۱۳۹۳ بهمن ۲, پنجشنبه

انقلاب مكزيك “اميليانو زاپاتا“ و خيانت به او

 نگاهي گذرا
وقتي درقيد حيات بود دشمنانش او را ياغي، دزد، آدمكش و ماجراجو خطاب مي كردند، ولي حدود90 سال پس از قتل ناجوانمردانه اش مردم كشورش او را دركنار قديسن و به عنوان قهرمان ملي برزبان مى آورند. زمين و آزادى شعار او بود و براي رسيدن به اين هدف مى گفت :
“مردان جنوب! اگر روي پاي تان بميريد بهتر است كه روى زانوهايتان زندگى كنيد“
درسال1911 او درعرض چند ماه موفق شد ديكتاتور حاكم را شكست بدهد اما از تصاحب قدرت خودداري كرد، اومي گفت حكومت مال سياستمداران است من فقط خدمتكاري براي مردمم هستم، اما سياستمداراني كه روزي خودشان عليه ديكتاتوري شعار مي دادند و پس از تصاحب قدرت به هيچ  كدام از وعده هايشان عمل نكردند، زاپاتا ارتش مردمي را به نام “ارتش آزايبخش جنوب“ تشكيل داد كه 25هزار مكزيكي به آن پيوستند، سپس او دراتحاد با جنبش شمال مكزيك  كه توسط پانچوويلا هدايت مي شد،  به سمت مكزيكو سيتي پايتخت مكزيك حركت كرد، پس از نبردهاي سنگين قواي زاپاتا پايتخت را به تصاحب درآوردند، زاپاتا بار ديگر به سياستمداران همراهش اعتماد پيدا كرد و از قدرت سياسي صرفنظر كرد اما آنها به او از پشت خنجر زدند، آنها پس از مواجه شدن با اعتراضات زاپاتا نسبت به مطالبات مردم او را براي مذاكره اي به پايتخت فراخواندند، ولي درمسير او كمين گذاشته و او را از پاي درآوردند،… 

زندگي مبازراتي زاپاتا
اميليانو زاپاتا سالازار درهشتم اوت ۱۸۷۹ در ايالت مركزى موره لوس در روستايى به نام آنه نه چوئيلكو (كه امروزه آيالا نام دارد) متولد شد. در آن زمان رژيم ديكتاتورى دياز بر مكزيك حكومت مى كرد كه در سال ۱۸۷۶ به قدرت رسيده بود. خانواده زاپاتا از اوضاع مالى متوسطى برخوردار بود اما در اين بين توانسته بود با مقاومت در برابر شرايط سخت اجتماعى، استقلال خود را حفظ نماید.
زاپاتا یکی از رهبران برجسته انقلاب مکزیک علیه رژیم دیکتاتوری پورفیریو دیاس به شمار می آید که در سال ۱۹۱۰ آغاز شد. زاپاتا  تشکیل دهنده و رهبر یک نیروی مهم انقلابی بود که در طول انقلاب مکزیک با نام «ارتش آزادی بخش جنوب» شناخته می شد٬ و نقش موثری در جریان انقلاب داشت و به یکی از قهرمانان ملی مکزیک تبديل شد به همین دلیل جنبش انقلابی که در سال ۱۹۹۴ از ایالت چیاپاس٬ مکزیک آغاز شد را به احترام او ساپاتیستا یا ساپاتیستاس می خوانند.
 زاپاتا برضد دیکتاتوری «دیاز» رئیس جمهور مکزیک، فساد اداری و قضایی، فئودالیسم و بی‌حق کردن هموطنانش به پا خاست و برای رسیدن به هدف خود سال‌ها مبارزه مسلحانه کرد.
امیلیانو زاپاتا یکی از اسطوره های مردم آمریکای مرکزی و مردم آمریکای لاتین به شمار می رود که شرح دلیری ها و دلاوری های او همواره در ذهن مردم آن دیار باقی خوهد ماند، زاپاتا از سن 30 سالگی فعالیتهای مسالمت آمیزی را در جهت احقاق حقوق روستاییان، که زمین هایشان به ناحق غصب می شد آغاز نمود . در این ایام مکزیک در زیر چکمه دیکتاتوری "دیاز" قرار داشت و از آنجایی که دیاز نسبت به اصلاح وضع موجود علاقه ای نشان نمی داد، زاپاتا که دیگر از مبارزه مبتنی بر گفتگو ناامید شده بود سرانجام با مسلح نمودن عده ای از اطرافیان خود و راندن متجاوزین از روستاها و زمینهای کشاورزان، عملا قیام مسلحانه خود را آغاز کرد.
در سال 1910 انتخابات مکزیک با رقابت "دیاز" و رقیب وی " فرانچسکو مادِرو" آغاز شد ، مادرو با حمایت زاپاتا و جنبش وی توانست حمایت توده های مردم را برانگیزد و بر دیاز به پیروی برسد. اما پس از پیروزی به تمامی وعده هایی که به زاپاتا داده بود پشت کرد و از آنها خواست که سلاحهای خود را تحویل دولت دهند اما زاپاتا با امتناع از این دستور بار دیگر رویه نظامی خود را از سر گرفت.

مادِرو  و زاپاتا
فرانچسکو مادِرو: زاپاتا بداند تنها چيزى كه من مى توانم بپذيرم اين است كه او بيدرنگ و بدون قيد وشرط تسليم شود و همه سربازانش فورا اسلحه هايشان را به زمين بگذارند. در اين مورد من جنايت قيام سربازانش را عفو مي كنم. او را آگاه كنيد كه روحيه عصيانگرى  سخت حكومت مرا به نابودى مى كشد و من نمى توانم تحمل كنم، كه در هرشرايطى ادامه يابد اگر او به راستى بخواهد به من خدمت كند، تنها كاري است كه مي تواند بكند.
پاسخ زاپاتا: من دلائل معين نشان دادم ولي ديگر نيستم، “مادِرو“  به من و ارتش من خيانت كرده است، يعني به مردم مرلوس، و تمام ملت، اغلب مدافعان اصلى يا در زندان ها هستند يا اعدام شده اند، هيچ كس ديگر به او اعتماد ندارد، چون او همه قولهايش را نقض كرده است، اين را از من به او بگوييد كه به هاوانا فرار كند، چون اگر نكند، نمى تواند روزها را كه مي گذرد بشمارد و ظرف يك ماه من با 20هزار نفر در مكزيكوسيتى خواهم  بود، و لذت بالا رفتن به دژ چاپوليتپك را دارم و او را از آنجا بيرون كشيده، در يكى از بلندترين درختان پارك حلق آويز خواهم كرد!
حکومت "مادرو " چندان طول نکشید و با آغاز حکومت ژنرال "ویکتوریانو هوئرتانو" سختگیری و تاراج زمینهای دهقانان سرعت بیشتری گرفت و به موازات آن مبارزات زاپاتا و یارانش نیز تشدیدتر می شد و اینجا بود که اتحاد با جنبش ویلیستاس به رهبری "پانچوویلا" که در شمال مکزیک مشغول مقاومت بودند سبب گشت تا “هوئرتانو “ از قدرت خلع گردد و “ارتش آزادی“  که نماد آن “زاپاتا“ بود بتواند تغییری در وضع موجود فراهم کند.

زاپاتا و پانچوويلا

خيانت به زاپاتا  و وارد كردن ضربه  نهايي
در سال ۱۹۱۶ “ونوستیانو کارآنسا“، با اینکه در طول انقلاب با زاپاتا  همکاری و از او استفاده کرده بود، “ژنرال پابلو گونزالس“  را به دنبال امیلیانو زاپاتا  فرستاد تا یک بار برای همیشه کار زاپاتا  را یک سره کند. “پابلو گونزالس“ به دنبال زاپاتا  رفت و برای این کار شهرها و روستاهایی را ویران کرد. با این حال زاپاتا  دوباره به جنگ باز می گشت.
در سال ۱۹۱۹ زاپاتا  با اینکه ژنرال “پابلو گونزالس“ و سرهنگ “خسوس گواخاردو“ با دقت در کمین او بودند توانست فرار کند. برای به دام انداختن زاپاتا ، “گونزالس“ از “گواخاردو“ خواست وانمود کند که پشت به دولت کرده و اين طور وانمود كند  كه میخواهد به ارتش زاپاتا  بر علیه دولت بپیوندد. «گواخاردو» این پیشنهاد را قبول کرد و برای این که این فرار از دولت جدی دیده شود با همکاری «گونزالس» به یک پایگاه فدرال دولتي حمله کرد که به کشته شدن ۵۷ سرباز انجامید. زاپاتا  پس از دیدن این کار خواست جلسهای ترتیب دهد تا در مورد فرار «گواخاردو» با او سخن بگوید.
در تاریخ 9آوریل ۱۹۱۹میلادی ۱۲۹۸ “گواخاردو“ برای این جلسه زاپاتا  را به اسیندادسن خوان  در شهر چینامکا  دعوت کرد.  وی نیز به سوی وعده گاه شتافت، بعد از رسيدن به آن جا وقتی که زاپاتا  وارد مکان ملاقات  شد مردان “گواخاردو“ که در کمین بودند او را به گلوله بستند و کشتند.  بدن بیجان زاپاتا  به شهر کواوتلا  برده شد تا مرگ زاپاتا  ثابت شود.
يكي از دستياران زاپاتا در هنگام مرگ با او بود و صحنه را اين طوري شرح مي دهد:
“همان طور كه زاپاتا دستور داده بود، ده نفر از ما با او بوديم، بقيه مردم بيرون ديوارها زير درخت ها ماندند. و تفنگ هايشان را چاتمه فنك كرده بودند، گارد سرهنگ گواخاردو كه صف كشيده بودند، آماده به نظر مي آمدند كه به افتخار او شليك كنند. سه بار شيپور افتخار زدند، و با پايان يافتن آواز شيپور، همان طور كه زاپاتا به آستانه در رسيده و درنقطه تيررس كامل قرار گرفته بود، سربازاني كه نشانه رفته بودند بي آن كه به او فرصت بدهند شليك كردند و زاپاتا از پاي در افتاد و ديگر هرگز برنخاست. اين ماجراي غم انگيزچنين بود “.


 به اين ترتيب روز 1۰آوريل 1919 “اميليانو زاپاتا“  در آستانه 40 سالگی از رهبران انقلاب مكزيك بر اثر خيانت  و توطئه به قتل رسيد. خيلي از دهقانان نمي توانستند
باور كنند كه او مرده است،  و ساليان سال افسانه هايي بر سر زبان ها بود كه او را در كوهستانها سوار بر اسب سفيدش ديده اند.

 جملاتي ماندگار از زاپاتا
-اگر به فساد و ظلم مهلت داده شود، به صورت عادت درخواهد آمد و همانند موریانه، وطن را از درون نابود خواهد کرد.
-ظلم و ستم چیزی جز سلب حق دیگران و بی‌اعتنایی به انسانیت نیست. آموزش ایستادگی و دفاع از حق، بزرگ‌ترین تکلیف یک انسان است. به مردم باید آموخت که از حق طبیعی خود دفاع کنند.
-کشاورز، کارگر و سرخپوست (بومی) چه گناهی کرده‌اند که نباید زمین، سواد، وسیله تولید و استفاده از استعداد خود را داشته باشند و زندگی کنند تا عمله عده‌ای انگشت شمار باشند که چیزی بیشتر از آنها ندارند (و بهتر نیستند). پولدار شدن از جیب دیگران با توسل به تقلب بزرگ‌ترین گناه است و….



منابع مورد استفاده
- كتاب انقلاب مكزيك-جان گويات


انبياء نيز در مسير پيشبرد رسالت خود، با عناصر سست مواجه بودند. وقتي در طول مسير مبارزه با سختي و فشار مواجه شدند و در نيمه راه پي زندگي خودشان رفتند.
اما برخي به بريدن اكتفا نكرده بلكه، به ندامت، رذالت و حتي به جنايت عليه كساني كه با آنان عهد بسته بودند، كشيده شدند.

وقتي بعثت پيامبر اسلام با شعار«قولوا لا اله الا الله تفلحوا» (بگوييد خدا يكي است تا رستگار شويد) آغاز شد، ارتجاع مكه پايه هاي نظام خود را در خطر ديد، دست به سركوب بسيار شديدي عليه گروندگان به محمد زد.
سران ارتجاع قريش در محل باشگاه خود تحت نام«دار الندوة» تشكيل جلسه دادند تا شيوه سركوب كساني كه به آئين محمدبن عبدالله مي گرويدند را مشخص كنند. آنها تصميم به سركوب شديد مسلمانان گرفتند.
مسلماناني كه قبيله و عشيره اي نداشتند يعني برده، يا برده وار بودند، در ملاء عام به زير شديدترين شكنجه ها كشيده شدند تا ضمن فضاي رعب و وحشت عليه مسلمانان و مسلمان شدن، دست به تواب سازي هم بزنند.

برده هاي مسلمان شده، به زير شكنجه كشيده شدند، آنها يا بايد ندامت كنند و يا كشته شوند.
يعقوبي در تاريخ خود مي نويسد: «قريش كساني را كه مثل برده كرده بودند(مَن استضعفت منهم) از آنان ميخواستند از اسلام بازگردند و به پيامبر خدا ناسزا گويند»

اما بردگاني كه دلاورانه پوزه ارتجاع مكه را به خاك ماليدند و به حق پيشتازان رهايي نسلهاي بعدي شدند، زير شكنجه ها پايداري كردند. سميه بانوي بزرگوار، اولين شهيد مسلمانان بود كه به دست يكي از سركردگان مرتجعان، يعني شخص ابوجهل، در زير شكنجه به شهادت رسيد و سپس ياسر، همسر سميه نيز در زير شكنجه شهيد شد.

بلال بن رَباح، برده امية بن عتبة، از تجار طمعكار قريش را روي ريگها و شنهاي سوزان مكه، خوابانده و روي سينه وي سنگهاي سنگين گذاشته و فشار ميدادند و از او مي خواستند كه ازدين خود برگردد و به محمد ناسزا بگويد. ولي او جز«احد احد» (يكي است يكي است) چيزي نگفت. ابوبكر، بلال را در زير شكنجه از ارباب طعمكارش خريد و او را آزاد نمود. خبّاب بن إرث برده زني از اشراف مكه بود و در آهنگري او كار مي كرد، آهنهاي گداخته را روي پشتش مي گذاشتند و مي كشيدند ولي او زير اين جنايت وحشيانه، پايداري شگفت انگيزي كرد…

سران ارتجاع مكه در«دار الندوه» تصميم گرفتند از همه راهها از جمله از راه مناسبات خانوادگي و قبيله اي براي بازگرداندن نومسلمان از آئين محمد به«دين آبا و اجدادشان» و اظهار ندامت از پيامبر خدا، استفاده كنند.
در حالي كه فشارهاي مرتجعين عليه مسلمانان به اوج رسيده و تحت فشار قراردادن مسلمانان از طريق قبيله و خانواده، استمرار داشت، تعدادي از افراد سست عنصر نتوانستند فشارهاي قبيله و خانواده خود را تحمل كنند. آن تعداد بريدند و ديگر با مسلمانان كاري نداشتند. اما ارتجاع حاكم دست بردار نبود. حتي توبه و ندامت آنها نيز براي ارتجاع، راضي كننده نبود.

ارتجاع آن زمان، مانند مرتجعين الان، دنبال«استحاله» برخي«بريدگان» به«جنايتكار» بودند.
ارتجاع دوران اين قبيل افراد را به نقطه اي رساند كه در جنگ بدر شمشير بدست گرفته و در اردوي دشمن، عليه مسلماناني كه سالها قبل برحقانيت آنها اذعان كرده و با آنان عهد و پيمان بسته بودند، وارد جنگ شدند.
در كتابهاي تاريخ و سيره حضرت محمد، اسم 5نفر از اين بريدگان كه به سربازي ارتجاع مفتخر شده بودند و در جنگ بدر به دست مسلمانان بهلاكت رسيدند، ثبت شده است. اين 5نفر عبارت بودند از: حارث بن زَمعة/ ابوقيس بن فاكه/ ابوقيس بن وليد/ علي بن امية/ عاص بن منبّه
اين 5نفر با تيغهاي آخته، براي محقق كردن خواست ارتجاع يعني نابود كردن جنبش محمدي، تشنه به خون دوستان سابق خود، در خدمت ارتجاع به ميدان شتافند.

محمد واقدي در كتاب المغازي(نبردها) مي نويسد: وقتي اين افراد(يعني همان خيانت پيشگان) وارد«بدر» شدند با ديدن قلت ياران پيامبر اسلام، گفتند«دين اينها(مسلمانان) آنها را فريب داده است» و  دلسوزي! مي كردند كه اين تعداد اندك، يعني 313 نفر با دستهاي خالي(تعداد كل شمشير آنها كمتر از 10 قبضه بود) آن همه محروميت كشيده، با صورتهاي چروكيده و با بدنهاي تكيده، در مقابل 1000 پياده و سواره تا دندان مسلح كه اغلب زره هاي گران قيمت پوشيده اند، دوام نخواهند آورد و«كشتار» خواهند شد…

عوامل ارتجاع، «خيرخواهانه»! براي«رها كردن»! مشتي«فريب خورده»! مستانه به ميدان نبرد تاختند و در آرزوي نابود كردن رسالت محمدي، دست جنايت بسوي دوستان قديمي خود دراز كردند و با نيت«انهدام» سر از پا نمي شناختند…
اما خداوند براي آنان به دليل خيانت و جنايتي كه مرتكب شده بودند، سرنوشت ديگري رقم زد. آنان به هلاكت رسيدند{در مفردات راغب هلاك به معني تباه شدن و نابود شدن است}. هرچي داشتند تباه شد و از بين رفت اين چنين ملعون خدا و خلق خدا و تاريخ گشتند…

پيروان امروزي آن سربازان ارتجاع، سؤال مي كنند چه دليلي به لعنت و نفرين است؟
قرآن جواب آن را به زيباترين و منطقي ترين شكل، با يادآوري آن«جوهره» فروخته شده به ارتجاع داده است. همه ي موضوع به خودفروشي سياسي، يعني به فروش گذاشتن بالاترين ويژگي انسان در معامله با ارتجاع است. اين عمل كثيف و مشمئزكننده، منجر به تباهي و نابودي و مردارشدن مي شود.
اين قانون خدشه ناپذير تكامل جامعه و تاريخ است. قرآن در آيه 115 سوره نساء و آيه 25 سوره محمد تأكيد مي كند«بعد ما تبين له (لهم) الهدي» ”يعني بعد از آن كه براي او يا براي آنها، مسير روشن شد“، پشت كردند.

-------------------------
منابع
قرآن مجيد
  المغازي نوشته محمد الواقدي
تاريخ يعقوبي نوشته سيره ابن هشام

از گرگ جز دريدن نشايد ـ مهري سعادت

در يكي از روزهاي سال 60 در زندان تبريز، با زنداني جديد الورودي مواجه شديم كه پس از چندي متوجه شدم عروس آخوند ملاحسني است كه خود ملاحسني محل اختفاء وي و همسرش رشيد (پسر ملاحسني) را لو داده بود. آن موقع برايم كه 16سال بيشتر نداشتم و ساير هم زنجيرانم، اين معادله در ذهنمان بسيار سنگيني ميكرد كه چگونه ممكن است عواطف پدري نسبت به يك فرزند به اين درجه از دنائت و شناعت نزول كرده باشد؟ بعد هم بسرعت پسر او بنام رشيد در تبريز اعدام شد و نحوة بيان همين موضوع توسط ملاحسني رذل را همگان به ياد دارند.
البته همانطور كه ميدانيد اين پديده به سرعت تبديل به يك پديدة شنيع و ملاك سرسپاري هرچه بيشتر به ولي فقيه در دستگاه آخوندي شد. كه نمونه هاي ديگر آن در دهة 60 توسط كارگزاران رژيم پليد تكرار شد و هنوز به خاطر داريم. يك مورد آن فرزندان مجاهد آخوند جنايتكار محمدي گيلاني است كه حكم اعدام فرزندش را داد و يا دستور حمله به پايگاهي كه فرزند ديگرش در آن حضور داشت.
نمونه ديگر آخوند جنتي جنايتكار، كه نذر كرده بود براي دستگيري و يا شهادت فرزند مجاهدش به دست دژخيمان خميني روزة شكر بگيرد.
سيستم زندان و قضايي رژيم خونخوار، به كارگزاران خودش كه ماهيت رسوا و مشخصي داشتند، بسنده نكرد و تبليغ زيادي در بين خانواده هاي مجاهد ميكرد تا آنها (پدر و مادر)، خودشان دست فرزندان مجاهدشان را گرفته و به جلادخانه و قصابخانة رژيم يعني زندان تحويل دهند و موجبات سبك شدن پروندة فرزندشان شوند!!
ملاحظه ميكنيد كه سوء استفادة رذيلانه از بحث عاطفه و خانواده پديدة جديدي نيست. رژيم البته پا را فراتر گذاشته و اموال و مايملك همين فرزندان مجاهد چه زنده و چه شهيد، را يكسره به جيب گشاد و سيري ناپذير خليفة ارتجاع ميريزد كه بر ثروت 95 ميليارد دلاري خودش بيفزايد. نمونة مصادرة اموال خواهر مجاهدم كلثوم صراحتي, شهيد سومين حمله موشكي به ليبرتي و سرقت اموال برادر مجاهد نعمت اوليايي و واريز آن به چاه ويل «ستاد اجرايي فرمان مبارك حضرت امام»
 مراجعه شود به اطلاعيه كميسيون قضايي شوراي ملي مقاومت ايران 16 آبان 1393 (7 نوامبر2014)

بعد از گذشت 28سال از وقايع سال60، در بهمن 88 يك بار ديگر شاهد سوءاستفادة رذيلانة رژيم از حربة خانواده بودم. تازه از مراسم بزرگداشت عاشوراي مجاهدين (حماسة 19 بهمن 60) برگشته بودم و هنوز صف پر شكوة خانواده هاي شهداي 19بهمن در حال اداي احترام و گل گذاري در ذهنم رژه ميرفت كه متوجه حضور لات و لمپن هايي در پوش خانواده (بخوانيد خانوادة وزارتي و فاميل الدنگ) به جلوي درب شير اشرف شدم كه با بلندگو و صداي گوشخراش آمده بودند كه باصطلاح فرزندانشان را ببينند. همانطور كه ميدانيد اين آزار و اذيت نزديك به دو سال با بيش از 320 بلندگو، بصورت 24ساعته ادامه داشت. ولي جملات سرشار از عواطف خانوادگي! را ملاحظه كنيد:
«ما آمده ايم كه شما را با دستان خودمان خفه كنيم. زبان شما را از حلقومتان بيرون ميكشيم. اشرف را به خاك و خون ميكشيم، خودم با دست هاي خودم چوبة دار را در همين درب شير بنا ميكنم...» اين موجودات پليد كه برچسب ناچسب خانواده بر خود نهاده بودند حداقل بايستي از سر رياكاري و نيرنگ هم شده گردي از عاطفه و... در وجود نكبت شان مشاهده مي شد, ولي از آنجا كه از گرگ جز درندگي نشايد, از اين وحوش هم جز تهديد و آزار جسمي و رواني و از جمله سنگباران مجاهدين و مجروح و مصدوم ساختن آنها طي دو سالي كه گذشت چيز ديگري نديديم. چون از كوزه همان برون تراود كه در اوست. آري وقتي كه عواطف خانوادگي در كوزة انجمن نجاست و وزارت بدنام اطلاعات ريخته شده و در بيت ولايت غني سازي ميشود، لاجرم ترواش آن عادي نيست بلكه به صورت فوران پليدي و نفرت از نوع آخوندي، خود را نشان ميدهد. ديدن اين صحنه ها البته جاي هيچ ترديدي براي هيچ ناظر بي طرف و بي غرضي باقي نمي گذارد كه رژيم آخوندي در نهايت سوء نيت و در ادامه شقاوت و جنايت هايش عليه مجاهدين, حتي به اين حربه ها هم به رغم عدم كارآيي آنها متوسل مي شود كه البته كه به گوياترين وجه نشاندهنده ماهيت پليد و ضدبشري آخوندي است.

سؤال اساسي اين است كه خانواده واقعي مجاهدين كيست؟
خانوادة واقعي مجاهدين، بيشمار خانوادة خلق قهرمان ايران است كه با نثار عزيزان خود بهاي شرف و ايستادگي براي آزادي يك خلق  اسير را مي پردازند تا آن را محقق كنند.
خانواده مجاهدين زندانيان سرفرازي هستند كه تنها به جرم ديدار فرزندشان در اشرف مانند شهداي والا مقامي چون علي صارمي و محمدعلي آقايي بر بالاي دار رفتند و بر تيرك اعدام بوسه زدند ولي تسليم خواسته دژخيمان نشدند يا مانند شهيد محسن دكمه چي؛ در زير شكنجه و بستر بيماري ناشي از آن جان دادند و يا هم اكنون در سياه چالهاي رژيم جلادان هر روز و هر ساعت از سلولي به سلولي و از زنداني به زنداني جا به جا مي شوند و شبها و روزها را با انواع مصائب و درد و رنج انواع بيماريها در پايداري مافوق طاقت سپري مي كنند.
آري خانوادة ما خانواده برهاني است كه 6 پسر برومندش يعني تمام پسران دلبند خودش را فديه رهايي مردم ايران كرد و جنايتكاران آخوندي به اين هم بسنده نكرده و اين روحاني فقيد و آزاده را خلع لباس كرده و بارها به خانه اش هجوم آورده و آن را به آتش كشيده و اموالش را به يغما بردند.
خانوادة واقعي مجاهدين خانوادة 120 هزار شهيد سرفراز است.
خانواده مجاهدين همان خانوادة بزرگ مقاومت و اشرف نشان هايي است كه در 4 قارة جهان در 4 فصل سال و 24ساعت شبانه روز، با نثار شمع وجودشان شعلة مقاومت را روشن نگهداشته و غرور ايران و ايراني را نمايندگي مي كنند و روزانه صدبار به رژيم آخوندي نه ميگويند.
خواهر من زن ايراني است كه به جرم زن بودن به صورتش اسيد پاشيده ميشود،
برادر من جواني است كه كليه اش را مي فروشد تا زندگي عزيزانش را تأمين كند,
مادرم، زن ايراني است كه از زباله هاي مردم، امرار معاش ميكند و روي پاي خود ميايستد,
پدرم، كارتن خواب حاشيه شهر است كه در حسرت فراهم كردن سرپناهي براي خانواده اش مي سوزد,
فرزندانم همان كودكان خياباني هستند كه در سرما و گرما در كوچه و خيابان براي لقمه ناني پرسه مي زنند و محروم از دست نوازشگر مادرانه و پدرانه, همان كيميايي كه در رژيم آخوندي پيدا نمي شود, كه بر سر و رويشان كشيده شود,
و عشق و عاطفه ام نثار اين خانوادة بزرگ است. كما اينكه عزم جزمم, خروش و خشم مهار ناپذيرم براي رهايي و سربلندي همين خانواده بزرگ است كه همة سختي هاي مبارزه را به جان مي خرم. چرا؟
چون ضربان قلبم با غم و شادي خلقم مي تپد. بيچاره پس مانده هاي خميني كه هماوردي چون مجاهدين در پيش رو دارند و حقيرانه دم مي جنبانند و پوزه بر خاك مي مالند تا شايد بتوانند ما را به توبه و ندامت وا دارند. ولي هيهات كه نسل خجستة مسعود, تا جدا كردن بند از بند اين رژيم پابه گور, آرام و قرار ندارند.
نكته پاياني, اما دست و پا زدنهاي خليفه ارتجاع است كه از سر  اجبار و فلاكت و درماندگي باز هم سراغ حربة زنگ زده و سوءاستفاده از خانواده رفته و بيهوده آب در هاون مي كوبد كه هم زدن اين لجن فقط سيماي متعفن خودشان را مزين ميكند.

مهري سعادت
رزمگاه ليبرتي ـ ديماه 93



back to top

۱۳۹۳ بهمن ۱, چهارشنبه

نافع عيسي کيست؟

سايت ملف ۲۳ شهريور درمقاله اي به قلم زينب امين سامرايي در معرفي نافع عيسي نوشت: او فرد مزدور رژيم فاشيست ايران است و کسي است که عراقي بودن و مليتش را به بهاي اندکي به آخوندها فروخته‌است.  وي آدمي بي‌رحم و بي‌اعتماد مي‌باشد و به وي اعتمادي نيست. زيرا خائن است و خيلي ساده، وجدان ندارد و متأسفانه امثال وي بسيار هستند که همه در خدمت اطلاعات ايران در عراق مي‌باشند و جاسوساني عليه اردوگاه اشرف هستند که اپوزيسيون رژيم شر و خواري، رژيم ولايت‌فقيه واپسگرا در آن ساکن مي‌باشند.
آن هم در زماني که همبستگي مردم عراق به‌خصوص اهالي استان ديالي عراق با ساکنان اردوگاه اشرف، افزايش و گسترش مي‌يابد و اين از بيانيه تاريخي امضا شده توسط ۵۲۵هزار تن از اهالي استان ديالي روشن است. رژيم ايران با استفاده از فروشندگان وجدانهايشان که خود را عراقي مي‌نامند، در حالي که به دستور سفارت رژيم ايران در بغداد کار مي‌کنند، براي آماده‌سازي اعمال سختگيريها و محدوديتها و فشارهاي بيشتري بر ساکنان اردوگاه بي‌سلاح اشرف عمل مي‌کنند. اين مزدور، يکي از مزدوران معروف و لو رفته سفارت رژيم ايران در بغداد است و در ارتباط مستقيم با اطلاعات ايران مي‌باشد و چندين بار به‌دعوت رژيم ايران به آن‌جا رفته‌است. وي از جيره‌خواران دستگاه اطلاعات ايران، به اصطلاح جمعيت هابيليان مي‌باشد. نافع عيسي خودش را رئيس جمعيت دوستي عراق و ايران در تکريت معرفي مي‌کند که مرتبط به جمعيت دوستي ايران و عراق است که علي آقا محمد از مسئولين شوراي عالي امنيت رژيم ايران رئيس آن است. يادآوري مي‌شود که نافع عيسي چندين بار به فرمان سفارت رژيم ايران در بغداد اقدام به انتقال عناصري به درب اردوگاه اشرف جهت اعمال فشار و تهاجم عليه ساکنان اين اردوگاه و انداختن سنگ روي پناهندگان بي‌سلاح و هتک حرمتهاي آنان به‌خصوص حرمت زنان ساکن اين اردوگاه کرده‌است. اما اين بار، اين مزدور با پناه بردن به تهديد و فريب دادن شيوخ عشاير و شخصيتهاي عراقي به‌خصوص شيوخ و شهروندان شريف استان ديالي مراجعه کرده که براي جمع‌آوري امضا جهت آماده‌سازي سرکوبي ديگر عليه ساکنان اردوگاه پناهندگان بي‌سلاح اشرف به‌وسيله نيروهاي مالکي، نيروهاي مزدور رژيم ايران در عراق بوده‌است و اين هماني است که هر عراقي شريف ملي که قلبش براي عراق عظيم مي‌طپد، با آن مخالف است. همه عراقيان مي‌دانند که رژيم حاکم موجود در ايران، بدترين دشمن مردم عراق در گذشته و حاضر و آينده بوده و هست و اين رژيمي است که روزانه مردم ما در هر تظاهرات خواستار توقف دخالتهايش در کشور عزيزمان مي‌باشند و اين رژيمي است که بمب و ماشينها و بسته‌هاي انفجاري در خيابانهاي کشورمان مي‌کارد و زنان و کودکانمان را مي‌کشد و روستاها و مناطق مرزيمان را توپ‌باران مي‌نمايد و حتي آب را از اراضي ما قطع مي‌کند. با اين تحرکات مي‌خواهد راه را براي ارتکاب جنايت ديگري عليه ساکنان اشرف آماده سازد، پناهندگاني که از ۲۵سال پيش تاکنون مهمانان عزيز عراق و عراقيان هستند. بنابرين بايد همه مزدوران و همکاران با اين رژيم ايراني که هر دو دستش به خون عراقيان و مهمانان شريفشان مثل ساکنان اشرف آلوده است را افشا کرد و براي جلوگيري از هر توطئه رژيم ايران و مزدورانش در عراق و به‌خصوص استان ديالي براي حفظ جان بيگناهان ساکن بي‌سلاح مهمان عراق، عمل نمود. بنابرين بر همه شخصيتهاي ملي و ديني و همه شيوخ محترم عشاير است که موضع قاطع در مقابل عناصر مزدوري بگيرند که دستورات رژيم ايران را اجرا مي‌کنند و از آنان مي‌خواهيم که از اجراي سياستهاي مداخله‌جويانه آن در عراق جلوگيري کنند و با توطئه‌هاي پست آن مخالفت کرده و آنها را رسوا نمايند، توطئه‌هائي که در جمع‌آوري امضا عليه ساکنان اردوگاه اشرف در يک بسيج لئمانه‌اي بيان مي‌شود که پاسخ به تمايلات رژيم فاشيست ايران به‌منظور هدف قرار دادن اردوگاه اشرف و تصفيه ساکنان بي‌سلاح آن مي‌باشد و همه اينها طبعاً به برکت حکومت ناقص فاقد مشروعيت مالکي مي‌باشد».

۱۳۹۳ دی ۳۰, سه‌شنبه

تاريخ سخن ميگويد

كاركرد عنصرانحراف و خيانت در انقلاب چين


  

نگاهي گذرا به تاريخ چين در ابتداي قرن بيستم
تاريخ چين مملو از قيام هاي بزرگ و كوچك دهقاني است كه مجموعا به چند صد مي رسد آنچه در اين نوشته مي آيد مربوط به تاريخ نوين چين و از ابتداي قرن بيستم است .
در اكتبر1911 سال انقلابي در درّه رود “يانگ تسه“ شروع گرديد ، قسمتي از ارتش سلطنت سلسله “تسين“ تحتتاثير سازمانهاي انقلابي وقت بورژوازي و خرده بورژوازي قيامي بر پا ساختند كه بدنبال آن قسمت عمده اي از مركز و جنوب چين را فرا گرفت و در روز اول سال 1912 استانهاي شورشي حكومت جمهوري را اعلام كردند و شهر نانكينك را پايتخت خود قرار دادند و دكتر“ سون يات سن“ را به رياست جمهوري برگزيدند.
دكتر “سون يات سن“  از رهبران ملي چين درابتداي قرن بيستم ،و اولين رئيس جمهور چين است .او در سال 1911 حزب گوميندان ( حزب ملي مردم ) را تاسيس كرد در 12 فوريه همان سال 1912 خاندان “منچو“  از سلطنت استعفا داد و سلسله تسين سرنگون شد  وبه اين ترتيب پس از 2000 سال سيستم سلطنت فئودالي آنان زوال يافت و چين وارد مرحله جديدي از تاريخ خود شد .

جنازه +منچو“ئي درخيابانهاي “ووجانگ“
اين انقلاب از طريق وحدت بورژوازي ، دهقانان ، كارگران و خرده بورژوازي شهري به موفقيت انجاميد ، ولي گروه رهبري اين انقلاب داراي خصلت سازشكارانه بود و نتوانست منافع واقعي دهقانان را برآورده سازد، در اثر فشار نيروهاي فئودال دستگاه دولتي دچار ناكامي گشت. از اين زمان تا سال 1928 در چين حكومت قدرتمند مركزي وجود نداشت و ديكتاتورهاي نظامي در مناطق مختلف چين حكومت مي كردند.
 تاسيس حزب كمونيست چين
 در سال 1921 حزب كمونيست چين به وسيله افرادي چون “مائوتسه دون“  ، “چوئن لاي“  ، “چن دوسيو“ ، “لي دان جائو“، “لين بوه چيو“  و... تاسيس شد . در سال 1923 دكتر سون ياتسن با كمك حزب كمونيست چين تصميم گرفت حزب گوميندان را تجديد سازمان دهد ، وهمكاري با حزب كمونيست را شروع كرده و كمونيستها را در گوميندان بپذيرد كه بعضي از افراد فوق نيز به عضويت كميته مركزي حزب گوميندان انتخاب شدند .
 حزب كمونيست چين تا سال 1924 فعاليت زيادي نداشت و بطور عمده در درون حزب گوميندان به صورت مستقل به فعاليت خودش ادامه مي داد تا  در ژانويه سال 1924 اولين كنگره گوميندان در اتحاد با حزب كمونيست برگزار شد و سه اصل اساسي زيرا تصويب كرده به عنوان خط مشي خود و پايه سياسي همكاري حزب كمونيست چين و حزب گوميندان و تشكيل يك جبهه متحد سياسي بود:
1-   اتحاد با شوروي
2-    همكاري با حزب كمونيست
3-    پشتيباني از دهقانان و كارگران بعد از مرگ رهبر ملي چين “دكترسون ياتسن“  در سال 1925،  “چانكايچك“ به رهبري حزب گوميندان رسيد.
از سال 1928 به بعد قدرت مركزي توسط چانكايچك قبضه گرديد و در سال 1931 وي به رياست جمهوري دولت انتخاب شد. او جناح راست گوميندان  و برخي سياستمداران دارو دسته ديكتاتورهاي نظامي شمال چين را بدور خود جمع كرد و با همكاري آمريكاييها و انگليسيها عليه اوهان كه آن موقع مركز انقلاب بود ،دست به كودتا عليه حزب كمونيست زد و نسبت به پيمان اتحاد با حزب كمونيست خيانت ورزيد. در جريان لشكر كشي پيروزمند به شمال طي زمستان 1926 و بهار 1927 اغلب مناطق حوزه رودخانه يان تسه اشغال گرديد و مبارزه خلق براي آزادي به مقياسي كه در تاريخ چين هرگز سابقه نداشت گسترش يافت، ليكن در يك لحظه بحراني در اواخر بهار سياست خائنانه و ارتجاعي مقامات گوميندان به رهبري چانكايچك كه مظهرآن تصفيه حزب و ترور خونين بود اين جبهه متحد ملي و سياستهاي انقلابي آن را بر هم زد و از آن پس متحد ديروز خود ( كمونيستها )را به عنوان دشمن خود تلقي كرد .  تا اين موقع هنوز چهره ضد انقلابي چانكايچك كاملا افشاء نشده بود و توده ها او را يك انقلابي مي شمردند، چانكايچك بمثابه يك ضد انقلابي سيمايش فقط بعد از كودتاي ضد انقلابي 12 آوريل 1927 در شانگهاي و نقاط ديگر هنگامي كه تعقيب حزب كمونيست و تصفيه كمونيستها را از حزب گوميندان آغاز كرد و به  كشتار كارگران و سركوب دهقانان پرداخت كاملا افشاء گرديد.

 روز 22 آوريل در تاريخ كشور چين روز خيانت “چيانكايچك“ به انقلاب است
 در اين روز چيانكايچك با نيروي نظامي به شهر شانگهاي كه قبلا در دست كارگران از داخل اشغال شده بود وارد گرديد. در رأس حزب كمونيست “چن دوسيو“  قرار داشت كه در مقابل گوميندان روش تسليم طلبانه اي در پيش گرفته بود، در آن موقع كارگران مسلح  بودند و گارد مسلح خود را داشتند، ولي چين دوسيو از تسليح كارگران خودداري ورزيد ، روز 22 آوريل چيانكايچك اتحاديه اي قلابي به راه انداخت و يك برخورد ساختگي ميان كارگران براه انداخت و آن را بهانه قتل عام قرار داد. پس از 17 آوريل دو دولت در چين تشكيل شد يك بوسيله چيانكايچك در نانكن و ديگري حكومت انقلابي گوميندان در اوخان بود كه با كمونيستها همكاري مي كرد ،ولي اين همكاري طولي نكشيد و در 15 ژوئيه آنها نيز به انقلاب خيانت كردند و به طرف چيانكايچك رفتند و شروع به تصفيه حزب كمونيست از گوميندان كردند . از سال 1928 به بعد قدرت مركزي توسط چانكايچك قبضه گرديد و در سال 1931 وي به رياست جمهوري رسيد . پس از اين كودتا مالكان ارضي روش خود را تغيير دادند و از او پشتيباني نمودند. از آنجا كه پرولتاريا نتوانست انقلاب 1926-1927 را با قطعيت رهبري كند طبقه كمپرادورها و طبقه مالكان ارضي موفق شدند رهبري انقلاب را غصب كنند و ضد انقلاب را جايگزين نمايند .بدين ترتيب انقلاب بورژوا – دمكراتيك موقتاً دچار شكست شد، اين شكست ضربه سنگيني بود كه بر پيكر پرولتاريا و دهقانان چين فرود آمد، حزب كمونيست به لحاظ نظامي شكست خورد و اين شكست به علت تفوق دشمن و انحرافات حزب به اپورتونيسم راست به رهبري چين دوسيو و تسليم طلبي او و كساني كه با او بودند صورت گرفت. 

چن دوسيو
وي پروفسور دانشگاه پكن بود، مدتي به عنوان سردبير مجله جوانان نوين ويكي از مؤسسين حزب كمونيست چين بود و مدتي هم به عنوان دبيركل حزب عمل ميكرد،  در مرحله انقلاب 1924 تا 1927 نظريات اپورتونيستي راست كه از طرف چن دوسيو نمايندگي مي شد به پيدايش خط مشي تسليم طلبانه منجر گشت، در زمستان 1926 خط مشي اپورتونيستي چن دو سيو بر سياست حزب مسلط شد.او از يك طرف طرفدار سازش با جناح راست گوميندان  و امتياز دادن به آنها و از طرف ديگر خواستار تضعيف جنبش وسيع كارگران و دهقانان بود ، چن دوسيو مي گفت كه انقلاب ماهيت دمكراتيك دارد و از اين جهت بايد بوسيله بورژوازي رهبري شود و به همين علت رهبري طبقه كارگر را نفي مي كرد، اين سياست باعث جدايي حزب از توده هاي كارگر و دهقان شد در آن زمان آنها از رهبري دهقانان و خورده بورژوازي و بورژوازي و همچنين از رهبري نيروهاي مسلح دست كشيدند و بدين ترتيب انقلاب شكست خورد. او و همراهانش  نسبت به آينده انقلاب دچار بدبيني و ياس شدند و انحلال طلب شدند و با اتخاذ موضع ارتجاعي با تروتسكيست ها به  همكاري پرداختند و يك دسته بندي كوچك ضد حزبي تشكيل دادند و در سال 1929 يك گروه ضدانقلابي تشكيل دادند ، آنها با اين شعار كه حزب گوميندان انقلاب بورژوا – دموكراتيك را انجام داده،  تبليغات ضد انقلابي مي كردند.در كنگره ششم حزب كمونيست چين در ژوئن سال 1928 تسليم طلبي راست چين دوسيو را تسويه حساب كرد و در سال 1929از حزب اخراج شد وي سرانجام  درسال 1942 مرد. 

مرحله دوم انقلاب چين
بدنبال خيانت چيانكايچك حزب كمونيست چين چند رشته قيام بر عليه نيروهاي ارتجاع انجام داد كه نهايتاً اين قيامها به شكست انجاميد و ديگر انقلاب در شهرها سركوب شد و امكان نجات آن وجود نداشت و انقلاب از شهرها به روستاها انتقال يافت و بدين ترتيب دوره دوم انقلاب چين شروع شد. حزب كمونيست از نو بپا خاست و نبرد را از سر گرفت و نيروهاي خود را جمع آوري كرد و ارتش سرخ چين را براي دفاع از انقلاب بوجود آورد، در حقيقت ارتش سرخ چين در يكم اوت 1927 در نتيجه قيام “نان چان“  بوجود آمد كه “چوته“  فرماندهي عالي آن را و “مائو“  نماينده حزب در ارتش را به عهده داشتند،   ودر دوران جنگ ضد ژاپني به نام ارتش هشتم و ارتش چهارم تغيير نام داد و نهايتا ارتش توده اي چين نام گرفت . بعد از كودتا و خيانت چانكايچك، ارتش سرخ  دست به رشته قيامهايي براي ايجاد حكومت مستقل در مناطق مختلف مرزي زدند. نيروهاي ارتجاع براي سركوب انقلاب بسيج شدند، نبرد به مدت 4 ماه در اين منطقه ادامه يافت و يك رشته پيروزي نصيب انقلاب شد و در نتيجه منطقه تحت حكومت مستقل روزبروز گسترش يافت، عليرغم نيروي چند برابر دشمن آنها هرگز نتوانستند حتي نيروي انقلاب را از گسترش باز بدارند. 

سلطه اپورتونيسم راست بر حزب
در 21 ماه مه 1927 “سيوكه سيان“ در  “چان شا“ دست به يك كودتاي ضد انقلابي زد و توده هاي انقلابي را قتل عام كرد، در 31 ماه مه يعني 10 روز بعد دستجات مسلح دهقاني به سوي “چان شا“ حركت كردند تا به ضد انقلاب ضربه متقابل وارد كنند اما “چن دوسيو“ اپورتونيست از پيشرفت آنها جلوگيري كرد، مي توان گفت مقارن حادثه21 ماه مه سازمانهاي حزبي شهرستانهاي منطقه مرزي تحت كنترل اپورتونيستها بودند. در اكتبر1927 موقعي كه ارتش سرخ وارد شهرستانهاي منطقه مرزي شد فقط عده اي از اعضاي حزب باقي مانده بودند كه براي فرار از پيگرد مخفي شدند و سازمانهاي حزبي كاملاً منهدم و نابود شده بودند، از نوامبر سال  1927  تا آوريل سال 1928 ( مدت شش ماه) دوره احياي حزب و از ماه مه دوره گسترش وسيع حزب بود ليكن در عرض يك سال گذشته بروز گرايشات اپورتونيستي در داخل حزب همه جا به چشم ميخورد، عده ايي از اعضاي حزب كه در مبارزه عزم راسخ نداشتند به مجرد اينكه دشمن نزديك ميشد به كوهستانهاي دور دست پناه مي بردند و اين عمل را رفتن به كمينگاه ميناميدند، عده اي ديگر با اينكه فعال بودند كوركورانه قيام مي كردند. خلاصه اينكه هنگامي كه دشمن نزديك مي شد يا مبارزه تا آخرين نفس پيشنهاد مي گرديد يا فرار ! در ماه اوت سال 1928 بعضي از افسران و مسئولان ارتش سرخ  نتوانستند درك كنند كه وضع موجود دوران ثبات موقت هيئت حاكم است و لذا سياستي اتخاذ كردند كه با دوران تفرقه طبقات حاكم مطابقت داشت  و قواي انقلاب را براي پيشروي بي ملاحظه بسوي جنوب كه نيروهاي دشمن و ارتجاع مستقر بود تقسيم كردند و همين باعث شكست انقلاب در منطقه مستقل مرزي شد . “دوسيوجين“  نماينده كميته و “يانكاي مين“  دبير كميته ناحيه حزب كمونيست هردو وضع آن زمان را در نظر نگرفتند و با سوء استفاده از غيبت “مائو تسه دون“، و “ سيان“  و ديگر اعضاي رهبري كه آن موقع در منطقه ديگري اقامت داشتند ، به مصوبات جلسه مشترك كميته ارتش سرخ در آن ناحيه توجه نكردند و دستور كميته خود را به اجرا گذاشتند و نسبت به آرزوي افراد هنگ 29 ارتش سرخ كه مي خواستند خود را از مبارزه كنار بكشند و به شهر خود و خانه و زندگي خويش بازگردند روي خوش نشان دادند و بدين ترتيب موجبات شكست انقلاب را در منطقه  مستقل مرزي  را فراهم آوردند. از آنجا  كه “دوسيو جين“  هنگ 29 را به پافشاري روي نظرات اشتباه آميز خود تشويق مي كرد و چون كميته ارتش سرخ هم نتوانست آنها را از مراجعت منصرف كند، قسمت عمده ارتش سرخ در 17 ژوئيه  “لين سيان“  را به قصد “چن جو“  ترك نمود. اين نيروها در 24 ژوئيه با واحدهايي از دشمن برخورد كردند و در آغاز با موفقيت روبرو بودند اما  درنهايت دچار شكست شدند و از ميدان جنگ عقب نشيني كردند. هنگام حركت خودسرانه هنگ 29 به محل زندگي و استقرار خويش قسمتي از آن بوسيله راهزنان حوفون جان در له چان نابود گرديد و قسمت ديگر در منطقه چن جواي جان پراكنده گرديد و جمع آوري بيشتر از 100 نفر از آنان ممكن نگرديد. 

خيانت فرصت طلبان
در دوره اوج گيري انقلاب و گسترش در دوره دوم انقلاب از ژوئن 1928 به بعد عده زيادي فرصت طلب با سوء استفاده از عضو گيري علني به داخل حزب رخنه كردند بطوري كه تعداد اعضاي حزب در منطقه مرزي به سرعت از 10 هزار نفر تجاور كرده بود ، مسئولين و كادر هاي جديد بخشها و كميته ها غالبا اعضاي جديد بودند و كار آموزشي مؤثر در داخل حزب صورت نمي گرفت ، وقتي دشمن به ترور روي آورد عناصر فرصت طلب به حزب خيانت كردند و دشمن را به شكار انقلابيون راهنمايي كردند. بر اثر اين خيانت قسمت اعظم سازمانهاي حزبي در مناطق سفيد متلاشي شد، بعد از ماه سپتامبر حزب دست به يك تصفيه جدي زد. 

جان گوه تائو
در سال هاي 1935-1936 مجددا حزب دچار اپورتونيسم راست “جان گوه“ گرديد ، اين جريان انحرافي چنان دامنه يافت كه انضباط حزب و ارتش سرخ را مختل ساخت ، و موجبات تلفات سنگيني در بخشي از نيروهاي عمده ارتش سرخ گرديد.او از فرماندهان ارتش سرخ بود او در جواني در انقلاب شركت كرد و سپس به حزب كمونيست چين وارد شد، او در درون حزب مرتكب اشتباهات زيادي شد كه منجر به جنايات عظيمي شد بزرگترين اشتباه او اين بود كه در سال 1935 با راه پيمايي ارتش سرخ به شمال مخالفت كرد و دچار انحلال طلبي شد. طبق نظر او ارتش سرخ مي بايستي به نواحي سرحدات استان “سيچوان“  و “سيكان“ عقب نشيني مي كرد ، از طرف ديگر او آشكارا به فعاليتهاي خيانتكارانه ضدحزبي و ضد كميته مركزي روي آورد و يك كميته مركزي قلابي بوجود آورد، وحدت حزب و ارتش سرخ را به هم زد و به ارتش چهارم سرخ و كادرهايش صدمات سنگيني وارد كرد كه نهايتا در اثر تلاش هاي آموزشي و تربيتي شخص مائو توانستند كادرها را به حزب بازگردانند ولي جان گوه تائو در بهار سال 1938 به تنهايي از منطقه مرزي شنسي گريخت و وارد سازمان جاسوسي  آنتي بلشويك گوميندان گشت . وي با نقض دستور كميته مركزي حزب ستون چپ را خودسرانه به سوي جنوب كشانيد و بدين ترتيب موجب تفرق نيروهاي ارتش سرخ گرديد . “جان گوه“  بعد از خيانت در رابطه با حركت راهپيمايي گفت ارتش سرخ مركزي  با شكست مواجه شده است ، مائو در پاسخ گفت :ماركسيستها در بررسي مسائل هم جزء را مي بينند و هم كل را، يك قورباغه كه در ته چاه است مي گويد آسمان بزرگتر از دهانه چاه نيست !! اپورتونيسم “جان گوه“  اپورتونيسم راست در جنگ انقلابي بود و تركيبي از مشي عقب نشيني ، روش ميليتاريستي و فعاليتهاي ضد حزبي او بود ، تنها پس از برطرف كردن اين اپورتونيسم بود كه تعداد كثيري از كادرها و اعضاي حزب در صفوف ارتش جبهه اي چهارم ارتش سرخ مرداني كه داراي صفات برجسته و عالي بوده و مبارزه را قهرمانانه و طولاني را پشت سر نهاده بودند توانستند خود را از قيد اپورتونيسم رها سازند و به مشي صحيح كميته مركزي بازگردند . بايد گفت اين مشي از تمام موازين حزب عدول كرد، انضباط حزبي را مختل مي نمود و فعاليت فراكسيوني را تا سرحد مبارزه عليه حزب ، عليه كميته مركزي و عليه كمينترن مي رساند ، حزب همه كوششها را براي تصحيح او بكار برد اما او سرسختانه از تصحيح اشتباهش امتناع مي ورزيد وبه عمل دو رويانه متشبث مي شد و حتي خود را به آغوش گوميندان انداخت و حزب مجبور شد او را قاطعانه از صفوف خود تصفيه و اخراج كند كمينترن نيز جان كوه تائو را به مثابه فراري و خائن محكوم ساخت . جلسه دفتر سياسي در “ين آن“  در منطقه آزداشده“ شنسي“  برگزارشد و خود جان “گوه تائو“  نيز در آن شركت كرد و در اين جلسه اپورتونيسم و شورش او را عليه حزب محكوم ساخت ، او ظاهرا به اين تصميم تن داد اما نهايتا به حزب خيانت كرد و به گوميندان پيوست.

سلطه اپورتونيسم چپ بر حزب
 اين مشي از ژوئن 1930 به بعد به مدت 6 ماه بر حزب حاكم بود ، در آن زمان لي لي سان رهبر عمده كميته مركزي حزب كمونيست چين بود ، او و طرفدارنش تئوري مائو را كه بر ايجاد پايگاه در روستاها و سپس به محاصره در آوردن شهرها مبتني بود را اشتباه مي دانستند و مي خواستند عيناً راه انقلاب اكتبر را بپيمايند و انقلاب را از شهر ها شروع كنند .، اول شهر ها را بگيرند و بعد به روستاها بروند. در نتيجه اشتباهات “لي لي سان“  به كار حزب در ميان دهقانان و به نيروهاي مسلح ارتش سرخ چين تلفاتي عظيم وارد آمد. مائو با اين مشي مخالف بود و اكثر كادرها را متقاعد كرد كه خواستار تصحيح نظراتش شوند، در ششمين دوره كميته مركزي حزب در تاريخ سپتامبر 1930 او به اشتباهات خود اقرار كرد و سپس از مقام رهبري كميته مركزي حزب كناره گرفت. يك سال  بعد دو نفر ديگر به نام “وان مين“ و  “بوه گو“  با انتشار جزوه ايي خاطر نشان كردن كه مشي“ لي لي سان“ اپورتونيسم چپ نبود بلكه اپورتونيسم راست بود و خود را رودر روي نظرات مائو قرار دادند، اين مشي اپورتونيستي چپ نوين به مدت 4 سال بر حزب مسلط بود تا در جلسه كميته مركزي در سال 1935 به آن پايان بخشيد  و رهبري جديد به رياست مائو تشكيل داد ، اين مشي كه مدت نسبتا طولاني بر حزب تسلط داشت نتايج بسيار بدي براي حزب كمونيست چين در بر داشت و 90 درصد پايگاههاي حزب و نيروي ارتش سرخ و پايگاههاي آن از دست رفتند و دهها ميليون نفر از اهالي مناطق زيز يوغ ظلم و ستم حزب گوميندان و چانكايچك افتادند و پيروزي انقلاب به تعويق افتاد . بخش اعظم نفراتي كه دچار اين مشي شده بودند با اشتباهات خود پي بردند و آن را اصلاح كردند.
از سال 1928 تا اكتبر 1934 ( آغاز راهپيمايي طولاني ) نيروهاي “چيانكايچك“  5 عمليات بزرگ عليه انقلاب و ارتش سرخ انجام دادند، در آخرين عمليات محاصره و سركوب ، بدليل مشي اپورتونيستي بر رهبري حزب به قول مائو در همه جا مواضع دفاعي مي ساختند و به نبردهاي تدافعي دست مي زدند و جرأت نمي كردند به پشت جبهه دشمن حمله ور شوند، قواي دشمن پايگاههاي حزب و ارتش سرخ را در مناطق روستايي يكي پس از ديگري به تصرف خود درآوردن تا جايي كه بيش از 90 درصد پايگاهها به تصرف دشمن درآمد در چنين شرايطي حزب كمونيست براي نجات انقلاب و حفظ نيروهاي باقيمانده به يك تصميم تاريخي دست زد و راهپيمايي طولاني از جنوب به شمال را آغاز كرد. 

منابع
-مجموعه آثار مائو شماره 1تا5
- كتاب انقلاب چين - نوشتة آنتوني وستون   

”افشاي يك مأمور ”در استان مازندران ايرج صالحي مأمور وزارت اطلاعات آخوندي

ايرج صالحي عامل خود فروخته وزارت اطلاعات، ازمهره هاي اصلي سركوب و فشار برخانواده هاي مجاهدين دراستان مازندران ميباشد. كه به عنوان «وردستِ» صمد نظري به عنوان يك تيم سركوبگر، مجري خطِ دژخيمان اطلاعاتي مي‌باشند. وي با شركت در نمايشها و خيمهشب بازيهاي مختلف كه توسط شعبات پوششي وزارت اطلاعات  موسوم به هابيليان  و نجات رژيم در استانهاي خراسان، اصفهان و مازندران برگزار مي گردد، به انجام وظايف محوله عليه مجاهدين و ساكنان اشرف (محل استقرار نيروهاي مجاهدين در عراق) مي پردازد. تعريف و تمجيد از جنايتكارترين ديكتاتوري تاريخ و بازگو كردن خوابها و آرزوهاي ولي فقيه ارتجاع براي از بين بردن تشكيلات مجاهدين از وظايف اوست.

مامور وزارت اطلاع « ايرج صالحي » درماموريت برون مرزي دراطراف شهراشرف
همچنين وزارت اطلاعات در هماهنگي با نيروي تروريستي قدس و زير نظر مركز تروريستي رژيم در بغداد، سيرك رسوا و شكست خوردة خامنه اي مالكي را سوخت رساني و پشتيباني، برنامه ريزي و هدايت مي كند و در هماهنگي با جوخه هاي مرگ مالكي، جهت پيشبرد هدف اصلي رژيم ملاها كه همانا  از بين بردن ساكنان اشرف است، مزدوران و مأموران خود را به عراق اعزام مي كند. يكي از اين افراد ايرج صالحي است كه به اطراف اشرف اعزام گرديد.
اما آنچه آخوندها را وحشت بيسابقه فرو برده است، گرايش و استقبال هموطنانمان و بخصوص جوانان در داخل كشور است. از اين روي، رژيم آخوندي در كابوس سرنگوني، در داخل كشور هر دژخيم و شكنجه‌گر يا مزدور ونفوذي سوخته و بلامصرف را به صحنه شوهاي اطلاعاتي در تلويزيون مي‌آورد. آنها هم  دشنامها و افترائات و جعليات هزاربار مصرف شده عليه مجاهدين را در راديو تلويزيون آخوندي از دهانهايشان بيرون مي‌ريزند. مطبوعات وراديو تلويزيون حكومتي دراين ايام سريالها وبرنامه‌هاي متعددي را عليه مجاهدين سرهم بندي وپخش مي‌كنند تا شايد بتوانند از امواج استقبال اجتماعي و بخصوص جوانان، از مجاهدين و اشرف به عنوان الگو و شاخصي براي ايستادگي در مقابل آخوندها كم كنند. يكي از اين برنامه ها تحت عنوان «پاياني بر پايان» است كه ايرج صالحي عروسك خيمه شب بازي آن است.

۱۳۹۳ دی ۲۹, دوشنبه

مهران كريمدادي، گماشتة وزارت اطلاعات آخوندي در استان خراسان

مهران كريمدادي يك گماشتة دوره گرد اطلاعات آخوندي است كه اگرچه در استان خراسان است ولي براي اجراي مأموريت به استانهاي اصفهان، آذربايجان غربي و  ... فرستاده مي شود.
شعبه پوششي اطلاعات آخوندي موسوم به «كانون هابيليان» مجري خط ولي فقيه ارتجاع عليه نيروهاي مجاهدين در عراق مي باشد و به اين منظور  با دعوت مستمر برخي عوامل خودش تحت عنوان شخصيت يا شيوخ عراقي و هنرمند، با صرف هزينههاي فراوان از جيب مردم محروم و زير خط فقر ايران، به بهانه تورهاي سياحتي و زيارتي يا پزشكي؛ خواستار اقدامات تروريستي عليه مجاهدين و يا اخراج آنها از عراق مي‌شود. وزارت اطلاعات براي پيشبرد اين خط تعدادي ازشعبده بازان خود را كوك مي كند تا در اين نمايشات به دروغپردازي عليه اشرف در باره اتهام كردكشي و سركوب شيعيان در عراق و يا نقض حقوق بشر در مجاهدين بپردازند. مهران كريمدادي يكي از اين شعبده بازان كوكي وزارت اطلاعات است. مهران كريمدادي همچنين درست در بحبوحه حمله جنايتكارانه واشغال نظامي بيمارستان اشرف در تاريخ 5ديماه 89كه منجر به مجروح شدن دهها تن از ساكنان آن شد، به همراه تعدادي ديگر از مزدوران وزارت اطلاعات از جمله غلامحسين صادقي و ... در هماهنگي با كميته سركوب اشرف و زير نظر سفارت رژيم در بغداد به ماموريت برون مرزي به  اطراف اشرف اعزام شده بود ,  تا از اين عمل جنايتكارانه حمايت كنند. اين افراد ميمون وار روي دكل بلندگو رفته بودند، فيلم وعكس ميگرفتند و اظهار شادماني مي كردند.
وي در جديدترين نمونه از بسيج گسترده و سيستماتيك دستگاههاي رسواي دروغپردازي اطلاعات آخوندي به صحنه تلويزيون برده شد تا در آخرين توليد ساخته و پرداخته در بيت ولايت تحت عنوان «پاياني بر پايان» دروغهاي دو دهه گذشتة آخوندها عليه مجاهدين را تكرار كند.
اطلاعات آخوندي پس از چندين دور كشتار و قتل عام و نسل كشي، وقتي با كمال تعجب با اقبال گستردة جوانان نسبت به مجاهدين و اشرفيان ليبرتي  به عنوان كانون استراتريك نبرد رو به رو شده، شانس خودش را با جايگزين كردن انتشار همين دروغپردازيها عليه مجاهدين بهجاي نسل كشيها آزمايش ميكند تا جواناني را كه براي كسب آزادي و سرنگوني آخوندها، مشتاق شناختن مجاهدين و پيروي از آنها هستند، در اين دود و دم گم و منحرف كند. نمايشي شكست خورده و رسوا كه در سراشيب سرنگوني آخوندها و سقوط ديكتاتوريهاي منطقه، هيچ دردي از ولي فقيه طلسم شكسته درمان نخواهد كرد.

۱۳۹۳ دی ۲۸, یکشنبه

افشاي عامل وزارت اطلاعات در كرمانشاه جهانشاه (جهانبخش) سيدمحمدي

جهانبخش سيدمحمدي متولد سال1336 دركرمانشاه و يكي از مأموران اطلاعات و از گردانندگان ارگان جاسوسي و سركوبي خانواده ها تحت عنوان «نجات» رژيم در استان كرمانشاه است كه به آزار و اذيت خانواده هاي مجاهدين مشغول است.
مأموريت ديگر اين گماشتة وزارت بدنام آمدن به اشرف و لجن پراكني عليه مجاهدان اشرف براي زمينه سازيهاي اقدامات تروريستي است كه در هماهنگي با مركز فعاليتهاي تروريستي رژيم در بغداد (سفارت) انجام مي شود و تحت كنترل پاسدار تروريست، حسن دانايي فرد است.
يكي ديگر از مأموريتهاي اين مزدور، شركت در نمايشهاي اطلاعاتي در تلويزيون آخوندهاست تا با دست كشيدن به ريش و عمامة ولي فقيه ارتجاع و با لجن پراكني عليه ساكنان بيدفاع اشرف، با وارونه گويي تلاش مي كند تا جاي  جلاد و قرباني را عوض نموده و قرباني را مقصّر جلوه بدهد! كه نمونه اخير آن تحت عنوان «پاياني برپايان» مي باشد كه در سالگرد عمليات كبير فروغ جاويدان در مرداد ماه امسال شروع شده و كماكان ادامه دارد. واقعيت اين است كه حماسه پايداري مجاهدين پاكباز اشرف از يك سو و گسترش استقبال جوانان در داخل كشور به مجاهدين از سوي ديگر، وحشت ولي فقيه طلسم شكسته را برانگيخته تا علاوه بر بسيج كليه ارگانهاي سركوب و جنايت خود عليه مجاهدين و اشرف، به يك جنگ رواني كثيف نيز روي آورد.
ليست دست اندركاران تهية اين نمايش تلويزيوني بيانگر ماهيت و اهداف آن است. تركيبي از وزارت اطلاعات تا شعبات پوششي آن و تا ارگانهاي صدور تروريسم كه وحشت آخوندها از مجاهدين و اشرف را نشان مي دهد

۱۳۹۳ دی ۲۷, شنبه

كاركرد عنصر “خيانت“ در دوره پيامبري عيسي مسيح(ع)

عيسي مسيح پيامبر عشق و رهايي

 عيسي مسيح پيامبر بزرگي كه با تولدش تاريخ بشريت را ورق زد، پيام مجسم رهايي و يگانگي بود. اولين كلماتي كه او در حياتش به‌زبان آورد، توحيد بود و خير و بركت و تبري جستن از شقاوت و ستمگري. و هنگامي كه مادرش مريم عذرا كه وجودش يكي از فرازهاي تابناك تاريخ انسان است، به‌خاطر به‌دنيا آوردن مسيح، آن‌چنان در معرض تيرهاي تهمت و افترا و فرافكني مرتجعان و دين‌فروشان قرار گرفته بود كه جز روزهٌ سكوت چاره‌يي نيافت، عيسي مسيح به‌گونه‌يي معجزه‌آسا به‌سخن آمد و با اعلام هويت و پيامبري و رسالت رهاييبخش خود بر‌ پاكي و مقام و مرتبت مادر مقدسش نيز گواهي داد:

والسّــلامُ عَـلَّيَ يَومَ وُلِدتُ وَ يَومَ اَمُوتُ و يَومَ اُبعَثُ حَيّا.
 درود بر‌من، روزي كه زاده شدم، روزي كه بميرم و روزي كه ديگر‌ بار زنده و برانگيخته شوم.

حضرت عيسي (ع)، پيام آسمانيش را ‌-كه پيام آزادي و برادري و پيام اميد و روشنايي است‌ـ‌ با پذيرش انواع شدايد و سختي ها به‌مردم رساند. او، ياران و پيروانش را به‌فداكاري و از خودگذشتگي براي تحقق آزادي و صلح و عدالت فرامي‌خواند و مي‌گفت: هركس به‌خاطر اسم من خانه‌ها يا برادران يا خواهران يا پدر يا مادر يا زن يا فرزندان يا زمينها را ترك كرد، صدچندان خواهد يافت و وارث حيات جاوداني خواهد ‌شد.
مسيح مبشر رهايي فرزند انسان اگر نسبت به‌محرومان و كوبيده‌شدگان همه مهر و عطوفت بود، اما به‌همان اندازه با ستمگران و درندگان انسانها و با دجالان و دين‌فروشان سر ستيز داشت و با آنان جز با خشم و كين سخن نمي‌گفت. در بيت‌المقدس وقتي كه سران كاتبان و فريسيان رياكار از جمعيتي كه دل به‌پيام عيسي(ع) داده بودند، به‌وحشت افتاده او را مورد غضب و اعتراض قرار دادند؛ عيسي با بانگي كه طنينش عليه دين‌فروشي و دجالگري تا جاودان به‌گوش خواهد رسيد، بر‌آنها فرياد زد:‌
اي ماران و افعي‌زادگان چگونه از عذاب جهنم خواهيد گريخت.……
 
با يادآوري شأن و جايگاه عظيم اين پيامبر بزرگ، در سري مطالب كاركرد عناصر خائن و خيانت در انقلابات و مبارزات آزاديبخش در دوره هاي مختلفي تاريخي، اينك در آستانه شروع سال جديد ميلادي، در اين شماره به كاركرد “عنصر خيانت“ در دوره حضرت عيسي به استناد از انجيل و احاديث ميپردازيم:

خيانت “يهودا“ از حواريون [1]
عيسي مسيح پيشگويي كرده بود كه به او خيانت ميشود، عيسي در تعاليم خود به حواريون ميگفت:
“اين را به همه شما نميگويم، چون تك تك شما را انتخاب كرده ام، خوب ميشناسم، كتاب آسماني ميگويد: “كسي كه با من نان خورده است، به من خيانت ميكند“و اين همين الان واقع ميشود. اين را به شما ميگويم كه تا وقتي واقع شد به من ايمان بياوريد. پس از اين سخن عيسي بشدت محزون شد و با دلي شكسته گفت:“حقيقت اين است كه يكي از شما به من خيانت ميكند“. شاگردان مات و مبهوت به يكديگر نگاه ميكردند، و در حيرت بودند. كه عيسي اين را درباره چه كسي گفت، من كه يوحنا و نويسنده اين انجيل و دوست صميمي عيسي هستم، سرشام كنار او نشسته بودم، “شمعون پطرس“ به من اشاره كرد تا بپرسم كيست كه دست به چنين كار وحشتناكي ميزند، پس به عيسي نزديكتر شدم و پرسيدم : آن شخص كيست؟ فرمود: آن كسي است كه من يك لقمه ميگيرم و به او ميدهم، آنگاه لقمه اي گرفت و آن را به “يهودا“ پسر“شمعون اسخريوطي“ داد.[2]…
پس عيسي به او گفت: عجله كن و كار را به پايان برسان. هيچ كس به هنگام شام منظور آخر عيسي را نفهميد، فقط بعضي گمان ميكردند كه چون پول دست يهودا بود، عيسي به او دستور داده برود و خوراك بخرد و يا چيزي به فقرا بدهد. يهودا  فورا برخاست و در تاريكي شب بيرون رفت. به محض اينكه يهودا خارج شد، عيسي فرمود: “وقت من تمام شده است، بزودي جلال خدا مرا فرا خواهد گرفت. و آنچه براي من پيش ميآيد باعث جلال و ستايش خدا خواهد شد. خدا نيز بزرگي و جلال خود را به من خواهد داد. پس دستوري تازه به شما ميدهم: يكديگر را دوست بداريد، همانگونه كه من شما را دوست ميدارم، محبت شما به يكديگر به جهان ثابت خواهد كرد كه شما شاگران من ميباشيد“. “شمعون پطرس“ پرسيد: استاد شما كجا ميخواهيد برويد؟ عيسي جواب داد: “حال نميتواني با من بيايي، ولي بعد بدنبالم خواهي آمد“. شمعون پطرس پرسيد: “ استاد، چرا نميتوانم حالا بيايم، من حتي حاضرم جانم را فداي شما كنم“. عيسي جواب داد: “ تو جانت را فداي من ميكني؟ همين امشب، پيش از بانگ خروس سه بار مرا انكار كرده و خواهي گفت كه مرا نميشناسي“!
عيسي به شاگردان تعليم ميدهد كه با او پيوند داشته باشند، “ من تاك حقيقي هستم و پدرم باغبان است، او هر شاخه اي را كه ميوه ندهد ميبرد و شاخه هايي را كه ميوه ميدهند اصلاح ميكند تا ميوه بيشتري بدهند“. شما در من بمانيد و در من زندگي كنيد و بگذاريد من هم در شما بمانم و زندگي كنم. زيرا وقتي شاخه از درخت جدا شود ديگر نميتواند ميوه بدهد، شما نيز جدا از من نميتوانيد بارور و مفيد باشيد… بزرگترين محبتي كه كه شخص ميتواند در حق دوستانش بكند، اين است كه جان خود را در راه ايشان فدا سازد، محبت را بايد اين چنين سنجيد…  عيسي پرسيد كه آيا سرانجام به اين موضوع ايمان آورديد، ولي وقتي ميرسد يا بهتر بگويم همين الان رسيده است كه شما مانند كاه پراكنده ميشويد و هركدام به خانه تان برميگرديد و مرا تنها ميگذاريد، ولي من تنها نيستم چون پدرم بامن است، اين چيزها را گفتم تا خيالتان آسوده باشد در دنيا با مشكلات و زحمات فراوان روبرو خواهيد شد، با اين حال شجاع باشيد، چون من بر دنيا پيروز شده ام!
وقتي عيسي سخنان خود را به پايان رساند به سوي آسمان نگاه كرد و گفت پدر، وقت موعود فرا رسيده است، بزرگي و جلات پسرت را آشكار كن تا او نيز جلال و بزرگي را به تو بازگرداند. زيرا تو اختيار زندگي تمام مردم دنيا را به دست او سپرده اي، و او به آن عده اي كه به او عطا كرده اي،  زندگي جاويد مي بخشد و زندگي جاويد از اين راه بدست ميآيد كه تو خداي واقعي و بي نظير هستي و عيسي مسيح را به اين جهان فرستادي كه بشناسند. بر روي زمين آنچه را كه به من محول كرده بودي انجام دادم تا باعث بزرگي و جلال تو شوم … بزودي من اين جهان را گذاشته نزد تو خواهم آمد، ولي شاگردان من همين جا ميمانند، پس اي پدر مقدس اين شاگران را كه به دست من سپرده اي با توجهات پدرانه ات حفظ فرما تا مانند من و تو با هم يكي باشند، و هيچك از ايشان از دست نرود. تا وقتي كه در اين دنيا بودم با قدرت تو از ايشان خوب مواظبت كردم و تمام كساني را كه به من سپردي، طوري حفظ نمودم كه هيچكدام از دست نرفت، مگر آن پسر جهنمي كه كتاب آسماني درباره او پيشگويي كرده بود. …من خود را وقف آنان كردم تا در راستي و پاكي رشد كنند…
پس از پايان دعا، عيسي با شاگردانش به يك باغ زيتون واقع در آن سوي درّه “قدرون“ رفت، “يهوداي خائن“ نيز آن محل را ميشناخت، زيرا عيسي و شاگردانش بارها در آنجا گرد آمده بودند.[3] پس يهودا به همراه سربازان و محافظين مخصوص خانه خدا كه كاهنان اعظم و فريسيان در اختيارش گذاشته بودند با مشعلها و چراغ ها وارد باغ شدند. عيسي با اينكه ميدانست كه چه سرنوشتي در انتظار او است، جلو رفت و از ايشان پرسيد دنبال چه كسي ميگرديد،جواب دادند عيسي ناصري، عيسي فرمود كه من خودم هستم،… آنگاه سربازان و فرماندهان  و محافظين مخصوص، عيسي را گرفتند و دستهاي او را بستند و او را نخست نزد “حنا“  پدر زن “قيافا“  كه كاهن اعظم بردند. “قيافا“ همان است كه به سران قوم يهود گفت كه بهتر ست اين يك نفر فداي همه شود، “مشعون پطرس“ و يك شاگرد ديگر نيز بدنبال عيسي رفتند، آن شاگرد با كاهن اعظم آشنا بود. ولي پطرس پشت در ماند، تا اينكه آن شاگرد ديگر آمد و با كنيزي كه دربان آنجا بود گفتگو كرد و پطرس را با خود به داخل خانه برد. آن كنيز از پطرس پرسيد: آيا تو از شاگردان عيسي هستي؟ جواب داد “نه“ نيستم. بيرون هوا سرد بود خدمتكاران و ماموران آتشي درست كردند و دور آن جمع شدند، پطرس نيز به ميان ايشان رفت تا خود را گرم كند.… سپس “حنا“ عيسي را دست بسته نزد “قيافا“ فرستاد كه او نيز كاهن اعظم بود. درحاليكه شمعون پطرس در كنار آتش ايستاده بود، و خود را گرم مي كرد يك نفر ديگر از او پرسيد: تو از شاگردان او نيستي؟ جواب دادـ “البته كه نيستم“. يكي از خدمتكارهاي كاهن اعظم كه از خويشان كسي بود كه پطرس گوشش را بريده بود، گفت مگر من خودم تو را در باغ با عيسي نديدم؟ باز پطرس حاشا كرد و همان لحظه خروس بانگ زد.…
 
گزيده‌يي از سخنان عيسي مسيح‌(ع)
«…چه دشوار است كه ثروتمندان به‌ ملكوت خدا وارد شوند. زيرا گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول ثروتمندي در ملكوت خدا…»-انجيل لوقا ـ 18

«اسلحهٌ تام خدا را برداريد، تا بتوانيد در روز شرير مقاومت كنيد و همهٌ كار را به جا آورده بايستيد. پس كمر خود را به راستي بسته و جوشن عدالت را در بر كرده بايستيد… و بر روي اين همه، سپر ايمان بكشيد كه با‌ آن بتوانيد تمامي تيرهاي آتشين شرير را خاموش كنيد و خود نجات و شمشير روح را كه كلام خداست برداريد…»-(از رسالهٌ پولس رسول به اَفَسُسيان‌ـ باب 6)
«از كساني كه جسم را مي‌كشند ولي قادر به كشتن جان نيستند، نترسيد».-انجيل لوقا ـ 11
«روح خدا در من است، زيرا كه مرا مسح كرد تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شكسته‌دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگاري و كوران را به بينايي موعظه كنم و تا كوبيدگان را آزاد سازم». -انجيل لوقاـ 4
«خوشا به حال زحمتكشان براي عدالت، زيرا كه ملكوت آسمان از آن ايشان است» -انجيل متي‌ـ 5
«بپرهيزيد از كاتباني كه خراميدن در لباسهاي دراز را مي پسندند و سلام در بازارها و صدر كنائس و بالا نشستن در ضيافتها را دوست مي‌دارند و خانه‌هاي بيوه زنان را مي بلعند و نماز را به رياكاري طول مي‌دهند. اينها عذاب شديدتر خواهند يافت». -انجيل لوقا. 20 و 47
«واي برشما اي كاتبان و فريسيان رياكار، واي بر شما نيز اي فقيهان، زيرا كه بارهاي گران بر مردم مي نهيد و خود بر آنها يك انگشت هم نمي‌گذاريد… حكمت خدا نيز فرموده است كه به سوي ايشان انبيا و رسولان مي فرستم و بعضي از ايشان را خواهند كشت و بر بعضي جفا خواهند كرد. تا انتقام خون جميع انبيا كه از بناي عالم ريخته شد، از اين طبقه گرفته شود. از خون هابيل تا خون ذكريا كه در ميان مذبح و هيكل كشته شد. بلي به شما مي‌گويم كه از اين فرقه بازخواست خواهد شد».-انجيل لوقا‌ـ 12
«اينك بندهٌ من كه برگزيدم و حبيب من كه خاطرم از وي خرسند است. روح خود را بر وي خواهم نهاد. تا انصاف را بر امتها اشتهار نمايد…تا آن كه انصاف را به نصرت در آورد و به نام او امتها اميد خواهند داشت»-انجيل متي ـ 12
« اين قوم به لبهاي خود مرا حرمت مي دارند، ليكن دلشان از من دور است… پس بديشان گفت كه حكم خدا را نيكو باطل ساخته‌ايد تا تقليد خود را محكم بداريد»-انجيل مرقس ـ 7

منابع مورداستفاده درتنظيم اين مطلب
-انجيل يوحنا
-انجيل برنابا
-انجيل لوقا
انجيل مرقس
-انجيل متي


[1] -انجيل يوحنا
[2] -درانجيل برنابا چنين آمده است: پس از اينجا شاگردان برخي به برخي ديگر نگريسته، با اندوه گفتند:كيست آنكه خائن خواهد شد؟ پس آنگه يهودا گفت:آيا من آن هستم؟ عيسي در جواب فرمود: همانا كه به من گفتي كه كيست آنكه مرا تسليم خواهد كرد.  اما يازده رسول نفهميدند آن را. يهودا از آن خانه بيرون شد و مسيح پيوسته ميفرموده: تعجيل كن به انجام ‎آنچه تو به جا آورنده آن هستي.
[3] - درانجيل برنابا چنين آمده است:  يهوداي خيانتكار يهودا پس رفت تا رئيس كاهنان را ببيند، كاهنان و نويسندگان و فريسيان در مجلس مشورت جمع بودند. پس يهودا با ايشان به سخن درآمده، گفت:چه به من ميدهيد تا عيسي را -كه ميخواهد خود را بر اسرائيل پادشاه گرداند - به شما تسليم كنم؟ در جواب گفتند: همانا چگونه به دست ما تسليمش ميكني؟ يهودا در جواب گفت: وقتي كه دانستم در بيرون شهر ميرود تا نماز بخواند، شما را خبر ميكنم و به جائي كه در آن يافت ميشود شما را دلالت مينمايم.  زيرا ممكن نيست گرفتن او در شهر، بدون فتنه.  رئيس كاهنان در جواب گفت: هرگاه او را به دست ما تسليم نمودي، تو را سي پاره از طلا خواهيم داد و خواهي ديد كه چگونه با تو بخوبي معامله خواهيم كرد. پس آنگه رئيس كاهنان فوراً نقدينهها را براي او شمرد. آنگه يك نفر فريسي نزد والي و هيرودس فرستاد تا سپاهيان را حاضر سازد. پس آنها به او لشكري دادند؛ زيرا ايشان از مردم ترسيده بودند.پس از آنجا اسلحه خود را گرفته، از اورشليم با مشعلها و چراغهائي كه بر روي چوبها بود بيرون شدند.

افشاي حامد صرافپور مأمور وزارت اطلاعات آخوند ها

با شكست سلسله توطئه ها و زد و بندهاي رژيم آخوندي براي انهدام «اشرف» و در پي به رسميت شناخته شدن موقعيت حقوقي مجاهدين در شهر اشرف، خامنه‌ای و مالکی برای مقابله با موج انزجار داخلی و محکومیتهای بین‌المللی و برای توجیه جنایتهای خود، به استفاده از مأموران وزارت بدنام اطلاعات، روی آورده‌اند. صدور مأموران بدنام خود از داخل ايران به اطراف اشرف، اعزام مأموران شناخته شدة گشتاپوي ملايان به عراق و بكارگيري پادوها و گماشته هاي اطلاعاتي در خارج كشور، از جمله اين اقدامات است.  اين مزدوران با همان برچسبها و الگوهای رسوای رژیم آخوندها، به شستن و لیسیدن دستهای خونین مالکی و توجیه قتل‌عام در اشرف مي پردازند. مسعود خدابنده، كريم حقي، حامد صرافپور و ... از جمله اين مأموران افشا شده اطلاعات آخوندها هستند.
حامد صرافپور يكي از اين مأموران اطلاعات بدنام آخوندي، فردي است كه در نيمه دوم سال 87  با دستور العملها و توجيهات جديد به فرانسه اعزام شد و به گردانندگان شعبه وزارت در فرانسه به نام«ايران باستان آينده درخشان»  اضافه گرديد.
نامبرده به همراه ساير مأموران گشتاپوي ملايان در خارج كشور به‌عنوان يك مأمور وزارت اطلاعات دست‌اندركار توطئه عليه مجاهدين و زمينه‌سازي براي حمله و هجوم و كشتار ساكنان بي دفاع اشرف است. وي طي اين سالها تلاش نموده كه با ارائه دروغهاي ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات، هدفهاي رژيم آخوندي را برآورده نمايد.
او وقيحانه از رژيم آخوندي وجنايت هايش و ازپاسداران وشكنجه گران رژيم ضد بشري خميني دفاع مي كند با تكرار اباطيل آخوند پسند و كهنه شده وزار ت   تلاش مي كند تا اعدام وشكنجه و كشتار فرزندان مردم ايران بدست آخوندها را توجيه نمايد.
با شروع اقدامات سركوبگرانه دولت عراق عليه ساكنان اشرف به منظور پيشبرد توافقات دوجانبه خامنه اي و دولت عراق، او با خوشحالي در سايت پوششي وزارت اطلاعات نوشت:«حضور اقاي موفق الربيعي و هيئت همراه بلند پايه ايشان به معني استارت پروسه انحلال اردوگاه اشرف مي باشد. (انجمن ايران باستان، آينده درخشان، پاريس، اول ژانويه 2009)
مأمور صرافپور وظيفه دارد كه در دفاع از آخوندها،مي نويسد:«تحريمها فقط مردمي را تحت فشار قرار داده که شما مدعي آزادي آنها هستيد و مدام برايشان اشک تمساح مي ريزيد؟ (ايران باستان، پاريس، 15 فوريه 2009)
در تاريخ 9ارديبهشت 88، علي پاك در نامة  افشاگرانه يي در مورد شبكه وزارت اطلاعات در فرانسه به عفوبين الملل نوشت ، بدنبال قطع رابطه با مأموران اطلاعات آخوندها؛ با تهديد ازسوي سرگردگان شبكه وزارت اطلاعات در فرانسه والمان مواجه شد،. وي در اين نامه سرگشاده به تشريح جزئيات شبكه اطلاعات آخوندي در كشورهاي اروپايي و عملكرد آنها عليه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران پرداخت  و نوشت:«شبكه مزدوران توسط شعبه اطلاعات آخوندها در سفارت ايران در فرانسه اداره و تأمين مالي ميشود. لجن پراكني و جنگ رواني عليه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران نخستين اولويت ابلاغ شده از سوي وزارت اطلاعات آخوندهاست كه بر اساس آن بايستي با ايجاد يك تصوير ترسناك از اور سورواز، مردم ومقامات فرانسوي را ترساند» علي پاك نوشت:«مسؤليت عناصر وابسته به رژيم در فرانسه برعهده كريم حقي (مقيم هلند) و جواد فيروزمند(مقيم فرانسه) است كه هر دو آنها به همان مإمور وزارت  اطلاعات رژيم درفرانسه به نام علي وصل هستند و علي خطوطي را كه بايد به پيش ببرند به آنها ابلاغ كرده و هزينه هاي  ماهيانه آنها را مي پردازد. وي با افشاي نفراتي كه به كريم حقي وصل هستند از حامد صرافپور نيز نام برده بود كه دريك انجمن پوششي وزارت اطلاعات به نام ”ايران باستان – راه درخشان” فعاليت ميكنند».
يكي ديگر از مأموريت هاي حامد صرافپور دروغپردازي به منظور ممانعت از خروج نام مجاهدين از ليست تروريستي امريكا مي باشد:«ما مخالف بيرون آمدن اين سازمان از ليست تروريستي بوديم، به اين دليل که نميخواستيم مجاهدين اپوزسيون جمهوري اسلامي قلمداد شود»( اينترلينك900617، پاريس، هفتم سپتامبر 2011)
نتيجه عيني و مضمون و هدف سياسي، فعاليت مزدوران  وزارت اطلاعات از جمله حامد صرافپور، سرپا نگهداشتن رژيم ضدمردمي و ضدميهني و ضد اسلامي آخوندها و پوشاندن شكنجه ها و اعدام ها و سركوب ضدبشري مردم ايران است كه در شعار «مجاهدين از آخوندها بدترند» متبلور مي شود. به همين دليل مأمور حامد صرافپور وقيحانه و بر اثر شدت روشنگري و پيشرويهاي مجاهدين در صحنه داخلي و بين المللي مي نويسد:« گذشت زمان اينرا برايم اثبات نموده است که شما [مجاهدين] به حق جنايتکارتر و بنيادگراتر[از رژيم خميني] هستيد (حامد صرافپور، ايران باستان، پاريس، نوزدهم مارس 2009 )
فعاليت مأموران وزارت اطلاعات آخوندها،  درماندگی در برابر پيشرويهاي حقوقي و بين المللي اشرف و موج انزجار داخلی و محکومیتهای بین‌المللی به خاطر جنايت عليه بشريت در اشرف، توسط خامنه اي و دولت مالكي است.

۱۳۹۳ دی ۲۵, پنجشنبه

افشاي مأمور وزارت اطلاعات در استان خراسان: غلامرضا موسوي

غلامرضا موسوي يكي از عوامل وعناصر اصلي شعبه پوششي وزارت اطلاعات دراستان خراسان – مشهد، مي باشد.
وزارت اطلاعات، تعدادي از مأموران و عوامل خود را در شعبات پوششي سازماندهي كرده است. يكي از انجمنهاي دستساز آخوندها «نجات رژيم» نام دارد. كه بعنوان ارگان پوششي وزارت اطلاعات درجنگ رواني عليه مجاهدين فعاليت ميكند. اين مأمور به همراه تعداد ديگري از عوامل وعناصر جنايتكار وزارت اطلاعات در استان خراسان دست اندركار مستقيم فشارها و ارعاب و اعمال ضد انساني عليه خانواده هاي مجاهدين ميباشند.
برگزاري نمايشات مختلف براي بخدمت كشاندن خانواده ها از جمله شيوه ها وتاكيتهاي كثيف وزارت اطلاعات آخوندي عليه مجاهدين است. مزدور غلامرضا موسوي يكي از بازيگران اين خيمه شب بازيهاي وزارت اطلاعات در مشهد است كه تاكنون و بطور معمول در هتل «هما» برگزار شده است.
بيش از دودهه است كه رژيم آخوندي سرمايه گذاري عظيمي روي«جنگ رواني»  به مثابه يك استراتژي، عليه مجاهدين ومقاومت، كرده و دستگاه عريض وطويلي رو در اين رابطه به كار انداخته است. وزارت اطلاعات، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، وزارت خارجه، وزارت ارشاد و سپاه پاسداران همگي در اجراي طرحهاي جنگ رواني عليه مجاهدين كه عموما بايد به تاييد شوراي عالي امنيت ملي برسد، دست دارند. يكي از حيطة فعاليتها وتلاشهاي رژيم درجنگ رواني عليه مجاهدين، بدليل اشرف وحضورمجاهدين  كشور عراق است.
يكي ازتاكيتكها وروشهاي رژيم براي مقابله با حضورمجاهدين درشهر اشرف اين است كه هرچندوقت يكبار، تعدادي ازايادي ومزدوران محلي خودش را تحت عنوان سران عشاير و ... به ايران مي برد وبا راه اندازي نمايشات مضحك ومبتذل آخوندي سعي ميكند اينطور وانمود نمايد كه مردم عراق از حضور مجاهدين دراين كشور ناراضي هستند وآه وفغان استرداد و اخراج مجاهدين ازاين كشور را سرميدهد. وزارت اطلاعات اينگونه اقدامات عليه اشرف را تحت پوشش «كانون هابيلبيان» انجام ميدهد كه يك عمل كاملاً تدافعي ازفرط استيصال ودرماندگي دربرابرضربات مستمر مجاهدين و مقاومت ايران است. غلامرضا موسوي يكي از مهره هاي وزارت اطلاعات است كه در اين نمايشات تكراري و مسخرة آخوندها به دروغپردازي عليه ساكنان اشرف مي پردازد.
اما جالب است كه به يمن اقبال گسترده و فزاينده به مجاهدين و ايدئولوژي و فرهنگ مجاهدين و همچنين به اعتبار ريشه هاي اجتماعي و تاريخي و صحت خطوط سياسي و استراتژيكي، مجاهدين از آنچنان پايه ها و گستردگي در سطح جامعه برخوردار هستند كه آخوندها پس از سه دهه قتل و كشتار و نسل كشي مجاهدين، به تهيه و پخش برنامه هاي تلويزيوني عليه تاريخچه سازمان پرداخته اند كه آخرين نمونه آن برنامه «پاياني بر پايان» است.
واقعيت اين است كه در مقابل جاذبة اجتماعي و گرايش روزافزون جوانان به مجاهدين، رژيم چارهيي جز اين ندارد كه در تمام زمينهها از سركوب فيزيكي و قتل و جنايت تا جنگ رواني و تا اين اقدامات مذبوحانه به مصداق الغريق يتشبث به كل حشيش بپردازد. كه البته روشهايي رسوا و شكست خورده و از علائم پيش لرزه سرنگوني تماميت رژيم آخوندي است.

۱۳۹۳ دی ۲۴, چهارشنبه

روزهاي حساس و تعيين كننده در پيش رو ـ محسن معصومي


در زمانه يي كه سركردة «سپاه ارتجاع» در همايش «پيشكسوتان» جنايت و توحش، با صريحترين بيان ميگويد: «...روزهاي حساس و تعيين‌کننده‌اي در پيش داريم و نظام هنوز سالها و ماه‌هاي تعيين‌ کننده ديگري را در پيش خواهد داشت...» و نيازمندي اش حتي به كهنه جانيان «پوسيده» و«از دور خارج شده»ي اين دستگاه سفاك را هم به نمايش مي گذارد كه: «... لازم است پيشکسوتان ... در همه صحنه‌ها حاضر باشند...»،
در زمانه يي كه ورد «فتنه»، «فتنه» در دستگاه تبليغاتي و از زبان هيچ يك از سركردگان اين رژيم نمي افتد، نسخه پيچي هايي نظير «صدور توصيه ترك عراق» و اشك ريزي تمساح گونه در عنترلينك و سايت رسمي گشتاپو، به عنوان «دلسوزي براي ساكنان ليبرتي»، بيان مضحك و وارونه همين نگراني از «روزهاي حساس و تعيين كننده در پيش رو» است: «ناچارم توصيه ي خروج ساکنان ليبرتي از عراق را بعنوان تنها راه نجات آنها - اگر واقعا حسن نيتي از طرف رهبري فرقه ي رجوي درکار باشد- دوباره تکرار کنم...»
تلاش براي دادن روحيه و دلخوشي به يكديگر توسط نواله خواران دستگاه سركوب يك ديكتاتوري رو به سقوط، كه مثلا مماشاتگران و فلان امدادگر غيبي نظام «هم شرقي، هم غربي» چنين و چنان فرموده و بنابراين: «... اين زنگ خطري براي مجاهدين در ليبرتي است که دير يا زود بايد خاک عراق را ترک کنند...»،
بعد از قريب سيزده سال «پايداري پرشكوه براي آزادي» و گذرانيدن موفقيت آميز هزاران ابتلاي نفس گير توسط اشرفيان و سرنگون كردن بختك ملايان در عراق،
آنقدر خنده دار است كه بيشتر از آنچه به گول زدن كسي بيانجامد، بلاهت بيان كنندگان آنرا بر ملا مي كند. در رژيمي كه همين چند هفته پيش دبير شوراي عالي امنيتش در مراسم به درك واصل شدن يكي از كهنه تروريستهاي نيروي قدس، در نگراني از آتشفشاني كه بر آن نشسته است، به استراتژيكي ترين مفهوم، سد بستن مقاومت سرفراز مردم ايران، در برابر استراتژي قرون وسطايي رژيم در عراق و كوبيدن سر مار «خليفه ارتجاع» در آنجا را مرادف كوبيدن سر او در خيابانهاي تهران ترسيم كرد و ناليد: «...شايعه‌پراکنان بيمار اين روزها به ترويج اين سؤال مي‌پردازند که ما را چه کار به اين‌که در عراق و سوريه چه مي‌گذرد؟ ...اگر تقوي‌ها خون ندهند ما بايد در سيستان، آذربايجان، شيراز و اصفهان خون بدهيم...»
سوزش و فغان بر سر اظهارات سخنگوي سرفراز مجاهدين در مورد «بازگردانيدن سلاح هاي ساكنان ليبرتي به آنها»، در سايتهاي گشتاپوي آخوندي واقعاً قابل فهم است و نيازي به جست و خيزهاي بوزينه وار در اين شعبات وزارت بدنام ندارد. لودگي و دلقك بازيهاي عمله نظام ولايت در اين سايتهاي زنجيره يي، حقيقتاً مايه تفرج و خوشحالي دوستداران آزادي و استقلال ايران است. چرا كه مبين نگرانيها و وضعيت نزار دستگاه «خليفه جنايت و جنون» در بهم ريختگي, آشفته حالي و فوران سگ دعوا بر سر موضوع اتمي در بالاترين نقطه رژيم است, خائناني كه از فرط بي آبرويي و پيشاني سياهي، حتي جرأت نام آوردن خود را هم ندارند، با دست و پا زدن در حضيض فلاكت و پيسي فقط با «لغز خواني هاي صد من يك غاز» و «تكه پرانيهاي لمپن مآبانه»، دون كيشوت وار در عالم وهم مي پندارند چرخ پيشرفتهاي ظفرنمون مقاومت بالنده ملت ايران را مي توان از حركت باز داشت. آنها با تحركاتي مصنوعي، تلاش در دادن جلوه يي غلط انداز به «مردگي» خود دارند تا «شبه حياتي» را براي ناظران مشتبه كنند، غافل از اينكه نفس توليد سايتهايي كه فقط جهت خالي نبودن عريضه و بر اساس شگرد «طرح هاي فريب» در «جنگ رواني» بمنظور ايجاد «تعدد منابع خبري» و «استمرار تكرار يك سناريو تا تبديل آن به يك باور» عليه مقاومت، عمل مي كنند، قبل از هر چيز، خود بيشتر از هزار زبان، گوياي روحيه مأيوسانه، ضعف و عقب ماندگي مفرط شان از سمت و سوي مقدر تاريخ است. چه رسد به جيغ هاي بنفشي كه نسبت به بازگشت سلاح به دست پرتوان فرزندان برومند ايران زمين و «بازوي پراقتدارش» مي كشند.

محسن معصومي
رزمگاه ليبرتي ـ ديماه 93

عنكبوت و احساس وقوع طوفان ـ نعمت فيروزي

عنكبوت وقتي وقوع طوفان را حس ميكند به تعمير تارهاي خود مي پردازد!
پيشرفتهاي سياسي و مشروعيت بين المللي مقاومت، غيظ وكين مقامات نظام ولايت و به خصوص مأموران اطلاعاتيش را بر انگيخته و آنها را به هذيان گويي واداشته است كه اطلاع ازآن خالي از مزاح نيست. پوشيده نيست كه در دنيا حكومتهاي ديكتاتور و استبدادي با اپوزيسيون هاي رنگارنگ وجود دارند كه فعاليت براندازانه هم دارند، چرا از ميان همه، اين نظام ولايت است كه بيشتر از همه قتل عام و سركوب ميكند و بيشتر از همه هم هوار ميكشد و از همه جايش مرتب آژير خطر به صدا در ميآيد؟
براستي مشكل چيست كه يك جلسه و كنفرانس در چندين هزار كيلومتر آنطرف ايران به قول خودشان از حرفهاي يك سري مقام آمريكايي بازنشسته اين ميزان به لرزه مي افتد و طنينش در همه خبرگزاريها و سايتها و رونامه هاي زنجيره يي نظام ديده و شنيده ميشود؟
در وراي همه توضيحات، هيچ ملاك و معياري بهتر از نشخوارهاي مأموران اطلاعات نميتواند ميزان سوزش نظام ولايت از مشروعيت بين المللي مقاومت را نشان دهد. آنها در عين سوز و گداز و برگزاري مراسم سوگواري، دريك بلاهت آشكار سياسي, دو كار را همزمان انجام ميدهند. از يك سو درونمايه خود را بيرون ميريزند و از سوي ديگر ناخواسته آدرس تنها آلترناتيو خود را نشان ميدهند.
خبرگزاري سپاه پاسداران در خبري سوزش خود از كنفرانس چندي قبل در سناي آمريكا را به نمايش گذاشته كه بسيار گوياست. علاوه بر آن سايت هابيليان و چند سايت زنجيره يي ديگر وزارت اطلاعات همين خبر را باز نشخوار كرده اند و به مصداق بُز اول كه از جوي پريد همه بُزهاي ديگر هم مي پرند، هم خبر را به شيوه معكوس آخوندي منعكس كرده اند و از طرفي هر يك به فراخور، سطح فهم و شعور خود را به نمايش گذاشته اند كه ديدني است.
در يكي از اين سايتهاي زنجيره يي، با الگوي خليفة ارتجاع و با مارك انحصاري رهبري مسلمين و غيرمسلمين! خارج از كشور، به تيغ كشي روي اعضاي سنا و كنگره آمريكا پرداخته و به نقل از گردانندة سايت گشتاپوي آخوندي موسوم به هابيليان, با فحاشي نسبت به سناتورهاي آمريكايي نوشته است: «...(سناتورهاي) آمريکا هيچ اميدي به اين که بتوانند در مقابل جمهوري اسلامي ايران بايستند، ندارند و اگر چنين اميدي داشتند، نامي از گروهک‌ (مجاهدين) نمي‌آورد.»
به اين ميگويند اثبات حقيقت به زبان آخوندي. معلوم ميشود تنها كساني كه ميتوانند جلوي نظام به ايستند مجاهدين و مقاومت ايران هستند. به بيان ديگر اعتراف روي زانوان خونين به اينكه تنها هماورد نظام, مجاهدين و مقاومت ايران هستند.
در ادامه يكي ديگر از سايتهاي زنجيره يي, پرت و پلاگويي را به اوج رسانده و علاوه بر تيغ كشي روي سناتورهاي امريكايي هرآنچه از عقب ماندگي و ساختار استبدادي نظام ولايت كه مورد محكوميت بين المللي است را روي نظام امريكا فرافكني كرده است و از اينكه ساختار نظام آمريكا اجازه نميدهد تا مردم تصميمي درست بگيرند، براي مردم امريكا سينه به تنور مي چسباند و براي سناتوري آمريكايي تكليف مشخص كرده است:
«...به جاي تشکيل جلسه براي رسيدگي به بحرانهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي آمريكا تمام فکر و ذکر خود را معطوف کرده‌اند تا وضعيت (مجاهدين) کمپ ليبرتي را سر و سامان دهند. آيا مردم آمريکا حق ندارند از نمايندگان خود در سنا به پرسند که شما مگر مشکلات مردم کشور خودتان را حل کرده‌ايد که حالا به فکر  (مجاهدين)  ليبرتي! افتاده‌ايد؟»
بله! اين هم طنز مضحك تاريخ امروز است كه مأموران گشتاپوي آخوندي به اتمّ وجه حقوق مردم ايران را برآورده اند!! و حالا حامي حقوق ملت آمريكا هم شده اند تا آنجا كه از نمايندگان سنا و كنگره امريكا طلب كار هم هستند. جل الخالق! اما كيست كه نداند در پشت اين لاطائلات و دود و دم, ترس از قدرت و مشروعيت روز افزون آلترناتيو اين نظام ضدبشري است كه آنها را وادار به اين هذيان گوييها كرده است.
بله در حاليكه بحرانهای لاعلاج در زمينه‌های اجتماعی و اقتصادی، جنگ و جدال در رأس نظام ولايت وارد مدار جديدی شده و از نقطه عطف عبور كرده است, اين وقوع طوفان قيام مردم و مقاومت است كه از جانب عنكبوت هاي نظام احساس شده و با اين تشبثات ميخواهند تارهاي از هم گسستة خود را تعمير كنند غافل از اينكه إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ همانا سست بنيادترين خانه ها و حكومتها خانه و حكومت بيت العنكبوت ولايت است.

نعمت فيروزي
رزمگاه ليبرتي ـ ديماه93

غلامحسين صادقي آبكوه مأمور دوره گرد وزارت اطلاعات در مشهد

غلامحسين صادقي  يكي از عوامل سركوبي هواداران و خانواده هاي مجاهدين در مشهد و نيز از عناصر دوره گردي است كه به همراه ديگر مأموران وزارات اطلاعات در «نجاتِ رژيم» به شهرهاي مختلف از جمله قزوين، بابل، اصفهان و... برده مي شود تا عليه مجاهدينِ ساكن اشرف داستانسرايي و دروغپردازي  كند. جمع آوري تومارها و نامه هاي جعلي خطاب به ارگانهاي بين المللي، براي اخراج و استرداد و زمينه سازي كشتار ساكنان اشرف، از مأموريت هاي اين گماشته اطلاعات آخوندي است.
در خيمه شب بازي ولي فقيه ارتجاع براي ايادي و جيره خواران عراقي رژيم كه توسط «هابيليان» در مشهد برگزار مي گردد، در نقش عنتر،  به فرمان لوطي اش، دژخيم هاشمي نژاد؛ جست و خيز مي كند.
فعاليتهاي برون مرزي، ادامه مأموريتهاي مزدور غلامحسين صادقي عليه مجاهدين است. گشتاپوي آخوندي به همين منظور نامبرده را در دي و اسفند 89 و همچنين خرداد امسال به عراق اعزام نمود تا در سيرك رسواي خامنه اي- مالكي ميمون وار جست و خيز كند و براي كشتار مجاهدين دُم بجنباند.
اما وقتي زوزه هاي بي پايان ولي فقيه جنايتكار عليه اشرفيان كه از زبان مأموران مفلوك آخوندها بيرون مي ريزد، دردي از آخوندها درمان نمي كند، آنگاه است كه سريالهاي جعلي و  كپي برداري شده از فيلم هاي گانگستري هاليوود، تحت عنوان «مستند» تلويزيوني به نام «پاياني بر پايان» به بازار فروش اجناس اسقاطي و درهم شكستهٌٌ سياست عرضه مي‌شود تا بسيج لجن پراكني ودروغپردازي اطلاعات و راديو تلويزيون آخوندي به مثابه يك اقدام ضدانگيزه يي به مقابله با استقبال و گرايش جوانان ميهن به مجاهدين، تكميل شود. اقدامي مأيوسانه و زبونانه كه بيانگر هراس ولي فقيه درمانده از سرنوشتي مشابه بن علي و مبارك و قذافي مي باشد. فرجامي كه ولي فقيه طلسم شكسته را از آن هيچ گريزي نيست.
بي دليل نيست كه مأمور اطلاعاتي نامبرده، در اين سريال مضحك، با نام «سر و دم بريده» يعني «حسين صادقي» به انجام وظايف محوله عليه «اشرف» مي پردازد.

نامه زينب كريم زاده به دفتر كميسارياي عالي پناهندگان ملل متحد


با سلام به شما
اينجانب زينب كريم زاده از ساكنين كمپ ليبرتي هستم و به عنوان يك پناهنده سياسي تحت پوشش كميسارياي عالي پناهندگان قرار دارم. من مدتهاست هدف يك شكنجه رواني هستم كه رژيم ضد بشري آخوندي با سوءاستفاده از عواطف خانوادگي آنرا عليه من به اجرا در مي آورد
اين شكنجه رواني از سال 2012 وقتي كه پدرم ليبرتي را ترك كرد و خود را به وزارت اطلاعات فروخت  و به خدمت ملايان در آمد، ادامه دارد. پدرم كه در شكنجه رواني ساكنان اشرف هم در سال آخر شركت داشت، خواهرم را كه در ايران زندگي ميكند نيز به كمك اطلاعات آخوندها براي اذيت و آزار من به كار گرفته است.
يكي از كارهايي كه اطلاعات بوسيله و يا به اسم خواهرم، آذر حسين نژاد انجام ميدهد مقاله هايي را روي سايتهاي وزارت اطلاعات عليه من و سازمان مجاهدين ميگذارد. از جمله اخيرا اين سايتها مطلبي را از او تحت عنوان نامه به دفتر كميسارياي عالي پناهندگان گذاشته و انواع و اقسام اتهامات دروغ و توهين را به من و  PMOI نسبت داده است.
وزارت اطلاعات اين مقاله ها را كه ظاهرا خطاب به كميساريا ميباشد همراه با عكسهاي شخصي من در سايتهاي اينترنتي بدنام خودش منتشر كرده است. هر چند در مورد اقدامات مشابه قبلي بطور خصوصي با نمايندگان كميساريا صحبت كرده ام اما با توجه به ادامه  اقدامات رژيم ايران و نقض حقوق پايه اي ام لازم ديدم مستقيما موضوع را با شما درميان بگذارم.
اين اقدامات بخشي از جنگ كثيف رواني توسط رژيم ايران است كه سالهاست عليه ما در اشرف و ليبرتي ادامه دارد، به خصوص با سوءاستفاده از موضوع خانواده و به كارگيري آنان عليه ما، كه خود يك شكنجه رواني و جنايت است.
قبل از سال 2009 كه كمپ اشرف تحت حفاظت نيروهاي آمريكايي  بود، خانواده ها  قادر بودند براي ديدن بستگان خود به اشرف بيايند. البته خانواده ها با شجاعت بسيار به اين ديدارها دست ميزدند زيرا جان آنها در بازگشت در خطر بود و متاسفانه تعداد زيادي دستگير و افرادي  مانند مجاهد  خلق علي صارمي و .... در بازگشت به ايران اعدام شدند.
در همان زمان من بارها با خواهرم تماس گرفتم، و او را براي يك ديدار چند روزه به اشرف دعوت كردم، اما وي به دليل مشكلات امنيتي دعوت مرا نپذيرفت كه برايم قابل درك بود.  
از سال 2009 بعد از تحويل اشرف به نيروهاي عراقي، ديگر مسير خانواده ها به اشرف بسته شد. هيچ خانوادهاي اجازه ورود پيدا نميكرد، و نيروهاي عراقي تحت امر رژيم ايران، از ورود دوستان، آشنايان، خانواده ها و وكلاي ما به كمپ جلوگيري ميكردند.  
بعد از انتقال ما به ليبرتي، در زمستان سال 91 با كمال تعجب به من خبر رسيد كه خواهرم كه از آمدن به اشرف احتراز داشت در ايستگاه پليس ليبرتي آمده و ميخواهد مرا در آنجا ببيند. اين امر بسيار غير عادي بود، چرا كه هيچ خانواده اي مجاز به آمدن به ليبرتي وجلوي درب ليبرتي تا آن زمان نبود و چنين امكاني را هيچ كس تا كنون پيدا نكرده بود از طرف ديگر خواهرم به دليل شرايط بحراني و امنيتي عراق و هم چنين شرايط دستگيري در ايران، هيچ وقت حاضر به آمدن به بغداد و اشرف نشده بود. ولي اين كه چه طور اين بار، اين راه خطير و سخت را توانسته بود طي كند، برايم بسيار مشكوك بود، عليرغم همه اين ترديدها من براي ديدن او به ايستگاه پليس رفتم، اما متوجه شدم او در همين فاصله كوتاهي كه به من خبر رسيده بود و من به محل رفتم او از ايستگاه پليس برده شده است. اينجا بود كه يقين كردم كه فرستادن او به ليبرتي بخشي از يك توطئه اطلاعات عليه من و سازمان مجاهدين بوده است و الا چطور خواهري كه اين همه راه از ايران براي ديدن من آمده است، اندكي درنگ نكرده است كه من به ديدار او بروم.
بعدا فهميدم كه اين يك صحنه سازي بود تا حسين نژاد خواهر كوچكترم را وارد اين بازي كثيف كند. كما اينكه وزارت اطلاعات رژيم ايران و دفتر نخست وزيري مالكي قربانعلي حسين نژاد را براي تبليغات نفرت انگيز و جمع آوري اطلاعات  عليه مجاهدين از هتل مهاجر به اطراف اشرف ميبردند. من چند عكس از اين فرد كه همراه با ماموران نقابدار رژيم ايران در اطراف اشرف براي جاسوسي و دادن اطلاعات لازم براي حمله اي كه بعدا در اول سپتامبر 2013 صورت گرفت و 52 نفر از ساكنان بقتل رسيدند را ضميمه كرده ام.
اين اقدامات در حاليست كه سفير رژيم ايران در عراق و عوامل اطلاعات در عراق به صراحت در اين ايام صحبت از اين ميكنند كه بار ديگر شماري از مزدوران خودشان را تحت عنوان خانواده ساكنان براي شكنجه رواني ما روانه عراق بكنند.
با توجه به نكات فوق من از شما ميخواهم، جنگ كثيف رواني رژيم آخوندي عليه ما را محكوم نموده و اجازه ندهيد با سكوت شما پناهندگاني امثال من قرباني توطئه هاي ملايان حاكم بر ايران شويم.
با تشكر از شما ـ زينب كريم زاده ـ كمپ ليبرتي 12ژانويه 2015

رونوشت:
-          رئيس کميسارياي عالي پناهندگان ملل متحد آقاي گوترز - ژنو
-          دفتر حقوق بشر يونامي –  بغداد
_          آقاي محمد محدثين نماينده ساكنان اشرف و ليبرتي در خارج
_          آقاي مهدي براعي نماينده ساكنان در ليبرتي

۱۳۹۳ دی ۲۳, سه‌شنبه

بساطعلي مشکين فام مامور دوره گرد وزارت اطلاعات دركرمانشاه واسلام آباد رابشناسيد


بساطعلي مشكين فام از اهالي اسلام آباد و يكي از عوامل وزارت اطلاعات در كرمانشاه است كه در خدمت دستگاه قتل و جنايت آخوندها عليه مجاهدين و ساكنان اشرف (محل استقرار نيروهاي مجاهدين در عراق) مي باشد.
از مأموريت هاي نامبرده شركت در شوهاي اطلاعاتي در تلويزيون آخوندها، اعزام به اطراف اشرف براي پيشبرد خط ولي فقيه ارتجاع جهت زمينه سازي قتل و كشتار مجاهدين و فشار و شكنجه رواني خانواده ها و هواداران مجاهدين در داخل كشور مي باشد.
مدتي است كه آخوندها كه از اقبال بسيار گستردة جوانان به مجاهدين بسيار نگران و هراسناك مي باشند، به بسيج عظيم به اصطلاح فرهنگي، عليه مجاهدين روي آورده اند تا شكست و ناكامي در قتل عام و نسل كشي مجاهدين را، با اقدامات بهاصطلاح فرهنگي و نوشتن تاريخچة مجعول مجاهدين جايگزين كنند. جديدترين نمونه آن برنامه تلويزيوني موسوم به «پاياني بر پايان» است كه مزدور بساطعلي مشكين فام نيز در آن به فرمودة اربابان اطلاعاتي خود، ايفاي نقش كرده است تا دروغهاي چند دهه گذشته آخوندها را تكرار كند.
گشتاپوي آخوندي در هماهنگي با نيروي تروريستي قدس و كميته سركوب اشرف و زير نظر مركز تروريستي رژيم در عراق (سفارت)، قبلاً بساطعلي مشكين فام را براي اجراي مأموريتهاي محوله به اطراف اشرف گسيل كرده است.
واقعيت اين است كه آخوندها در سراشيب اضمحلال و سرنگوني و در مقابله با اقبال گسترده جوانان به مجاهدين، چاره يي جز توسل به دژخيمان و كارتهاي سوخته و مأموران رسوا و پيشاني سياه براي لجن پراكني و دروغپردازي عليه اشرف و مجاهدين ندارند كه تماماً ناشي از ترس و هراس ولي فقيه ارتجاع از اشرف است. چرا كه رژيم به شدت از گسترش محبوبيت مجاهدين در ايران و افزايش نقش تأثيرگذار مجاهدين و اشرف بر روي پتانسيل انفجاري جامعه وحشت دارد.