۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

روسیه پوتین نه ضد داعش که خود مانند اسد وآخوندها بوجود آورنده وحامی داعش هست



از زبان خالد خوجه رئیس ائتلاف سوریه  ،30دسامبر 2015

هرکس باد میکارد طوفان درو میکند ، سابقه روسیه برای همه عیان است  از  فرصت طلبی  و از پشت خنجر زدن ونیز اپورتونیسم از ویژگی های برجسته  روسیه بطور خاص  جماعت ک گ ب است که پوتین شاخص برجسته آن است .   پوتین  پرورش یافته ک گ ب که طی این سالها صدای همه مخالفین  داخل را با زندان وترورهای از مدل روس ،ک گ ب و اپورتونیسم پوتینی  خاموش کرد ودر اکراین دست به هر جنایتی زد امروز در بند وبست با آ خوندهای عمامه  دار وضد بشر  هرروز دست به جنایت تازه ای در سوریه میزند از بمباران مدرسه تا بیمارستان و زدن ستونها ی ارتش آ زادیبخش ، ارتشی  که برخاسته از مردم به جان آمده وسرکوب شده است بله روسیه به نیابت از اسد  جنایتکار وهمدست آنها ایران آخوندها وحزب الشیطان نصرالله دژخیم هروزبه  جنایت وکشتار وویرانی در سوریه ادامه میدهد با امید به اینکه هرچه زودتر مردم قهرمان سوریه با پیشتازی ورشادتهای ارتش آزاد سوریه شر همه جانیان را از سرمردم کوتاه کنند. 
نوعی همکاری نظامی بین ارتش آزاد سوریه و ارتش منظم امکانپذیر است، اما بدون بشار اسد. روسیه باید این واقعیت را درک و بر طبق آن عمل کند
روسیه با مداخله نظامی در سوریه احتمالا تصور میکند که حضورش در صحنه به آن امکان خواهد داد این منازعه را تعیین تکلیف کند. با این حال  پوتین با این اقدام، احتمالا نیروهایی را آزاد و فعال کرده که از وجودشان بی اطلاع بود. در کمتر از یک ماه، تمام گروههای انقلابی حاضر در میدان تصمیم گرفتند با یکدیگر به همکاری بپردازند تا یک جنگ آزادیبخش را علیه روسیه که اینک مستقیما شریک جنایات بشار اسد شده، پیش ببرند.
آقای پوتین پیش از هر چیز به جهانیان اعلام کرد قدرت نظامی روسیه را علیه سرطان داعش که در حال جویدن جغرافیای سوریه و تهدید منطقه و جهان است، بسیج میکند. اما بعد گویا به این نتیجه  رسیده که بهترین شیوه انجام این کار، حمایت از رژیم بشار است که خود بوجود آورنده سرطانی است که دارد موجودیت سوریه،‌ جامعه و دولت آن را میخورد و هر هفته موجهای تازه پناهجو روانه اروپا میکند.
آقای پوتین بر موج ترس و رعب جهانی از جهادیستها و بخصوص به وحشت افتادن غرب از پرچم سیاه آنان، سوار شده تا اپوزیسیون سوریه را خرد، صدها غیرنظامی را کشته و باعث فرار و آواره شدن 250000 نفر دیگر تنها طی دو هفته اخیرگردد. با  این همه، بجای آنکه نیروهای بشار اسد کنترل وضعیت را آن طور که مسکو پیش بینی کرده بود، بدست گیرند، سازمان «دولت اسلامی» است که پیشرفتهای استراتژیک تازه ای بدست آورده است.
ما میدانیم که سوریه به لحاظ امنیت برای همه به یک کابوس مبدل شده است. اما ما سوریها طبعا بیش ازهر کس دیگر به امنیت کشورمان دلبسته هستیم. ما از خطر سازمان «دولت اسلامی» آگاهیم. در واقع، ارتش آزاد سوریه نخستین نیرویی بود که از سال 2013، با امکانات محدود خود به مبارزه علیه آن پرداخت و این سازمان تروریستی را از مناطق وسیعی که تصرف کرده بود، بیرون راند.
ما مصمم هستیم به راه حلی از راه مذاکره دست یابیم و وقوف کامل داریم که پروسه انتقال سیاسی بدون طرحی جهت مبارزه علیه تروریسم نمیتواند موفق شود. ما همواره همان چیزی را گفته ایم که پرزیدنت پوتین تلاش میکند ما را به انجام آن قانع کند. در ژنو در سال 2014، با کمال حسن نیت وارد مذاکرات صلح شده، آماده بودیم هم زمان و به موازات یکدیگر، راجع به دو مسأله اساسی گفتگو کنیم : تشکیل یک اوتوریته انتقال و مبارزه علیه تروریسم، اما بشار اسد علاقه ای به چنین پروسه ای نداشت. ما اکنون تلاش میکنیم با همان شرایط مذاکرات را از سر گیریم.
تدوین یک طرح سیاسی
روسها کرارا میگویند چنانچه آلترناتیو ملموس و مشخصی برای سازمان «دولت اسلامی» وجود داشته باشد، حاضرند کنار رفتن اسد را بپذیرند. اما ببینیم امکانات و ظرفیتهای مبارزه علیه این سازمان کجاست و کدام است. رژیم مطلقا توان به دست گرفتن مجدد کنترل و برقراری ثبات در کشور را ندارد. نیروهای مدره اپوزیسیون، یعنی همانها که به رسیدن به راه حلی از راه مذاکره پایبند هستند، نیز به تنهایی چنین توانی ندارند، بخصوص که هیچگاه پشتیبانی لازم را دریافت نکرده اند.
تنها راه ایجاد نیروهایی در صحنه که توان مقابله علیه ترور را داشته، میتوانند ثبات را به  کشور باز گردانند، تدوین طرحی سیاسی است که یک انتقال واقعی بدون رهبران کنونی رژیم را شامل گردیده، در آن بوضوح این نکته مورد تآکید قرار گیرد که هدف نهایی، رفتن بشار اسد است. منظورمان از «رفتن»، پایان واقعی حکومت خانواده اسد و طرحی منسجم برای بازسازی و تغییر مجموع دستگاه امنیتی کشور است. باید از شکستی نظیر یمن و «کنار رفتن» ظاهری علی عبدالله صالح احتراز کرد.
صالح اجازه یافت بعنوان رئیس حزب سیاسی خود در کشور باقی بماند و کنترل بخشی از دستگاه امنیتی نیز در دست دامادش باقی ماند و همین به وی امکان داد بتدریج در اوتوریته دولت جانشین خود و پروسه آشتی ملی خرابکاری کرده، کشور را در هرج و مرجی فرو برد که نهایتا دولت قانونی فرو پاشیده، حوثی ها قدرت گرفته و یک مداخله نظامی بین المللی لازم آمده تا تلاش کند به این وضعیت خاتمه دهد. چنین پروسه ای نباید در سوریه تکرار شود.
جامعه بین الملل شاید از این ایده تعجب کند که به رغم شرایط موجود، اپوزیسیون حاضر باشد با سازمانهای دولتی سوریه جهت بر قراری خدمات پایه همکاری کرده، ارتش آزاد سوریه نیز آماده باشد تمام قدرت نظامی خود را علیه سازمان «دولت اسلامی» بکار گیرد تا آن را از هر شهر و روستا و کوی و برزنی که در تصرف دارد بیرون براند.
نوعی همکاری عملی با یگانهایی از ارتش ملی سوریه که مستقیما به خانواده اسد وابسته نباشند، امکانپذیر است. ارتش آزاد سوریه و این یگانها که از افسرانی که دستشان بوضوح به جنایت آلوده بوده، پاکسازی شوند، میتوانند دو عنصر طبیعی تشکیل دهنده نیروی محلی و ملی مبارزه علیه سازمان «دولت اسلامی» و هر گروه و دسته دیگری که ثبات کشور را تهدید کند، باشند.
اشتباه خطیر
نیروهای انقلابی سوریه نمی خواهند بخاطر حفظ منافع طرفهای خارجی منطقه ای یا بین المللی بجنگند و حاضر نیستند آنچه را که به آنها دیکته شود، بپذیرند. روسیه چنانچه بر نگاه داشتن بشار اسد در قدرت اصرار کند، مرتکب اشتباهی خطیر شده است. در مقابل، چنانچه روسیه بپذیرد که بشار اسد خود منبع و منشاء تهدیدات دیگری است که ظاهر شده و ملاء تروریسم را تقویت کرده و به آن خوراک رسانیده، به تعداد کافی سوریهایی که در اپوزیسیون سیاسی حضور دارند، را خواهد یافت که حاضر به همکاری باشند. امروز یک تجمع نیرومند میانه رو متشکل از اپوزیسیون اعتدالی و نهادهای دولتی بدون بشار اسد و مشاوران نزدیک او، در دسترس است که میتواند ثبات را به کشور باز گردانیده، به مبارزه علیه سازمان «دولت اسلامی» ادامه دهد.
زمان آن فرا رسیده که جامعه بین الملل، و بخصوص روسیه، برخی افسانه های مرگبار که باعث طولانی شدن منازعه شده، را از ذهن خود بیرون کرده، نهایتا درک کنند که بشار اسد نه تنها تضمینی برای یک دولت لائیک در سوریه نیست، بلکه به فرقه گراییها دامن زده، بافت اجتماعی جامعه ما که از عناصر متعدد تشکیل شده را متلاشی کرده و نه تنها از ساختارها و نهادهای دولتی و کشوری حفاظت نکرده، بلکه همواره خواسته آنان را در جهت مقاصد طایفه خود منحرف ساخته و نهایتا هر آنچه که از نهادهای ملی باقی مانده، از جمله ارتش ملی که آن را وادار ساخته علیه مردم خود وارد جنگ شود، را به ورطه نابودی کشیده است.
تنها با وادارساختن بشار اسد به کنار رفتن و نه با نگاه داشتن او در قدرت است که ما خواهیم توانست هر آنچه را که از ساختارهای دولتی و کشوری سوریه باقی مانده، حفظ کرده ارزشهای تنوع و برابری در تکثر را باز گردانیده، پای بندی و دلبستگی مشترکمان به سوریه را احیا کنیم تا بتوانیم نبرد واقعی علیه افراط گرایی و تروریسم را پیش ببریم.»


ایران – زندانیان سیاسی - بیانیهُ زندانیان اهل سنت فراخوان به تجمع و اعتراض برای توقف اعدام جوانان اهل سنت


زندانیان اهل سنت در زندان گوهردشت کرج طی نامه سرگشاده‌ای خطاب به علما و هم‌وطنان اهل سنت اعلام کردند: رژیم آخوندی در پی اعدام‌های جوانان اهل سنت در سال‌های اخیر، این بار قصد دارد تمامی افراد باقی‌مانده زندانیان اهل سنت محکوم‌به اعدامِ زندان گوهردشت را اعدام نماید.
در نامه این زندانیان آمده است: زندانیان اهل سنت، آخوندهای حاکم را، فرعون، ضحاکِ خون‌آشام زمان و سلطان جائر نامیده و خطاب به اهل سنت نوشته‌اند: یک‌صدا و مصممانه خواستار توقف اعدام جوانان خود شوید و با سخنرانی‌ها و تحصنات و اجتماعات و اعتصابات جمعی صدای اعتراض خود را به جهانیان برسانید.
بسم الله الرحمن الرحیم
آخرین فریاد
نامه ای سرگشاده از سوی زندانیان اهل سنت رجایی شهر  خطاب به علما، بزرگان، متنفذین، دلسوزان،داعیان،طلاب علم و عموم اهل سنت ایران
السلام علیکم و رحمةالله و برکاته
بدین وسیله به اطلاع تان می رسانیم که رژیم ایران در پی اعدام های سریالی جوانان اهل سنت در سال های اخیر،این بار قصد دارد تمامی افراد باقی مانده زندانیان اهل سنت محکوم به اعدام زندان رجایی شهر را دفعة اعدام نماید. از این رو بعد از یاری طلبیدن از الله تعالی- از تمامی اهل سنت ایران من جمله علما و داعیانش یاری می خواهیم تا همگی دست به دست هم داده و یک صدا فریاد اعتراض خود را این بار محکم و مؤثر بلند کرده و جلوی این جنایت تاریخی را بگیرند.
اهل سنت ایران


اینان فرزندان شمایند که بی رحمانه به مسلخگاه کشانده شده اند تا خون پاکشان بر زمین ریخته شودآیا این بار نیز سکوت کرده و یا به اعتراضی کوتاه و بی ثمر-برای رفع تکلیف- اکتفا می کنید؟! آیا بر خود روا می دانید که جوانان شما جلوی چشم و گوش تان بر چوبه ظلم و جنایت آویخته شوند؟! آیا اهل سنت ایران عاجز گشته است از اینکه یک صدا و مصممانه خواستار توقف اعدام جوانان خود شوند و با سخنرانی ها و تحصنات و اجتماعات و اعتصابات جمعی صدای اعتراض خود را به جهانیان برسانند؟  آیا سریال اعدام جوانان اهل سنت توقفی نخواهد داشت؟ آیا سکوت مان انتهایی نخواهد داشت؟
آیا یک بار برای همیشه سر خویش را بلند نکرده  و غبار ذلت و خموشی را از تن مان نریزیم و عزت اعتراض و مقاومت را بر ذلت سکوت و رضایت ترجیح ندهیم؟
آیا فرعونیان از سربریدن کودکان مان خسته نشده اند؟ آیا ضحاکان زمان از نوشیدن خون جوانان اهل سنت ایران سیراب نگشته اند؟ اهل سنت ایران!
برخیزید و جلوی این ننگ و خواری را بگیرید!
سکوت تا کی؟
تن به ذلت دادن تا به کی؟
علما و داعیان و طلاب علم! ترک وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و ترک جهاد کلمه در برابر سلطان جائر تا به کی؟ امت اهل سنت ایران!
بدانید....اگر این بار سکوت نمایید دیگر هرگز نخواهید توانست اعتراض نمایید!
اگر این بار تن به ذلت داده و به قتل فرزندان خود رضایت دهید دیگر توان جلوگیری از هیچ ظلم و جنایتی را در حق خود و فرزندانتان  نخواهید داشت.
رژیم ایران با این اقدام در حقیقت به تمامی اهل سنت ایران دهن کجی می کند...
اینان اکنون وحدت و عزت شما را به بوته آزمایش گذاشته اند...
امروز روز شماست  و الله تعالی بینای اعمالتان است و قیامت سخت ترین روزهاست....
فإذا عزم الامر فلو صدقوا الله لکان خیر لهم
علمای گرامی که ما فرزندان شما هستیم!
به الله قسم ما شما را به خاطر کوتاهی تان در حق خودمان بخشوده ایم و به پیشگاه الله تعالی از شما شکایتی نخواهیم داشت اما کودکان یتیم مان را روز قیامت منع نخواهیم کرد از اینکه با دستان کوچکشان گریبان شما را بگیرند...فریادتان را سر دهید پیش از آنکه طناب ها گردن ها را لمس کنند...
اللهم هل بلغنا...الله فاشهد


۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

در انتظار لحظه موعود



برگرفته از ایران  افشاگر ،  فرزاد اتراک، 29 دسامبر 2015
لینک به منبع :
در جوانی در دبیرستان علاقه زیادی به ریاضیات و فیزیک داشتم ولی در کنار آن به نوشتن داستان از وضعیت روز محله و محیط زندگی می‌پرداختم. خودم نمی‌دانستم و دنبالش هم نبودم که بدانم کیفیت کارم چیست ولی یک روز که دبیر ادبیات از من خواست که انشاء بخوانم به دلیل اینکه هیچ انشایی آماده نداشتم یکی از داستان‌هایم را که در دفترم داشتم خواندم و خیلی مورد تشویق قرار گرفتم و دبیرمان سبک آن را مشابه چند نویسنده معروف دانست و پس‌ازآن بیشتر مشتاق نوشتن شدم ولی... دیپلم گرفتن و دانشگاه رفتن من مصادف شد با سال 57 و انقلاب و امیدها و آرزوها و... دیگر وارد جامعه شده و فکر و علائق فردی به حاشیه رفت و خوشبختانه در مسیری قرار گرفتم که هرلحظه و پیوسته مشتاق و سربه‌راه همان معلم، مربی، راهبر و همه‌چیزم هستم که دستم بگرفت و پابه‌پا برد و راه سرفرازی و وفای به پیمان نشانم داد... بگذریم آمدیم و آمدیم تا هفته قبل که هنوز داشتم خرابی‌ها و ویرانی‌های 80 موشک کشتارجمعی را جمع می‌کردیم و ساک و وسایل را از زیر آوار بیرون می‌کشیدیم که صدای عده‌ای را به فارسی شنیدم و متوجه شدم وزارت اطلاعات همان مأموران نیروی تروریستی قدس را که در اشرف مورد مصرف قرار داده بود، مجدداً از زباله‌دانی بیرون کشیده و تعفن وجودشان دوباره محیط را آلوده می‌کرد. درد لم گفتم زهی بی‌شرمی و به دنبال آن خیلی احساس نیاز می‌کردم که چند سطر بنویسم ولی این بار نه برای رضایت فردی بلکه دقیقاً جوابی و شهادتی به تاریخ. وقتی استارت زدم متوجه شدم که مزدوران اسم مرا نیز صدا می‌زنند و دیگر درنگ نکردم... قبل از هر سخنی با خواننده این سطور بجاست بگویم من متولد سال 1338 و 56 ساله هستم و تأیید می‌کنید که آدم در این سن نیازی به پند و نصیحت و... ندارد. و پیشاپیش مشخص است صحنه اساساً موضوعی خانوادگی نبوده و کسی من عندی و فی سبیل الله بعد از 30 سال، یکهو هوای دیدار فرزند یا خواهر یا برادر یا.. نکرده و به اختیار به عراقی که غرق در بمب و موشک و کشتار است نمی‌آید. پس موضوع چیست؟ وضعیت مالی خانواده ما اساساً خوب نبود ولی پدرم کمتر می‌گذاشت آن را حس کنیم ولی در بیرون زندگی طبقاتی و تبعیض و... را در هر ترددی در خیابان می‌شد دید. خیلی از همشاگردی‌هایم را می‌دیدم که علاوه بر تأمین هزینه درس، خرج زندگی مادر و خواهر و برادرانشان را هم می‌دادند و در کلاس همیشه یا خسته بودند و یا به دلیل نداشتن زمان یا مکان برای درس خواندن زیر تیغ معلم بودند. و مسئله‌ای بنام عدالت اجتماعی گوشه ذهنم بود. سال 57 با یک جزوه مخفی در دانشگاه بنام «آنان که مرگ را برگزیدند» دفاعیات و زندگینامه بنیان‌گذاران و کمیته مرکزی سازمان مجاهدین خلق را خوانده و گمشده خودم را پیدا کردم. بحث آزادی و جامعه بی طبقه در کاکل آن بود و از آن موقع بذری در وجودم کاشته شد که مرا از مقاطع مختلف عبور می‌داد. اولین انتخابم در تحصیلات بود. بعد از همه بدبختی‌ها در دانشگاه پلی‌تکنیک تهران در رشته الکترونیک قبول‌شده و می‌توانستم یک مدرک مهندسی که از بچگی رویایم بود را در جیب داشته باشم، ولی شرط آن برایم این بود که نه‌تنها چشمم را به تبعیض و نابرابری جدید و دیکتاتوری مذهبی و آمدن شیخ و خلیفه بجای شاه که اختیارات بیشتری در دست‌وپا بریدن و اعدام و سنگسار و راه‌اندازی جنگ و کشتارهای میلیونی پیداکرده ببندم، بلکه همکاری هم بکنم و این، اولین نقطه‌ای بود که من آگاهانه هیهات گفته و بعدازآن کتک خوردن و دستگیری و فشار را به جان خریدم. بعد از 30 خرداد 60 دیگر هرگونه کار غیرحرفه‌ای و حاشیه‌ای را کنار گذاشته و با همان سنت امام حسین و خون شهدایی که با بسیاری از نزدیک کارکرده بودم و به دست پاسداران و عمله خلیفه ارتجاع در زندان یا در خیابان به شهادت رسیده بودند، به سمت مجاهدین و بعد منطقه مرزی و ارتش آزادی شتافتم. در این سالیان در دو چیز هیچ‌گاه دچار شک و شبهه نبوده و نشدم، یکی اینکه تا کجا کاخ یزید و ابن زیاد و خلیفه جماران در یک سمت تاریخ بوده و یکدست عمل می‌کنند و از این‌طرف تا کجا مسیری که برادر مسعود درراه جامعه بی طبقه توحیدی رسم کرده واقعی و در همان سمت پاسخ به خون انتقام نا گرفته امام حسین است. بارها و در هر مقطع که مبارزه کمی سخت می‌شد، برادر مسعود چراغ خاموش می‌داد و من و همه مجاهدین با سری بلندتر و در مداری بالاتر بازهم انتخاب و راه را باایمانی محکم‌تر ادامه دادیم. سال 67 در جریان قتل‌عام‌ها دو برادرم فرهاد و فرخزاد اتراک در زندان‌های اوین و اصفهان اعدام شدند، درحالی‌که هیچ‌کدام دست به سلاح هم نبرده بودند و تنها جرمشان هواداری از مجاهدین بود، و به دنبال آن مزدوران به خانه ما مراجعه و به پدر و مادرم گفته بودند: «هر سه پسرت را به درک واصل کردیم» که البته منظور از سومی من هستم که در عملیات کبیر فروغ جاویدان شرکت داشتم و حالا در کمین لحظه مناسب نه‌فقط برای خون انتقام ناگرفتة فرهادها و فرخزادها، بلکه برای پاسخ شایسته و مجاهدی به همه جنایت‌ها و خون‌های به‌ناحق ریخته شده، با شوری وصف‌ناپذیر، طی طریق کرده و لحظه‌شماری می‌کنم. بنابراین قابل‌تصور است که حال و هوای آن‌ها چگونه باید باشد. پدر و مادری که ماهی یک‌بار در سرما و گرما و با انبوهی در بدری و سر دواندن باید به زندان‌های مختلف برای ملاقات می‌رفتند. در عبور از انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین همه مجاهدین رویین‌تن شدیم و این مسیر طولانی را باقدرتی که از آن می‌گرفتیم با سرفرازی آمدیم و لحظه مره آن را مدیون خواهر مریم هستیم که آنتی‌تز بنیادگرایی مذهبی آخوندها بوده و هست و من به‌عنوان یک مجاهد خلق که سنگینی وظیفه و مسئولیت بهروزی خلق و میهن را که در سرنگونی خلیفه ارتجاع سمبلی زه می‌شود، بر روی شانه‌های خود احساس می‌کنم، در مواجهه با هر ابتلایی، بر انتخاب روز اولم پای می‌فشارم. سالیان گذشت تا به اشغال عراق توسط آمریکا به‌عنوان بهترین هدیه به خلیفه ارتجاع در تهران رسیدیم و طبعاً دیگر شرایط مثل قبل نبود و دولتی دست‌نشانده تهران آمده بود و ازاینجا بود که لحظه مره باید انتخاب می‌کردم. دیگر جنگ رودررو بود از مزدوران وزارت اطلاعات که جلو درب اشرف به فحاشی 

و تهدید و قتل و گلو بریدن و... با 320 بلندگو می‌پرداختند، تا مزدوران جنایتکار رژیم آخوندی همچون صادق محمدکاظم قاتل
و احمد خضیر قاتل و... چندین حمام خونی که به راه‌انداختند. این‌ها هیچ‌کدام خلق‌الساعه نبود و هرکدام با یک پروسه ورود خانواده‌های وزارتی و آماده‌سازی شرایط و بعد جنایت... در این شرایط دیگر ماندن خودبه‌خودی در این کانون مقاومت و مبارزه معنا داشت و بها می‌طلبید و انتخاب‌های جدید می‌خواست و بودند کسانی‌که خیانت کرده و رفتند ولی من و ما که ماندیم دیگر برای رژیم جایت کار حاکم بر ایران خار در گلو و ناقوس مرگ و سرنگونی خودش هستیم. پس بی‌مهابا نقشه برای جنایت‌های بعدی داشت. در پی یک سلسله توطئه بین‌المللی به لیبرتی آمدیم که به‌ظاهر TTL ولی در باطن برای پاشاندن این تشکیلات پولادین بود و من و تک‌تک مجاهدین با انتخاب لحظه مره چه برای آب و برق و سوخت و غذا تا مقاومت در برابر موشک‌باران و جنایت‌های رذیلانه رژیم و مزدوران دولتی و محلی‌اش، جانانه ماندیم و الگوی استقامت شدیم. به‌راستی ایستادگی و مقاومت درجایی که در هرلحظه کار فردی یا غذا خوردن و حتی استراحت امکان فرود آمدن موشک هست، آیا می‌توان به‌زور یا بقول آن نماینده تهی‌مغز مالکی جنایتکار، موفق ربیعی با شستشوی مغزی کسی را نه یک روز و دو روز بلکه سالیان در اینجا نگه داشت؟ بله، اگر چاه باطل آخوندها این‌قدر عمیق است، باید که ستیغ قله حق هرچه سر به فلک کشیده‌تر باشد و بقول مصدق کبیر که در دادگاه‌های نظامی می‌گفت: «مسلک من، مسلک سیدالشهداست...از همه‌چیز خود می‌گذرم، نه زن‌دارم، نه پسر، نه دختر و نه هیچ‌چیز دیگر، فقط وطنم را در جلوی چشمانم دارم.» باید که این راه را به هر قیمت رفت. هنوز چهره شهدایی که در این موشک‌پرانی‌ها شهید شده‌اند از علی احمدی و مفید ربیعی تا جواد نقاشان و خواهر نیره و ... جلو چشمم است و هرکدام عزمم را جزم‌تر و مصمم‌تر کرده‌اند که راهشان را تا سرنگونی خلیفه ارتجاع ادامه بدهم و جانانه پای آن ایستاده‌ام. و اما وقتی بحث خانواده پیش می‌آید، 4 سال است که خانواده مجاهدین مستقر لیبرتی در کشورهای مختلف می‌خواهند به لیبرتی بیایند ولی سفارت عراق ویزا نمی‌دهد. آن‌ها که قبل از سپردن حفاظت اشرف به دولت جنایتکار قانون!! به‌صورت خودجوش به عراق آمده‌اند در بازگشت دستگیر و یا مثل علی صارمی و محمدعلی حاج آقایی و.. شهید شده و یا در زندان زیر شدیدترین شکنجه‌های جسمی و روحی و زیر اعدام هستند. خودروهای مواد غذایی ما در سیطره‌های مختلف فرودگاه گیرکرده و برمی‌گردند. هیچ‌کدام از وکلای ما اجازه آمدن به لیبرتی را ندارند و حتی سناتور توریسلی را راه نمی‌دهند ولی یکهو یک ماشین مأمور نیروی تروریستی قدس را تحت نام خانواده بار زده و جلو لیبرتی خالی می‌کنند. این برای هر آدم بی‌طرفی اگر نخواهد چشم و گوش خود را عمداً ببندد هزار و یک معنا دارد!! به‌راستی بعدازاین سالیان خانواده من کیست و کجاست؟ بله همان مادرانی هستند که جلو زندان اولین دنبال فرزند و یا حتی تحویل گیری جنازه او هستند و جنایتکاران دریغ می‌کنند. خانواده من مادر داعی و مادر دشتی بود که طاقت نیاورده و به خیل شهدا پیوستند، خانواده من دکتر ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب است که در قفای آزادی می‌گریست و شجاعانه جلو این دیکتاتوری قد علم کرد. آری خانواده مجاهدین صفی به قدمت 120 هزار شهید است، از علی صارمی که بعد از دیدار فرزند در اشرف دستگیر و اعدام شد، جعفر کاظمی و محسن دگمه‌چی و محمدعلی حاج آقایی و غلامرضا خسروی، بله این‌ها خانواده‌های من هستند، و مادر ستار بهشتی و مادران قیام و آن اشرف نشانانی که در گرما و سرما با اعتصاب غذا و تظاهرات و.. در سرتاسر دنیا به افشای جنایات این رژیم مشغول‌اند.بله همه ما خانواده‌دار هستیم و مملو از احساسات و عواطف، و این عاطفه‌ها تا جایی است که آلت دست وزارت اطلاعات خلیفه ارتجاع نشده باشند، و اگر فردی خواسته یا نخواسته در این توطئه کثیف واردشده و دستان جنایتکارانی را بشوید که مستقیم یا غیرمستقیم در خون خواهران و برادرانم می‌باشند، در صف دشمن مردم، و سهیم در تمام جنایات آن‌ها بوده و من از این رجس و پلیدی تحت هر نامی من‌جمله خانواده برائت می‌جویم. و همان‌طور که در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «.. لعن الله‌امه قتلتک.. و لعن الله‌امه اسرجت و الجمت...» خدا لعنت کند هرآن که اسباب کار جنایات آخوندها را آماده کرده و برای موشک‌پرانی و.. اسب زین کرد و من در جنگم با هرآن که بوی رژیم را بدهد. بله قاتلان مردم ایران بایستی بدانند که به‌کارگیری این مأموران درپوش خانواده نه‌تنها خللی در عزم و اراده‌ام در جنگ با رژیم ضد بشری ایجاد نخواهد کرد، بلکه ایمانم را به حقانیت مسیری که انتخاب کرده‌ام بیشتر و بیشتر خواهد کرد و عشقم را به رهبری‌ام که روزگار دجالان را سیاه کرده و رعشه سرنگونی بر اندامشان انداخته، افزون‌تر و متقابلاً کینه‌ام را به دین‌فروشان و وطن‌فروشان عمامه‌پیچ و بی عمامه، صدچندان خواهد کرد و افتخار می‌کنم که عضو سازمانی هستم که خلیفه ارتجاع را به این روز فلاکت‌بار انداخته که این‌چنین از آن وحشت دارند. خدا را شکر می‌کنم و به خودم می‌بالم که در رکاب این رهبری هستم که به من فرصت جنگیدن با دجالان را داده و خدا را به این‌همه نیکی و خیر شکرگزارم.

                                   فرزاد اتراک

پیرهن‌چاک و غزل‌خوان آزادی (عارفانه‌یی با استاد محمد ملـکی)

برگرفته از ایران  افشاگر ،سعید عبدالهی ،29دسامبر 2015
لینک به منبع :
به ضیافت حلّاجان نشسته‌یی و به سور با شقایق‌های ایران‌زمین...
خدنگ از کمان عشق برمی‌داری و شیردلی  از گهوارهٔ آزادی...
در منظری به صبحگاهانی مکرر که مردمان را به بساط ِ«اعدامی سربدارمی‌برند و محتسبان، گرداگرد، قوت چاشتگاهی یزید به‌پای می‌دارند، بیرق «هل من ناصر» حسین بر کف داری...
در بساطی که بامداد و سپیده و دمادم هوای سینه، ملکوک دیو مرگ‌سرشت و ریاگستر شیخان است، مسیحانفس می‌جویی...
 در کوی و دیاری که مار در پلک گنجشک کرده‌اند و کودکان را در نمایشنامهخیابانی مرگ می‌نشانند تا بازی اعدام کنند،
در سرا و بارگاهی که شرافت در رهن دیو فقیه و کرامت در زنجیر گریو شنیع، با پاسداشت حریم زینبیان زمان، سروش شرافت و کرامت آدمی بانگ می‌کنی در میهنی که بر پهنای چهره‌اش، جز سرشکی به رخسارهٔ غم نیست، شادی‌آور دلیری از آن‌گونه عاشق را ندا می‌دهی که سرنوشت خلقی را به اکسیر عشق زند و بر دامن آزادی، محبتش کند...

در فلاتـی که خِنگ‌های راهوارش، هزارهزار پیکر مصلوب سیاووشان و آرش‌های آزادی بر زین‌دارند، بر کاروان گل سرخ معاصر ایران‌زمین، عود و عطر و عبیر می‌افشانی...

مصطفی نیکار قهرمان رشید خلق کاندیدای انتخاباتی مجاهدین مجاهد اتنخاب کرده وعاشق خلق وارزشهای سازمان

قسمت اول را اینجا کلیک کنیدوبخوانید

در قسمت اول گفتم که کاندیدا شدن برای مجلس اول را از طرف سازمان به او گفتم معلوم بود که جزمسئولیت وتعهد به آن نگاه نکرده است من فهمیدم تضاد حل کرده اما جوابش مثبت بود ولی هنوز آنرا بیان نکرده بود همدیگر را بغل کردیم وبه طرف ستاد رفتیم. جنبش ما به ستاد رشت وصل بود چند ساعتی که تو راه بودیم من سکوت کردم تا او را بشنوم . در زمان شاه من درواقع مانند تحت مسئول او وبرادر کوچک او بودم اما او بسیار فروتن وبا وقارترازاینها بودوبخاطر اینکه سازمان بمن مسئولیت داده بودبسیار حل شده وراحت برخورد میکرد . نزدیک رامسر که شدیم او سر صحبت را باز کرد وگفت من مدتهاست که تحت فشاروتهدیدهستم تو میدانی که من خانواده موقعیت واحترام زیادی از طرف مردم دارم اما آنها (آخوندها وسپاه دنبال خریدن من هستند) بمن پیشنهاد های مختلف دادند مانند مناصب امنیتی ومدیر کل آموزش پرورش  یارئیس آموزش وپروش و استان داروچیزهای دیگر. اتنظار نداشتم که آنها اینقدروقیح وبی چشم ورو باشند آنها مرا میشناختند میدانستند من اهل این حرفها نیستم اما آنها مرا هم مانند خود قدرت طلب وجاه طلب وپول پرست تلقی کرده بودند ومن بسیار بسیار با آنها فاصله داشتم هیچ بحثی نکردم وفقط بیرون زدم حالم از وقاحت آنها بهم خورده بود احساسم درست مانند این بود که یک مشت کفتار در کنار من هستند وروی مردار افتاده اند ومراهم آوردند که شریک خود کنند.من تنها دربها را بهم زدم وخارج شدم  وقتی من درب ها را بهم زدم وبیرون آمدم در حیاط خانه 4نفر که همه شان را میشناختم تهدیدم کردند که اگر با ما نیائی وسمت مجاهدین بروی ترا سربه نیست خواهیم کرد. در حالی که یقه ام در دست یکی از انها بود آنها را پس زدم وبیرون آمدم . پسران آخوند مرتجائی وشیخ محمودی وآخوند عباس فلاحی هم آمده بودند که شاید بخاطر سوابقی که باهم داشتیم به خیال خودکمک کنند تا شاید خریده شوم. راستش من مدتی است که در حال انتخاب کردن هستم خودم هم خسته شدم شما میدانید که من حرفه ای نبودم ونمیدانستم چگونه واز کجا شروع کنم . حالا که شرایطی پیش آمده میخواهم یک مجاهدباشم امروز که به ستاد رسیدیم میخواهم اول مجاهد شوم ومکتوب درخواستم را بدهم (بقول اشرفی ها حرفش این بود که اول تعهد نامه را امضا کنم وسوگندم را بخورم) بعد کاندیداتوری را دنبال کنم . من مدتهاست که به سازمان مثل یک نور مثل یک چراغ تابان مثل یک ستاره در شب تار مثل یک امید نگاه میکنم از پیوستن جوانان وزنان وحتی روستائیا ن ذوق زده میشوم وگفت وگفت وگفت او انتخاب کرده بود ودیگر هیچ آثار روشنفکری که صحبت های کلی چند پهلو وبی سمت سوبکند در اودیده نمیشد . بدون اینکه ذره ای اشعه تملق یا فرمالیستی بدهد تعدادی از ما ها را تشویق کرد تشویقش بار مسئولیتهایمان را زیادترمیکرداز حسرت های زمان شاه که شرایطی داشت که به مجاهدین بپویدد ووصل شود ولی یک سری محافلی که آن زمان تله های بودند که نتوانند به سازمان بپیوندند واو را از این نعمت محروم کرده بودگفت بلا فاصله از مهدی رضائی حرف زد وبسیار زیبا وعالی از مهدی گل سرخ انقلاب صحبت میکردکه  تحت تاثیر بودنش محسوس بود. برایم همه این حرفها جدید بود از این زاویه که از او میشنیدم والبته  من هم شبیه  اینها را آماده کرده بودم که کمی برایش کار توضیحی کنم دیدم که مصطفی دیگر آن مصطفی نیست او یک انتخاب کرده ویک مجاهد است . به ستاد رسیدیم ماشین را پارک کردم وقتی به او رسیدم دیدم دارد خودش را مرتب میکند دستی به موهایش کشید واز من پرسید مرتب هستم؟ خیلی تعجب کردم او بسیار ساده وبی تکلف بود اصلا دنبال این چیزها نبود پرسیدم چی شد یک مقدار دستپاچه هستی گفت من پا در جائی میگذادم وپیش کسی میروم که تمام زندگی ام را عوض خواهد کرد دشتپاچه نشدم ولی حالت حیا وخجالت واحترام بمن دست داده است منفی نیست یک عمر همه بمن احترام گذاشتند اولین باری است که عمیقا این حالت ذوق واحترام نصبت سازمان در من بوجود آمد اشک در گوشه چشمانش جمع وقلبم از ذوق وشادی این عواطف وانتخاب پاک مصطفی به چشمانم فرمان دادکه همانند او اشک شوق بریزد ووقتی که وارد اتاق شدیم مصطفی مطلقا غریبگی نکرد ومسئولی که از او استقبال کرده بودرا در آغوش گرفت وانگار که سالیانیست او را میشناسد برخورد کرد  . مصطفی واقعا شخصیت برجسته ای بود همه با او به احترام برخورد میکردند اما مصطفی مانند یک میلیشیا شده بود آمده بود که مانند همه مجاهدین دیگر بی چشم داشت یک مجاهد باشد. بعد از صحبتهای اولیه مسئول کار میخواست با یک مقدمه ای موضوع را به او بگوید وتوضیحاتش را بدهد که مصطفی زودتر نام نویسی خودش بعنوان یک مجاهد را مطرح کردوکار بسیار ساده تر شد مسئول مرا صدا کرد وگفت که اینکه مجاهد خلص وملیشاست چرا من اینها را نمیدانستم گفتم درست است او یک انتخاب کرده است وبا گذشته اش قابل قیاس نیست من هم این چند روز همین برداشت را داستم که قبلا مطلقا اینجور نبود . گفت بهترین نفر را انتخاب کردید نه تنهاهمه خصوصیتهای کاندیدائی را دارد بلکه بیشتر هم دارداو یک مجاهد است واز این پس باید همین تنظیم را با او بکنیم .با هم برگشتیم ونشستهای مقدماتی برای آماده سازی ثبت نام برای کاندیداتوری ومعرفی وتبلیغات انتخاباتی را شروع کردیم

استقبال از به‌رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطینی توسط يونان


هرچند که کشورهای تروریسم پرور وضدبشر مثل ایران مدعی حمایت از فلسطین هستند اما در پشت پرده با صهیونیسم در همه معاملات سلاح وکالا های دیگر وبند وبست های سیاسی هیچ تعارف ومرز سرخی ندارند اما قهرمانان فلسطین وآقای محمود عباس وکادرهای شایسته وانقلابی  راه خودرا برای تحمیل به جهان برای استقلال با رنج وخون باز میکنند،، «ثوره ثوره حتی النصر ،پیروز ای فلسطین قهرمان وسرزمین قهرمانان »


سازمان کنفرانس اسلامی و پارلمان عرب از به‌رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطین توسط یونان استقبال کردند.
نبیل العربی دبیرکل اتحادیه عرب تلاشهای محمود عباس رئیس دولت فلسطین در این رابطه را ستود و به‌رسمیت شناختن کشور فلسطین توسط پارلمان یونان را گامی مهم توصیف کرد.

جنبش فتح فلسطین نیز از تصمیم پارلمان یونان استقبال کرد و در بیانیه‌یی اعلام کرد: این اقدام بیانگر رشد روابط میان فلسطین و یونان از طریق استمرار رابطه رهبری فلسطین با دوستان ما در یونان است.

قمار باز باخت اش باخت است، بردش هم باخت!


برگرفته از ایران اسرار ،مهرداد هرسینی ،29 دسامبر 2015
 طی روزهای اخیر «ارابه» درب و داغان ولی فقیه مملو از بار «اتمی، تروریسم، نقض حقوق بشر و بنیادگرایی» متحمل ضربه ای دیگر شد و آن مصوبه اخیر کنگره مبنی بر «پرداخت غرامت بابت گروگان گیری اتباع آمریکا» در تهران است.
براساس الحاقیه قانون بودجه که از سوی کنگره ایالات متحده به تصویب رسیده و رئیس جمهور این کشور نیز آن را «امضاء» کرده است، «هر گروگان پیشین آمریکایی در ماجرای گروگان‌گیری تهران، یا بازمانده او، حق دارد 10 هزار دلار برای هر روزی که در گروگان به سر می‌برده دریافت کند. با توجه به مدت گروگان‌گیری سفارت آمریکا در تهران، برای هر گروگان حداکثر 4.4 میلیون دلار در نظر گرفته شده است. همچنین به خانواده آنان نیز شامل همسران و فرزاندان نیز، هر یک 600 هزار دلار غرامت پرداخت خواهد شد. لانکفورد (وکیل گروگان ها) گفت که 38 نفر از گروگان های آمریکایی تاکنون زنده مانده اند و در ارتباط با قضیه گروگانگیری سفارت آمریکا در ایران حدود 150 نفررا شامل می شود».
ترجمان این جملات در یک حساب سرانگشستی به معنای یک میلیارد و 300 میلیون دلار برای بحران گروگانگیری در 13 آبان 1358 می باشد. همچنین براساس حکم دیگری از سوی یک دادگاه در ایالات متحده، رژیم آخوندی محکوم به پرداخت غرامت بدلیل «انفجار مقر تفنگداران در بیروت» و نیز «انفجار مقر سربازان آمریکایی در خوبر عربستان» شده است.

به یقین با این ضربه مهم و کاری وبویژه پس از «تسلیم نامه وین» و بالا بردن پرچم سفید از سوی ولی فقیه در قمار اتمی، محاسبات «شیرین و طلایی» هردو باند برای دوران «پسا برجام» برهم خواهد خورد؛ زیرا براساس داده های حکومتی، هم دولت آخوند روحانی و هم ولی فقیه خوشبینانه براین باور بودند که عنقریب «سیل پول های بلوکه شده» راهی خزانه حکومتی شده و به تبع آن خواهند توانست دیگر بار «چرخ های زنگ زده ماشین صدور ترور و بنیادگرایی» را صیقلی تازه بزنند! وبر این سیاق به قتل و کشتار و کشورگشایی در منطقه و کشورهای اسلامی ادامه دهند.




واقعیت این است که «دیپلماسی مبتنی بر تروریسم» بخش تفکیک ناپذیری از سیاست خارجی رژیم آخوندی را تشکیل میدهد. سیاستی که در واقع یکی از پایه های اصلی حکومت در کنار صدور بنیادگرایی و نقض حقوق بشربرای بقاء حکومت می باشد. پایه گذار این سیاست نیز شخص خمینی و همان باند معروف «خط امام» بودند که با گروگان گیری اتباع سفارت آمریکا در تهران جرقه و استارت این دیپلماسی را در سال 58 زدند. خاطرمان هست که در فردای انقلاب ضد سلطنتی خمینی دجال برای قفل کردن جامعه فعال و پویای ایران دست به قماری بنام «بالارفتن از درو دیوارسفارت آمریکا» یا همان «بحران 444 روزه گروگان گیری اتباع و دیپلمات» های این کشور زد.
هدف «معظم اله» در این قمار تروریستی که در پوش «مبارزه ضد امپریالیستی» براه افتاده بود، چیزی جز حذف نیروهای دمکرات و آزادیخواه، در راس آنها «جنبش ملی مجاهدین» و منحرف کردن افکار عمومی از خواسته های بحق آن روز جامعه ایران برای دستیابی به «آزادی، حقوق بشر، حاکمیت مردمی و دمکراسی» نبود. سخن از پروژه ای ضد ملی و در تناقض آشکار با روح و عرف دیپلماتیک است که با آن حکومت تلاش داشت تا راه را برای یک تثبیت تاریخی یک حکومت قرون وسطایی وسرکوبگرهموار نماید.
در فردای این شعبده بازی نیز دیدیم که با به سقوط کشاندن دولت مرحوم بازرگان، این طرح را خمینی شخصا قدم به قدم علیه مدنیت و نهال تازه جان گرفته آزادی مدیریت کرد. آن جمله معروف امام دجال خطاب به گروگان گیرها که گفته بود: «جایی که گرفتید‌، جای بسیار خوبی است و محکم آن‌جا بایستید و تکان نخورید» هنوز در گوش ما ایرانیان طنین انداز است.
در رابطه با پروژه گروگانگیری اصغر زاده یکی از متولیان این سیاست که به مانند «معصومه ابتکار» اکنون بخشی از ابواب جمع «دولت تدبیر و امید» است، طرح رژیم برای دستیابی به ثبات و شرایط بحرانی آن روزها را در مصاحبه ای با سایت حکومتی پارسینه (13 آبان 1392) اینگونه به تصویر کشیده است: «حتی هم اکنون هم با خواندن روزنامه‌های آن زمان می‌توان این عدم ثبات و به‌هم ریختگی را به خوبی رصد کرد. ما می‌دانستیم که حکومت شاه را نمی‌خواستیم اما در عین حال اتفاقات آن روزها هم خوب نبود، فضا آشفته بود. اتفاقاتی که در دانشگاه‌ها و بین گروه‌های چپ و اسلامی‌یا بین خود گروه‌های چپ می‌افتاد همگی نشان از آشفتگی بسیار داشت. در این شرایط طبیعی بود که ما به عنوان دانشجویان مسلمان! که خود را نزدیک به امام و رهبر انقلاب می‌دانستیم امنیت اصلی ترین و کانونی ترین نقطه توجه ما باشد و این که چه کنیم فضا تثبیت شود. برای ما در آن زمان تثبیت انقلاب مهم بود و من اعتراف می‌کنم بسیاری از مواردی ... مثل حقوق بشر و بسیاری از موارد دیگر، آن زمان برای ما اهمیتی نداشت».
سخن از سیاستی است که متاسفانه به دلیل مماشات بخشی از جهان در آن زمان و به دلیل کارزار «انتخاباتی» در ایالات متحده به بدعت و به اهرمی برای پیشبرد اهداف و جاه طلبی های خمینی و پس از مرگ وی برای خامنه ای تبدیل گردیده است. امروز که به گذشته نه چندان دور نگاه می کنیم، در می یابیم که حکایت شکست های زنجیره ای و استراتژیک خمینی و خامنه ای در قمارهای «گروگان گیری، جنگ ضد میهنی و پروژه اتمی» با تمای خاصه خرجی های متولیان سیاست مماشات، حکایت همان مثل معروف است که می گوید: «قمار باز باخت اش باخت است، بردش هم باخت!».
به یقین شکست سیاست های استراتژیک رژیم در زمینه های یاد شده، نخست بدلیل وجود عنصر مقاومت مردمی و داخلی و بویژه مجاهدین خلق امکان پذیر شده اند؛ زیرا در نبود چنین بدیل داخلی به یقین تاثیرات مخرب این سیاست های استراتژیک اکنون گریبان نه تنها مردم ایران، بلکه بخش بزرگی از مردم منطقه را نیز می گرفت.
همچنین مبارزه با، بانکدارتروریسم که قلب آن در تهران می تپد، مستلزم اتخاذ سیاست های روشن و تهاجمی است. پرداخت «غرامت» به بازماندگان تروریسم دولتی به مانند قطره آبی بر آهن گداخته بنیادگرایی رژیم آخوندی است. راهکار نه در ادامه سیاست مماشات با پدرخوانده تروریسم است، بلکه در یک حرکت نمادین به محاکمه کشاندن آمران و عاملان ترور، گروگان گیری و نقض حقوق بشر علیه هر شهروندی، چه ایرانی و چه غیر ایرانی است. خواسته حقوق بشر نوین همان به پای میز عدالت کشاندن سران رژیم آخوندی و باز کردن و پرونده نقش سران آن در تروریسم بین المللی و ارسال این پرونده به شورای امنیت ملل متحد است


جنگ گرگها از رسانه های هزار بار سانسورشده وفیلتر شده رژیم (روز شمار تا انتخابات وبالارفتن شعله های جنگ )




تیک تیک ساعت آبستن حوادث مهمی را در ایران تحت حاکمیت آخوندها نوید میدهد ، جنگ گرگها به رندهای آخر خود رسیده وایران به مانند ابر هیدروژنی فشرده و در مرحله قبل از انفجار است ، برجام وبرشام وسوریه ویمن وعراق ولبنان ونیجریه نه تنها دردی از میلیون دردهای سرطانی آخوندهارا درمان نکرد بلکه بگفته خود گرگها که فی المثل سوریه مردابی است که همه ما را می بلعد (رفسنجانی )ویا یمن قتل گاه پاسداران نیروی ویژه وهنگ مخفی  فرستاده شده است وسوریه قتل گاه سرتیپ وسرلشگرپاسدارها ولبنان انفجار گله های حزب الشیطان در آتش  خود افروخته از جنایات وآدمکشی های یشان درسوریه وعراق و اما اسفند ماه که هزارتوی پیچ در پیچ بن بستهای لاعلاج این دجالان عمامه سر را به سقوط در قعر جهنم بیش از 35 سال جنایت هدایت میکند باشد که خلق به جان آمده یکپارچه آن را بر سر این رژیم خراب کنند
سرنوشت منتظری، پاسخ رفسنجانی به آقا: ايران پرس نيوز 26آذر94: ایسنا: روزنامه رسالت در سرمقاله خود به قلم محمدکاظم انبارلویی، ضمن انتقاد شدید از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، هشدار داده است که وی سرنوشتی مانند آیت‌الله منتظری داشته باشد. محمد هاشمی، برادر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، نیز به این سرمقاله پاسخ کوتاهی داده است.محمد هاشمی در پاسخ به سردبیر روزنامه رسالت، در پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نوشت: در پاسخ به سوال آقای انبارلویی که پرسیده‌اند: آیا سرنوشت آقای هاشمی مثل منتظری است؟، می گویم: بدخواهان همچنان به‌دنبال ترور شخص یا شخصیت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هستند و ایشان همچنان همانند گوهری تابناک بر تارک نظام و انقلاب اسلامی می‌درخشد و تعداد کثیری از بدخواهان ایشان رسوا شده و به خاک سیاه نشسته‌اند و سرنوشت کینه‌توزان امروزی نیز غیر از آن نخواهد بود.آیا رفسنجانی به سرنوشت منتظری دچار می شود؟به گزارش سایت حکومتی مشرق، محمدکاظم انبارلویی از باند موتلفه اسلامی در مطلبی با عنوان "شعور سیاسی مردم را نادیده نگیرید"، نوشته است: طی سه دهه گذشته، نظام توسط برخی که سر در آخور دشمنان نظام داشتند، شاهد تندروی و افراط‌گری بوده است....آیا رفسنجانی هم سرنوشت منتظری را پیدا خواهد کرد؟این منبع نوشت: آقای هاشمی رفسنجانی اخیرا طی مصاحبه‌ای منتقدان خود را "کلاغ" نامیده و باز هم از مقوله "تندروی" به ویژه "تندروی‌های مزاحم" یاد کرده‌اند. آقای هاشمی بی‌آنکه بگویند تندروی چیست و تندرو کیست، به‌صورت مبهم آدرس غلط می‌دهند.آقای هاشمی در وسط آشوب و فتنه 88 کجا بود؟ چه می‌کرد؟ تعریف وی از تندروی و افراطی‌گری در فتنه 88 چه بود؟ نسبت او با این فتنه چه بود؟ این سؤالاتی است که او بی‌پاسخ گذاشته است و هر از چندی برای پاک کردن حافظه تاریخی مردم از مقوله تندروی، چیزی می‌گوید که مصداق آن را فقط می‌توان در اردوگاه اصلاح‌طلبان تجدیدنظرطلب آمریکایی که می‌خواستند امام (ره) را به موزه تاریخ بسپارند، جستجو کرد.فعل و قول برخی از فرزندان و اعضای بیت او مصداق تندروی و افراطی‌گری است که هیچ‌گاه متأسفانه راجع به آن موضع نگرفته و مرز خود را با آن مشخص نکرده است. فساد سیاسی و اقتصادی مهدی هاشمی که به حکم قانون مجازات شده، آیا فراتر از مصداق تندروی و افراطی‌گری نیست؟این ابهام و ایهام باعث شده خدمات وی به انقلاب هم زیر سؤال رود و دلسوزان انقلاب نگران شوند که او سرنوشتی همانند سرنوشت منتظری پیدا کند. علت اقبال رسانه‌های دشمن از این نوع مصاحبه‌ها هم این نگرانی را تشدید می‌کند.
نامه به روحاني: سحام نيوز 26آذر94: به نقل از اعتماد ملي: 4تشکل دانشجویی دانشگاه‌های کرمان در نامه‌ای سرگشاده به روحانی نسبت به آنچه ادامه روند بی‌عدالتی و بی انصافی در دانشگاه‌های کشور است، اعتراض کردند. در قسمتي از نامه آمده است: آنچه که امروز بر دانشگاه‌ها می‌گذرد غیر از اینست. دانشگاه همچنان جولانگاه گروه‌های فشار است، نشریات دانشجویی همچنان تعلیق و توقیف می‌شوند. کماکان برنامه‌های زیادی به دلایلی نامشخص و خلاف قانون و منطق مجوز نمی‌گیرند و از طرفی برنامه‌هایی هم که مجوز می‌گیرند را به راحتی و در عین حضور حراست دانشگاه بر هم می‌زنند. کسی نه حمله به علی مطهری را فراموش کرده، نه حمله با چاقو را به خانم آذر منصوری و نه حتی همین چند روز قبل را که هنوز سخنان امسال شما به مناسبت ۱۶آذر ختم نگردیده بود، با گاز اشک آور به محل حضور دانشجویان در دانشگاه حمله میشود.
تنش در سخنرانی صادق خرازی در دانشگاه شیراز: سايت قطره 26آذر94: فرارو: صادق خرازی نماینده حزب ندای ایرانیان با حضور در دانشگاه شیراز به ایراد سخنرانی پرداخت که در جریان این سخنرانی و پس از آن بین دانشجویان درگیری بوجود آمد. صادق خرازی در نشست ”دانشجو، مشارکت سیاسی، انتخابات” در تالار فجر دانشگاه شیراز سخنرانی کرد. وی در بخشی از سخنان خود در جمع دانشجویان گفت: در انتخابات سال۹۲ با حضور و نقش آفرینی فعال دانشجویان و دانشگاهیان، مشارکت عمومی جامعه به تغییر دولت منجر شد و رئیس جمهوری با اندیشه نو و انرژی جدید وارد عرصه شد و این دانشگاهیان بودند که سبب شدند که مردم فوج فوج پای صندوقهای اخذ رأی حاضر شوند. فتنه دو روی مختلف یک سکه بود که تنها به یکسوی آن پرداخته شده است و به نقش اصلی دولت احمدی نژاد به عنوان برگزار کننده انتخابات پرداخته نشده است.

آتش بسي در كار نيست: هرانا 25آذر94: آخوند رئيسي دادستان کل کشور در واکنش به طرح ۷۰نفر از نمایندگان مجلس برای حذف مجازات اعدام قاچاقچیان گفت:  تشدید قانون مبارزه با موادمخدر مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنان به قوت خود باقی است. سیاست نظام براساس سیاستهای مصوب رهبری حرکت میکند. در راه مبارزه با مواد مخدر، سیاستهای قطعی ابلاغی داریم که این سیاستها بالادستی است و اراده نظام جمهوری اسلامی را شامل میشود. بخشهای انتظامی و قضائی، موظف به رعایت و اجرای این سیاستها هستند. برخورد پیگیر و بی امان با قاچاقچیان همواره ادامه داشته است. نسبت به قاچاقچیان، هیچ گونه آتش بسی نداریم و از ورود سرمایههایی که از راه قاچاق چه قاچاق مواد مخدر و چه قاچاق کالا به نظام سیاسی و بانکداری کشور با جدیت جلوگیری میکنیم.

.

۱۳۹۴ دی ۷, دوشنبه

خامنه ای وابرازوحشتش از جانب پاسدار نقدی: خطر «فتنه» و «نفوذ» در کمین است





لینک به منبع : 

روزنامه حکومتی شرق در امتداد جنگ و دعوای باندی بر سر هژمونی در انتخابات پیش رو گفتگویی با احمد شیرزاد، یکی از مهره‌های باند رفسنجانی انجام داده است. این کارگزار رژیم که پیش از این عضو مجلس ارتجاع هم بوده، به نارضایتی مردم اعتراف کرده و ضمن اذعان به این‌که جوانان چه در فضای حقیقی و چه در فضای مجازی موتور محرک هستند گفته است: «بارها دیده‌ایم هر بار این مجموعه به حرکت درآمده، همه را به حرکت درآورده و محاسبات را برهم زده است. »....
این کارگزار رژیم اذعان می‌کند که مردم به‌ویژه جوانان بین 20 تا 30سال و دانشجویان ناراضی‌اند و با حرکتهای اعتراضی خودشان محاسبات رژیم را بر هم می‌زنند. حالا این سؤال پیش می‌آید که آیا این نارضایتی آنچنانکه این کارگزار رژیم در جنگ هژمونی، آن را تنها به باند رقیب مربوط می‌کند واقعیت دارد یا ناراضیتی تمامیت رژیم را در برمی‌گیرد؟
پاسخ این سؤال را می‌شود از حرکتهای اعتراضی جوانان و دانشجویان دریافت. به‌عنوان نمونه اعتراضات آذربایجان که چند روز ادامه داشت و جوانان و دانشجویان در آن نقش عمده‌ای داشتند، یا مجموعه اعتراضات 16آذر با شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذبرد».
نگاه کوتاهی به این اعتراضات نشان می‌دهد که این اعتراضات، تمامیت رژیم را نشانه رفته است و خشم و نفرت جوانان و دانشجویان را از تمامیت این رژیم نشان می‌دهد. اعتراضاتی که همین روزها هم ادامه دارد.
چند نمونه ازتازه‌ترین این اعتراضها این مسأله را بهتر روشن می‌کند:
اصفهان- 29آذر- شماری از دانشجویان دانشگاه پردیس موسوم به باهنر اصفهان با تجمع در مقابل سلف‌سرویس این دانشگاه نسبت به کیفیت پایین غذا و قیمت بالای آن دست به اعتراض زدند.
تهران- 29آذر- درگیری جوانان با نیروهای سرکوبگر هنگامی که آنان قصد جمع کردن بساط دستفروشان را داشتند. در این درگیری 2تن از مزدوران گوشمالی داده شدند.
تهران- 29آذر- شماری از دانشجویان  دانشگاه تهران  و علوم پزشکی در پی احضار دو تن از دانشجویان بعد از اعتراضهای 16آذر، در یک تجمع اعتراضی نسبت به این اقدامات سرکوبگرانه رژیم، تجمع اعتراضی برگزار کردند.



جیمزباند آلمان" مامور شکار تروریست‌ها در اتحادیه اروپا

لینک به منبع :


"جیمزباند آلمان" مامور شکار تروریست‌ها در اتحادیه اروپا

گرهارد کنراد، مأموری که به "جیمزباند" آلمان" نیز معروف است، به سمت هماهنگ‌کننده‌ی امور جاسوسی اتحادیه‌ اروپا علیه فعالیت‌های تروریستی انتخاب شد. این اتحادیه، تا کنون فاقد یک سازمان اطلاعات و امنیت مستقل بوده است.
Symbolbild BND

بنا به گزارش تارنمای "اشپیگل آنلاین" به نقل از سازمان اطلاعات و امنیت آلمان، گرهارد کنراد که "آقای حزب‌الله" نیز خوانده می‌شود، از سال ۲۰۱۶ به عنوان هماهنگ‌کننده‌ی سازمان‌های امنیت کشورهای عضو اتحادیه‌ی اروپا، به بروکسل می‌رود. این مامور کهنه‌کار سازمان امنیت آلمان قرار است در مقام جدید خود، امر رد و بدل کردن اطلاعات میان سازمان‌های امنیت ۲۸ کشور اروپایی را سر و سامان دهد. این امر به ویژه در شرایطی که فعالیت‌های تروریستی اسلام‌گرایان در اروپا شدت گرفته، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. 
بیشتر بخوانید: موافقت وزیران اتحادیه اروپا با تشدید تدابیر امنیتی و مرزی 
گرهارد شیندلر، رییس سازمان اطلاعات و امنیت این کشور با اشاره به شرایط بحرانی امنیت در اروپا در این رابطه گفت: «همکاری‌مبنی بر اعتماد کامل میان نهادهای اطلاعاتی اروپا در شرایط حاضر اهمیت بسزایی دارد.» 
"وظیفه‌ی سنگین" هماهنگی 
کارشناسان معتقدند که یک "وظیفه‌ سنگین" به عهده‌ کنراد گذاشته شده است. اتحادیه‌ی اروپا فاقد نهاد مستقل گردآوری و ارزیابی اطلاعات امنیتی است. تنها سازمان این اتحادیه که "مرکز بررسی و ارزیابی شرایط " (INTCEN) نام دارد، به‌کارهای پژوهشی که در جهت مبارزه با تروریسم اهمیت خاصی ندارند، می‌پردازد. این نهاد ۷۰ کارمند دارد و در زمینه‌ی مسایل سیاسی مربوط به فعالیت‌های کمیسیون سیاست‌خارجی اتحادیه اروپا تحقیق می‌کند. 
بیشتر بخوانید: کنترل مرزهای خارجی اتحادیه اروپا تشدید خواهد شد 
کنراد سال‌ها به عنوان کارمند ارشد سفارت آلمان در بیروت و دمشق، میان حزب‌الله و حماس از یک سو و مقامات اسرائیلی از سوی دیگر میانجی‌گری ‌کرد. در نتیجه‌ی تلاش‌های او بود که در اکتبر ۲۰۱۱ یک اسرائیلی که به عنوان گروگان سال‌ها در زندان حماس به سر می‌برد، آزاد شد. دولت اسرائیل، در برابر بیش از یک هزار زندانی فلسطینی را آزاد کرد.
گرهارد کنراد به چند زبان از جمله عربی آشناست.
دویچه وله آلمان