعتراف می‌کنند. این یعنی اعتراف به شکست همه جانبه رژیمی که این همه دعاوی اسلام‌پناهی و مردم‌گرایی داشته؛ این خودش به‌معنی اعتراف به قرار داشتن در لب پرتگاه سرنگونی توسط سردمداران رژیم است. برای همین هم ناطق نوری با نگرانی می‌گوید: «آیا نگهداری این انقلاب مسئولیت ندارد؟» . یعنی بحث «نگهداری انقلاب، یا نظامه» . بحث امکان داشتن یا نداشتن ادامه حاکمیت این رژیم است.

پیام اجتماعی اعترافها

اما پیام اجتماعی این اعترافها چیست؟ پیام این است که چقدر ستم و چپاول کاسه صبر مردم را لبریز کرده، که اینها مجبورند با زبان خودشان چنین اعترافهایی بکنند. یعنی موضوع برای رژیم «امنیتی» است. برای همین ناطق نوری می‌گوید: «مسئولان باید قدر امنیت و آسایش کشور را... بدانند و از کارهایی که به تضعیف نظام می‌انجامد، پرهیز کنند» . یعنی این روند به‌زودی به جاهای باریک می‌کشد و «امنیت و آسایش» نظام را و سران آن را به خطر می‌اندازد.

 طبیعی است که اگر سردمداران رژیم به خواست خودشان باشد مطلقاً نمی‌خواهند این اعترافها را داشته باشند، همان‌طورکه در طول 37سال نه تنها از بیان چنین اعترافهایی خودداری می‌کردند بلکه همواره معکوس حرف می‌زدند و می‌گفتند وضع نظام مقدس جمهوری اسلامی، خیلی خوب است و هر کس هم اشاره‌یی می‌کرد به فسادی که در درون رژیم موج می‌زند، به‌عنوان سیاهنمایی هدف قرار می‌گرفت. اما الآن چی شده که مجبور شدند چنین اعترافهایی را به‌روشنی عنوان کنند؟

علت اول - دعوا بر سر تصاحب سهم بیشتری از هژمونی

در پاسخ باید گفت که این مسأله دو علت دارد:

 علت اول جنگ شدید و روزافزون باندی درون نظام است. چون در این جنگ که دعوا بر سر تصاحب سهم بیشتری از هژمونی است، هر روز باندهای متخاصم چشمه جدیدی از فساد و تباهی باند رقیب را افشا می‌کنند. در مقابل هم باند رقیب دست این باند را را می‌کند. ناطق نوری گفت: «یک مشکل... داریم، خط بازی و باند بازی... (که) مثل موریانه آسیب می‌زنه به انقلاب» . به‌طوری که رفسنجانی هم 2تیر گفت: پس از 37سال حالا که می‌فهمیم روشها اشتباه بوده، باید اصلاح کنیم. بعد هم می‌گوید «پس از گذشت حدود 37سال... برخی به غیبت، تهمت، افترا، دروغ و شایعه، روی می‌آورند. این روند دست روکردنهای باندی به اونجا می‌رسد که یکباره موضوعی مثل فیشهای حقوقی میلیونی کارگزاران رژیم با پیامدهای اجتماعی سنگینش، آن هم در شرایطی که فقر و نداری در تمام جامعه ایران بیداد می‌کند، رو می‌شود، .

علت دوم - ترس از انفجار اجتماعی

علت دوم هم همین تلاطم عظیمی است که این خبرها در جامعه انفجاری ایجاد می‌کند. آن‌قدر که سران رژیم مجبور می‌شوند این‌چنین به صحنه بیایند تا بلکه بتوانند مقداری موضوع را جمع‌وجور کنند.

 اما آیا به راستی سردمداران رژیم، با این اعترافها می‌توانند از خطر انفجار اجتماعی کم کنند؟ به واقع پاسخ مطلقاً نه است، اگر با گفتاردرمانی و حالا اعترافهای دجالگرانه می‌شد جامعه را به سکوت واداشت که رژیم نیاز نداشت این‌طور سر خودش را به در و دیوار بزند. خودشان هم می‌دانند که این اعترافها نمی‌تواند آبی روی آتش باشد. بلکه تا یک حدی حکم بنزین روی آتش دارد. اما از آنجا که هیچ راه برون‌رفتی ندارند، مجبورند از یک طرف این‌طور اعتراف کنند، از آنطرف بیایند به صحنه (مثل خامنه‌ای) که بگویند وضعیت خیلی خراب نیست و این موارد استثنا بوده. این تناقض بزرگ خودش عامل رسوایی بیشتر و تشدید خشم انفجاری مردم است. بی‌جهت نبود که ناطق نوری با نگرانی می‌گفت: «با چنین شرایطی مردم می‌گویند همه اینها خرابند» .

کلیپ - خميني دجال را از زبان پدر طالقاني و آقای منتظري بشنويد


کلیپ - دروغ هاي خميني وافشاي آن توسط پدر طالقاني


كليپ تاریخی ودیدنی - خميني يك خارجي ويك هندي زاده است - زندگي نامه خميني